گنج و وصيت پيرمرد

گنج و وصيت پيرمرد

پدر گفت: کدام وصیت! پسرک احمق! غلط کردی که مرا مقصود نه کار که همان گنج بود و نشانی اش بدین قرار باشد ... ) هم اینک برادران را بیدار می کنی و گاماس گاماس برسر زمین می‌روید و بی هیچ صدایی دور از چشم میراثیان زمین حفر می کنید و گنج را به سه سوت به آنطرف آب می فرستید. از فرداش می زنید در کار دلالی

پیرمردی به وقت مرگ پسران را ندا داد که ای فرزندان من! در این زمین آباء و اجدادی ما گنجی باشد بس عظیم که شمایان را تا هفتاد نسل بس باشد و تمام هزینه کفن و دفن من نیز!

این بگفت و قبض بستد!!
پسران اما چون تمام درس خوانده بودند و به الطاف کریمه ء دانشگاه آزاد برای خودشان دکتری و مهندسی و چه ای و چه ای شده بودند، به طرفه العینی بیاد آوردند آن درس کذا را به سال چهارم دبستان که می‌گفت:
برو کار می کن مگو چیست کار و چه و چه

پس گفتند: ما را پدر نصیحتی گفت بس نیک که واجب آن باشد که کار کنیم و دست اتفاق دهیم و شخم زنیم و دانه بکاریم و چون هفت دانه کاشتیم هفتادخوشه برچینیم وحالش را ببریم!!

آنگاه پیمان ببستند تا اشارت پدر را اطاعت کنند بلکه اهل بشارت شوند. پس کمر همت ببستند و زمین را شخم بزدند و دانه بکاشتند. لیکن آن سال را از قضا خشکسالی درافتاد و هیچ آب پیدا نگشت، پس تمام سرمایه های پسران بر باد رفت بر باد رفتنی! برادران باز سوگند خوردند که ما را نباید سستی در کار افتد و هیچ خلل نباید فرمان پدر را ضایع کند. باز شخم زدند و بذر نیکو کاشتند. قضا را درآن سال باران فراوان بود و آب فراوانتر. پس سیل بیامد و تمام آنچه بکاشته و نکاشته بود ببرد!

برادران را باز حال ومال گرفته شد لیک پند پدر باز سوگندشان بداد که امسال هم بکاریم! کاشتند و داشتند و لیکن برنداشتند که آفات قبل از برادران زحمتش کشیده بودند. پس آن سال آن وام دفع آفات نباتی به آن بانک کذا وصول نگشته بودی و چون وام وصول گشتی کار از کار گذشته.

سال دگر بشد و برادران باز کاشتندو داشتند و برداشتند که اینبار وام پار وصولیده بودی. پس محصول تمام به پس قامیونت ها! بار بکردند و هفت شبانروز به پشت درهای خرید تضمینی خسبیده ماندند، اما هیچ امید نبخشید. یکی از پس در فریاد برآورد که: یا ایها الخسبنده جات! پول تمام شد!

باز برادران باز خانه گشتند به دماغ آویزان و سبیل نامیزان. این بار چون خواستند که عهد دیرین به جای آورند، چشم گشودند و دیدند از ماترک پدر هیچ نمانده جز پاره گلیمی و کوزه شکسته ای و تکه زمینی. برادران تمام مغموم مانده که با نصیحت پدر چه باید کرد؟ باری آنان را شدت خستگی به رخوت خواب فرو برد. پس به نیمه های شب پدر به خواب برادر مهتر در آمد. پسر خواست تا پدر را به آغوش کشد . ناگاه پدر را روی ترش شد و فریاد برآورد: انا خلف بچه هایی که شمایید! پسر گفت: ای پدر! سبب چه باشد از این تلخی که ما تمام رنج ها کشیدیم و غمها دیدیم از برای اجرای وصیتت!

پدر گفت: کدام وصیت! پسرک احمق! غلط کردی که مرا مقصود نه کار که همان گنج بود و نشانی اش بدین قرار باشد ... (1) هم اینک برادران را بیدار می کنی و گاماس گاماس برسر زمین می‌روید و بی هیچ صدایی دور از چشم میراثیان زمین حفر می کنید و گنج را به سه سوت به آنطرف آب می فرستید ( که آنها بهتر از ما ازگنجهامان محافظت کنن!) . از فرداش می زنید در کار دلالی که از قدیم گفته‌اند:

نکن آهن تفته را تو خمیر
نشو تاکسی راهی هر مسیر

که دلالی و پول بازی بود
به دست بر سینه پیش امیر !!!

 

عکس جالب

اینم یه سری عکس جالب برای وبلاگ شما


به لب بگو مولانا به دل بگو یاهو!*

به لب بگو مولانا به دل بگو یاهو!*

اعلام بزرگداشت هشتصد سالگی تولد مولانا ما را بر آن داشت که ویژه‌نامه‌ای در سیاق همیشگی هفت‌سنگ و با محوریت مولانا در فضای وب منتشر کنیم. شنبه هشتم تیر که در تقویم‌ها در مقابلش «روز بزرگ‌داشت مولانا» نوشته‌اند، بهانه انتشار این ویژ‌ه‌نامه شد.

اعلام بزرگداشت هشتصد سالگی(به سال میلادی) تولد مولانا جلال‌الدین محمد بلخی توسط سازمان جهانی یونسکو (با همه حواشی و جنجال‌های رسانه‌ای‌اش که تشخیص سره و ناسره در آن کمی سخت شده‌بود!) ما را بر آن داشت که ویژه‌نامه‌ای در سیاق همیشگی هفت‌سنگ و با محوریت مولانا در فضای وب منتشر کنیم تا تعبیری شود از این کلام که:
می‌رسد یوسف مصری، همه اقرار دهید
می‌خرامد چو دو صد تنگ شکر، بار دهید
شنبه هشتم مهر که در تقویم‌ها در مقابلش «روز بزرگ‌داشت مولانا» نوشته‌اند، بهانه انتشار این ویژ‌ه‌نامه شد.

یک) جست‌وجوی ذهنی برای کلمه مولانا
امروز(امروز ِ روز) نیاز ِ این بشر مدرن‌شده خسته غبار به دل نشسته در این بزرگراه ِ بی‌بازگشت ِ اسیر سرعت، نیاز به بزرگ‌عرفان‌مردي چون مولانا بيش از اين‌هاست!
نوشته‌شدن این کلمات نه برای تعارف و شعار و اظهار فضل و وجود است که ناگریزی است که کوزه سهم ما از این بحر ِ دریای شیرین! تهی مانده‌است. برای باور این معنا کافی است چشم‌های‌تان را ببندید و واژه مولانا را در تاریخ ذهنی‌تان جست‌وجو کنید...!

دو)گمشده‌ی گم نشده!
بسیار سخن از این است که معنویت، گمشده انسان امروز است. حرف گزافی نیست اما آن‌قدر که گمشده گمشده می کنند نیست و نباید باشد؛ چرا که اگر قرار باشد چیزی گم بشود «انسان» در هر حال ارجح است! طنز تلخی است که با این همه چراغ، آدمی «گم‌‌شود»!
شیرین گفته حضرتش: چه سلطانی! چه جان‌بخشی! چه خورشیدی! چه دریایی!

سه) آه، وب فارسی!
دکتر محمدخانی (دبیر بخش خارجی شورای گسترش زبان فارسی) معتقد است کارهای بی‌شماری نه هم پای دیگر کشورهای مدعی، که «بسیار بیشتر» درباره مولانا در ایران انجام شده‌است. البته این اعتقاد ایشان در فضای واقعی و روی کاغذ کاملاً درست است اما فضای وب فارسی در این بحث بسیار ضعیف عمل کرده و هنوز گام درخشانی در فضای مجازی برای معرفی و ارائه آموزه‌های مولانا برداشته‌نشده و بیش‌تر در حد معرفی و اینکه یک آدم پرکار و پرشعر در حوزه ادبیات عرفانی وجود دارد و ... بماند!

چهار) بخش دولتي، هنوز کم‌کار
جای هیچ افتخاری ندارد که آدم با جرأت بگويد بخش دولتی، اقبال خاصی به پرداختن به چراغ‌های آسمان عرفان ایران نشان نداده‌است. و آن‌چه امروز در حال انجام است مرهون اندیشه والای انگشت‌شمار فرهیختگانی است که دل‌شان به همین عشق می‌تپد و در نهادی، سازمانی مسئولیتی دارند.


پنج) اشاره به ماه
مجله الکترونیکی هفت‌سنگ بی‌که چشم‌داشتی به کسی یا چیزی داشته‌باشد برآن شده‌ که حال، که دست‌اش به ماه نمی‌رسد دست ِکم اشاره‌ای به ماه داشته‌باشد!
مجموعه تصاويری و طرح‌هايی در مورد مولانا، دو گفتگو با دكتر علی‌اصغر محمدخانی، دبیر شورای گسترش زبان و ادبیات فارسی و اسماعیل امینی طنزپرداز و مقالاتی در موضوعات ‌کتاب‌‌شناسی مولانا، انديشه‌مولانا، شعر مولانا، طنز مولانا، موسيقی‌‌مولانا، اينترنت‌ومولانا را می‌توانيد در ويژه‌نامه هفت‌سنگ ببينيد و بخوانيد.


شش)
همایش آموزه‌های مولانا برای انسان معاصر در سال 82 به نیک‌اندیشی ِ باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران برگزار شد و به جز ویژه‌نامه‌ای که خلاصه مقالات در آن آمده و از یک‌سال بعد ِ برگزاری تا همین امروزها به صورت محدود توزیع شد هیچ اثر و نشانی از دست‌آوردهای آن به جز خبرهای کلی خبرگزاری‌ها و روزنامه‌ها در همان روزها، چیزی به عنوان بازده تزریق ِ تشنگی اجتماع نشد. و در فضای وب نیز به توان دو!
تصمیم و ترجیح و مشورت‌ها به این نتیجه رسید که برخی از مقالات ِ عالی ِ همایش را به نیت شروع ِ امری بر بزرگ در این ویژه‌نامه ارائه کنیم .

هفت)
تمام تلاش تیم مجله‌ی الکترونیکی هفت‌سنگ پس از این برآن خواهد بود که به زودی با همراهی، همکاری، هم‌دلی و هم‌اندیشی استادان و مولوی‌شناسان و مولوی‌پژوهان و مولانا دوستان و همه علاقه‌مندان عرفان و ادب فارسی کار سزاواری در مورد مولانا در عرصه‌ی وب فارسی به انجام برساند.

جمله معشوقست و عاشق پرده‌ای

جمله معشوقست و عاشق پرده‌ای

با پيرمرد نجوا می‌کرد... کوزه چشم حريصان پر نشد/ تا صدف قانع نشد پر در نشد... مولوی تقديرگرا بود نه!؟ غذا را آورده بودند و ماهور پر اشتها مشغول شده بود زير سيگاری داشت کم کم پر می‌شد.
   

 

 

 

هنوز روی تخت ننشسته بوديم و تکيه به پشتی نزده بوديم حتی کفشها هم از پا کنده نشده بود که آن پيرمرد آفتاب سوخته سازش را دست گرفت و پنجه‌اش را روی تار‌ بازی داد و موسيقی تمام فضای بسته‌ی پر سر و صدای سفره‌خانه را تسخير کرد. قل قل قليان‌ها، تق تق استکان و نعلبکی‌ها، کر‌کر خنده‌ مشتری‌ها، رفت و آمد خدمتکار‌ها حواسش را پرت نمی‌کرد. تکيه زده بوديم و لم داده بوديم سفارش چای و قليان و ديزی را پسرک گرفته بود و زده بود به چاک.

داشت می‌گفت اينجا پاتوق ما بود پاتوق بچه‌های دوران دانشگاه وقتی که از کلاس‌ها فراری می‌شدند اينجا دور هم می‌نشستند و دو تا قليان می‌گرفتند و ده نفری از آن کام می‌گرفتند و زغال پشت زغال عوض می‌کردند تا ته قليان را هم بسوزانند... پيرمرد شورانگيز می‌زد و من بی‌اختيار و خلسه وار سرم تکان تکان می‌خورد بعد گفت ياسمين و ليلا توی عروسی اومده بودن چه دورانی بود از اون جمع ديگه از هيچ‌ کدومشون خبر ندارم. قوری چای را آوردند با استکان‌های کمرباريک با دو خط طلايی و نعلبکی‌های طرح ناصرالدين‌شاه، قند و باميه و خرما و ليمو بعد قليان و... چايی خوردنش مثل مادربزرگ‌ها بود قند را توی چای فرو می‌کرد و بعد که چای توی دل قند نفوذ می‌کرد لبه استکان را می‌گذاشت توی دهانش و چای را آرام آرام جرعه جرعه داغ داغ می‌خورد و آه می‌کشيد از آن آه‌های هنگام همبستری .. آهه.. . ديگر مثل آن روزهای اول نوجوانی نبود که تا دو تا پک می‌زدم سر گيجه می‌گرفتم و بدنم سست می‌شد و احساس بی‌وزنی می‌کردم و فکر می‌کردم روی زمين نيستم روی ابرهام... با روزی يک پاکت سيگار دود کردن دو قل قليان تاثيری بر من نداشت اما ماهور بر عکس‌ همه ادعا‌ها و گنده‌گويی‌هاش سه پک نزده سرش را تکيه داده بود به پشتی و چشم‌هاش خمار و اغواگر شده بود... پيرمرد نجوا کنان آواز می‌خواند ...در غم ما روزها بی‌گاه شد/روزها با سوزها همراه شد... دست بردار نبود دود را فرو می‌داد و به هوا فوت می‌کرد و شل می‌شد و روی گليمی که نشسته بوديم ليز می‌خورد و وا می‌رفت... پيرمرد دائم يک بيت را تکرار می‌کرد و صدايش را توی گلو می‌انداخت... جمله معشوقست و عاشق پرده‌ای/زنده معشوق‌ست و عاشق مرده‌ای... شبيه زن سی‌تار به دستی شده بود که روی ديوار نقش بسته بود با همان چشم‌های سياه... شال روی سرش شل شده بود و گيره موهاش باز.

دست کرد توی شال و موهايش را داد پشت گوشش ولی موهاش کوتاه بود، ليز می‌خورد و دوباره می‌ريخت جلوی صورتش. خودش را به من نزديک کرد و تکيه داد به شانه‌ام... سنگين شده بود.. تنش داغ بود و با دهان نفس می‌کشيد.. با پيرمرد نجوا می‌کرد... کوزه چشم حريصان پر نشد/ تا صدف قانع نشد پر در نشد... مولوی تقديرگرا بود نه!؟ غذا را آورده بودند و ماهور پر اشتها مشغول شده بود زير سيگاری داشت کم کم پر می‌شد. دوباره فندک زدم. با دقت و تمرکز دو تکه سنگک را گذاشت لب سفال و ديزی را برگرداند و آب‌گوشت خالی شد توی کاسه.

زن سی‌تار به دست زيبا بود کمر ِ باريک و عشوه زيبايی داشت سر و گردنش را عقب داده بود و موهاش انگار سوار يک نسيم، رها بود، سينه‌اش فربه و گرد بود لب‌هاش از هم باز بود انگار آن زمان‌های دور که نقاشی او را در روياهاش ديده است داشت آوازی می‌خواند ليلی بود!؟ ماهور حواسش نبود که پيرمرد دارد در دستگاه او ساز می‌زند..

مدح کور از سگ

مدح کور از سگ (دفتر دوم/۲۳۵۴) مثنوی

سگی در کوچه‌ای به گدای کوری حمله می‌کند و کور از سردرماندگی به ستایش سگ می‌پردازد. این حکایت در دفتر چهارم مثنوی (بیت ۱۰۴۵ به بعد) نیز آمده است.

در این حکایت وضع خاص کور و ستایش اغراق‌آمیز او از سگ که او را امیر صید و شیرشکار می‌خواند، طنزآفرین شده است. هم‌چنین جناس‌سازی و بازی با الفاظ و در نظر نگرفتن موقعیت مخاطب (که سگ مهاجم است و ستایش و مدح را درک نمی‌کند تا از حمله دست بردارد) به آفرینش طنز یاری رسانده است.

ابیات پایانی حکایت و تداعی‌های سحرانگیز مولانا از فرازهای در خور تامل است:

گفت او هم از ضرورت‌ای اسد
از چو من لاغز شکارت چه رسد

گور می‌گیرند یارانت به دشت
کور می‌گیری تو در کوی این بدست

گور می‌جویند یارانت به صید
کور می‌جویی تو در کوچه به کید

آن سگ عالم شکار گور کرد
وین سگ بی‌مایه قصد کور کرد

علم چون آموخت سگ رست از ضلال
می‌کند در پیشه‌ها صید حلال

معلم و کودکان مکتب (دفتر سوم/۱۵۲۲)

کودکان مکتب دستاویزی برای رهایی از ملال درس می‌جویند و هم پیمان می‌شوند که استاد را به توهم بیماری درافکنند و با پرسش‌ها و القائات و دعا برای شفای استاد او را به گمان رنجوری دچار کنند. استاد که ابتدا بیماری خود را انکار می‌کند اندک‌اندک به وهم دچار می‌شود و درس را رها کرده به منزل می‌رود. در برابر اعتراض زن، بر توهم بیماری اصرار دارد تا آن‌که در بستر می‌افتد و چون روز بعد مادران برای عیادت او می‌آیند، استاد کاملا بیماری خود را باور کرده است.

در این حکایت وضع خاص پدیده‌ها (استادی که دستخوش کودکان تحت تعلیم خویش می‌شود) طنزآفرین است. اصرار استاد بر بیماری خود و گریز و لجاجت او در برابر واقعیت، طنز را تعمیق بخشیده است. شوخ‌طبعی مولانا در آن‌جا که از زبان استاد در حضور مادران، فرزندان آن‌ها را مادر غر می‌خواند از نکات جالب این حکایت است:

گفت من هم بی‌خبر بودم از این
آگهم مادران غران کردند هین

اشپزخانه

087

پیدات کردم تو همونی که تو حموم هم چپ چپ نگاه می کردی بهم می خورمت ...

هی اقا کجا کجا

بابا جون اگه گفتی بو چی میده؟؟

 

متحرک

I kiss you!

Love is beautiful!

A fat wet kiss for you

Phone kisses

I kiss you

Kiss, kiss, Smooch, Smooooooooch....

 

حافظ02

سلام ايراني دات کام

حافظ01

سلام ايراني دات کام

طلاق هاي هاليوودي

طلاق هاي هاليوودي

در این خبر به طلاق هایی که اخیرا بین هنرمندان بزرگ هالیوود چون تام کروز و نیکول کیدمن پس از 10 سال زندگی مشترک ، بردپیت و جنیفر آنیستون ، بریتنی اسپرز و کوین فدرلاین و جسیکا سیمپسون و نیک لاچی که جز مهمترین تیترهای خبری روزنامه ها بوده می پردازیم.

 

شايد معروف‌ترين و بحث‌ برانگيزترين طلاق‌ در هاليوود، جدايي دو ستاره مطرح و برتر سينما يعني تام كروز و نيكول كيدمن پس از ده سال زندگي مشترك و داشتن دوفرزندخوانده بود. شايعات پيرامون اين زوج به حدي گسترش يافت كه حتي برخي نشريات ابراز كردند آنها اصلا با هم ازدواج نكرده بودند. كيدمن در مصاحبه‌اي با مجله (ونيتي فير) تاكيد كرد كه او و تام حدود ده سال واقعا زن و شوهر بودند. او اظهار داشت: (وقتي با كروز آشنا شدم و ملاقات‌هايمان بيشتر شد آنقدر به او علاقه پيدا كردم كه مي‌توانستم به خاطر او از همه‌چيز بگذرم. ما عاشق يكديگر بوديم و من در آسمان سير مي‌‌كردم. ما با هم ازدواج كرديم و زندگي خيلي خوبي داشتيم ولي اين دوران خوش بالاخره تمام شد و روياها به سرآمد.) وقتي خبرنگار از كيدمن پرسيد (چرا تمام شد؟) كيدمن فكري كرد و پاسخ داد: (مي‌‌خواهم سعي كنم اين را بفهمم. فكر مي‌‌‌كنم وقتش شده بود.) و اين در حالي است كه كيدمن هنوز هم پس از گذشت چند سال و حتي در زمان نامزدي با (كيت‌ اربن) هر از گاهي عنوان مي‌‌كند تام‌كروز را دوست دارد.

به اين نمونه‌ها دقت كنيد:
 

آنجلينا جولي و بيلي باب تورنتون در ژوئن 2002 و تنها پس از دو سال زندگي مشترك از يكديگر جدا شدند. بيلي باب تورنتون در حالي با آنجلينا ازدواج كرد كه نامزدش لورا درن ستاره فيلم پارك ژوراسيك براي بازي در يك فيلم دور از او به سر مي‌برد. آيا آنجلينا نفهميد بيلي باب چندان وفادار نيست؟ يا اين موضوع برايش اهميت نداشت.

 

جنيفر انيستون و همسر قبلي و كوتاه مدتش (كريس جاد) نيز در ژوئن سال 2002 جدا شدند. آنها در سپتامبر سال 2001 ازدواج كرده بودند. در آن زمان جنيفر تازه از نامزد قبلي خود (شون كمبز) جدا شده بود. چند هفته قبل از علني شدن جدايي آنها جنيفر در مصاحبه با سايت Eonline گفته بود: (كريس به زندگي من آرامش بخشيده است. عشق او درست ميان طوفاني كه در زندگي من برپا بود، مرا به امنيت رساند و همان چيزي بود كه واقعا به آن احتياج داشتم.) و چند هفته بعد جنيفر از كريس طلاق گرفت و رابطه جديد را با (بن افلك) همبازي خود در فيلم (دختر جرسي) آغاز كرد. رابطه‌اي كه آن هم چندان طولاني نشد و به ازدواج لوپز با (مارك آنتوني) خواننده پاپ انجاميد. مشخص است كه لوپز به همسر احتياج ندارد بلكه نيازمند جلب توجه ديگران است.
( -تام گرين) و (دروباريمور) بازيگران معروف هاليوود در سال 2001 به مدت شش ماه زندگي مشترك داشتند آنها بعد از چند ماه رابطه سرانجام با يكديگر ازدواج كردند و تنها دو ماه پس از ازدواج رسمي از هم جدا شدند. علت جدايي آنها تفاوت‌هاي غير قابل تلفيق عنوان شد.
( -كارمن الكترا) مدل مشهور و پرطرفدار آمريكايي و (دنيس رادمن) بازيكن بستكبال، به مدت نه روز با يكديگر زندگي مشترك داشتند. (رادمن) در مورد اين اتفاق ناراحت كننده اظهار داشت: در زمان عقد آنقدر مست بودم كه نفهيدم چه كار مي‌‌كنم.
 

 

پيت و انيستون
جنجالي‌ترين طلاق هاليوود در سال جاري جدايي براد پيت از همسر چند ساله‌اش جنيفر انيستون است. اين دو كه زماني محبوب‌ترين زوج هاليوود به شمار مي‌آمدند در فوريه گذشته رسما از يكديگر جدا شدند. پيت و انيستون  شش ماه پيش با يكديگر ازدواج كردند. مراسم عروسي آنها بسيار باشكوه و پرهزينه برگزار شد. شايد جالب باشد كه بدانيد پيت قبل از انيستون مدت شش ماه با گونيت پالترو ستاره هاليوود نامزد بود ولي نامزدي آنها در ژوئن هشت سال پيش به پايان رسيد. براد و جنيفر بيش از پنج سال زن و شوهر بودند ولي يك سال قبل از طلاق رسمي از يكديگر جدا شدند.
به گفته خود اين دو ستاره آنها زن و شوهر تلفني شده بودند زيرا به خاطر بازي در فيلم‌هاي مختلف هميشه فرسنگ‌ها دور از يكديگر به سر مي‌‌بردند و تنها از طريق تلفن با يكديگر ارتباط داشتند. وقتي انيستون متوجه ارتباط پيت با آنجلينا جولي شد واقعا يكه خورد زيرا پيت قبل از طلاق رسمي از جنيفر علنا با جولي رابطه برقرار كرده بود و مي‌‌خواست قبل از به دنيا آمدن فرزندشان با او ازدواج كند‌ كه البته اين طور نشد
مدتي بعد پيت خانه‌اش را در ماليبورا براي جولي تغيير دكوراسيون داد و نامزد جديد و باردار خود را براي زندگي به آن جا دعوت كرد. پيت آنقدر به جولي ابراز علاقه مي‌‌كرد كه تصميم گرفت از بازيگري كناره بگيرد و به كار توليد بپردازد تا هميشه كنار او باشد ولي مدتي بعد و با به دنيا آمدن دخترشان دوباره به دنياي بازيگري بازگشت و عملا خانواده‌اش را رها كرد

 

اسپيرز و فدرلين

(بريتني اسپيرز) ستاره معروف پاپ مدتي پيش از همسرش (كوين فدرلين) خواننده جدا شد. آنها در كمتر از دو سال زندگي مشترك صاحب دو پسر شدند. اسپيرز كه از مدتها پيش در فكر جدايي بود حرفهاي ضد و نقيضي در مورد او مي‌‌زد ولي مشخص بود كه ازدواج و بچه‌داري او را به شدت از حرفه‌ اصلي‌اش دور كرده‌ است و اين موضوع براي او آنقدر ناخوشايند بود كه سعي مي‌‌كرد از هر وسيله‌اي براي جلب توجه خبرنگاران و عكاسها بهره ببرد به طوري‌كه با وجود بيكاري هميشه نام او تيتر اول خبرها بود. بريتني اسپيرز كه در تقاضاي طلاق خود (اختلافات غيرقابل حل) را علت جدايي خود ذكر كرده است پس از جدايي گويي جاني تازه يافت و روحيه‌اي شاداب‌تر پيدا كرد. اسپيرز و فدرلين در پاييز سال 2004 با هم ازدواج كردند ولي از همان ابتدا، زندگي مشتركشان با دعوا همراه بود. اسپيرز، كوين را مردي مي‌‌دانست كه مي‌‌خواهد از شهرت همسرش براي پيشرفت خود استفاده كند و البته اين ادعا به نظر درست مي‌آمد. اين اولين ازدواج فدرلين بود ولي كوين در زمان آشنايي با اسپيرز هنوز با نامزد سابقش (شارجكسون) ارتباط داشت و (شارجكسون) تنها چند ماه قبل از ازدواج اسپيرز و فدرلين دومين فرزند او را به دنيا آورد. اسپيرز قبلا يك بار ازدواج كرده بود. زندگي مشترك 55 ساعته او با دوست دوران كودكي‌اش (جيبسون الكساندر) بسيار معروف است

 

ادي و نيكل مورفي
(ادي مورفي) هنرپيشه معروف و پرطرفدار هاليوود نيز از همسرش (نيكل ميچل) جدا شد. مورفي و ميچل در سال 1993 با يكديگر ازدواج كردند و صاحب پنج فرزند شدند. ادي چهل و چهار ساله يك پسر هم از ازدواج قبلي خود دارد. ادي مي‌‌گويد: (رفاه فرزندانم نگراني اصلي من است و هم اكنون براي آنها بهتر است كه ما جدا شويم.) آنها نيز علت جدايي خود را (اختلافات لاينحل) عنوان كردند. ادي مورفي دوست داشتني قبلا با ستارگاني همچون (هالي بري)، (ويتني هوستون) و (رابين گيونز) رابطه داشته است. او بلافاصله پس از جدايي از نيكل با خواننده گروه (اسپايس گرلز) معروف به (مل‌بي)‌ نامزد شد و به زودي قصد دارد با وي ازدواج كند

 

سيمپسون و لاچي

(جسيكا سيمپسون) هنرپيشه و خواننده معروف پاپ و همسرش (نيك لاچي) خواننده نيز از يكديگر جدا شدند. اين زوج كه در سال 2002 پيوند زناشويي بسته بودند، دو ماه پيش اعلام كردند جدا شده‌اند و اظهار داشتند: (پس از سه سال زندگي مشترك و توجه و احترام به يكديگر تصميم گرفتيم راهمان را از يكديگر جدا كنيم.) اختلافات اين دو از زماني آغاز شد كه (لاچي) در يك پارتي شركت كرد و شايعاتي از او به گوش سيمپسون رسيد. هر چند كه سيمپسون در يك مصاحبه اعلام كرد روابطشان در بهترين شرايط است، ولي تقريبا از آن به بعد آنها جدا از يكديگر زندگي مي‌‌كردند.
ظاهرا سال 2006 سال جدايي بسياري از هاليوودي‌ها بوده است. به جز مواردي كه ذكر شد افراد ديگري نيز در اين ليست ديده مي‌‌شوند: ويتني هوستون خواننده پرآوازه هاليوود از همسرش بابي براون جدا شد و دختر يازده ساله خود را رها كرد. (بريتني مورفي) بازيگر 28 ساله سينما پس از گذشت هشت ماه از شروع نامزدي‌اش از (جوما كالوسو) جدا شد. (كيت هادسون) هنرپيشه، پس از شش سال زندگي مشترك از همسرش (كريس رابينسون) خواننده طلاق گرفت. آنها يك پسر دو ساله نيز دارند. (كارمن الكترا) از شوهر جديد خود (ديو ناوارو) آهنگساز برجسته راك جدا شد. سرپل مك كارتني و همسرش هيتر ميلز پس از چهار سال از يكديگر جدا شدند و (امينم) خواننده معروف آمريكايي، همسرش (كيم) را براي دومين بار طلاق داد. (امينم33 ) ساله كه نام اصلي او (مارشال بروس ماتزر سوم) است، سه سال پيش (كيم) را طلاق داده بود و بر سر سرپرستي دختر كوچولويشان (هايلي) مشاجره سختي نيز با او داشت ولي در ژانويه 2006 دوباره با او ازدواج كرد كه اين ازدواج نيز چند ماه بيشتر به طول نيانجاميد

 

اصلاْ مهم نیست چطوری امادر امتحانات طولانی به راحتی خودتان فکر کنید.....

01

نام حضرت دوست

نام حضرت دوست
روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيبا ترين قلب 
را درتمام آن منطقه دارد . جمعيت زياد جمع شدند . قلب او كاملاً سالم بود و 
هيچ خدشه‌اي بر آن وارد نشده بود و همه تصديق كردند كه قلب او به راستي 
زيباترين قلبي است كه تاكنون ديده‌اند. 
مرد جوان با كمال افتخار با صدايي بلند به تعريف قلب خود پرداخت . 
ناگهان پير مردي جلوي جمعيت آمد و گفت كه قلب تو به زيبايي قلب من نيست . 
مرد جوان و ديگران با تعجب به قلب پير مرد نگاه كردند قلب او با 
قدرت تمام مي‌تپيد اما پر از زخم بود.  قسمت‌هايي از قلب او 
برداشته شده و تكه‌هايي جايگزين آن شده بود و آنها به راستي 
جاهاي خالي را به خوبي پر نكرده بودند براي همين  گوشه‌هايي 
دندانه دندانه درآن ديده مي‌شد. 
 
 
در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيچ تكه‌اي آن را 
پرنكرده بود، مردم كه به قلب پير مرد خيره شده بودند با خود مي‌گفتند 
كه چطور او ادعا مي‌كند كه زيباترين قلب را دارد؟ 
مرد جوان به پير مرد اشاره كرد و گفت تو حتماً شوخي مي‌كني؛ 
قلب خود را با قلب من مقايسه كن ؛ قلب تو فقط مشتي از زخم و بريدگي و خراش 
است . 
 
پير مرد گفت : درست است . قلب تو سالم به نظر مي‌رسد اما من 
هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نمي‌كنم. هر زخمي نشانگر 
انساني است كه من عشقم را به او داده‌ام،  من بخشي از قلبم 
را جدا كرده‌ام و به او بخشيده‌ام. گاهي او هم بخشي از قلب 
خود را به من داده است كه به جاي آن تكه‌ي بخشيده شده قرار داده‌ام؛ 
اما چون اين دو عين هم نبوده‌اند گوشه‌هايي دندانه دندانه در قلبم وجود دارد 
كه برايم عزيزند؛ چرا كه ياد‌آور عشق ميان دو انسان هستند. 
بعضي وقتها  بخشي از قلبم را به كساني بخشيده‌ام اما آنها چيزي 
از قلبشان را به من نداده‌اند، اينها همين شيارهاي عميق هستند . 
گرچه دردآور هستند اما ياد‌آور عشقي هستند كه داشته‌ام . 
اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارهاي عميق را با قطعه‌اي 
كه من در انتظارش بوده‌ام پركنند، پس حالا مي‌بيني كه زيبايي واقعي چيست ؟ 
مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد، در حالي كه اشك از گونه‌هايش سرازير 
مي‌شد به سمت پير مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعه‌اي 
بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پير مرد تقديم كرد پير مرد آن را گرفت و 
در گوشه‌اي از قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به 
جاي قلب مرد جوان گذاشت . 
 
مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود،  اما از هميشه زيباتر بود 
زيرا كه عشق از قلب پير مرد به قلب او نفوذ كرده

عشقی که توسط شیر پرداخته شده................

عشقی که توسط شیر پرداخته شده................
روزي روزگاري پسرك فقيري زندگي مي كرد كه براي گذران زندگي و تامين مخارج تحصيلش دستفروشي مي كرد.از اين خانه به آن خانه مي رفت تا شايد بتواند پولي بدست آورد.روزي متوجه شد كه تنها يك سكه 10 سنتي برايش باقيمانده است و اين درحالي بود كه شديداً احساس گرسنگي مي كرد.تصميم گرفت از خانه اي مقداري غذا تقاضا كند. بطور اتفاقي درب خانه اي را زد.دختر جوان و زيبائي در را باز كرد.پسرك با ديدن چهره زيباي دختر دستپاچه شد و بجاي غذا ، فقط يك ليوان آب درخواست كرد. دختر كه متوجه گرسنگي شديد پسرك شده بود بجاي آب برايش يك ليوان بزرگ شير آورد.پسر با تمانينه و آهستگي شير را سر كشيد و گفت : «چقدر بايد به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چيزي نبايد بپردازي.مادر به ما آموخته كه نيكي ما به ازائي ندارد.» پسرك گفت: « پس من از صميم قلب از شما سپاسگذاري مي كنم»
سالها بعد دختر جوان به شدت بيمار شد.پزشكان محلي از درمان بيماري او اظهار عجز نمودند و او را براي ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بيمارستاني مجهز ، متخصصين نسبت به درمان او اقدام كنند.
 دكتر هوارد كلي ، جهت بررسي وضعيت بيمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد.هنگاميكه متوجه شد بيمارش از چه شهري به آنجا آمده برق عجيبي در چشمانش درخشيد.بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بيمار حركت كرد.لباس پزشكي اش را بر تن كرد و براي ديدن مريضش وارد اطاق شد.در اولين نگاه اورا شناخت.
سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر براي نجات جان بيمارش اقدام كند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از يك تلاش طولاني عليه بيماري ، پيروزي ازآن دكتر كلي گرديد.
آخرين روز بستري شدن زن در بيمارستان بود.به درخواست دكتر هزينه درمان زن جهت تائيد نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چيزي نوشت.آنرا درون پاكتي گذاشت و براي زن ارسال نمود.
  زن از باز كردن پاكت و ديدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود كه بايد تمام عمر را بدهكار باشد.سرانجام تصميم گرفت و پاكت را باز كرد.چيزي توجه اش را جلب كرد.چند كلمه اي روي قبض نوشته شده بود.آهسته انرا خواند:
«بهاي اين صورتحساب قبلاً با يك ليوان شير پرداخت شده است

پاره اجر

پاره اجر
روزي مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود با سرعت فراوان از
خيابان كم رفت و آمدي مي گذشت. .
ناگهان از بين دو اتومبيل پارك شده در كنار خيابان يك پسر بچه پاره
آجري به سمت او پرتاب كرد.پاره آجر به اتومبيل او برخورد كرد . .
مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديد كه اتومبيلش صدمه
زيادي ديده است. به طرف پسرك رفت و او را سرزنش كرد.
پسرك گريان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو،
جايي كه برادر فلجش از روي صندلي چرخدار به زمين افتاده بود جلب كند.
پسرك گفت:"اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت كسي از آن عبور مي كند.
برادر بزرگم از روي صندلي چرخدارش به زمين افتاده و من زور كافي براي
بلند كردنش ندارم.
"براي اينكه شما را متوقف كنم ناچار شدم از اين پاره آجر استفاده كنم
".
( ------------ --------- ---- )
مرد بسيار متاثر شد و از پسر عذر خواهي كرد. برادر پسرك را بلند كرد و
روي صندلي نشاند و سوار اتومبيل گرانقيمتش شد و به راهش ادامه داد.
در زندگي چنان با سرعت حركت نكنيد كه ديگران مجبور شوند براي جلب توجه
شما پاره آجر به طرفتان پرتاب كنند !
خدا در روح ما زمزمه مي كند و با قلب ما حرف مي زند.
اما بعضي اوقات زماني كه ما وقت نداريم گوش كنيم، او مجبور مي شود
پاره آجري به سمت ما پرتاب كند.
اين انتخاب خودمان است كه گوش كنيم يا نه!

بینایی دل

بینایی دل
 

مدت زماني پيش در يکي از اتاقهاي بيمارستاني دو مرد که هر دو حال وخيمي داشتند بستري بودند. يکي از آنها اجازه داشت

هر روز بعد از ظهر به مدت يک ساعت به منظور تخليه ششهايش از مايعات روي تختخواب کنار تنها پنجره اتاق بنشيند.

اما مرد ديگر اجازه تکان خوردن نداشت و بايد تمام اوقات به حالت دراز کش روي تخت قرار گرفته باشد.

دو مرد براي ساعاتي طولاني با هم حرف مي زدند، از همسرانشان؛ خانه و خانواده شان ؛شغل و دوران خدمت سربازي و

تعطيلاتشان خاطراتي براي هم نقل مي کردند.

هر روز بعد از ظهر مرد کنار پنجره که اجازه داشت يک ساعت بنشيند؛ براي مرد ديگر تمام مناظر بيرون را همان طور

 که مي ديد تشريح مي کرد و آن مرد هر روز به اميد آن يک ساعت که مي توانست دنياي بيرون و رنگهايش را در فکر

خود تجسم کند به سر مي برد.

  پنجره مشرف به يک پارک سرسبز است  با درياچه اي طبيعي که چند قو و اردک در آن شنا مي کنند و بچه ها نيز قايق

هاي اسباب بازي  خود را در آب شناور کرده و بازي ميکنند. چند زوج جوان دست در دست هم از ميان گل هاي زيبا و

رنگارنگ عبور مي کنند .منظره زيباي شهر زير آسمان آبي در دور دست به چشم مي خورد و........

در تمام مدتي که مرد کنار پنجره اين مناظر را توصيف مي کرد؛ مرد ديگر با چشمان بسته در ذهن خود آن طبيعت زيبا

را تجسم مي کرد. در يک بعد از ظهر گرم مرد کنار پنجره رژه سربازاني که از پايين پنجره عبور مي کردند را براي

مرد ديگر شرح داد و مرد ديگر با باز سازي آن صحنه ها در ذهن خود؛ انگار که واقعاّ آن اتفاقات و مناظر را مي ديد.

روزها و هفته ها گذشت.........................

يک روز صبح زماني که پرستار وسايل استحمام را براي آنها به اتاق آورده بود؛ متاسفانه با بدن بي جان مرد کنار پنجره روبرو شد که در کمال آرامش به خواب ابدي فرو رفته بود؛ سراسيمه به مسئولان بيمارستان اطلاع داد تا جسد مرد را بيرون ببرند

  پس از مدتي همه چيز به حال عادي بازگشت

مردي که روي تخت ديگر بستري بود از پرستار خواهش کرد که جاي او را تغيير داده و به تختخواب کنار پنجره منتقل شود

پرستار که از اين تحول در بيمارش خوشحال بود اين کار را انجام داد؛ و از راحتي و آسايش بيمار اطمينان حاصل کرد


مرد به آرامي و تحمل درد و رنج بسيار خودش را کم کم از تخت بالا کشيد تا بتواند از پنجره به بيرون و دنياي واقعي نگاه

کند به آرامي چشمانش را باز کرد ولي روبروي پنجره تنها يک ديوار سيماني بود.

مرد بيمار تعجب زده از پرستار پرسيد: چه بر سر مناظر فوق العاده اي که مرد کنار پنجره براي او توصيف مي کرد آمده است؟....پرستار پاسخ داد: او چگونه منظره اي را براي تو وصف کرده است در حالي که خودش نابينا بود؟ او حتي اين ديوار سيماني را نيز نمي توانسته که ببيند. شايد او تنها مي خواسته  است که تو را به زندگي اميدوار کند.


فراموش نکن: امروز و هر چيزي که داري يک هـديه و نـعمت الـهي اســـــت.

تفاوت واقعی بهشت و جهنم

تفاوت واقعی بهشت و جهنم
فردي از پروردگار درخواست نمود تا به او بهشت و جهنم را نشان دهد خداوند پذيرفت . او را وارد اتاقي نمود كه جمعي از مردم در اطراف يك ديگ بزرگ غذا نشسته بودند . همه گرسنه،نا اميد و در عذاب بودند. هركدام قاشقي داشت كه به ديگ ميرسيد ولي دسته قاشقها بلند تر از بازوي آنها بود،بطوريكه نميتوانستند قاشق را به دهانشان برسانند! عذاب انها وحشتناك بود. آنگاه خداوند گفت : اكنون بهشت را به تو نشان ميدهم. او به اتاق ديگري كه درست مانند اولي بود وارد شد. ديگ غذا ، جمعي از مردم ، همان قاشقهاي دسته بلند . ولي در آنجا همه شاد و سير بودند. آن مرد گفت : نمي فهمم ؟ چرا مردم در اينجا شادند در حالي كه در اتاق ديگر بدبخت هستند ، با آنكه همه چيزشان يكسان است ؟
خداوند تبسمي كرد و گفت: خيلي ساده است ، در اينجا آنها ياد گرفته اند كه يكديگر را تغذيه كنند . هر كسي با قاشقش غذا در دهان ديگري ميگذارد، چون ايمان دارد كسي هست در دهانش غذايي بگذارد

بابای

خدای مهربون ................

خدای مهربون ................
ديشب رويايی داشتم:
خواب ديدم بر روی شنها راه می روم٬ همراه با خود خداوند .
و بر روی پرده شب تمام روزهای زندگيم را ٬ مانند فيلمی می ديدم.
همانطور که به گذشته ام نگاه می کردم٬ روز به روز از زندگی را ٬ دو رد پا بر روی پرده ظاهر شد٬ يکی مال من و يکی از آن خداوند.
راه ادامه يافت تا تمام روزهای تخصيص يافته خاتمه يافت.
آن گاه ايستادم و به عقب نگاه کردم.
در بعضی جاها فقط يک رد پا وجود داشت .....
اتفاقا٬ آن محلها مطابق با سخت ترين روزهای زندگيم بود ٬ روزهايی با بزرگترين رنجها ٬ ترسها ٬ دردهاو....
آن گاه از او پرسيدم :
خداوندا ! تو به من گفتی که در تمام ايام زندگيم با من خواهی بود و من پذيرفتم که با تو زندگی کنم.
خواهش می کنم به من بگو چرا در آن لحظات درد آور مرا تنها گذاشتی؟
خداوند پاسخ داد:
فرزندم٬ تو را دوست دارم و به تو گفتم که در تمام سفر با تو خواهم بود من هرگز تو را تنها نخواهم گذاشت٬ نه حتی برای لحظه ای ٬ و من چنين نکردم.
هنگامی که در آن روزها ٬ يک رد پا بر روی شن ديدی ٬ من بودم که تو را به دوش کشيده بودم.

گفتگو با خدا

گفتگو با خدا
سلام دوستای مهربونم خوبید؟امروز براتون یه مطلب خیلی قشنگ اوردم البته به نظر خودم قشنگ بود امیدوارم شما هم خوشتون بیاد نظر یادتون نره

گفتگو با خدا

در خواب ديدم كه باخدا مصاحبه مي كردم...
خدا از من پرسيد: « دوست داري با من مصاحبه كني؟»
پاسخ دادم: « اگر شما وقت داشته باشيد»
خدا لبخندي زد و پاسخ داد:
« زمان من ابديت است... چه سؤالاتي در ذهن داري كه دوست داري از من بپرسي؟»
من سؤال كردم: « چه چيزي درآدمها شما را بيشتر متعجب مي كند؟» خدا جواب داد....
« اينكه از دوران كودكي خود خسته مي شوند و عجله دارند كه زودتر بزرگ شوند...و دوباره آرزوي اين را دارند كه روزي بچه شوند»
«اينكه سلامتي خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست مي دهند و سپس پول خود را خرج مي كنند تا سلامتي از دست رفته را دوباره باز يابند»
«اينكه با نگراني به آينده فكر مي كنند و حال خود را فراموش مي كنند به گونه اي كه نه در حال و نه در آينده زندگي مي كنند»
«اينكه به گونه اي زندگي مي كنند كه گويي هرگز نخواهند مرد و به گونه اي مي ميرند كه گويي هرگز نزيسته اند»
دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتي به سكوت گذشت....
سپس من سؤال كردم:
«به عنوان پرودگار، دوست داري كه بندگانت چه درسهايي در زندگي بياموزند؟» خدا پاسخ داد:
« اينكه ياد بگيرند نمي توانند كسي را وادار كنند تا بدانها عشق بورزد. تنها كاري كه مي توانند انجام دهند اين است كه اجازه دهند خود مورد عشق ورزيدن واقع شوند» « اينكه ياد بگيرند كه خوب نيست خودشان را با ديگران مقايسه كنند» «اينكه بخشش را با تمرين بخشيدن ياد بگيرند»
« اينكه رنجش خاطر عزيزانشان تنها چند لحظه زمان مي برد ولي ممكن است ساليان سال زمان لازم باشد تا اين زخمها التيام يابند»
« ياد بگيرند كه فرد غني كسي نيست كه بيشترين ها را دارد بلكه كسي است كه نيازمند كمترين ها است»
« اينكه ياد بگيرند كساني هستند كه آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمي دانند كه چگونه احساساتشان را بيان كنند يا نشان دهند»
« اينكه ياد بگيرند دو نفر مي توانند به يك چيز نگاه كنند و آن را متفاوت ببينند» « اينكه ياد بگيرند كافي نيست همديگر را ببخشند بلكه بايد خود را نيز ببخشند»
باافتادگي خطاب به خدا گفتم:
« از وقتي كه به من داديد سپاسگذارم»
و افزودم: « چيز ديگري هم هست كه دوست داشته باشيد آنها بدانند؟» خدا لبخندي زد و گفت...
«فقط اينكه بدانند من اينجا هستم»
« هميشه»

راستی یه نفر هست به نام ریحانه  یه لطف دارند و به من سرمیزنندمرسی میخواستم ازشون تشکر کنم .

ژاپنی

چینی

دوربین

رضازاده

ساعی

ای گل من

 گل ها ...

استقلال سرور پرسپولیس است.

بازیکنان پرسپولیس باید برن بمیرند با این بازی مزخرفشان.

 

سبز

imageimage

بازیگران7695

كاملترين مجموعه عكس بازيگران زن ايراني صفحه 56


715-مهناز افشار در آتش بس
دفعات بازديد : 254

716-نيكي كريمي
دفعات بازديد : 101

717-نيكي كريمي
دفعات بازديد : 112

718-سميرا مخملباف
دفعات بازديد : 141

719-ترانه عليدوستي و هديه تهراني
دفعات بازديد : 109

720-هديه تهراني و يك بوس كوچولو
دفعات بازديد : 138

سرزمین عجایب

سريال سرزمين عجايب
 

                                      

زیر آسمان شهر

سريال زير آسمان شهر
 

بازیگران324

كاملترين مجموعه عكس بازيگران زن ايراني صفحه 17


949-هديه تهراني شبانه
دفعات بازديد : 168

950-كمند امير سليماني
دفعات بازديد : 127

951-ليلا اوتادي
دفعات بازديد : 1828

952-نيوشا ضيغمي
دفعات بازديد : 395

953-رويا نونهالي
دفعات بازديد : 497

954-ستاره اسكندري
دفعات بازديد : 956

خزه

خزه

تازه کردن  
علوم طبیعت > زیست شناسی > علوم گیاهی > رده بندی گیاهی
 


خزه‌ها (Bryophyta) شاخه‌ای از گیاهان هستند که جزء ابتدایی‌ترین گیاهان محسوب می‌شوند. این شاخه از گیاهان خود به رده‌هایی تقسیم می‌شوند.

مقدمه

خزه‌ها گیاهانی هستند که در مکانهای مرطوب و مردابی می‌رویند و نمونه‌هایی از آنها که در آبهای شور زندگی می‌کنند دیده شده است. تخته سنگها و تنه درختان در نواحی مرطوب و جنگلها پوشیده از یک قشر خزه است. گروهی ابتدایی از گیاهان را تشکیل می‌دهند که آثار سنگواره‌ای آنها در دوره دونین و کربونیفر مشاهده شده است. فاقد گل هستند که دستگاه رویشی آنها از ساقه و برگ تشکیل شده است.

دستگاه آوندی مشخصی در آنها دیده نمی‌شود و بجای ریشه کرکهای یک یا چند یاخته‌ای به نام ریزوئید عمل جذب مواد را برای آنها انجام می‌دهند.خزه‌ها چرخه زندگی مخصوص به خود را دارند که با چرخه زندگی گیاهان متعلق به شاخه‌های دیگر متفاوت است. در این گیاهان وجود گامتوفیت طولانی و بسر بردن اسپروفیت روی گامتوفیت یکی از ویژگیهای چرخه زندگی است.



تصویر

ساختمان دستگاه رویشی

یک خزه به ظاهر دارای دستگاه رویشی مشابه گیاهان گلدار می‌باشد. یعنی دارای ساقه راست با تقارن محوری و ندرتا صفحه‌ای و پوشیده از برگهای مرتب است. ولی باید دانست که این تشابه ظاهری است و تنه خزه هرگز دارای ریشه واقعی نیست. بلکه کرکهای یک یا چند یاخته‌ای ریزوئید نامیده می‌شود و از لایه خارجی ساقه منشا می‌گیرند کار ریشه را انجام می‌دهند. بافت آوندی حقیقی وجود ندارد و دارای روزنه نیست و از طرفی تمام سلولها هاپلوئید هستند. در گروهی از خزه‌ها به نام هپاتیکها ساقه برگدار گیاه به شکل صفحات پهن با تقارن صفحه‌ای دیده می‌شود که قابل مقایسه با ریسه‌های جلبکها می‌باشد.

ساختمان دستگاه زایشی

خزه‌ها گیاهانی هستند که اندامهای جنسی مولد گامت آنها به دو شکل دیده می‌شود. آنتریدی که در آنها آنتروزوئیدها یا گامتهای نر بوجود می‌آیند و آرکگون که در آنها گامت ماده یا اووسفر تولید می‌شود.

آنتریدی

آنتریدی به شکل کیسه‌ای است با جدار نازک که از یک ردیف سلول ساخته شده است. در داخل آنتریدی یاخته‌هایی قرار گرفته‌اند که مستقیما به یاخته‌های مادر آنتروزوئید تبدیل می‌شوند. هسته این یاخته دوکی شکل است و دیواره یاخته از بین می‌رود و در انتهای آن دو تاژک بوجود می‌آید و یک آنتروزوئید یا گامت نر شکل می‌گیرد. آنتریدی غالبا از راس خود پاره می‌شود و آنتروزوئیدها را به خارج پراکنده می‌کند و گامتهای نر که قدرت تحرک دارند با شنا کردن در آب اطراف گیاه خود را به آرکگون می‌رسانند.

آرکگون

اندام زایشی ماده یا آرکگون به شکل یک بطری دیده می‌شود که دیواره آن از یک ردیف یاخته ساخته شده است. آرکگون شامل بخش گردن و بطن است. در داخل بطن یاخته مادر گامت ماده وجود دارد. که این یاخته بوسیله تقسیم به دو یاخته نامساوی تقسیم می‌شود. یاخته بزرگتر گامت ماده را می‌سازد. آنتروزوئید پس از ورود به بطن آرکگون با یاخته اووسفر ترکیب شده و سلول تخم را بوجود می‌آورد که بلافاصله در اطراف آن دیواره سلولزی تشکیل می‌شود. با تشکیل تخم مرحله گامتوفیتی گیاه پایان می‌یابد و مرحله اسپروفیتی آغاز می‌شود.



تصویر

تبدیل تخم به گیاه کامل

تخم بلافاصله بعد از تشکیل در داخل آرکگون تقسیمات مکرر خود را آغاز می‌کند و جنین را بوجود می‌آورد. در این مرحله جنین کاملا بوسیله آرکگون پوشیده شده است. ادامه رشد جنین و تشکیل اسپروگون باعث می‌شود تا آرکگون پاره شود. قسمت بالای آرکگون همراه با رشد جنین به بالا کشیده می‌شود و در راس کپسول یعنی قسمت اصلی اسپروگون قرار می‌گیرد. همه این موارد در روی گیاه که همان گامتوفیت است صورت می‌گیرد و از مواد غذایی گامتوفیت استفاده می‌کند.

ساختمان اسپروگون

اسپروگون یا بخش اصلی اسپروفیت گیاه شامل 3 قسمت است. پایه که در لابه لای بافتهای گیاه قراردارد و مواد غذایی برای اسپروگون را تهیه می‌کند ، تار که وسیله ارتباط کپسول و پایه است و کپسول که دارای ساختمان پیچیده‌ای است و در داخل آن اسپورها یا هاگ در نتیجه تقسیم میوز یاخته‌های مادر اسپور بوجود می‌آیند. با تشکیل اسپور مرحله اسپروفیتی گیاه خاتمه می‌یابد و مرحله گامتوفیتی آن آغاز می‌شود. هر گاه اسپور در محیط مناسب قرار بگیرد رویش کرده و رشته سبز رنگ و منشعبی به نام پروتونما بوجود می‌آید. در نقاط مختلف پروتونما جوانه‌های سبز رنگی دیده می‌شود که نهایتا هر کدام از آنها به یک گیاه خزه تبدیل می‌شوند.



تصویر

رده بندی خزه‌ها

این شاخه از گیاهان در سه رده مورد مطالعه قرار می‌گیرند.

رده خزه‌های اصلی

خزه‌های اصلی (Bryosida) دارای تقارن محوری هستند و مشخصاتی که در مورد خزه‌ها ذکر شد بیشتر متعلق به این گروه است. مهمترین راسته‌های این رده عبارتند از: راسته خزه‌های اصلی (Bryales) و راسته خزه‌های توربی یا باتلاقی (Sphagnales).

رده هپاتیکها

هپاتیکها خزه‌هایی هستند که دستگاه رویشی آنها به شکل نوارهای پهن و با ساقه برگی شکل با تقارن صفحه‌ای می‌باشند. این گیاهان از نقطه نظر ظاهری ساختمان متفاوتی را باهم نشان می‌دهند و در بین آنها انواعی به صورت هپاتیکهای برگدار که نشان دهنده شباهت آنها با خزه‌های اصلی است. گروهی دیگر به صورت خزه‌های دارای تال دیده می‌شوند که شباهت آنها بیشتر با جلبکهای سبز است. هپاتیکها دارای پروتونمای کوچک یا فاقد آن هستند. مهمترین راسته این رده راسته Marchantiales می‌باشد.

رده شاخ واشها

گروه کوچکی از گیاهان را تشکیل می‌دهند که سابقا در گروه هپاتیکها رده بندی می‌شدند ولی امروزه مستقل هستند. گامتوفیت آنها به صورت تال کوچکی به ابعاد 15 - 5 میلیمتر است که در هر دو سطح آن روزنه دیده می‌شود و در کلیه بافتهای آن کلروپلاست دیده می‌شود. از این گیاهان می‌توان به آنتوسروز و نوتوتیلا اشاره کرد.

تالوفیت

تالوفیت

تازه کردن  
علوم طبیعت > زیست شناسی > علوم گیاهی > قارچ شناسی
علوم طبیعت > زیست شناسی > علوم گیاهی > جلبک شناسی
علوم طبیعت > زیست شناسی > علوم گیاهی > رده بندی گیاهی
(cached)

مقدمه

واژه تالوفیت از دو کلمه Thallus و hyta تشکیل می‌یابد که در منابع فارسی تحت عنوان تال ‌داران یا ریشه داران آورده شده است. در گیاهان تال‌‌دار پیکره گیاه در ریشه و ساقه و برگ متمایز نشده است و بافتهای آوندی وجود ندارد. گامتها دارای دیواره سلولی بوده و تخم تا زمانی که در داخل دستگاه زایشی ماده محصور است به جنین پرسلولی مبدل نمی‌گردد.

بسیاری از محققین با قرار دادن جلبکها و قارچها در یک گروه توافق ندارند. ولی در سالهای اخیر روابط فیلوژنیکی بین قارچها و جلبکها مشاهده شده است. فقدان دستگاه فتوسنتز در قارچها امکان برخاستن جلبکها از قارچها را منتفی می‌سازد. ولی مواردی وجود دارد که نظریه اشتقاق قارچها از جلبکها را مستدل می‌سازد.



تصویر

تاریخچه

دانشمندی به نام اندلیچر در سال 1836 ، قارچها ، جلبکها و گلسنگها را در یک گروه گیاهی به نام تالوفیتها قرار داد. در سال 1886 دانشمندی به نام ایشلر تمام عالم گیاهی را در چهار شاخه بریوفیتها (هپاتیکها و خزه‌ها) ، تالوفیتها (قارچها ، جلبکها ،گلسنگها) ، پتریدیوفیتها ، اسپرماتوفیتها قرار داد.

شواهد فیلوژنیکی دال بر اشتقاق قارچها از جلبکها

  1. شباهت ساختمانی و طرز عمل بین قارچهای ساده و جلبکهایی متعلق به گزانتوفیتها ، پیروفیتها و اوگلنوفیتها.

  2. داشتن دو تاژه با طول نامساوی در بعضی از قارچها و گزانتوفیتها.

  3. شباهت شیمیایی دیواره سلولی در قارچها و برخی جلبکها.

  4. داشتن یک تاژه شلاقی و غشای هسته‌ای در قارچها و جلبکهایی از اوگلنوفیتها که در جریان تقسیم میتوز ناپدید می‌شود.

طبقه بندی تالوفیتها

  1. تالوفیتهای کلروفیل‌دار (شامل جلبکها در 10 شاخه).

  2. تالوفیتهای بدون کلروفیل (شامل شیزوفیتها و مایکوتا).

  3. گلسنگها (شامل قارچ + جلبک).



تصویر

شیزوفیتها

شیزوفیتها غالبا تک سلولی و پروکاریوت هستند و با تقسیم سلولی تکثیر می‌یابند و شامل سه دسته ائوباکتریها ، اکتینومیستها و وایرالها است. ائوباکتریالها که به نام باکتریهای حقیقی نیز نامیده می‌شوند شامل گروهی هستند که عده‌ای از آنها اتونروف می‌باشند که حدود 1300 گونه را شامل می‌شوند. اکتینومیتها از رشته‌های منشعب طویلی تشکیل می‌یابند که تکثیر در آنها از طریق تقسیم سلولی و یا با تشکیل کنیدی انجام می‌گیرد و حدود 200 گونه را شامل می‌شوند. وایرلها برای سهولت مطالعه در گروه شیزوفیتها قرار داده شده‌اند.

مایکوتا

این واژه متشکل از دو کلمه Mykos و ota تشکیل شده است و شامل دو گروه میکسومایکوتینا و یومایکوتینا می‌باشد. میکسومایکوتینا شامل میکسومیتها یا قارچهای مخاطی که 450 گونه را شامل می‌شود، است. پیکره موجود زنده از توده برهنه‌ای از پروتوپلاسم سلولی تشکیل می‌یابد. اسپورها معمولا در داخل اسپرونژا تشکیل می‌گردند. اسپورها به هنگام تنش تشکیل هیف نمی‌دهند.

یومایکوتینا

این گروه شامل 4 دسته فیکومسیتها ، آسکومیستها ، بازیدیومسیتها و دترومسیتها می‌باشد که فیکومسیتها یا قارچهای جلبکی 114 هزار گونه را شامل می‌شوند و معمولا ریسه‌های رویشی بدون دیواره عرضی دارند. آسکومیتها یا قارچهای آسک دار با 15500 گونه و ریسه‌های دارای دیواره عرضی‌اند. در این قارچها آسکاسپور تشکیل می‌گردد. بازیدیومیتها یا قارچهای بازیدی دار با 15000 گونه و ریسه‌های دارای دیواره عرضی‌اند. در این قارچها بازیدیواسپور تشکیل می‌گردد. دترومیتها یا قارچهای ناقص دارای 15000 گونه هستند. در این قارچها تولید مثل جنبی شناخته نشده است.

گلسنگها

مجموعه‌های همزیستی از جلبک و قارچ می‌باشد.



تصویر

جلبک

جلبکها ساده‌ترین موجودات واجد کلروفیل هستند. سه تفاوت عمده بین جلبکها و گیاهان عالی وجود دارد. اولا جلبکها فاقد ریشه ، ساقه و برگ‌ هستند، ثانیا در اطراف اندامها یا ساختارهای زایشی جلبکها یاخته‌های محافظ وجود ندارد، ثالثا جنین در جلبکها دیده نمی‌شود. در طبیعت جلبکها در محیطهای گوناگون یافت می‌شوند. آب محیطی است که بیشترین جلبکها را در خود جای داده است.

در سطح خاکهای مرطوب نیز تعداد بسیار زیادی جلبک یافت می‌شود. بخشهای هوایی درختان و همچنین سنگها و صخره‌ها محلهای دیگری هستند که جلبکها می‌توانند بر روی آنها رشد کنند. بعضی از جلبکها می‌توانند در محیطهای غیر معمولی ، مثل دریاچه‌های نمک ، چشمه‌های آب گرم و یخچالهای طبیعی و حتی در درون بدن و بافتهای موجودات زنده زیست کنند.

جلبک شناسی12412

جلبک شناسی

تازه کردن  
علوم طبیعت > زیست شناسی
 

اطلاعات اولیه

اصطلاح Phycology در واقع علم شناخت جلبکها است. جلبکها شامل گروه بزرگی از گیاهان هستند که از لحاظ شکل و اندازه ، گوناگونی وسیعی را نشان می‌دهند. در آبهای شیرین و شور ، روی خاک ، صخره ، برف و روی ساقه درختان دیده می‌شوند. اندام رویشی آنها در فرم تال یا ریسه است. برای اولین بار دانشمندی به نام لینه در سال 1754 ، این گیاهان را Algea نامید. در سال 1836 دانشمندی به نام اندیچر ، جلبکها ، قارچها و گلسنگها را در یک گروه گیاهی به نام تالوفیتها قرار داد. در سال 1886 دانشمندی به نام ایشلر تمام عالم گیاهی را در 4 شاخه بریوفیتها ، تالوفیتها ، پتریدیوفیتها و اسپرماتوفیتها قرار داد.



تصویر

تفاوت جلبکها و قارچها

  • جلبکها عموما در آب و خاک در سطح یا داخل گیاهان و جانوران بر روی برف ، سنگ و صخره‌ها دیده می‌شوند. در صورتی که قارچها در فرم ساپروفیت یا پارازیت می‌باشند.

  • جلبکها به دلیل وجود کلروفیل در نور رشد می‌کنند. در صورتی که قارچها محیطهای تاریک را ترجیح می‌دهند.

  • در ساختمان شیمیایی دیواره سلولی جلبکها ، سلولز وجود دارد. دیواره سلولی قارچها عمدتا از کیتین ، سلولز قارچی ، یا کیتین همراه کالوز و پنتوز تشکیل شده است.

  • در جلبکها پیکره گیاه اگر در فرم پهنکی باشد، دارای ساختمان پارانشیمی است. در قارچها پیکره موجود دارای بافت کاذب یا پسودو پارانشیمی می‌باشد.

  • پیگمانهای فتوسنتزی نظیر کلروفیلها ، کاروتنها و گزانتوفیلها در جلبکها وجود داشته و قارچها فاقد پیگمانتهای فتوسنتزی هستند.

  • جلبکها از نظر روش تغذیه‌ای در فرم اتوتروفند، در صورتی که قارچها هتروتروفند.

  • ماده ذخیره‌ای در جلبکها معمولا نشاسته است . در قارچها ماده ذخیره‌ای به صورت گلیکوژن می‌باشد.

رده‌بندی جلبکها

چون شناسایی کلیه جلبکها بسیار مشکل است، از این رو آنها را طبق صفحات و مشخصات موروثی و خواص مورفولوژیکی و فیزیولوژیکی در گروههایی چند (در 10گروه) قرار می‌دهند.



تصویر

ضوابط رده‌بندی جلبکها

  • پیگمانها: مقادیر نسبی ، نوع ، ترکیب شیمیایی و انواع باز ترکیبی آنها.

  • فرم خارجی: اندازه شکل ، وجود زواید و دیگر ساختمانها.

  • شکل کلروپلاست یا کروماتوفور: فنجانی‌شکل ، ستاره‌ای ، مشبک ، گرد ، مارپیچی و ....

  • مواد ذخیره‌ای: نوع و ترکیب شیمیایی مواد.

  • تاژه‌بندی: ساختمان ، نوع تاژه ، تعداد ، آناتومی و چگونگی اتصال به سلول.

  • دیواره‌ سلولی: ساختمان دیواره سلولی و ترکیب شیمیایی ‌آن.

  • هسته: حضور یا عدم حضور یک هسته مشخص.

  • بررسی کروموزومی: تعداد ، شکل و آرایش کروموزومها.

  • چرخه زندگی و تولید مثل: نوع چرخه ، روشهای تولید مثل ، شکل اجسام تولید مثلی ، حضور یا عدم حضور تکثیر جنسی.

  • بررسی فیزیولوژیک جلبکها

  • بررسی زیستگاهها و داده‌های اکولوژیک: به عنوان مثال ساکن آبهای شیرین ، دریایی و ....

بر اساس این ضوابط جلبکها را در 10 شاخه سیانوفیتا ، کلروفیتا ، کریزوفیتا ، کریپتوفیتا ، پیروفیتا ، اوگلنوفیتا ، باسیلاریوفیتا (دیاتومه‌ها) ، رودوفیتا و فائوفیتا قرار می‌دهند.

پیگمانهای فتوسنتزی جلبکها

جلبکهای شاخه‌های مختلف تفاوتهای اساسی از نظر رنگ نشان می‌دهند. تفاوت رنگ بین جلبکها معیار خوبی برای طبقه ‌بندی اولیه آنهاست. ولی با توجه به اینکه رنگ نسبت به تغییرات محیطی حساس بوده و تغییر می‌کند طبقه ‌بندی دقیق‌‌تر باید بر اساس تجزیه پیگمانهای رنگی موجود در آنها انجام ‌گیرد. سر گروه اصلی از مواد رنگی در جلبکها وجود دارد. کلروفیلها ، کارتنوئیدها ، بیلو پروتئینها یا فیکو بیلینها.



تصویر

مواد ذخیره‌ای در جلبکها

با توجه به اینکه مراحل اولیه تثبیت در تمام موجودات فتوسنتزی تقریبا یکسان است. بنابراین محصولات اولیه عمل فتوسنتز در تمام جلبکها مشابه می‌باشد. ولی به علت تجمع مواد غیر محلول در طول مدت زمان طولانی ، نوع محصولات یعنی مواد سنتز شده از یک گروه به گروه دیگر فرق می‌کند و مشکل است به عنوان معیار طبقه‌بندی قرار بگیرد. از ترکیباتی که به عنوان مواد ذخیره‌ای مطرح می‌گردند، پلی‌ ساکاریدها از ارزش تاکسونومیکی بیشتری برخوردارند. ترکیبات قندی ، چربیها و پروتئینها در ردیف مواد ذخیره‌ای قرار می‌گیرند.

از ترکیبات شیمیایی با‌ اهمیت در تاکسونومی جلبکها می‌توان به نشاسته ، گلیسیریدها ، گالاکتوزید و فلوئورویدوسید اشاره کرد. چربیها در تعدادی از جلبکها ذخیره می‌گردند. نسبت چربی به دیگر مواد ذخیره‌ای بطور قابل ملاحظه‌ای تغییر می‌کند. به عنوان مثال کلروفیتا مقادیر بیشتری کربوهیدرات ذخیره می‌کند. در صورتی که در کریزوفیتا و باسیلاریوفیتا مقادیر ذخیره چربی بیشتر است. ولی مقدار چربی ذخیره‌ای با توجه به شرایط محیطی تغییر می‌کند. بنابر این نمی‌تواند به عنوان ضابطه‌ای در طبقه‌بندی قرار گیرد.

تاژه‌بندی

تاژکها در جلبکها دارای ساختمان میکروتوبولی بوده و اغلب از طرح 9+2 تبعیت می‌کنند. در جلبکها نیز تاژک دارای جسم قاعده‌ای یا کینه‌ توزوم می‌باشد که در استحکام ، حرکت و رشد تاژک نقش مؤثری دارد.

انواع تاژکهای متداول

  • تاژک ساده: تاژکی است که باریک و بلند بوده و قطر آن از ابتدا به انتها یکسان می‌باشد.

  • تاژک آکرونماتیک یا شلاقی: باریک و بلند بوده و از قطر آن به طرف انتها کاسته می‌شود. این تاژک در کلروفیتا ، گزانوفیتا و پیروفیتا دیده می‌شود.

  • تاژک پلرونماتیک: تاژکی است که دارای کرکهای جانبی می‌باشد و در پیروفیتا دیده می‌شود.

  • تاژک پانتونماتیک: این نوع تاژکها دارای کرکهایی هستند که در دو جهت مخالف هم قرار می‌گیرند. در اوگلنوفیتا ، فائوفیتا ، کریپتوفیتا ، فائوفیتا و گزانتوفیتا دیده می‌شود.

  • تاژک استیگونماتیک: این نوع تاژه دارای کرکهای یک جانبی می‌باشد.



تصویر

ساختمان شیمیایی دیواره سلولی جلبکها

دیواره سلولی در جلبکها یک ساختمان دو لایه است. لایه درونی محکم و ساختمان میکروفیبریلی دارد. در صورتی که دیواره خارجی ژلاتینی و بی‌شکل است. تفاوت شیمیایی دیواره سلولی ، تعیین کننده وضعیت تاکسونومیکی در جلبکهاست. لایه داخلی و خارجی دیواره سلولی از نظر ترکیب شیمیایی از پلی ‌ساکاریدهایی نظیر سلولز و پکتینو موسیلاژ تشکیل می‌یابد. ممکن است مقادیری از چربی و مواد پروتئینی نیز در ساختار دیواره وجود داشته باشند. در برخی از جلبکها ممکن است دیواره آغشته به کیتین ، سیلیس ، آهن و کلسیم باشد.

مواد تشکیل‌دهنده لایه داخلی دیواره سلولی غیر قابل حل در آب است، در صورتی که لایه خارجی دیواره سلولی به آسانی در آب گرم حل می‌گردد. معمولی‌‌ترین ترکیب شیمیایی موجود در هر دیواره سلولی سلولز است. مطالعات توسط پراش اشعه ایکس دو نوع از سلولز را در جلبکها مشخص می‌سازد. سلولز نوع اول یا سلولز گیاهی عالی در کلادوفورا یافت می‌شود. سلولز نوع دوم در اولوا ، اولوم ایکس و احتمالا سایر جلبکها وجود دارد. پکتین در دیواره گزانتوفیتا وجود دارد. از دیگر ترکیبات شیمیایی گزارش شده در ساختمان شیمیایی جلبکها می‌توان به همی سلولز ، گلوکز ، گالاکتوز ، آرابینوز و ... اشاره کرد.

جلبک قرمز

جلبک قرمز

تازه کردن  
علوم طبیعت > زیست شناسی > علوم گیاهی > جلبک شناسی
 

مقدمه

جلبکها جزء ساده‌ترین موجودات واجد کلروفیل بشمار می‌آیند. برخلاف گیاهان عالی ، ساختار رویشی جلبکها فاقد ریشه ، ساقه و برگ است. به چنین ساختار ابتدایی تال می‌گویند. مانند گیاهان در اطراف اندامها یا ساختارهای زایشی جلبکها یاخته‌های محافظ وجود ندارد و جنین نیز در جلبکها دیده نمی‌شود. با آنکه گفته می‌شود جلبکها موجودات بسیار ساده‌ای هستند ولی این تعریف در مورد تمام آنها عمومیت ندارد.

در بعضی از موارد این موجودات نه تنها ساده نیستند بلکه از بسیاری از جهات پیشرفته ، تکامل یافته و دارای ساختار رویشی و زایشی بسیار پیچیده‌ای هستند. تعاریفی ، از جمله نداشتن یاخته‌های نازا و جنین ، درباره همه آنها صادق نیست. جلبکها را به زبان لاتین آلگی یا آلجی ، به معنی علف دریایی می‌گویند. علمی که به مطالعه و بررسی جلبکها می‌پردازد، به نام جلبک شناسی نامیده می‌شود.



تصویر

رده بندی جلبکها

ویژگی بارزی که در جلبکها بیشتر نظر انسان را جلبک می‌کند رنگهای گوناگون آنهاست.در گذشته ، با استفاده از این ویژگی ، جلبکها را به چهار رده جلبکهای سبز-آبی ، سبز ، قهوه‌ای و قرمز تقسیم می کردند. در رده بندی جلبکها ، غیر از مطالعه انواع رنگیزه‌ها در کلروپلاست که یکی از بارزترین ویژگیهای آنهاست از ویژگیهای دیگری نظیر ساختار تال ، ساختار شیمیایی دیواره یاخته‌ای ، تعداد ونوع ومحل قرار گرفتن تاژک ، نوع مواد غذایی ذخیره در یاخته ، ساختار یاخته استفاده می‌شود. جلبکها را به 8 شاخه تقسیم می‌کنند: جلبکهای سبز-آبی یا سیانوفیتا ، جلبکهای سبز یا کلروفیتا ، اوگلنوفیتا ، کاروفیتا ، کریسوفیتا ، جلبکهای قهوه ای فئوفیتا ، جلبکهای قرمز یا رودوفیتا و دینوفیتا.

ویژگیهای جلبکهای قرمز

جلبکهای قرمز جزء زیباترین علفهای دریایی به شمار می‌آیند. تال آنها ، غیر از رنگ قرمز به انواع رنگها از جمله قرمز مایل به قهوه‌ای ، ارغوانی ، صورتی ، سبز زیتونی، سبز-آبی و بنفش دیده می‌شود. رنگهای گوناگون تال به علت وجود رنگیزه‌های موجود در کلروپلاستهای آنهاست. این رنگیزه‌ها شامل کلروفیل a و d ، کاروتن ، گزانتوفیل و دو نوع رنگیزه بیلی پروتئین به نامهای فیکواریترین و فیکوسیانین است. رنگیزه فیکواریترین ، قرمز رنگ و رنگیزه فیکوسیانین به رنگ سبز- آبی است.

زیستگاه جلبکهای قرمز

از انواع جلبهای قرمز در حدود 4000 گونه شناخته شده است که از میان آنها فقط چند گونه در آبهای شیرین و خاک و بقیه در آبهای شور دریاها و اقیانوسها زیست می‌کنند. اغلب جلبکهای قرمز در اعماق آبهای شور و دور از ساحل یافت می‌شوند. عمق آبها در پراکندگی و جمعیت جلبکها اثر مستقیم دارد. هر چه عمق آب بیشتر باشد از مقدار نور خورشید که می‌تواند به داخل آب نفوذ کند کاسته می‌گردد. مثلا در عمق 10 متری آب ، فقط 10% از نور سبز و آبی و 1% نور قرمز می‌تواند توسط گیاه جذب شود.


تصویر



در نتیجه نورهایی از قبیل نور قرمز ، نارنجی ، زرد و سبز که قدرت نفوذ کمتری دارند نمی‌توانند به عمق بیش از ده متر برسند و فقط نورهای آبی و بنفش هستند که می‌توانند به اعماق آب نفوذ کنند. گیاهانی که فقط دارای کلروفیل هستند و رنگیزه سبز دارند توانایی جذب این نورها را ندارند و در نتیجه در عمق زیاد قادر به رشد نیستند.

تنها جلبکهای قرمز که دارای رنگیزه‌های فیکوسیانین و فیکواریترین هستند قادر به جذب نور آبی و بنفش می‌باشند. گاهی نیز در عمق بیش از صد متر هم دیده می‌شوند. این رنگیزه ها پس از جذب نور آن را به کلروفیل منتقل می‌کنند و با این عمل انرژی لازم برای فتوسنتز تامین می‌گردد. تعدادی از جلبکهای قرمز به سنگها ، اجسام و جلبکهای دیگر موجود در آب متصل می‌شوند.

تال در جلبکهای قرمز

تال اغلب جلبکهای قرمز به صورت ریسه‌ای یا پارانشیمی است. جلبکهای قرمز دارای تال کوچک و ظریف هستند و اندازه تال حداکثر ممکن است به یک متر برسد.

تولید مثل در جلبکهای قرمز

آنچه بیشتر در جلبکمهای قرمز جلب نظر می‌کند. نوع تولید مثل جنسی آنهاست که بسیار اختصاصی است. اندام جنسی نر به نام اسپرماتانژیا نامیده می‌شود که یاخته‌های منفرد و غیر متحرک به نام اسپرماتیا تولید می‌کند و اندام ماده به شکل بطری است که از یک بخش حجیم و یک بخش انتهایی دراز و باریک تشکیل شده است. اندام ماده را کارپوگونیوم می‌نامند. برای انجام عمل لقاح ، یاخته نر ابتدا به قسمت باریک و دراز (لوله مانند) اندام ماده متصل شده و پس نفوذ در آن از درون لوله عبور کرده و با هسته موجود در اندام ماده ترکیب می‌شود.



تصویر

اهمیت اقتصادی جلبکهای قرمز

جلبکهای قرمز ، صرف نظر از اینکه به مصرف تغذیه جانوران آبزی می‌رسند، برای تهیه خوراک دام نیز مورد استفاده قرار می‌گیرند. انسان نیز از این مسئله مستثنی نیست و بسیاری از جلبکهای قرمز را به مصارف خوراکی می‌رساند. یکی از این جلبکهای قرمز که بیش از هم مورد توجه قرار گرفته است جلبکی است به نام پورفیرا که از نظر شکل ظاهری همانند اولوا یا کاهوی دریایی است ولی رنگ آن قرمز است. این جلبک ، که حاوی مقدار قابل ملاحظه‌ای پروتئین و دیگر مواد مورد نیاز بدن انسان است برای تهیه سوپ و نیز همراه با گوشت و برنج و دیگر استفاده می‌شود. همچنین از بعضی جلبکهای قرمز ماده‌ای به نام آگار استخراج می‌شود.

سگ3465

اسرائیل

خطای دید

خب از آنجاکه کف‌گیرمان (بهتر بگویم کفگیرم!) حسابی به ته دیگه خورده است و فعلا حس و حال نوشتن و ارائه مطالب علمی و کامپیوتری نیست، گفتم بهتر است اولین پست اصلی وبلاگ را در سال جدید با یک سری تصویر خطای دید جالب عجین کنم! (جمله را ننگر، نگر کن متن را) باز هم از آنجاییکه هنوز در حس و حال عید و عیدی و این جور مسائل هستید (طبیعتا!!)، می‌توانید این پست را عیدی من به شما فرض کنید یا واقعا در نظر بگیرید. اگه دیدم استقبال خوب بود، سری دومش را هم خواهم گذاشت.


در نگاه اول یک پیرمرد (با دو چشم!!) را سوار بر اسب می‌بینید، درسته!؟ پس بیشتر دقت کنید.


می‌توانید تعداد پاهای این فیل را بشمارید!؟


به نظر شما چطور همچین چیزی ممکن است!؟ یکی بالا بیاید و دیگری پایین!؟


خودتان را بکشید هم عمرن بتوانید همچین پلکانی بسازید!!


برای لحظاتی با دقت به نقطه سیاه وسط این عکس نگاه کنید (یعنی کاملا زل بزنید!) پس از مدتی خواهید دید که منطقه خاکستری دور آن نقطه، حذف می‌شود. جالب بود نه!؟


این دو خط هم طبیعتا باید موازی باشند ولی چشم ما چیز دیگری می‌گوید.


به نظر شما کدامیک از این سربازهای وظیفه!! قدبلندتر هستند!؟


در نگاه اول صورت یک سامورایی را می‌بینید!؟ بیشتر دقت کنید تا بدن آن اسکیمو را هم ببینید.


چطور همچین چیزی ممکن است!؟


دو دایره میانی را در تصویر زیر به دقت ببینید، کدام بزرگتر است!؟ (اشتباه کردید! برابرند)

جلبک سبز56745

جلبک سبز

تازه کردن چاپ
علوم طبیعت > زیست شناسی > علوم گیاهی > جلبک شناسی
علوم طبیعت > زیست شناسی > علوم گیاهی > رده بندی گیاهی
(cached)

مقدمه

جلبکها موجودات ساده‌ای هستند که دارای کلروفیل می‌باشند و از خصوصیات مهم آنها نداشتن ریشه ، ساقه و برگ است. به چنین ساختار ساده‌ای تال می‌گویند. سه تفاوت عمده بین جلبکها و گیاهان عالی وجود دارد. اولا جلبکها فاقد ریشه ، ساقه و برگ هستند. ثانیا در اطراف اندامها یا ساختارهای زایشی جلبکهای یاخته‌های محافظ وجود ندارد و ثالثا جنین در جلبکها دیده نمی‌شود. به منظور رده بندی جلبکها ، ویژگیهایی از قبیل ساختار تال ، شکل کلروپلاست ، انواع مواد ذخیره‌ای یاخته را در نظر می‌گیرند و آنها را به هشت شاخه تقسیم می‌کنند.



تصویر

ویژگیهای جلبکهای سبز

جلبکهای سبز به رنگ سبز علفی هستند و مانند گیاهان عالی در کلروپلاست خود دارای رنگیزه‌هایی مانند کلروفیل b و a ، گزانتوفیل و کاروتن هستند. همچنین در داخل کلروپلاست اغلب آنها اجسام کروی شکل و از جنس پروتئین به نام پیرنوئید وجود دارد که محل ذخیره غذایی نشاسته است.

بعضی از جلبکهای سبز تک یاخته‌ای و برخی کلونی متحرک هستند و حرکت آنها توسط 2 یا 4 تاژک انجام می‌گیرد. شکل کلروپلاست در جلبکهای سبز سهم عمده‌ای در شناسایی جلبکهای مختلف آن دارد. کلروپلاست ممکن است فنجانی شکل ، زین اسبی ، مارپیچ ، ستاره‌ای ، مشبک و بشقابی باشد.

زیستگاه جلبکهای سبز

اغلب جلبکهای سبز آبزی هستند در آبهای شور و شیرین به صورت غوطه‌ور (فیتوپلانکتون) و یا متصل زیست می‌کنند. جلبکهای سبز ، در خاک نیز جمعیت زیادی را تشکیل می‌دهند. حتی تعدادی از جلبکهای سبز به عنوان انگل دیگر موجودات شناخته شده‌اند که مهمترین آنها سفالئوروس است که انگل گیاهانی از قبیل چای ، قهوه و مرکبات به شمار می‌رود.

انواع تال در جلبکهای سبز

ساختار و اندازه تال در جلبکهای سبز برخلاف جلبکهای سبز- آبی بسیار متنوع است. تال ممکن است از نوع ابتدایی و تک یاخته‌ای و به اندازه چند میکرون باشد. در بعضی از جلبکهای سبز طول تال حداکثر به یک متر می‌رسد. همچنین تال تک یاخته ممکن است مانند جلبک کلامیدوموناس متحرک و دارای تاژک و یا مثل جلبک کلرلا تک یاخته‌ای غیر متحرک و فاقد تاژک باشد. انواع دیگر تال در جلبکهای سبز عبارتند از: کلونی متحرک و غیر متحرک ، ریسه‌ای ساده ، ریسه‌ای منشعب و نیز سیفونی و پارانشیمی.

تولید مثل در جلبکهای سبز

برخلاف جلبکهای سبز- آبی که فقط تولید مثل رویش دارند، جلبکهای سبز دارای هر تولید مثل رویشی و جنسی هستند از انواع تولید مثل رویشی ، تقسیم دوتایی یاخته ، قطعه قطعه شدن و تشکیل اکنیت بسیار متداول است. همچنین انواع مختلف تولید مثل جنسی مثل ایزوگامی ، آنیزوگامی و اوئوگامی در جلبکهای سبز دیده می‌شود.

نمونه هایی از جلبکهای سبز




تصویر

کلامیدوناموس

جلبک تک یاخته و متحرکی است که در آبهای شیرین مثل آبگیر ، حوض ، استخر و دریاچه زندگی می‌کند. تال هنگام مشاهده با میکروسکوپ ، تخم مرغی شکل ، دارای دو تاژک در ناحیه سر ، یک کلروپلاست فنجانی شکل که حاوی پیرنوئید و لکه چشمی می‌باشد. کلامیدوموناس را می‌توان منشا جلبکهای سبز دانست. از اجتماع آنها کلونیهای مختلف بوجود می‌آیند. از تقسیمات یاخته کلامیدوناموس و جلبک ریسه‌ای ساده یا اولوتریکس حاصل می‌شود.

اولوتریکس

از جلبکهای سبز یا تال ریسه‌ای ساده است که معمولا در آبهای شیرین متصل به سنگها و اجسام جامد درون آب یافت می‌شود. یاخته‌های ریسه ، چهار گوش بوده و در یک ردیف قرار گرفته‌اند. یاخته راسی یا انتهایی گنبدی شکل است. یاخته پایه بی‌رنگ و فاقد کلروپلاست. کلروپلاست به شکل زین اسب است و در داخل کلروپلاست اجسام کروی شکل یا پیرنوئید قابل رویت‌اند.

تولید مثل بیشتر در اثر قطعه قطعه شدن ریسه توسط جریان آب و یا عوامل خارجی صورت می‌گیرد. انواع هاگها ، از جمله زوئوسپور و آپلانوسپور بوجود می‌آید. منشا اولوتریکس را جلبک تک یاخته‌ای کلامیدوناموس می‌دانند تولید مثل جنسی درپایان فصل رشد و هنگام نامساعد شدن شرایط محیطی صورت می‌گیرد. تولید مثل جنسی به صورت ایزوگامی و چرخه زندگی در جلبک اولوتریکس از نوع هاپلانتیک است.

اولوا

جلبکی دریایی است که بر روی سنگها و صخره‌های ساحل می‌روید و به کاهوی دریایی نیز معروف است. جلبک اولوا به دو صورت گامتوفیت و اسپوروفیت وجود دارد. هر دو تال از نظر شکل ظاهری و اندازه بسیار به هم شبیه‌اند و تنها تفاوت آنها در تعداد کروموزومها است. این دو گیاه (گامتوفیت و اسپوروفیت) در طول زندگی خود بطور متناوب تکرار می‌شوند. به همین علت چرخه زندگی اولوا را تناوب نسلهای مشابه می‌گویند.



تصویر

کلادوفورا

از جلبکهای واجد تال ریسه‌ای منشعب است که در آبهای جاری به فراوانی دیده می‌شود. سلولهای تشکیل دهنده ریسه دراز و استوانه‌ای شکل و دارای کلروپلاست مشبک همراه با تعداد زیادی پیرنوئید هستند. هر یاخته دارای تعدادی هسته است تولید مثل از طریق قطعه قطعه شدن ریسه و تولید اکینت و توسط زوئوسپوراست. تولید مثل جنسی ایزوگامی است و چرخه زندگی از نوع ایزومورفیک همراه با تناوب نسلهای مشابه است.

ادوگونیوم

از جلبکهای آب شیرین است و به علت دارا بودن اندامهای جنسی آنتریدیوم (آنتریدی) و اوئوگونیوم (اوئوگون) از دیگر جلبکهای ریسه‌ای کاملا متمایز است.

اسپیروژیر

از انواع جلبکهای سبز ریسه‌ای است که در طبیعت به فراوانی وجود دارد و شناسایی آن به علت داشتن کلروپلاست مارپیچی به آسانی صورت می‌گیرد. و نوع تولید مثل جنسی آن از نوع الحاقی یا همیوغی است از ویژگیهای مهم این جلبک نداشتن یاخته‌های متحرک ، اعم از زئوسپور و گامت است.

بازیگران

استار

آرام جعفري
بهناز جعفري
سحر جعفري جوزاني
نگار جواهريان
چكامه چمن ماه
ليلا حاتمي
شيلا خداداد
شقايق دهقان
بهاره رهنما
كتايون رياحي
مريلا زارعي
سحر زكريا
لعيا زنگنه
الناز شاكردوست
مژده شمسايي
پژمان بازغي
پوريا پورسرخ
شهرام حقيقت دوست
امين حيايي
بهرام رادان
محمدرضا فروتن
محمدرضا گلزار
حميد گودرزي
حسام نواب صفوي
مهدي پاكدل

جلبک 0697856

جلبک

تازه کردن  
علوم طبیعت > زیست شناسی > علوم گیاهی > جلبک شناسی
 

مقدمه

جلبکها ساده‌ترین موجودات واجد کلروفیل هستند. سه تفاوت عمده بین جلبکها و گیاهان عالی وجود دارد. اولا جلبکها فاقد ریشه ، ساقه و برگ‌ هستند، ثانیا در اطراف اندامها یا ساختارهای زایشی جلبکها یاخته‌های محافظ وجود ندارد، ثالثا جنین در جلبکها دیده نمی‌شود. در طبیعت جلبکها در محیطهای گوناگون یافت می‌شوند. آب محیطی است که بیشترین جلبکها را در خود جای داده است.

در سطح خاکهای مرطوب نیز تعداد بسیار زیادی جلبک یافت می‌شود. بخشهای هوایی درختان و همچنین سنگها و صخره‌ها محلهای دیگری هستند که جلبکها می‌توانند بر روی آنها رشد کنند. بعضی از جلبکها می‌توانند در محیطهای غیر معمولی ، مثل دریاچه‌های نمک ، چشمه‌های آب گرم و یخچالهای طبیعی و حتی در درون بدن و بافتهای موجودات زنده زیست کنند.



تصویر

مشخصات تال در جلبکها

اندازه تال در جلبکها از چند میکرون تا چندین متر می‌رسد. همچنین تال به اشکال مختلف از قبیل تک یاخته‌ای (متحرک و غیر متحرک) ، کلونی ، ریسه‌ای ، پارانشیمی و سیفونی دیده می‌شود. ساختار یاخته‌ای جلبکها نیز به دو صورت پروکاریوتی و یوکاریوتی است. ساختار پروکاریوتی مربوط به جلبکهای سبز - آبی و ساختار یوکاریوتی مربوط به بقیه جلبکهاست.

دیواره یاخته‌ای

دیواره یاخته‌ای در جلبکها بسیار حائز اهمیت است. علت آن وجود مواد مختلفی است که بعضی از آنها کاربرد صنعتی ، دارویی و پزشکی دارند. یاخته‌های زایشی از قبیل گامتها و زئوسپورها فاقد دیواره یاخته‌ای هستند. دیواره یاخته‌ای در جلبکها معمولا از 2 لایه تشکیل شده است لایه بیرونی لایه‌ای است ژلاتینی از مواد پکتینی ساخته شده و در آب گرم حل می‌شود. لزج بودن جلبکها بدلیل وجود این لایه بیرونی است. لایه درونی از جنس سلولز است که در آب گرم نامحلول است. هر دو این مواد نوعی پلی ساکارید هستند در اکثر موارد ترکیبات دیگر از قبیل پروتئین ، کربنات کلسیم ، آهن ، سیلیس ، کتین و غیره در ساختار دیواره یاخته‌ای جلبکها دیده می‌شود.



تصویر

کلروپلاست یا کروماتوفور

یکی از مهمترین اجزای یاخته‌ای در جلبکها کلروپلاست یا کروماتوفور است در داخل کلروپلاست اغلب جلبکهای سبز ، اجسام کروی شکل حاوی نشاسته وجود دارد که آن را پیرنوئید می‌گویند. پیرنوئید در جلبکهای سبز وجود دارد که ممکن است در داخل یا خارج کلروپلاست قرار گیرد. به علاوه کلروپلاست جلبکهای سبز متحرک حاوی لکه نارنجی رنگی به نام استیگما (لکه چشمی) است که جهت یاخته را به سمت نور متمایل می‌سازد. در بعضی از جلبکها ممکن است لکه چشمی خارج از کلروپلاست باشد. در داخل کلروپلاست ، رنگیزه‌هایی از انواع کلروفیل ، کاروتنوئید و بیلی پروتئینها وجود دارند که باعث می‌شوند تا کلروپلاست و در نتیجه یاخته جلبکها به انواع رنگهای مختلف دیده شود.

تاژک

اغلب جلبکها یا خود متحرک‌اند و یا یاخته‌های زایشی آنها متحرک است. در بین جلبکها فقط دو گروه یعنی جلبکهای سبز - آبی و جلبکهای قرمز از این قاعده مستثنی هستند. فرمهای متحرک و یاخته‌های زایشی متحرک در آنها دیده نمی‌شود. وسیله حرکت یاخته‌ای متحرک ، تاژک نام دارد که از نظر شکل ظاهری بر دو نوع است. یکی تاژک شلاقی که سطح آن صاف و دیگری تاژک پر مانند که سطحی ناصاف و همانند پر دارد. همچنین تعداد تاژک و محل قرار گرفتن در جلبکهای گوناگون متفاوت است.



تصویر

تولید مثل در جلبکها

تولید مثل در جلبکها به دو روش غیر جنسی و جنسی صورت می‌گیرد. تولید مثل غیر جنسی یا رویشی توسط یاخته‌های رویشی معمولی انجام می‌شود بدون آنکه در دیواره یاخته اصلی تغییری حاصل گردد قطعه قطعه شدن کلونی ، ریسه یا بطور کلی تال ، تقسیم یاخته‌ای به صورت دوتایی و تغییر شکل یاخته‌های رویشی و تبدیل آنها به یاخته‌های مقاوم و زایشی از انواع تولید مثل رویشی بشمار می‌آیند. تولید مثل غیر جنسی ، روش معمولی و طبیعی جلبکهاست که در این حالت هاگهای متحرک به نام زئوسپور و یا غیر متحرک بنام آپلانسپور در کیسه‌هایی به نام هاگدان بوجود می‌آیند.

تولید مثل جنسی نتیجه آمیزش دو یاخته‌ جنسی نر و ماده به نام گامت است. هنگام آمیزش گامتها ، مراحلی به نام یاخته تخم ایجاد می‌گردد. گامتها ممکن است از نظر شکل و اندازه با هم برابر باشند که در این صورت آنها را ایزوگامت گویند گاهی یکی از گامتها بزرگتر از دیگری است و آنیزوگامت می‌نامند. صرف نظر از اندازه گامتها ، اگر یکی از گامتها کوچکتر و متحرک و گامت دیگر بزرگتر و غیر متحرک باشد در این صورت آنها را هتروگامت گویند. در جلبکهای تکامل یافته ، یاخته‌های زایشی در ساختارهای ویژه‌ای بوجود می‌آیند ساختاری که یاخته‌های نر را بوجود می‌آورد بنام آنتریدیوم وساختاری که یاخته‌های ماده را تولید می‌کند اوئوگونیوم نامیده می‌شود.

چرخه زندگی جلبکها

چرخه زندگی جلبکها از دو قسمت تشکیل شده. مرحله هاپلوئیدی یا گامتوفیتی که طی آن یاخته‌های نر و ماده بوجود می‌آیند و پس از ترکیب آنها با یکدیگر یاخته دیپلوئید تخم حاصل می‌شود. مرحله بعدی با ایجاد یاخته تخم آغاز می‌گردد که آن را مرحله اسپروفیتی گویند. حال اگر رویش تخم با تقسیم به روش میوز انجام گیرد مجددا مرحله گامتوفیتی یا هاپلوئیدی بوجود می‌آید در این حالت مرحله اسپورفیتی بسیار کوتاه است. در صورتی که رویش تخم با تقسیم به روش میوز همراه نباشد گیاه دیگری به نام اسپروفیت تولید می‌شود که تعداد کروموزوم آن دو برابر گیاه اول است و در نتیجه مرحله اسپروفیتی طولانی می‌گردد.



تصویر

انواع چرخه زندگی

بر حسب آنکه مرحله گامتوفیتی و یا اسپروفیتی طولانی باشد و یا گیاه گامتوفیت با گیاه اسپروفیت مشابه با یکدیگر باشند و یا نباشند، چرخه زندگی در جلبکها را به چهار گروه هاپلانتیک ، دیپلانتیک ، ایزومورفیک و هترومورفیک تقسیم می‌کنند.

رده بندی جلبکها

به منظور رده بندی جلبکها ، ویژگیهایی از قبیل ساختار تال ، دیواره یاخته ، تعداد تاژک ، نوع تاژک و محل قرار گرفتن آنها و ... در نظر می‌گیرند.

سیانوفیتا یا جلبکهای سبز – آبی

پست‌ترین جلبکها به شمار می‌روند. ساختار یاخته‌ای از نوع پروکاریوتی و بسیار شبیه به باکتریهاست. تال میکروسکوپی داشته و به اشکال تک یاخته‌ای ، کلونی ، ریسه‌ای بدون هتروسیت و ریسه‌ای دارای هتروسیت تقسیم می‌شوند. یاخته‌های هتروسیت ممکن است در ابتدای ریسه و یا در بین یاخته‌ها رویشی بوجود آیند. رنگ این یاخته‌ها سبز زیتونی و دارای دیواره‌ای دو لایه‌اند. این یاخته‌ها حاوی آنزیم ویژه‌ای هستند که می‌توانند نیتروژن موجود در هوا را به صورت نیتروژن آمونیاکی در خود تثبیت کنند. تولید مثل جنسی در جلبکهای سبز – آبی وجود ندارد و تولید مثل به صورت تقسیم دوتایی ، قطعه قطعه شدن و تشکیل هورموگونیوم و اکینیت انجام می‌شود.

جلبکهای سبز

به رنگ سبز علفی هستند تال آنها بسیار متنوع است و به اشکال تک یاخته‌ای متحرک ، تک یاخته‌ای غیر متحرک ، کلونی متحرک ، کلونی غیر متحرک ، ریسه‌ای ساده و منشعب ، پارانشیمی و سیفونی دیده می‌شوند. انواع تولید مثل رویشی غیر جنسی و جنسی در آنها متداول است. کلامیدوموناس جلبک سبزی است متحرک و دارای 2 تاژک از نوع شلاقی در ناحیه سر. کلامیدوموناس را می‌توان منشا جلبکهای سبز بشمار آورد. از تقسیمات یاخته کلامیدوموناس جلبک ریسه‌ای ساده یا اولوتریکس حاصل می‌شود.

کلادوفورا نیز از جلبکهای واجد تال ریسه‌ای منشعب است. جلبک ادوگونیوم به علت دارا بودن اندامهای جنسی آنتریدیوم و ائوگونیوم از دیگر جلبکهای ریسه‌ای کاملا متمایز است. از دیگر جلبکهای سبز اسپیروژیر است. که شناسایی آن به علت داشتن کلروپلاست مارپیچی به آسانی صورت می‌گیرد. لیکن دیگر از ویژگیهای جلبکهای سبز وجود کلروپلاست به اشکال مختلف در آنهاست.



تصویر

اوگلنوفیتا

اوگلنها موجوداتی تک یاخته‌ای و متحرک‌اند. به علت نداشتن دیواره یاخته‌ای شکل ثابت ندارند. و بعضی موارد بسیار شبیه به پروتوزوآ عمل کرده و سبزینه خود را از دست داده و از مواد آلی استفاده می‌کنند.

کاروفیتا

خصوصیات ویژه‌ای دارند که آنها را از بقیه جلبکی ، متمایز می‌سازد. علت آن شکل ظاهری و اندامهای تولید مثلی آنهاست. اولا اندامهای تولید مثلی ساختار پیچیده داشته و ثانیا توسط یاخته‌های نازا احاطه شده‌اند. همچنین چگونگی رویش تخم در آنها متفاوت است.

کریسوفیتا

رنگ این جلبکها اغلب سبز مایل به زرد ، زرد ، طلایی ، زرد مایل به قهوه‌ای است. رنگ آنها به علت وجود رنگیزه‌های کاروتن و گزانتوفیل به تعداد زیاد در کلروپلاست آنهاست. دیاتومها یا رده باسیلاریوفیته جمعیت بزرگی از جلبکها را تشکیل می‌دهند. دیاتومها دارای دیواره دو قسمتی و یا دو کفه‌ای سیلیسی هستند دیاتومها به اشکال منظم و مهندسی جزء زیباترین پلانکتونهای گیاهی بشمار می‌آیند.

جلبکهای قهوه‌ای

تال پر یاخته و ماکروسکوپی است این جلبکها تنها گروهی هستند که تال تک یاخته‌ای و کلونی در آنها وجود ندارد. حتی اشکال ریسه‌ای نیز به تعداد کم در آنها دیده می‌شود. ساختار درونی تال در جلبکهای قهوه‌ای بسیار تکامل یافته و از لایه‌های مختلف تشکیل شده. تولید مثل جنسی نیز در این جلبکها روند تکاملی را طی می‌کند جلبکهای قهوه‌ای چرخه زندگی از نوع ایزومورفیک و تولید مثل به صورت ایزوگامی است.در جلبکهای متوسط چرخه زندگی به صورت هترومورفیک و تولید مثل به روش ائوگامی صورت می‌گیرد. در جلبکهای قهوه‌ای تکامل یافته ، چرخه زندگی به صورت دیپلانتیک دیده می‌شود که در آن تنها گیاه اسپروفیت وجود دارد و گیاه گامتوفیت کاملا از بین رفته است.

جلبکهای قرمز

به علت داشتن رنگیزه‌های فیکوسیانین (سبز مایل به آبی) فیکواریترین (قرمز) به رنگهای بنفش ، سبز زیتونی ، ارغوانی و صورتی و غیره دیده می‌شوند و به خاطر داشتن این رنگیزه‌ها قادرند از اعماق آب زیست کنند. تال کوچک و ظریف دارند. فرآیند تولید مثل در جلبکهای قرمز پیچیده‌تر از جلبکهای قهوه‌ای است. از بعضی جلبکهای قرمز به عنوان منبع غذایی سرشار از پروتئین استفاده می‌کنند.

دینوفیتا

گروهی از پلانکتونهای گیاهی موجود در آبهای شورند که اکثرا تک یاخته‌ای و متحرک‌اند. وسیله حرکت آنها دو تاژک است که یکی از آنها در شیاری واقع است که مانند کمربندی در پیرامون یاخته وجود دارد و دیگری از شیار خارج می‌شود. با آنکه وجود این موجودات در زنجیره غذایی آبزیان بسیار مفید است ولی رشد و تجمع بیش از حد آنها باعث وارد ساختن سمومی در آب می‌شود.

جلبك سبز – آبي

جلبك سبز – آبي ، منبع ويتامين‌ها و املاح معدني


دوشنبه 8 آبان 1385  - جام جم

 

  عکسهای مرتبط
 
جلبك سبز – آبي (APA) اثرات مفيدي بر ايمني بدن، التهاب و عملكرد عصبي دارد. 
08/08/1385.

جام‌جم آنلاين: جلبك سبز – آبي (APA) اثرات مفيدي بر ايمني بدن، التهاب و عملكرد عصبي دارد.

 

همچنين به نظر مي‌رسد در مواردي مانند افسردگي و حتي نابينايي كه ظاهرا ارتباطي با ايمني يا التهاب ندارند هم سودمند است 

 

مطالعات نشان داده‌اند جلبك سبز – آبي مهاجرت سلول ايمني را (فرآيند رسيدن سلول‌هاي ايمني به محل مورد نياز در بدن) تحريك مي‌كند.

 

به گزارش هلث لايف ، محققان دانشگاه مي‌سي‌سي‌پي پلي ساكاريدي را از اين جلبك جدا كرده و نشان داده‌اند توانايي برانگيختن فعاليت ماكروفاژ (پيشرو سيستم ايمني) را دارد.

 

اين پلي ساكاريدها 100 تا 1000 برابر فعال‌تر از پلي ساكاريدهاي تهيه شده‌اي هستند كه اخيرا براي درمان سرطان به كار مي‌روند.

 

اما يكي از فوايد منحصر به فرد AFA توانايي آن براي كنترل سيستم ايمني همزمان با تحريك آن است. ما اغلب درباره مشكلات عديده‌اي كه در نتيجه ناتواني سيستم ايمني در توقف روند بيماري در مراحل اوليه‌اش ايجاد مي‌شود ، صحبت مي‌كنيم.

 

اما اكنون محققان مي‌گويند بايد به اين نكته توجه داشت كه سيستم ايمني خود توليدكننده اصلي مدياتورهاي التهابي و راديكال‌هاي آزاد است و تحريك آن ممكن است به معني ايجاد التهاب و افزايش اكسيداسيون در بدن باشد و نكته حائز اهميت اين است كه جلبك سبز – آبي از اين اتفاق جلوگيري مي‌كند.

 

AFA دستگاه ايمني بدن را از بيش فعالي كه منجر به آسيب آن مي‌شود باز مي‌دارد و لذا ضدالتهاب موثرتري نسبت به داروهاي غيراستروئيدي محسوب مي‌شود.

 

يكي از مشكلات عمده داروهاي ضدالتهاب مانند بازدارنده‌هاي Cox-2 اين است كه پاسخ زياد ايمني را سبب مي‌شود كه مي‌تواند به صدمه سلولي و بافتي بويژه در معده مي‌انجامد.

 

اما جلبك سبز – آبي حاوي يك تركيب طبيعي بازدارنده Cox-2 به نام فيكوسيانين است كه در واقع رنگدانه‌اي است كه رنگ آبي تيره آن را ايجاد مي‌كند. قدرت بازدارندگي Cox-2 فيكوسيانين حداكثر 60 درصد است كه براي اعمال تاثير تسكين درد كافي است.

 

بنابراين اين جلبك اثر تسكين‌دهندگي درد را همزمان با تنظيم عملكرد ايمني و بدون عوارض جانبي مضر اعمال مي‌كند. AFA همچنين حاوي مقادير قابل توجهي اسيد چرب امگا – سه بنام آلفالينولنيك اسيد (ALA) است كه از تشكيل پروستاگلاندين‌هاي التهابي جلوگيري مي‌كند.

 

بنابراين جلبك سبز – آبي سيستم ايمني را تنظيم كرده و با التهاب مقابله مي‌كند. محققان مي‌گويند فقط همين سه فايده آن براي تخفيف بيماري‌هاي مختلف از آرتريت تا سرطان كافي است. 


نقد طنز فيلم « شب يلدا »

نقد طنز فيلم « شب يلدا »

 

... با تو رفتم بي تو باز آمدم.

از سر فرودگاه، برو ديوونه!

چه بگويم با من اي خُل چها كردي!

تو مرا با پول او آشنا كردي!

 

بلاخره انتظار به سر آمد و پس از اختراع هنر هفتم توسط برادران لومير، فيلمي كه جد بزرگ لومير، خواب آنرا در ابتداي قرن نوزدهم ديده بود، توسط بهترين فيلمساز دنيا، ساخته شد. فيلمي به درازاي « شب يلدا ».

شب يلدا فيلمي است كه تماشاگران ابتداي آنرا با تخمه و آجيل و قاچهاي بزرگ هندوانه شروع مي كنه ولي تمام اين تنقلات به اتمام مي رسه در حاليكه فيلم هنوز ادامه داره !

واقعاً كه شاهكار است. حركت دوربين به قدري در اين فيم تمام زواياي خانه را نشون مي ده كه كه مي شه بدون ديدن خانه از نزديك، اونو قولنامه كرد!

خدا پدر اين گربه ملوس را بيامرزه كه نيم بيشتر فيلم رو پر كرد. احتمالاً مدير توليد تمام تهرون را زير پا گذاشته تا توانسته اين موجود بي شعور زي شعور! را پيدا كنه. بهر حال دست كارگردان هم درد نكنه كه در انتخاب بازيگر كمال دقت و وسواس را به خرج داده!

در فيلم، مردي (حامد) را مي بينيم كه به خاطر وجود مرد ديگر ( آقاي شريف) كه شر همسرش (مهناز) را از سرش كوتاه كرد، روزي دويست و پنجاه و چهار ميليارد بار، خدا را شكر مي كنه، چرا كه اين خونه، جون مي ده كه پريا با بي سليقگي و خيلي مصنوعي پرده هاشو كنار بزنه و در يك روز خوش آب و هواي بهاري، برفهاي تو كوچه رو ببينه! از طرف ديگه اين خونه رو بايد از اول به پريا مي دادند تا توش تدريس خصوصي كنسرت بكنه.

راستي به نظر شما، پريا مي خواست به حامد ساز دهني يادبده يا مي خواست براش نامه هاشو تو صندوق پست بندازه؟! من كه هنوز نفهميدم حامد اين همه مدت پول از كجا مي آورد كه بدون اينكه كار كنه، خرج زندگيشو در مي آورد. شايد هم اين پول از طرف سركار محترم خانم پريا فردوسي استاد بي چون و چراي موسيقي و شاگرد بلافصل موستارت، آهنگساز بزرگ آرژانتيني! بهش مي رسيد ( بين خودمون باشه، شايد هم كارگردان خرجشو تامين مي كرده، البته از جيب مبارك تهيه كننده !)

طرف ديگه، معلوم نشد چرا حامد كه تنها مي رقصه، برف شادي رو سرش مي باره؟ احتمالاً اون موقع برف مي اومده و سقف خونه هم سوراخ بوده؟ نظر شما چيه؟

بهر حال اين فيلم نكات آموزشي هم داشت. يه نكته اينكه، اگر خواستيد مسافرت بريد، يه گربه بزاريد تو خونه تون تا بتونيد كليد خونه تون رو به اونيكه دوستش داريد بديد تا به آكواريومتون آب بده كه علفهاش خشك نشه! البته اگر خواستيد مي تونيد از مسافرت منصرف بشيد و وسط راه هم برگرديد!!! يا اينكه اگه از دست زنتون خسته شديد بفرستيدش يه مسافرت خارج از كشور (البته مواظب باشيد از دسته چك شما استفاده نكنه، چو اونوقت مجبور مي شيد تمام زندگيتونو بفروشيد و بدينوسيله تمام نقشه هاتون، نقش بر آب مي شه!) و به وزارت امور خارجه سفارش كنيد كه نذارند ديگه برگرده!

چطور؟

خلاصه من اون چيزي كه تو فيلم ديدم گفتم، بي قصد و غرض!!! نقد فيلمو مي زارم واسه اهل فن، ولي راست ميگن حرف راست رو بايد از بچه شنيد.

راستي، فيلم بد نداريم، فيلم بي سروته هم نداريم! بازيگر زياد نداريم، كم هم بازيگر زيادي نداريم! گربه وحشي نداريم، گربه بازيگر هم نداريم، پول زياد واسه ساخت فيلم درست و حسابي نداريم، كم پولي هم واسه ساخت فيلمهاي سركاري نداريم! رقص و آواز و موسيقي غير مجاز نداريم، جواز برگزاري كنسرت هم نداريم! خلاصه اينكه ديگه حوصله ديدن فيلم  لالايي نداريم !!!

هديه رو وانكرده پس فرستاد!

هديه رو وانكرده پس فرستاد!

 

ناصر تقوايي سيمرغ بلورين جايزه ويژه هيئت داوران را كه از بيستمين جشنواره فيلم فجر بخاطر فيلم كاغذ بي خط دريافت كرده بود (البته خودش نه، پسرش دريافت كرده بود)، به دفتر جشنواره پس فرستاد.

ناصر تقوايي از تركيب تصويب شده! هيئت داوران انتظار بيشتري داشت. او حداقل پيش بيني مي كرد كه خودش دو تا سيمرغ، هديه تهراني، خسرو شكيبايي، فرهاد صبا، عباس گنجوي، جمشيد مشايخي 1 سيمرغ و نهنگ غول پيكري كه در فيلم بي رحمانه قيمه قيمه مي شود، لنگه دمپايي كه باعث قتل آن سوسك بدبخت مي شود، و آينه اي كه رويا رويايي جلوي آن نشسته و با دست راست شروع به نوشتن مي كند هم 1 سيمرغ بلورين كسب مي كردند. مگر هركس كه مدت طولاني فيلم نساخت براي فيلم جديدش بايد سيمرغ درو كند؟ انتظار براي فيلمي كه در ميان فيلمهاي مطرح امسال نتوانست به چشم بيايد و اين عدم توانايي به ناصر تقوايي برمي گردد نه به كس ديگري!

(يادمان باشد كه رويا رويايي چپ دست بود و براي اينكه در آينه! هم چپ دست باشد در واقعيت با دست راستش مي نويسد!) براي اين بي دقتي، حالا پس فرستادن سيمرغ بلورين كمي زياده خواهي نيست؟

مثل سگ

مثل سگ

 

متاسفانه برخي از ما آدمها كمتر تحمل شنيدن صداي منتقد و مخالف خود را داريم و همين كه از ما انتقاد مي كنند مثل سگ به سوي منتقد خود حمله ور شده، با چنگ و دندانهايمان تكه و پاره اش كنيم كه چرا داري به من مي گويي بالاي چشمت ابروست. اما زماني كه همين ما مي خواهيم از كسي انتقاد كنيم باز هم مثل سگ مي شويم و آنچنان مانند سگ به مخاطب خود حمله ور مي شويم و آنچنان او را به باد انتقاد مي گيريم و با الفاظ گزنده خود تكه و پاره اش مي كنيم كه ديگر چيزي از او باقي نمي ماند و خلاصه آنچنان بلايي بر سرش مي آوريم و آنچنان از او انتقاد مي كنيم كه طرف حالش از خودش به هم مي خورد و از خودش عقش مي گيرد. جالب اينجاست كه ما منتقدين كه در شيوه انتقادي خود از روش سگي استفاده مي كنيم همواره از بي توجهي كساني كه ازآنها انتقاد مي كنيم نسبت به انتقادهاي دلسوزانه! خودمان گله مند هستيم.

كلينيك كنكور

كلينيك كنكور

مطالعه اين ژانر وحشت براي كليه معلماني كه از بيماريهاي قلب و اعصاب رنج مي برند مطلقا ممنوع مي باشد!!!»

 

زنگ اول: آزمايشگاه شيمي

طبق روال معمول پس از خواندن حمد و سوره و حلال خواهي از رفقا با گرفتن رخصت از حضرت عزرائيل در مواضع از پيش تعيين شده خود براي انجام آزمايش بي نهايت مصرف كوه آتشفشان قرار گرفته و بارمز « يا همگي اسيد شده يا سرانجام اسيد خواهيم ساخت » آمادگي خويش را جهت بازي در سريال دنباله دار « بچه ها مواظب باشيد » آقاي ايمني يعني جناب دبير آزمايشگاه شيمي اعلام نموديم. هنوز مدتي از حضور ما در آزمايشگاه نگذشته بود كه ناگهان احساس كرديم، هواپيماهاي آمريكايي به جاي آنكه بمبهاي خود را بر روي عراق خالي كنند، آزمايشگاه شيمي دبيرستان ما را با لابراتوارهاي تهيه بمبهاي شيميايي بغداد اشتباه گرفته و در صدد تخريب و انهدام آن بر آمده اند اما پس از آنكه سر و صداي فريادها و عربده هاي دانش آموزان و نصايح و وصاياي قبل از مرگ مسئول آزمايشگاه فروكش نمود، كم كم متوجه شديم كه اي دل غافل، پايگاه جهنمي مذكور، نه صحنه جنگ استالينگراد بوده و نه مورد تهاجم نيروهاي متفقين قرار گرفته بلكه طبق معمول وسايل غير استاندارد و سهل انگاري و بي دقتي دبير آزمايشگاه كه متأسفانه يا خوشبختانه يادش رفته بود عينكش را همراه خود بياورد باعث شده بود كه ما كماندوها و جانفداهاي خط مقدم جبهه آزمايش و تحقيق در راه اشاعه و تحقق آرمانها و ارزشهاي والاي شيميايي « پدر مندليف و خاله مادام كوري »، به جاي آنكه دي كرومات پتاسيم را ذوب نماييم، خود همچون سود سوز آور به سمت آزمايشگاه ابدي در حال تصعيد شدن قرار بگيريم!

 

زنگ دوم: فيزيك

ابتدا دبير فيزيك ضمن تبريك موفقيتهاي دانش آموزان ايراني در المپياد جهاني « دار قوز آباد » با صداي بلند و خروشان اعلام نمود كه قبولي در چنين ميادين بين المللي به هيچ وجه ربطي به هيجده نوزده ساعت درس خواندن، كلاس هاي خصوصي و تضميني و تقويتي رفتن و برنامه ريزي هاي پنج ساله اول و دوم نداشته، ندارد و نخواهد هم داشت! بلكه موفقيت در اين گونه مسابقات فقط و فقط مرهون سه چيز مي باشد و بس: توكل بر خدا. رضايت پدر و مادر و عينك هاي لنزي يا ترجيحا ته استكاني برچشم داشتن !! در ثاني، خداي نخواسته اين تفكر كثيف و آلوده نبايد به اذهان مغشوش و كله هاي پوك شما دانش آموزان بخت برگشته نظام « قبلا جديد، بعدا قديم » خطور نمايد كه بچه هاي المپيادي و نفرات برتر كنكور سراسري درس زياد مي خوانند و از فرط خر خواني كردن، ضغف و غش كرده و دكتر بالاي سرشان مي آيد. نخير! اصلا و ابدا، اين تهمتها و افتراها به ايشان نچسبيده و دروغ محض مي باشد، چرا كه آن فرهيختگان نيك سيرت با بهره وري از هوش سرشار، استعداد خدادادي و نبوغ كم نظير و محيرالعقولي كه به واسطه ارتباطات ذهني و تله پاتي هاي فركانسي با ارواح طيبه اجداد پدري و مادري خويش يعني « نيوتن و انيشتين» كسب نموده اند، مي توانند بدون صرف هزينه هاي سرسام آور و كمترين دغدغه خاطر به كليه افتخارات علمي نايل آمده و صد البته به همين بهانه با نگاهي گذرا به برنامه زندگي مدال آوران المپيادي و عكسيهاي كنكور سراسري با كمال تعجب و حيرت بدين نكات ارزشمند و جالب دست خواهيم يافت كه آنان در طول بيست و چهار ساعت شبانه روز فقط يك ربع ساعت براي قبولي در آزمونهاي خود به خواندن كتابهاي « عموگاليله در زندان الكاتراس »  و « ماجراهاي بابا نيوتن و سيب كرم زده » اهتمام ورزيده و بقيه اوقات روز را به اللي يللي كردن با رفقا، متراژ نمودن خيابانها و شمردن سنگفرشهاي بوستانها و پاركها و در نهايت پشت تلفن هاي عمومي كشيك دادن و كافه گلاسه و پيتزا صرف كردن، گذرانده تا آنجا كه به خاطر افراط در خوشگذرانيها و جواني كردنهاي بيش از اندازه اين عزيزان نابغه، روانپزشكان ناچار شده تا براي پيشگيري از ابتلا به انواع بيماريهاي روحي ــ رواني من جمله اسكيزوفرني، روان نژندي و روان پريشي به عنوان داروي مسكن، گوش كردن كنسرتهاي مجاز « گرگ ناقلا و خرگوش بلا » و تماشاي برنامه هاي مفرح، جذاب و برفكي صدا و سيما به مانند سيماي خرد سالان،‌ ويدئو كليپهاي پندآموز « تنسي تاكسيدو هرگز معتاد نمي شود » و « خان جون ! من دلم زن مي خواد » و سريالهاي تا ابد دنباله دار « سالهاي دور از برنج و تربچه » ، « بزبز قندي! اسبت كجا مي بندي »، ماجراهاي شنگول هلمز و منگول پوآرو » ، « زي زي گولو متهم مي كند » و « بي بي سالار » را تجويز نمايند! و هزار البته براي اثبات گفته هاي بنده حقير نيز مي توانيد به مصاحبه هاي جور واجور اين بزرگواران با هفته نامه « پيك زجرش » كه با آن لبخندهاي نمكين و مليحشان قند را در دل ما معلمان آب مي كنند رجوع كرده تا بفهميد كه براي پيروزي بر غولهاي يخي و ديوهاي پوشالي به مثابه كنكور سراسري و المپيادهاي جهاني تنها عنصري كه از كوچكترين ارزش و اهميتي برخوردار نمي باشد.

 

همانا حربه وقت و عامل پشتكار و جديت بوده است. به گونه اي كه شعار هميشگي آنها در مقابله با مشكلات فقط در اين جمله كوتاه خلاصه مي گردد: زكي! وقت خاكه قند هم نيست چه برسد به اينكه طلا باشد؟! به هر تقدير پس از پايان يافتن هنرنمايي دبير فيزيك در كمدي كلاسيك « اسكادران چاخان » در حاليكه همگي روي به درگاه خداوند به خاطر آمرزش و مغفرت ارواح خبيثه و سرگردان « جناب نيوتن و دارو دسته اش » كه در طبقه هفتم جهنم به احتمال قريب به يقين تاكنون به افتخار هم سلولي شدن با جنايتكاران جنگي دنيا همچون هيتلر، موسوليني، ميلوسوويچ و چنگيزخان مغول نايل آمده اند، دعا و نيايش نموده و به عنوان حسن ختام زنگ دوم، پيش از اينكه بفهميم ارشميدس زن بود يا مرد با نوشتن يك كرور فرمول عتيقه و زير خاكي متقلق به كتب هشتصد سال قبل از ميلاد دايناسور صلاح را بر آن ديديم كه يادگيري فيزيك را به بعد از ساعات مدرسه در آموزشگاههاي علمي « آينده نازان » ، « منشور چالش » ، « خودكار چي » ، « راهيان پرورشگاه » و « بازندگان » محول كرده و بقيه انرژي و قواي بدني خود را براي زنگ بعدي ذخيره نماييم!!!

 

زنگ سوم: ادبيات فارسي

دبير ادبيات هنوز از گرد راه نرسيده با لبخند آكبند مدل ژكوندي درست به مانند مجري هاي تازه به ميكروفون رسيده تلويزيون، ششصد هفتصد بيت از اشعار حافظ، عطار، سعدي را براي ما بلغور نمود. سپس يك سير تمام به خاطر مراحل غير قانوني طلاق بيژن از منيژه، ضرورت تجديد فراش خسرو پس از مرگ شيرين و فوايد ازدواج موقت ليلي و مجنون آبغوره گرفته و به پدر بي فكر و خوش خيال اسفنديار فحشها و ناسزاهاي اصيل پارسي نثار نموديم كه چرا چشمهاي پسرش را « بيمه بدنه » نكرده بود تا در برابر رستم انحصار طلب ضد ضربه شود! سرانجام جناب استاد به نقش آفريني در سريال « آيينه عبرت » خاتمه داده و با نگاهي حاكي از درد و رنج و افسوس انگار كه شب اول قبر يادش افتاده باشد با آوايي بلند تهديد آميز از بر باد رفتن نسل جوان امروزي به سبب غوطه ور شدن در منجلاب فساد و تباهي سرايت كرده از غرب خيلي وحشي لب به گله و شكايت گشوده و بعد از سركوب بي رحمانه گروهكهاي رپ، وسپ، هوي متال، زومبي، اسپايدر و اسكارپيون به يكباره تمامي كاسه كوزه ها را بر سرلئوناردو دي كاپريوي معتاد، قمار باز و هرزه و جيمز كامرون پول پرست و خائن شكسته كه با غرق كردن كشتي تايتانيك در اقيانوس آرام علاوه بر آنكه آرامش و آسايش دريازيان محترم آن خطه آبي رنگ را بر هم زده و موجبات آلودگي زيست محيطي اقيانوس را نيز فراهم نموده اند بلكه دامن هنر برتر از گوهر پديد آمده را نيز لكه دار ساخته و از طريق جريحه دار نمودن حرمت عشق، قلوب عشاق واقعي همچون رومئو و ژوليت، ليلي و مجنون و خسرو و شيرين را به بازي گرفته تا آن جا كه شكسپير، گوته، ژول ورن، مولوي، فردوسي و رودكي از داخل قبر فرياد بر آورده اند: « آهاي نامرداي هاليوودي! اگر يك جو غيرت توي اون وجود كثيفتون پيدا نمي شه، لااقل جسد فتوژنيك جك از پشت خنجر زن يك لاقبا و جسد فتو مدل رز بي حياي سنت شكن نامزد قال گذار » را از اقيانوس آرام بيرون بياوريد تا مبادا كمال همنشيني با رفقاي ناباب در مرام كوسه ماهي ها، ‌نهنگها و دلفينهاي اقيانوس نيز اثر كرده از فردا پس فردا « نامزدهاي دريايي » هم هوايي شده و به فكر اعمال ... خلاف عفت دريايي بيفتند! در پايان گفتمان نيز جناب دبير ادبيات پس از آن كه تز مبارزه با تهاجم فرهنگي غرب را ازدواج موقت در سي صد سالگي و ازدواج دائم در سن يك سالگي تشخيص داده و در بيان  ضرورت به راه اندازي فوتبال دستي، روروك سواري و كشتي چوخه بانوان قلمفرسايي نموده و تأكيد ورزيدند، با اظهار تأسف از حذف زد هنگام تيم ملي فوتبال اميد زير نود سال در مسابقات جام حلبي آباد تاتارستان و ابراز انتقاد از سازمان صدا و سيما و به خاطر استفاده ابزاري از پفك نمكي « پيشي نشي »، كرم « كپك »، خمير دندان « جادوگر »، دسر زعفراني « خاله »، مايع ظرفشوئي « خلي » و غذاي كودك « بابانا » ضمن ارائه راهكارهاي مفيد و ضربتي براي حل بحران آب در سياره اورانوس، كاهش قيمت ماكاروني و لنگه كفش در حبشه و اعتصاب كاركنان صنايع معظم لواشك سازي در بوركينافاسو از سازمان سنجش آموزش كشور كه با اختراع و ابداع انواع و اقسام « كنكورهاي جوان مرگ كن و والدين دق كن » به شيوه و سبك و سياق « اعتراف نامه هاي عهد سقراط و شوكران »، روي بسياري از المپيادها و آزمونهاي تخصصي جنگلهاي آمازون، موزامبيك، جمهوري داغستان و صحراي گوبي را سفيد نموده اند، كمال تشكر تقدير، سپاس و همدلي را ابراز فرموده و همگي ما را به ايزدمنان و جهان آفرين سپردند و الخ !!!

« خواستگاري »

خواستگاری

 

اوايل شب بود. دلشوره عجيبي تمام بدنم را فرا گرفته بود. بعد از اينكه راه افتاديم به اصرار مادرم يك سبد گل خريديم. خدا خير كساني را بدهد كه باعث و باني اين رسم و رسومهاي آبكي شدند. آن زمانها صحراي خدا بود و تا دلت هم بخواهد گل! چند شاخه گل مي كندن و كارشان راه مي افتاد، ولي توي اين دوره و زمونه حتي گل خريدن هم براي خودش مكافاتي دارد كه نگو نپرس!!! قبل از اينكه وارد گلفروشي بشوي مثل «گل سرخ» سرحال و شادابي ولي وقتيكه قيمتها را مي بيني قيافه ات عين «گل ميمون» مي شود. بعدش هم كه از فروشنده گل ارزان تر درخواست مي كني و جواب سر بالاي جناب گلفروش را مي شنوي، شكل و شمايلت روي «گل يخ» را هم سفيد مي كند!!! البته ناگفته نماند كه بنده حقير سراپا بي تقصير هنوز در اوان سنين جواني، حدود اي «سي و نه» سالگي بسر برده و اصلاً و ابداً تا اطلاع ثانوي نيز نيازي به تن دادن به سنت خانمانسوز ازدواج در خود احساس نمي نمودم منتهي به علت اينكه بعضي از فواميل محترمه خطر ترشي افتادگي، پوسيدگي روحي و زنگ زدگي عاطفي اينجانب را به گوش سلطان بانوي خاندان مغزّز «مقروض السلطنه» يعني وزير «اكتشافات، استنطاقات و اتهامات» رسانده بودند فلذا براي جلوگيري از خطرات احتمالي عاق شدگي زودرس و بالطبع محروم ماندن از ارث و ميراث نداشته و يا حرام شدن شير ترش مزه نخورده سي و هشت سال پيش و متعاقب آن سينه كوبيدن ها و لعن و نفرين هاي جگرسوز نمودن و آرزوي اشّد مجازات در صحراي محشر و از همه بدتر سركوفت فتوحات بچه هاي فاميل و همسايه مبني بر قبول شدن در رشته هاي دانشگاهي؛ نانوايي سنگكي اطاق عمل،تايتانيك پزشكي، مهندسي فوتولوس و متلك شناسي هنرهاي تجسمي، صلاح را بر آن ديدم كه حب سكوت و اطاعت خورده و به خاطر پيشگيري از بمباران شدن توسط هواپيماهاي تيز پرواز «لنگه كفشهاي F14» و موشكهاي بالستيك «نيشگون ها و سقلمه هاي F11» و غش و ضعف هاي گاه و بيگاه «مادر سالار» به همراه از خانه بيرون كردنهاي «پدر سالار» و تهديدات جاني و مالي فوق العاده وحشتناك همشيره هاي مكرّمه با مراسم خواستگاري امشب موافقت به عمل آورده و خود را به خداوند منان بسپارم.

 خلاصه كلام به هر جان كندني كه بود به مقصد رسيديم. بعد از مدتي در باز شد و قيافه پدر و مادر عروس خانم از دور نمايان شد. چشمتان روز بد نبيند! پدر عروس كه فكر مي نمود من بوده ام كه ارث باباي خدا بيامرزشان را بالا كشيده ام، چنان جواب سلامم را داد كه ديگر يادم رفت به او بگويم مرا به غلامي بپذيرد، از همين حالا معلوم بود كه بيشتر از غلامي  و نوكري خانواده شان چيزي به من نمي ماسد!! مادر عروس خانم نيز چنان برو بر به چشمانم خيره شده  ورانداز مي نمود كه اولش فكر كردم قرار است خداي نكرده با ايشان ازدواج كنم، فقط مانده بود بگويد كه جورابهايت را هم در بياور ببينم پاهايت را سنگ پا زده اي يا نه!!! بعدش هم نوبت خواهر ها و برادرها عروس رسيد. معلوم بود كه از حالا بايد خودم را روزي حداقل يك فصل كتك خودرن از دست برادرهاي عروس آماده مي نمودم. به خاطرهمين هم با خودم تصميم گرفتم كه اگر زبانم لال با عروسي ما موافقت شد سري به اداره بيمه «فدائيان راه ازدواج» زده و خودم را بيمه «شكنجه زناشوئي» و بيمه «بدنه شخص ثالث» كنم! علي ايحال، بعد از مدتي انتظار و لبخند ها و سرفه ها و تعارف هاي مكش مرگما تحويل هم دادن، عروس خانم هم با سيني چاي قدم رنجه فرمودند. عروس كه چه عرض كنم، دست هر چي مامان گودزيلا را از پشت بسته بود! بعد از اينكه چاي جوشيده دست خانوم  خانوما را ميل كرديم، پدر عروس خانم شروع به صحبت نمود. ايشان آنقدر از فوايد ازدواج و اينكه نصف دين در همين عمل خير گنجانده شده است و بعدش هم بايستي ازدواج را ساده برگزار كرده و خرج بالاي دست داماد نبايد گذاشت، گفت و گفت كه به خود اميدوار شدم و كم كم آن رفتار خشن اولشان را به حساب ظاهر بيني و قضاوت ناعادلانه خودم گذاشتم. پس از اينكه سخنان وزير ارشاد، پدر زن آينده به پايان رسيد وزير جنگ، مادر زن عزيز شروع به طرح سوالات تستي به سبك كنكور سراسري كرد. ابتدا مادر عروس با يك لبخند مليح و دلنشين واز شغل اينجانب سوال نمود. من هم با تمام صلابت خودم را كارمند معرفي كردم. كفر ابليس عارضتان نگردد!! مادر عروس كه انگار تيمور لنگ قرار است دوباره به ايران حمله كند چنان جيغي زده و به گونه اي مرا به زير رگبار ناسزاهاي اصيل پارسي رهنمون ساخت كه از ترس نزديك بود، دو پاي داشته را با دو دست ديگر به هم پيوند زده و چهار نعل از پنجره اطاق پذيرايي طبقه پنجم ساختمان به بيرون پريده و سفر به ولايت عزرائيل را آغاز نمايم. در ادامه جلسه بازجويي (ببخشيد خواستگاري) خواهر بزرگتر عروس از من راجع به ويلاي شمال و اينكه قرار است تعطيلات آخر هفته را با  خواهر جانشان به ماداگاسكار تشريف برده يا سواحل دلپذير شاخ آفريقا، سولات بسيار مطبوعي را مطرح نمودند. خانمم نيز از فرصت بدست آمده استفاده ابزاري كرده و مدل ماشيني را كه قرار بود خواهر فرخ سرشتشان را سوار آن بنمايم از من جويا شد. بنده نديد بديد هم كه تا حالا توي عمر شريفم بهترين ماشيني كه سوار شده ام اتوبوس شركت واحد بوده است از اينكه توانايي حتي خريد يك روروك يا سه چرخه پلاستيكي اسباب بازي را نيز نداشته و نمي توانستم همراه با خواهر دردانه  ايشان سوار بر «اپل كوراساو» و «دوو سيلويا» و «پيكان خميري» در خيابانهاي «شهرك شرق و مير عروس و خوشبخت آباد» ويراژ داده و دلم ديمبو و زلم زيمبو راه بيندازم  كمال تأسف و تأثر عميق خويش را بيان نمودم. باباي عروس هم كه در فوايد ساده برگزار كردن مراسم عروسي يك خطبه تمام سخنراني كرده بود از من براي دخترشان سراغ خانه دوبلكس با سقف شيبدار، آشپزخانه اپن و دستشويي كلوز و خلاصه راحتتان كنم كاخ نياوران را مي گرفت. هر چند كه حضرت اجل نيز بعد از اينكه فهميد داماد آينده شان خانه مستقل نداشته و قرار است اجاره نشيني را انتخاب نمايد نظرشان در مورد دامادهاي گوگولي مگولي برگشته و به من لقب «گداي كيف به دست» را هديه نمودند!

بعد از تمام اين صحبتها نوبت به سوالات عروس خانم رسيد. اولين سولا ايشان در مورد موسيقي بود و اينكه بلدم ارگ و گيتار و تنبك بزنم يا نه؟ واقعاً ديگر اين جايش را نخوانده بودم. مثل اينكه براي داماد شدن شرط مطربي و رقص باباكرم نيز جزء واجبات شده بود و ما خبر نداشتيم! دومين سوال ايشان هم در مورد تكنولوژي مخابرات خلاصه مي شد، عروس خانم تلفن موبايل را جزء لاينفك و اصلي زندگي آينده شان مي دانستند، من هم كه تا حالا بهترين تلفني كه با آن صحبت كرده ام تلفن عمومي سر كوچه مان بوده توي دلم به هر كسي كه اين موبايل را اختراع كرده بود بد و بيراه گفته و از عروس خانم به خاطر نداشتن موبايل عذر خواهي نمودم. بعد از اين كه عروس خانم فهميد كه از موبايل هم خبري نيست سگرمه هايش را درهم كرده و مرا يك «بي پرستيش عقب افتاده از دهكده جهاني آقاي مك لوهان» توصيف نمود، البته داغ عروس خانوم هنگامه كه متوجه شد بنده بي شخصيت از كار با اينترنت و ماهواره هم سر در نياورده و نمي توانم مدل لباس عروسي ايشان را از آخرين «بوردهاي مد 2000 افغانستان» بيرون بياورم، تازه تر شده و چنان برايم خط و نشان كشيد كه انگار مسبب قتل «راجيو گاندي» در هندوستان عموي بنده بوده است و لاغير!

در ادامه سوالات فوق، عليا مخدره از من توقع برگزاري مراسم عروسي در باشگاه يا هتل را داشتند، چون به قول خودشان مراسم عروسي كه توي باشگاه برگزار نشود باعث سر شكستگي جلوي فاميل و همسايه ها مي شود! والله، اينجايش كه ديگر برايم خيلي جالب بود ما تا حالاديده بوديم كه باشگاه جاي كشتي گرفتن و فوتبال و واليبال بازي كردن است ولي مثل اينكه عروس خانم ها جديد زمين چمن و تشك و تاتامي را با محضر ازدواج اشتباه گرفته اند، الله اعلم! سوال چهارم هم به تخصص بنده در نگهداري و پرستاري از «گربه ها و سگهاي ايشان» در منزل آينده مربوط مي شد كه اين بار ديگر جداً نياز به وجود متخصصين باغ وحش شناسي و انجمن دفاع از حقوق بقاي وحش احساس مي گرديد تا براي به سرانجام رسيدن اين ازدواج ميمون و خجسته كمي فداكاري به خرج و راه و روشهاي «معاشرت ديپلماتيك» با آن موجودات زبان بسته را نيز به داماد فدا شده در راه عشق «هاپوها و ميو ميوها» آموزش مي دادند، بعد از تمام اين وقايع ناخوشايند نوبت به مهريه رسيد. خواهر كوچكتر عروس به نيت صدو دوازده نفر از ياران «لين چان» در سريال «جنگجويان كوهستان» اصرار داشت كه صدو دوازده هزار سكه طلا مهريه خواهر تحفه اش باشد و به نيت اينكه در سال هزار و سيصد و چهل نه به دنيا آمده، هزار و سيصد و چهل و نه سكه نقره هم به مهريه اش اضافه شود! باز جاي شكرش باقي بود كه سال تولد در ايران «شمسي » مي باشد اگر «ميلادي» بود چه خاكي به سرم مي كردم! بعد از قضيه مهريه نوبت شيربها شد. مادر عروس به ازاي هر سانتيمتر مكعب از آن شير خشكي به دختر خودش داده بود براي ما دلار، يورو، سپه چك، عابر چك و سهام كارخانجات پتروشيمي كرمانشاه و تراكتورسازي تبريز را حساب كرده به طوريكه احساس نمودم كه اگر يك ربع ديگر توي اين خانه بنشينيم خواهند گفت كه لطفاً پول آن بيمارستاني را كه عروس خانم در آنجا بدنيا آمده و پول قند و چايي مهمانهايشان را هم ما حساب كنيم!

بعد از تمام اين حرفها مادر بخت برگشته ما يك اشتباهي كرده و از جهيزيه ننه فولاد زره، عروس ترگل ورگلشان سوال نمود. گوشتان خبر بد نشنود! آن چنان خانواده عروس، مادرم را پول دوست، طماع، گداي هفت خط، تاجر صفت، دلال، خيانتكار جنگي و جنايتكار سنگي معرفي كردند كه انگار مسبب اصلي شروع جنگ جهاني دوم مادر نئونازي بنده بوده است، نه جناب هيتلر! به هر تقدير در پايان مراسم بعد از كمي مشورت خانواده عروس جواب «نه» محكم و دندان شكني را تحويلمان دادند و ما هم مثل لشكر شكست خورده يأجوج و مأجوج به خانه رجعت نموديم، پس از آن «دفتر معاملات ازدواج» با خودم عهد بستم كه تا آخر عمر همچون ابوعلي سينا مجرد مانده و عناصر نامطلوبي به مانند خواستگاري و ازدواج و تأهل را نيز تا ابد به فراموشي بسپارم، بيخود نيست كه از قديم هم  گفته اند؛ آنچه شيران را كند روبه مزاج، ازدواج است، ازدواج!!!!!!

دو فيلم.....

دو فيلم با يك بليط !!!

 

 چند وقت پيش، اوايل مرداد وقتی از اين همه امتحان و پروژه های دانشگاهی، شکر خدا فارغ شدم، قصد کردم برم سينما فيلم« کاغذ بی خط »، اما يه دفعه متوجه شدم که فيلم تقوايی رو بعد از حدود سی و پنج روز با وجود فروش خوب از پرده برداشتن و در حقش ناعدلی شده و اين جور حرفا. اون روزها تو جرايد و اينور و اونور خوندم و شنيدم که فيلم تقوايی به دليل پايين تر بودن از کف فروش هفتگی از اکران برداشته شده!! تعجب کردم و يه سر به سايت «ايران اکتور» زدم و ديدم که نه بابا اون طوريا هم که ميگن نيست و با لطف و منت دست اندر کاران سينما، فيلم هنوز در دو سه سينما در حال اکرانه. -- همين لوتی گريهاشون منو کشته. -- خوب، من هم که برای خريد کتاب و ثبت نام کلاس برنامه نويسی به ميدون انقلاب رفته بودم با يه تير سه نشون زدم و بعد از خريد کتاب و ثبت نام رفتم سينما « شهر تماشا » سالن 1« ارتفاع پست» بليط 600 چوق و سالن 2 « کاغذ بی خط » سانس 11:45 صبح بليط 700 چوق.

-----------------------------------------------------------------------------------

...دينگ دينگ دينگ    تق توق ترق تروق شترق اوخ آخ   دينگ دينگ دينگ...

 فيلم تموم شد.

-----------------------------------------------------------------------------------

ساعت حدود 13:45 از سالن زدم بيرون. بماند که فيلم چطور بود؟ خوب بود يا بد؟ در حد و اندازه های تقوايی بود يا نه؟ و هزاران سوال ديگه. اما يه موضوع خيلی مهمتر فکرمو مشغول کرده بود، « سيستم در پيتی سينما داری و بهره برداری از فيلم ما ايرانيها »

بابا جان، آخه، صنعت فيلمسازی که  فقط پروانه گرفتن، فيلمبرداری ، تدوين و خلاصه بشمار تا آخر اين جور چيزها که نيست. الان ديگه سينما واسه خودش مردی شده يعنی ببخشيد صنعتی شده و هر صنعت وقتی به بهره برداری درست و سالم برسه سودمنده. الان تو اين وضع بلبشو و در هم برهم که اغلب فيلمها يکی يکی باشکست در فروش مواجه ميشن و سينماها در به در دنبال تماشاچی ميگردن، بابا يکی نيست بياد ريشه يابی کنه و لااقل جلوی مشکلات کوچول موچولو رو بگيره.

نميخوام از قيمتها شکايت کنم که اون هم واسه خودش جای بحث داره که مثلا اين قيمت گذاريها بر مبنای چيه؟ يه سينما 350 تومان،يکی 1000 تومان، يه سينما يه سالنش 700 و اون يکی 600 تومان، يک فيلم سطح بالا در يک سينمای ضعيف و يا برعکس، سينمای به ظاهر درجه يک اما خيلی ضعيف و آخر اينکه ملاک قيمت، درجه بندی فيلمهاست يا درجه بندی سينماها و هزار سوال ديگه.

ميخوام درباره مساله ای بگم که شايد بی ارتباط با مطلب اول نوشته نباشه. آخه وقتی يک سالن، فيلم 700 تومانی داره و اون يکی 600 تومانی، بليطها هم که فقط دم در نصف ميشن و  تا پات به سالن انتظار برسه ديگه قانون مانونی يافت می نشود؛ و اصلا بليطها چک نميشن و نه شماره صندلی و نه هيچی و سالن انتظار مشترک و در ورود و خروج يکی و خلاصه هر کی به هر کی، شما بگين اگه يه آدمی اين قضيه رو بدونه و بخواد «کاغذ بی خط » رو ببينه  چی کار می کنه؟!

آفرين صدآفرين، خوب معلومه اينکه کاری نداره با بليط اون يکی ميره اين يکی رو می بينه. روشن تر بگيم، تماشاچی اين يکيه ولی پولش ميره تو جيب تهيه کننده اون يکی، تازه اگه تماشاچی يه ذره حوصله داشته باشه و مغزش بکشه ميتونه دو تا يکی کنه و هر دو تا رو با 600 تا ببينه، چه جوری؟  معلومه اين هم کاری نداره ،  دو فيلم بايک بليط  اونهم با يه بليط  600 چوقی آخه گفتم که در خروجی که يُخ يعنی در خروجی قلف و زنجيره. تازه اگرم در خروج داشته باشند هم کسی کاری نداره که اصلا يارو اول صبحيه سانس آخر از سينما خارج شد يا نه، تازه ميتونه تو اوقات فراغتش از اماکن تفريحی داخل  سينما بصورت رايگان استفاده کنه!!  بابا ايولله اصلا بنازم به مشتری گرايی اين دست اندر کاران که اين قدر دلسوزانه فکر هدر نرفتن وقت بيننده رو هم کردن و سانسهای دو فيلم رو با اختلاف يک ربع گذاشتن و عزيزان بيننده هم ميتونن بعد از تماشای فيلم اول، قشنگ يه استراحت مختصری هم بکنن يا يه چيزی سرو کنن يا چه ميدونم يه دست به آبی و ... خدا رو چه ديدی شايد خود مسوولين واسه اون يه ربع هم مطلبی، برنامه ای مثل  بندبازی يا ژان گولربازی تدارک ديدن. 

خوب، اين طوری ميشه که پول ميره تو جيب اين يکی ها و اون يکی ها هم بايد به تماشاچی هاشون بنازن و همين که دو تا سينما بهشون دادن تا به حيات هنريشون ادامه بدن بسشونه!!! سينمادار هم چشمش کور دندش نرم، می خواست بليط سينماش 300 چوق بود و يا اگه خودمونو به کوچه علی چپ بزنيم، ميگيم: « چه سينمای خوبيه، ميخواد به من دو تا فيلم نشون بده!!!»

بابا نمرديم و معنی فيلم « دو فيلم با يک بليط » رو هم فهميديم آخه ميدونين اون موقع ها ماها خيلی کوچيک بوديم و مفهوم فيلما رو نمی فهميديم  و بعد از سينما فقط عروسی آخرش و «مبارکتون باشه ،خانومتون واستون يه پسر تپل مپل به دنيا آورده» يادمون ميموند، تازه نمي دونم، شايدم  اون موقع سينمای چند سالنه هنوز اختراع نشده بود!!!

به هرحال اين قصه سر دراز داره و اصلنم نقل اين سينما و اون سينما يا اين فيلم و اون فيلم نيست . مشکل، مشکل اکثر سينماهای ماست و معضل مال سيستم بيمار صنعت سينمای ما. البته اگر سيستمی موجود باشد. به قولی يارو گفتنی: « اينم شد سيست..........................................م!!!»

بعد از خوندن اين نوشته هم تروخدا لعن و نفرينم نکنين که « اين بابا ديگه چه جونوريه و چه کارهايي بلده اين کارا مال يه سری بی فرهنگ بی شخصيته که تعدادشون از انگشتای يه دست هم کمتره»

اولا بگم نخير اشتباه شده ما اين کاره نيستيم که اگه بوديم تيشه به ريشه خودمون نمی زديم ثانيا اگه يه ذره واقع بين باشيم و چشمامونو به واقعيتها نبنديم و صورت مساله رو پاک نکنيم و هی بی فرهنگی تماشاچی رو چماق نکنيم بکوبيم تو سرش و يا از اون طرف  با گفتن جملاتی مثل «هممون بی فرهنگيم» تر و خشکو با هم نسوزونيم، می تونيم با ايده های نو و بهتر راه چاره ای واسه مشکلات پيدا کنيم. يادمون هم باشه که قانون بايد ضمانت اجرايی داشته باشه يعني همون جور که نميتونيم بگيم چون يارو گواهينامه داره پس رانندگی بلده پس پليس ميخوايم چيکار؟ نمينونيم بگيم چون مردم ما بافرهنگن پس ...     و يا چون هممون بي فرهنگيم و درست نميشيم پس ... در هر دو صورت و به هر صورت ديگه سينماداری و بهره برداری از اون سيستم مدون و درست ميخواد تا حقی از هيچ کس و هيچ فيلم ضايع نشه.

خلاصه، اينها دو سه مشکل آشکار کوچولو از صدها مشکل آشکار و نهان سينمای ماست اما هميشه مشکلات بزرگ تو همين کوچولوها ريشه ميدوونه.

وقت عزيزتون رو نمی گيرم که قدما گفتن:

من آنچه شرط بلاغ است با تو ميگويم

تو خواه از سخنم پند گير خواه ملال

در باب قارچ سمي گويد:

رسولي ست ملاقلي پور نام

به هم برزن ساقي و بزم و جام

 

به هر جا رسول آمده ناگهان

به هم خورده اوضاع كل جهان

 

نبيني به فيلمش اثر از خوشي

كه هستند بازيگران شوروشي

 

(اگر «شورشي»، «شوروشي» شد چه باك

نباشيم از اين جهت بيمناك)

 

همه اهل فرياد و دعوا و داد

نبيني كسي را در آن فيلم شاد

 

همه فيلمهايش همين گونه اند

همه شخصيت هاش پرچونه اند

 

همه يكدگر را كتك مي زنند

به هم دائما مشت و چك مي زنند

 

لگد مي زنند و چك و سيخ و مشت

ز اين سوي و آن سوي و بر روي و پشت

 

تماشاچيان اثر لاجرم

لگد مي زنند و سقلمه به هم

 

به داغ و درفش و به شمشير و ميخ

كند مو بر اندام بيننده سيخ

 

به فيلمي كه ديروز ديدم از او

عزيزان بدون كمي گفتگو

 

يقينا به هنگام اتمام كار

سه ميليون تومن پول آكساسوار

 

بدادند زيرا كه خودم بي دريغ

شمردم همه چيزها را دقيق

 

آباژور سه تا، پارچ و ليوان، چهل

گرفتند بالا و كردند ول

 

تلفن شكستند هر يك دو تا

تله ويزيون نيز هر يك جدا

شكستند آنگاه ده پنجره

كشيدند فرياد از حنجره

 

همه چيزها را به هم كوفتن

بسي فحش گفتند جاي سخن

 

پس از فيلم بيننده ها خل شدند

همه داغ كردند و منگل شدند

 

در آن فيلم مردان بي احتياط

نشستند با هم كنار بساط

 

يكي منقل داغ افروختند

كشيدند و بستند و زان سوختند

 

در آن فيلم يك خوبرو دخترك

به دنبال مردي براي كمك

 

روان بود اما يكي مرد بد

زرنگي نمود و از او قاپ زد

 

جوانان بي عار خيلي ژيگول

كه بودند قرتي و شيك و سوسول

 

كشيدند بنگ و بخوردند مي

تعارف نمود اين به وي آن به وي

 

به زندان صد و سي نفر خل مشنگ

نمودند تزريق با يك سرنگ

 

ببخشيد، شعرم به هم ريخته

همه چيزم از سقف آويخته

 

ببخشيد، اگر نابهنجار شد

همه بيت ها تيره و تار شد

 

ببخشيد اگر معني اين سخن

به هم ريخت آشفته شد شعر من

 

ببخشيد اگر وقت تان شد تلف

بكرديد از خواندن شعر، كف

 

ببخشيد، تاثير آن فيلم بود

خدايا شفايم بده زود زود

در باب بمانی

برفتيم تا سينما كنجكاو

ببينيم سانده فيلم «گاو»

 

به اين جشنواره چه آورده است

در ايلام ايشان چه ها كرده است

 

در آن فيلم يك دختر ساده دل

به همراه يك خواستگار خجل

 

به بازار رفت و كمي نخ خريد

برادر بيامد سرش را بريد

 

يكي دختر درسخوان دگر

كتك خورد چندي زدست پدر

 

مبادا به دانشگه اندر شود

از اين راه قدري مهم تر شود

 

زبس دخترك مشت و شلاق خورد

بزد بر خود آتش، سپس سوخت، مرد

 

بماني كه يك دختر ساده بود

براي غم و رنج آماده بود

 

زبس بود بدبخت در اين جهان

نمي يافت يك مرد خوب جوان

پدر داد او را به يك پيرمرد

چنين سرنوشت او را تيره كرد

 

طرف دائما پاش بر گاز بود

سيه كار و بدمست و تل باز بود

 

بماني تبه شد، سيه روز شد

سرانجام او نيز خودسوز شد

 

نمرد و از اين روي گم كرد گور

سپس رفت و شد همسر مرده شور

 

بديدم «بماني» و دلخون شدم

از اين وضع مانند مجنون شدم

 

هماني كه استاد مي خواست شد

از آن فيلم مو بر تنم راست شد

 

در اين فيلم مردم همه گشنه اند

تو گويي كه خوابيده بخت بلند

 

همه وحشي و نابهنجار و خل

چنين اند از ديد داناي كل

 

فرصت در مي زند

فرصت در مي زند


ارل پتي جر
مترجم: هادي محمد زاده
دو بعد از ظهربود كه بيدار شدم. گرما غير قابل تحمل بود. به سمت يخچال رفتم. شيشه نوشيدني اي را قاپيدم.و جلوي پله ها نشستم. فرصتي براي لذت بردن يافته بودم . با فراغت نوشيدني را مزمزه مي كردم.دانشجويان ديگر سعي مي كردند هر چه زودتر كلاسهايشان را تمام كنند و من همچنان داشتم وقت را تلف مي كردم حالا نوشيدني ام را تمام كرده بودم كه ناگهان يكنفر زنگ در را به صدا در آورد در را كه باز كردم مايك در يك لباس تمام قد قرمز جلوي در ظاهر شد. لكه هاي عرق زيادي زير هر كدام از بغلهايش مشاهده مي شد. از غواصي يك روز طولاني در آشغال دانها بر گشته بود. مايك قبل از ساعت 8 صبح از خواب بر مي خواست و كار مردم را در امور زباله انجام مي داد.زير لب گفتم :يا عيسي مسيح ! مايك !
سكوت كردم و پس از چند لحظه در آمدم كه :
از بوي چندش آور شما نزديك است استفراغ كنم.
مايك چند قدم عقب خزيد.
- متاسفم ! راستي نام شما چيست ؟
من سرم را تكاني دادم و پاسخ دادم : ارل، نام من ارل است .هر روز تو همين سوال را از من مي كني و من هم همين جواب را مي دهم نام من ارل است
- اوه ! بله
مايك دستانش را به جيبش فرو برد و نوك بيني اش را با زبانش لمس كرد وگفت :
- من احساس خوبي ندارم
گفتم :
- خب ! من هم اگر تا خر خره گرفتار آشغال مردم بودم احساس خوبي نداشتم .
  مايك ادامه داد:
- در بچگي يكبار مريض شده بودم و پدرم مرا در يك لحافچه ي برقي پيچاند .
- واقعاً
و بعد پرسيد مي داني چرا؟
من جرعه اي از نوشابه ام را بالا كشيدم و گفتم:
نه ! چرا؟
- زيرا من سردم بود.مامانم هم برايم سوپ درست كرد .  مي دانيد چرا؟
به زمين نگاهي كردم و گفتم: من چيزي در نمي يابم  من هاج و واجم
- زيرا من مريض بودم
سپس چانه اش را خاراند و اخمي كرد.
اصلاً احساس خوبي ندارم
گفتم :
ممكن است تو كرم كدو گرفته باشي !
پرسيد : چي ؟
و من تكرار كردم كرم كدو يك انگل بزرگ كه در روده هايت زندگي مي كند و همه غذايت را مي خورد .آنقدر گرسنه مي ماني تا بميري و كرم هر لحظه چاق تر و چاق تر مي شود آيا خودت اينگونه فكر نمي كني؟
- مطلقاً
تو كه در آشغال زندگي مي كني خيلي خوش شانسي كه هاري نگرفته اي
و ادامه دادم تنها راه از سر باز كردن اين كرم، چمباتمه زدن روي يك قطعه گوشت خام است!
پرسيد : واقعاً
وقتي كرم سرش را به گوشت بچسباند تا از آن بخورد تو گردنش را چنگ مي زني و محكم روي سرش مي كوبي
- واقعاً و دوباره نوك بيني اش را با زبانش لمس كرد.
بطري ام را تا آخر نوشيده و وارد خانه شده و نوشيدني سرد ديگري را از يخچال قاپيدم
مايك در طول همان خياباني كه با برادر و خواهرش زندگي مي كرد به راه افتاد.
سيگاري گيراندم و جلوي ميز توالت نشستم.و شروع به ورق زدن مجله اي كردم ،كه ناگهان ضربه اي را بر در جلويي شنيدم .آنرا نديده گرفتم .اما ضربه ها ادامه يافت .كارم را نيمه تمام گذاشتم و بلند شدم .لباس به تن كرده و رفتم ببينم كيست .هارلان بود پرسيدم:
 چه مي خواهي ؟
پاسخ داد :
تنها دو كلمه با تو حرف دارم
گفتم :
اي لعنتي ! كلكي كه تو كارت نيست ؟
و سپس كيف قهوه اي رنگي را كه در دست چپش بود مورد بازرسي قرار دادم از بيرون كاملاً پر به نظر مي رسيد
- لطفاً‌محتوياتش را به من نشان بده
كيف را به من تحويل داد. محتوي چند بطري نوشيدني بود.به سمت كاناپه آشپزخانه رفتم و چند ليوان تميز برداشتم و تا نيمه آنها را پر كردم سپس به سمت فريزر رفته و ظرف يخ را برداشتم سه  قطعه يخ مكعبي شكل داخل هر كدام از ليوانها انداختم و يكي از آنها را به هارلان تعارف كردم .
مزمزه اي كرد و گفت :
انگار فرشته ها دارند روي زبانم مي رقصند .
من هم جرعه اي نوشيدم
براي من مزه معمولي داشت اما حال جر و بحث كردن با او را نداشتم
پس از مدتي به حرف آمد وگفت:
پيشنهادي براي تو دارم . من تو فكر رفتن به سمت تجارتم و در اين زمينه به شريكي احتياج دارم.
گفتم:
اما من هيچ سرمايه اي در اختيار ندارم
گفت:
هيچ سرمايه اي لازم نيست راستش را بخواهي مي خواهم يك فروشگاه بزرگ باز كنم
گفتم :
فكر نمي كردم تو آدمي باشي كه به همين سادگي سرمايه ات را به خطر بياندازي
ادامه داد :
به هر حال ،  من در زير زمينم شش محل بزرگ پرورش ماهي دارم
دلارهاي زيادي صرف ايجاد آنها كرده ام من مي توانم ماهي زيادي را در اين حوضچه ها پرورش دهم من مي توانم بافن آوري پيشرفته براي به دام اندازي ماهي هاي قنات اقدام كنم.اين ماهيان دريايي دهان كوچك، هر جفتشان دو دلار و پنجاه سنت فروش مي روند.   
گفتم:
محل عرضه اين ماهي هاي به دام افتاده با فن آوري پيشرفته كجا خواهد بود ؟
گفت :
در يك مغازه بزرگ در شهري نزديك برو كينگس.
   پرسيدم :
فلاندرا؟
نه!
ترنت ؟
نه !
سيناي ؟
هارلان داد زد :
اصلاً ابداً
گفتم :
حالا چه فرقي مي كند ؟
از ليوانش جرعه اي نوشيد 
به هر حال، من مغازه اي را در يك جاي شلوغ سامان  داده ام يك جاي مناسب براي عرضه محصولات ، ما ثروتمند خواهيم شد
من ليوانم را تمام كردم
- آخرش نگفتي كه چه كمكي در اين زمينه از دست من بر مي آيد ؟
- من كسي را مي خواهم كه در چرخاندن   24 ساعته  فروشگاه به   من كمك كند. هفت روز هفته ، سود هم 40 به 60 تقسيم مي شود.
- تو چي گفتي ؟
براي آدمي مثل من ، پر كردن نانهاي دونات با كرم و قيماق ، با حداقل دست مزد، از اين كاري كه تو گفتي  بهتر است .
به سمت آشپزخانه رفتم . سيگارم را خاموش كردم و نوشيدني ديگري براي خودم ريختم.
- اين مشكل توست .تواصلاً روشن نيستي ! فرصت در خانه ات را مي زند اما در را باز نمي كني.  
بطري اي ديگري را برداشتم و ليواني را با آن پر كردم.
سيگاري گيراندم .و همچنان كه سر پوش بطري را پيچ مي دادم. ناگهان مايك را در چمن جلوي خانه مشاهده كردم.
گفتم :
لعنتي !
 به سمت در رفتم  و در درگاه ايستادم. مايك لباس تمام قد چركينش را را تا قوزك هايش پايين كشيده بود و روي يك تكه بزرگ همبرگر خام چمباتمه زده بود. و به بين پاهايش نگاه مي كرد. مگسها دور گوشت وز وز مي كردند .پس از چندي هارلان هم به من پيوست .
هارلان پرسيد:
اينجا چه خبر است؟ مختصراً برايش توضيح دادم. هارلان جرعه  نوشيدني اش را به بيرون تف كرد. پكي به سيگارم زدم.
فرياد كشيدم مايك! اوضاع چطوراست؟ حتي اين صدا هم نتوانست تمركز مايك را به هم بزند. هارلان نوشابه اش را زمين گذاشت و فرياد زد:
مايك! كرم كدو!  او دارد روي گوشت راه مي رود بگيرش !
 چشمهاي مايك  گشاد شد. و دستانش به طرف كشانه رانش كشيده شد.
 جيغي كشيد و نقش بر زمين شد. آن انگل خيالي  كار خودش را كرده بود. مايك داشت  پنجه كشان خودش را به حياط مي كشيد .
هارلان زده بود زير خنده و دلش را گرفته بود. من سرم را تكاني دادم :و زير لب گفتم: يا عيسي!
نوشيدني ام را تمام كردم و داخل خانه شدم و نوشيدني ديگري براي خودم ريختم . وقتي جلوي پله ها برگشتم. هارلان هنوز بر روي زمين نشسته بود و مايك دور حياط جلوي او داشت قدم مي زد. سرش را خاراند و رفت پشت كپه گوشت ، و به مراقبت و چمباتمه اش روي آن ادامه داد. من برگشتم. در را بستم، و پرده ها را كشيدم.پشت ميزم نشستم . پس از آن چندي ،ضربه اي را بر در شنيدم. فرصت دوباره داشت در مي زد.ليواني پر كردم و سيگاري گيراندم . قطعا فرصت بود كه در مي زد اما من قصد داشتم آن را نديده بگيرم .
پايان

    دوست واقعی

    دوست واقعي

     

    doost.gif


    جوليا  اسويرر Julia Swearer
    مترجم: هادي محمدزاده
    ايمي دستش را  زير چانه‌اش قرار داده بود و روي  پله‌هاي كاملاً ‌ سرد، نشسته   و نامة لكه لكه شده با جوهري را هم با دست ديگرش،  محكم چسبيده بود. همين طور خيره شده بود به  پايين  سه دري كه  با يك خط بزرگ قرمز روي آن‌ها نوشته شده بود: براي فروش، و  زير آن نيز  با حروف كوچك اين عبارت به چشم مي‌خورد : فروخته شد." به آهستگي اشك‌هايش  از گونه فرو غلتيد و تالاپي روي نامه افتاد.  حروف (ايمي عزيز!) داشتند در اشكهايش حل مي‌شدند.
    آنرا مچاله  و گلوله كرد و با بي‌مبالاتي خواست سر به نيستش كند. آه سردي سر داد و دوباره آن را برداشت.  شايد فكر مي‌كرد اگر آن را نابود نمي‌كرد مادرش امكان داشت آن را بخواند. ايمي نامه را در جيبش گذاشت كه البته تا حدي  از روي شلوارش  قلنبه به نظر مي‌رسيد.  با عجله در طول خيابان به سمت خانة اميلي، به راه افتاد. چرا كه كورسوي اميدي آنجا وجود داشت. با حقارت به  كلون در چشم دوخت . آيا جرأتش را داشت؟ نه، البته نه! خانه مال آنها نبود. تا سپتامبر خانوادة جديدي به آنجا نقل مكان نمي‌كرد و حالا هنوز ماه ژوئيه بود.  همچنان كه كلون فلزي در را به آهستگي باز مي‌كرد كلمات نامه‌اي را كه مي‌خواست دورش بياندازد در ذهن مرور مي‌كرد.
    ايمي! در حياطِ پشتي منزل، زير سنگي را وارسي كن! دوست تو اميلي.
     كاغذ را از جيبش بيرون كشيد و با احتياط آن را به صورت مربعي تر و تميز تا كرد و در جيب عقب شلوارش گذاشت و به دنبال سنگ،  در حياط پشتي منزل، شروع به قدم زدن كرد و پس از مدتي سنگي ناصاف را  در گوشة حياط زير يك خارپشته پيدا كرد. زير آن فقط مقداري كرم كدو و چند دسته مورچة قرمز وجود داشت.
    " اوه!
     فريادي زد و عقب پريد و  سنگ با صداي تالاپي، روي زمين افتاد.
    در همان نزديكي  چشمش به سنگ قهوه‌اي مايل به  قرمزي خورد كه او و اميلي اغلب آن را با پتوي مخصوص عروسك‌ها مي‌پوشاندند و  براي چيدن اسباب بازي‌هاي مخصوص دم كردن چاي از آن استفاده مي‌كردند.  آن را عقب كشيد  و آن آنجا بود، يك قوري مسي كوچك  پيچيده در يك پتوي عروسكي شطرنجي قرمز و سفيد. با شستش، كمي از خاك‌هاي اطراف قوري را پاك كرد. پتو و قوري برنجي را برداشت   چند قطعه اسباب بازي شكستني هم داخل پتو پيچيده شده بود.
     در خانه‌اشان را كه باز كرد عطر خانه به دماغش خورد.  عطر ناشي  از پختن شكلات  و شيريني.  
    " ايمي، اين همه زمان بيرون چكار مي‌كردي ؟ اين مادرش بود كه با كنجكاوي از او سوال مي‌كرد.
    " آه، هيچكار.
     نمي‌خواست اقرار كند كه بدون اجازه وارد خانة قديمي اميلي شده است. تكة بزرگي  از شيريني را قاپ زد و آماده شد كه آن را در دهانش بگذارد كه در همين لحظه احساس كرد شيريني از دستش رها شد.
    امروز برات يه نامه اومده مي‌خواستم اينو زودتر بهت بگم اما تو مدت زيادي بيرون بودي و خيلي نگرانت شده بودم كه توي راه برات اتفاقي نيفتاده باشه
     " تشكر،
    ايمي اين را گفت و نامه را قاپيد و پله‌ها را به سمت اتاقش طي ‌كرد و مادرش به نشانة دلواپسي شانه‌هايش را بالا انداخت. روي تختش پريد  و در حالي كه به  موهايش اجازه ‌داد در اطرافش پخش و پلا شوند روي تخت دراز كشيد و شروع به خواندن نامه كرد.
     ايمي عزيز، نيويورك حقيقتاً بزرگ است. من در مدرسه  دوستان  زيادي پيدا كردم ، اما يك دوست ويژه دارم كه مي‌خواهم كمي با تو در مورد او بگويم نام او مادلين است.  با هم آخراي شب به سينما رفتيم. بانوي بليط فروش واقعاً‌ آدم خوبي بود او به مادلين اجازه داد كه مجاني وارد شود.
     ايمي  احساس كرد مهره‌هاي پشتش تير مي كشند آماده شد كه فرياد بزند. گيج  و داغ بود ، و تقريباً  فرياد مادرش را نشنيد كه صدايش مي‌زد، 
    " ايمي، ميز چيده شد. وقتشه كه بياي!
    خودش را به طبقة پايين رساند. موهايش اشكهايش را پوشانده بود.  پشت ميز كنار والدينش نشست. پدرش، مردي بلند قد بود كه معمولا ‌ًاكثر وقتش را در اداره مي‌گذرانيد  اگر قرار نبود كه به آن‌ها بگويد موضوع از چه قرار است گريه‌اش را قطع مي‌كرد و راحت مي‌نشست و شامش را مي‌خورد با اوقات تلخ آنجا نشست  و در سكوت شروع به خوردن شامش كرد.  در طول شام به اين فكر مي‌كرد كه چگونه اميلي  و مادلين دوستان خوبي براي هم شده بودند. همانطور كه نخود فرنگي‌ها را به دهان مي‌ريخت  شك داشت اميلي و مادلين دوستان خوبي براي هم شده باشند بدبينانه به فكر فرو رفت درست قبل از دسر،   ايمي خواست كه او را معذور بدارند  نه حوصله خوردن كنسرو  را داشت نه حوصلة خوردن نان بادامي‌ها را.
    تابستانِ بعد  هنگام عصر كه خورشيد در حال غروب بود درِ تور سيمي  را باز كرد، و اجازه‌ داد  محكم پشت سرش بسته شود ، در حالي كه سست و بي حوصله بود بي هدف در طول علف‌هاي نمناك شروع به حركت كرد. به عوض نشستن روي تاب خودش ، صندلي خاليِ آن را به جلو و عقب ‌كشيد. سپس به سرعت آنچه را او و اميلي با عروسك‌هايشان انجام مي‌دادند در ذهنش مرور كرد.  ناگهان به سمت صندلي لاستيكي هجوم برد و طناب‌هاي آن را گرفت و  به شدت خودش را هل داد تا انگشتان پايش به شاخه‌هاي درخت ماگنوليا رسيد و سپس خودش را به سمت زمين  مايل كرده و سرش را به سمت زمين كج كرد و اجازه داد نوك موهايش  علف‌ها را لمس كند. احساس مي‌كرد سرش سبك‌تر شده است و حالا قادر بود مطالب نامه‌اي را كه قرار بود براي اميلي بنويسد در سرش هجي كند.  بايد چيزهايي شبيه اين بگويد:
    " اميلي عزيز،...
    اما فوراً‌ اخمي كرد و در سرش روي اين كلمة (عزيز) را قلم گرفت
    ... ديروز  در محل بازي هميشگي‌مان در طبيعت، يك همبازي جديد  ، پيدا كردم نامش گلوريسا  است،
     اين نامي بود كه ايمي از يكي از كتاب‌هاي مربوط به داستان‌هاي پري‌اش گرفته بود او  بايد به اميلي بگويد كه او و گلوريسا با كاشت بهتر گياه چاي در طبيعت براي باروري بهتر چاي، جايزه‌اي  هم برده‌اند او بايد بگويد كه آنها بيشتر وقتشان را با هم صرف مي‌كنند.
    از روي تاب پايين پريد و در  تاريكي به سمت خانه‌اشان دويد. آن شب، چراغ مطالعه‌اي روشن كرد و  روي تختش نشست و با احتياط هر چه را در سر داشت روي كاغذ نوشت. سپس خوابش گرفت خواب ديد كه همانطور كه  دارد به صورت اميلي نگاه  مي‌كند، نامه را برايش مي‌خواند. فردا  صبح ايمي با خوشحالي تمام از خواب برخاست. روي تختش غلتي زد  نامه را قاپيد  و انگشتان پايش را در دم‌پايي آبي پنبه‌اي‌اش فرو برد و در طول هال سر خورد و از پله‌ها پايين رفت. پدر و مادرش از اينكه او مي‌خواهد چه كند بي خبر بودند. فورا‌ً وارد اتاقش شد  شلوار جين و ژاكت يقه‌دارِ قرمزش را پوشيد و پله‌ها را يكي يكي طي كرده و از در بيرون رفت. مي‌دانست كه پدرش و مادرش ساعت 9 بيدار مي‌شوند پس بايد عجله مي‌كرد براي اينكه ببيند ساعت چند است نگاهي كوتاه به ساعت مچي‌اش انداخت.   تقريباً‌ ساعت 8  و سي دقيقه بود. مي‌دانست كه فقط نيم ساعت وقت دارد. تا ادارة پست  تقريباً‌ دوازده‌دقيقه راه بود. ايمي همه راه را دويد وقتي كه دستگيرة‌ در برنجي  دفتر پست  را  چرخاند داشت نفس نفس مي‌زد. به سرعت  داخل شد و  به سمت پيشخوان حركت كرد ، پاكت را روي پيشخوان مرمري قرار داد و زنگ كوچكي را فشرد. كارمندي كه موهاي خاكستري كوتاهي داشت پيدايش شد و به ايمي لبخندي زد.
    چه كمكي از دست من بر مياد؟
    ايمي با دقت به او خيره شد ؛ هميشه علاقه داشت به پوست چين خورده دور چشم‌هاي آقاي هينز هنگام لبخند زدن دقت كند
     با كمي  احساس خجالت گفت:
    -يه تمبر مي‌خوام براي اين نامه
    - اين نامه به نظر مي‌رسه كه 37 سنت تمبر بخواد
    ايمي از او تشكر كرد يك چهارم دلار به اضافة يك ده سنتي و  يك دو سنتي پرداخت و  تمبر را ليس زد و آن را گوشة پاكت چسباند و  سپس آن را از زير دستگاهي كه روي آن نوشته شده (مُهرِ نامه) گذراند.
     دو هفته سپري شد و هر روز از روز ديگر بر او سخت تر مي‌گذشت بيشتر روز را به آنچه انجام داده بود مي‌انديشيد. بيشتر فكر مي‌كرد كه كار اشتباهي انجام داده است. اگر حتي اميلي براي خودش دوست جديدي دست و پا كرده بود او نبايد به آن‌ها حسودي‌اش مي‌شد.خود او هم از وقتي اميلي آن‌ها را ترك كرده بود دوستان زيادي پيدا كرده بود. آنها دوستاني واقعي او بودند نه مثل گلوريسا. چرا او بايد نامه‌اي را مي‌فرستاد كه نشانگر اشتباه روشن او بود.
     يك  روز دلگير كه خورشيد پشت ابرها قايم شده بود ايمي صداي ضعيفي را  پايين پشت پنجره اتاقش شنيد انگار صداي يك كاميون سر بستة در حال حركت بود. شك داشت كه مال همسايه‌هاي جديدشان باشد. به سرعت از پشت پرده‌ها پايين را نگاه كرد. در عوض يك كاميون قهوه‌اي  بزرگي را ديد كه جلوي خانه‌اشان پارك شده  و انگار مربوط به كمپاني ترابري  و حمل و نقل بود. مردي از كاميون خارج شد و زنگ درشان را به صدا درآورد. ايمي مي‌توانست صداي قدمهاي مادرش را بشنود كه از اتاق نشيمن به سمت در  در حركت بود.مادر، در را كه باز كرد مرد گفت:
    من بسته‌اي براي ايمي تاش دارم بايد اينجا را  امضاء ‌كنيد،
    مرد صداي بمي داشت مثل صداي پدرش اما كمي بم‌تر. ايمي فوراً به  طبقة‌ پايين دويد  و  مادرش را  ديد  كه  در حال امضا كردن است. مادر برگشت و در حالي  كه  جعبة‌ قهوه‌اي بزرگي را در دست داشت گفت،
    توكجايي ؟ اين بسته براي تو اومده
    " ايمي به بسته خيره شد ،تعجب برش داشته بود كه اين بسته از چه كسي برايش پست شده است.حتي  نزديكي‌هاي سالروز تولدش هم نبود جشن كريسمس  هم كه پنج ماه ديگر بود.
    از مامانش  تشكر كرد، پله‌ها را بالا رفت و بسته را به اتاقش برد، با يك دستش بسته را گرفت كه بتواند با دست ديگر در را پشت سرش ببندد. كلمة (شكستني) كه پشت بسته به چشم مي‌خورد باعث شد كه او با احتياط بسته را تا تختش حمل كند. قيچي‌اي را از كشوي ميزش در آورد و با احتياط نوار روي جعبه را بريد. به جعبه خيره شد. عروسك چيني زيبايي در كاغذ پيچيده شده بود. وقتي آن را بلند كرد، پلك‌هاي چشم عروسك باز شدند و چشم‌هاي آبي‌اش درخشيدند. يك لحظه يادداشتي كه به عروسك سنجاق شده بود توجهش را جلب كرد.
    مي‌خواهم شما از نزديك با دوست من آشنا شويد او به وسايل اسباب بازي  دم كردن چاي و رفتن به سينما علاقه دارد. نامه‌ات در مورد دوست جديدت گلوريسا به دستم رسيد. برات آرزوي خوشوقتي مي‌كنم. شايد وقتي كه دوباره همديگر را ببينيم بتوانيم با عروسك‌هايمان به سينما برويم.
    ايمي با احساس عذاب وجدان  نامه را از سنجاق در آورد و آنرا روي ميز كنار تختش گذاشت.  سپس به سرعت عروسك  مورد علاقه‌اش سارا، قوري برنجي و پتوي اميلي  و عروسك چيني جديد را قاپيد، و همچنان كه به سرعت از پله‌ها پايين مي‌رفت فرياد زد:
    مامان! من چند دقيقه مي‌رم بيرون  زودي بر مي‌گردم،  و قبل از اينكه مادرش  وظيفة تميز كردن برخي چيز‌ها را به او محول كند  از خانه بيرون زد. با عروسكها از وسط چمنزار عبور كرد ، جست و خيز مي‌كرد و هواي تازه صبح را به درون ريه هايش مي‌فرستاد.  به  در خانة قديمي ايملي كه رسيد ، هنوز نفس‌نفس مي زد، كلون  را باز كرد، و با عجله به سمت حياط پشتي به راه افتاد ، به سرعت سنگي را كه اسباب بازي‌هاي دم كردن چاي را روي آن مي‌گذاشتند و مدت زمان زيادي  با هم روي آن بازي كرده بودند پيدا كرد. پتوي كوچك را پهن كرد و  سارا و عروسك جديد را كنار هم نشاند و با چهره‌اي شاد و خندان گفت:
     سارا!  مي‌خوام با دوست جديدت مادلين آشنا بشي.

    نامه گمشده

    نامه گمشده

    The Lost Letter
    وينسنت بونينا Vincent Bonina
    مترجم هادي محمدزاده
    منبع:.sffword
    در طول زندگي ام دنبال شانس‌هايي بوده‌ام كه به بهتر شدن موقعيت‌هايم بيانجامد. اگر چه وضع زندگي ام بد نيست و عموماً‌ شادم، اما هرگز به حد كافي پيشرفتي نداشته‌ام. هرگز به اندازه كافي پول نداشته‌ام، هرگز به اندازه كافي اوقات فراغت نداشته ام و هرگز از امكانات مادي برخوردار نبوده‌ام. ‌هدفها‌يم كوچك اند و بنابراين هر لحظه دنبال هدف‌هاي جديدي هستم كه البته آن‌ها نيز هدف‌هاي كوچكي هستند. به اين ترتيب من در زندگي ام همواره دنبال چيز‌هايي بوده ام كه نياز‌هاي ضروري‌ام را برآورده كنند. اين نياز‌ها چيست دقيقاً نمي‌دانم اما به هر حال در پي‌اشان هستم. احساسم اين است كه شانس‌هايي هست كه عاقبت به من رو مي‌آورد و اجازه مي‌دهد كه سر و سامان بگيرم و سود يك خوشحالي نهايي نصيبم مي شود. اتفاقاتي را كه مي‌خواهم برايتان شرح دهم ممكن است غير واقعي به نظر برسند، اما بايد كساني  وجود داشته باشند كه  ما را باور كنند و با اشتياق و ايمان صادقانه آنچه را اتفاق افتاده است بپذيرند. البته اتفاقاتي بسيار باور نكردني كه هر صبح كه از خواب بيدار مي‌شوم فكر مي‌كنم واقعيت ندارند اما واقعيت دارند و واقعاً اتفاق افتاده‌ و جزيي از سرگذشت من شده اند.
    تقريباً هر غروب كه روي صندلي‌ام مي‌نشينم, مي‌توانم صداي ساكنان طبقه پايين را كه در مورد ظواهر بي معني زندگي‌اشان مشاجره مي‌كنند بشنوم. امشب هم با شب‌هاي ديگر هيچ تفاوتي ندارد. خانم اولسن فراموش كرده است كه برنامه مورد علاقه آقاي اولسن را از تلويزيون روي نوار ويدئو ضبط كند و حالا دنيا براي آقاي اولسن به پايان رسيده مگر آنكه بتواند آن نوار را ببيند. من معمولاً سعي مي‌كنم با بلند كردن صداي راديو از حجم سر و صداي گوشخراش آن‌ها بكاهم، اما امشب مشاجره‌اشان بالا گرفته است و بنابراين تصميم  گرفته ام كمي‌قدم بزنم.
    در طبقه سوم يك خانه قديمي‌كه تقريباً در اوايل اين قرن ساخته شده زندگي مي‌كنم. رواق ورودي بزرگ پيچ در پيچ و نماي سنگ برجستة آن حس احترام را نسبت به طراحان و سازندگان آن بر مي‌انگيزد. زماني اين خانه بزرگ جز‌يي از املاك خاندان برجسته باربر‌ها بود كه ثروتشان را از راه  صنعت زغال سنگ به دست آورده بودند. وقتي سوخت به نفت وابسته شد صنعت زغال‌سنگ مرد اما تا مدت‌ها حكمراني خاندان باربر‌ها به طول انجاميد. اين فكر غمگنانه‌اي است كه وقتي آن‌ها كارشان را شروع كردند شايد اين احساس را داشتند كه صنعت زغال سنگ همواره رشد خواهد كرد. هرگز در طول ميليون‌ها سال كسي فكرش را نمي‌كرد كه عناصر بي‌ثباتي چون نفت جاي عناصر با ثباتي چون زغال‌سنگ را بگيرد اما اتفاقي كه نبايد بيفتد, رخ داد. مي‌خواستم بدانم بر سر اين  خانواده ها  چه آمد چگونه اين همه دگرگوني رخ داد و حالا آن‌ها كجايند؟
    همچنان كه به سمت پايين پله‌هاي خانه قديمي‌ مي رفتم و به طبقه اولسن نزديك مي شدم صداي اولسن بلند‌تر به گوش مي‌رسيد اما به ستون پلكان عمودي سالن ساختمان كه نزديك شدم قطع شد. در كريدور ساكت و متروك, نقاشي بزرگي از جاناتان باربر به ديوار آويزان بود. محتملاً وقتي خانه نوسازي شده بود آن را در زير زمين ساختمان يافته بودند و حتي هيچ كس نمي‌دانست مالك آن چه كسي بود. زيبا به نظر مي‌رسيد. طرح مطبوعي از يك مرد جوان كه ملبس به لباس‌هاي زمان خودش تنها در محوطه منزل ايستاده بود. وقتي در آستانة رواق ورودي كه زيبا‌ترين طرح‌ها روي آن كار شده بود ايستادم تنها صداي ضعيف و مبهم آن همسايگان بي ملاحظه را مي‌توانستم بشنوم
    ساعت حول و حوش هفت بعدازظهر. اينجا مياتبرگ است شهري كوچك در حاشيه پيتزبورگِ ايالت پنسيلوانيا. اين شهر يكي از شهر‌هايي است كه در آن صنعت استخراج زغال سنگ  در ميان مردم شهر نسل در نسل رشد و نمو يافته و خانواده‌هاي اينجا را ثروتمند و بشاش نگاه داشته است. به  جز ساعت هاي قديمي  كه تا حدودي مي‌توانند روايتگر داستان رئيس جمهور كوليج باشند زماني كه در سال 1928 از اين شهر ديدار كرده بود, ديگر خاطرات زيادي از آن روز‌هاي خوشبخت در ذهن ها زنده  نمانده است. حالا اين شهر تبديل به يك شهر دانشگاهي شده است با سالن‌هاي تئاتر، كافي‌شاپ‌ها، فروشگاه‌هاي انحصاري و البته رستوران‌هايي كه سريع غذا را آماده مي‌كنند. با تمام اين اوصاف، شهر با چشم‌انداز باشكوه كوهستاني‌اش به عنوان وطن كوچك من هنوز يك جاي دوست‌داشتني است.
    از پله‌ها خود را به رواق ورودي مي‌رسانم و به خشت شكسته زير پايم با حقارت چشم مي‌دوزم. به سرم مي‌زند كه همانطور پياده به سمت مركز شهر راه بيفتم. از تماشاي كودكان خندان و اينكه وقتشان به خوشي مي‌گذرد لذت مي‌برم فكر مي‌كنم كه آن‌ها صاحبان اصلي شهر هستند.  وارد محوطه بازار كه شدم مي توانستم صداي همهمه شهر را بشنوم صداي بوق ماشين‌ها و فرياد بچه‌ها را. در گوشه‌اي از خيابان پلت ايستادم به افسر پليسي چشم دوختم كه مشغول گفتگو با گروهي از بچه‌ها بود. او قصد توبيخ آن‌ها را نداشت تنها آنجا ايستاده بود كه با آن‌ها بگويد و بخندد. پليس اينجا حقيقتاً در شهر رفتار خوبي دارد آنها مي‌دانند كه درآمدشان از كجاست و به مردم شهر احترام مي‌گذارند حتي از كارشان لذت مي‌برند. خيابان پلت اولين خيابان پررونقي است كه در قسمت غربي شهر با آن مواجه مي‌شويد كسب و كار و داد و ستد از اين خيابان شروع مي‌شود. مي‌توانم بوي همبرگر‌ها و پياز‌هايي را كه در مغازه كباب پزي جانسون در حال سرخ شدن هستند استشمام كنم و ممكن است بروم آنجا و با گوشت‌هاي بريان و سيب زميني‌هاي سرخ كردة نمكينِ  كباب پزي جانسون، دلي از عزا در بياورم اما اغلب اين كار را نمي‌كنم و مي دانم كه اعتدال چيز بي‌ضرري است. كبا‌ب‌پزي جانسون، حدود سيزده سال پيش به اين جا نقل مكان كرده بود و قبل از آن، اين ساختمان كوچك محلي براي عمليات نامه رساني به كارگراني بود كه در معادن زغال سنگ كار مي‌كردند و اين كارگران مي‌توانستند از اين محل نامه‌هايشان را هم پست كنند. اين كلبه كوچكِ شبيه به عمارت كه حالا با رنگ سفيد روشن نقاشي شده و با رنگ آبي تيره زينت يافته بود صد‌ها سال قدمت داشت و علي‌رغم گذشت زمان بسيار، همچنان سراپا ايستاده بود. به آن‌طرف خيابان مي‌روم و وارد كبا‌ب پزي مي‌شوم داخل مغازه، همان جمعيت كوچك هميشگي به چشم مي‌خورند كه بيش‌ترشان را دانشجويان تشكيل مي‌دهند. ماشين تحرير مخصوصي كه در وسط مغازه قرار دارد قسمت نشستن مشتريان و قسمت پخت و پز را از هم جدا كرده است.
    تا آخر مغازه پيش رفتم و روي يكي از صندلي‌هاي بلند چهارپايه بي پشتي نشستم. باني, صاحب مغازه به سمتم آمد و بدون اينكه نگاهمان با هم تلاقي كند از من پرسيد كه چه ميل دارم. دستور غذا را دادم و بدون معطلي شروع به ورانداز كردن دكوراسيون و تزئينات ديوار‌ها كردم. شخصي قبل از اينكه اين مغازه به كباب‌پزي تبديل شود تعدادي از تصاوير ساختمان قديمي را پيش  خود نگاه داشته بود و حالا آن تصاوير دورتادور به ديوار‌هاي كباب‌پزي نصب شده بودند. شباهت اين ساختمان به يك  ساختمان‌ قديمي باعث حيرت من بود.  روي اولين تصوير, تاريخ 1923  مشخص بود و اين ساختمان از آن زمان هيچ تغييري نكرده بود. كشيدن چند لايه رنگ و نصب تنها چند پنجرة جديد، تنها تغييرات عمده‌اي بود كه در ساختمان ايجاد شده بود. به آهستگي بلند شدم و شروع به قدم زدن كرده و تا مي‌توانستم به تصاوير دقت كردم. تصاويري هم از رئيس اداره پست آنجا بود كه مرا مطمئن مي‌ساخت  اينجا پست‌خانه بوده و نامه‌ها در اين مكان به معادن مربوطه تحويل مي‌شده است.
    تصور مي‌كنم اين اداره پست از اهميت خاصي برخوردار بوده است زيرا خيلي از كارگران معدن مي‌بايد براي ماه‌ها خانواده‌هايشان را ترك مي‌كردند و در معادن به سر مي‌بردند. توجه‌ام به نامه‌اي جلب شد كه بر ديوارِ كنارِ در، قاب شده بود. شگفت‌زده شده بودم كه چرا اين نامه را هرگز تحويل نداده بودند. نامه به آدرسِ، فيلادلفيا، پنسيلوانيا خيابان سوم، پلاك 2134، خانم جوئن جيميسون پست شده بود
    روي آن اين عبارات به چشم مي‌خورد:
    26 مارس 1931
    جوئن گراميم
    اين معادن بدون تو تنها هستند. فقط يك ماه, يك ماه  و  نَه بيش‌تر و شما عروس من خواهيد بود. در مياتبرگ در 29 آوريل به ديدارم بيا. من به همان زنده ام و هر روز در انتظار لبخند روشن تو لحظه‌شماري مي‌كنم. تا من و تو يكي نشويم زندگي برايم معنايي ندارد.
    باشد كه باز يك‌ديگر را ببينيم.
    جاناتان


    نامه از جاناتان باربر بود يكي از باربر‌ها كه خيلي قبل‌تر‌ها، در خانه‌اي كه من طبقه سوم آن را اشغال كرده بودم زندگي مي‌كرد. باني صاحب كبابي بشقاب غذا را روي همان ميزي گذاشت كه من قبلاً نشسته بودم. غذاي من آماده شده بود به سر جاي اولم برگشتم و دوباره سر همان ميز نشستم. همچنان كه مشغول صرف غذا بودم اصلاً نمي‌توانستم  شگفتي ام را از اينكه اين نامه تحويل داده نشده بود پنهان  كنم. شايد هزينة‌ پستش را نپرداخته بودند  و شايد هم به علت نادرستي آدرس, برگشت خورده بود. كسي چه مي‌دانست اما اينكه خانم جيمسون هرگز آن را نديده بود بسيار غم‌آور بود. باني, صاحب مغازه كباب پزي را صدا زدم فكر مي‌كردم او شايد جواب سؤال مرا بداند. خاطر نشان كرد كه اين نامه هنگام خريداري اين ساختمان در سي سال پيش، پيدا شده بود. بر اين باور بود كه نامه در شكافي ميان ديوارة چوبي طبقه اول كه حالا با يك لايه مشمع فرشي پوشيده شده است، افتاده بود. پرسيدم چه كسي سعي مي‌كرد با خانم جيمسون تماس بگيرد؟ و او پاسخ داد كه از اين موضوع اطلاعي ندارد. نامه روي ديوار بوده وقتي او آنجا را خريده است. پس از صرف غذا در حالي كه مي‌رفتم كه كباب‌پزي را ترك كنم آخرين نگاه را به نامة روي ديوار انداختم و سپس به آهستگي و قدم‌زنان به سمت خانه رهسپار شدم. نمي‌توانستم فكر نامه را از ذهنم بيرون كنم. كلمه به كلمه و حتي نام و آدرس روي آن در خاطرم مانده بود. خيلي به زحمت توانستم عصر آن روز بخوابم و نمي‌فهميدم كه چرا اين نامه تا اين حد مرا آشفته كرده است. هيچ دليلي وجود نداشت كه اينقدر مته به خشخاش بگذارم اما نوعي آشفتگي و پافشاريِ موثر در درون، مرا مجبور مي‌كرد كه سعي كنم بيش‌تر ته و توي قضيه را در بياورم. سرانجام صبح شد و من بعدِ آن آشفتگيِ طولانيِ شبانه، تصميم گرفتم اين معما را كه از شب قبل بر من نامكشوف مانده بود به گونه‌اي حل كنم. روز شنبه بود و تعطيل بودم و فارغ از كار، بنابراين قصد كردم به كتابخانه بروم و كمي ‌در مورد جاناتان باربر تحقيق كنم. ساعت حدود 10 قبل از ظهر بود كه به سمت شهر حركت كردم. تا كتابخانه باز شود, مجبور بودم حدود يك ساعت وقت كشي كنم بنابراين سري زدم به گورستاني كه خاندان‌ باربر‌ها در آنجا مدفون بودند. آنجا سنگ گور بزرگي ديدم كه نام حدود شش تن از باربر‌ها روي آن حك شده بود و يكي از نام‌ها جاناتان بود. آنجا نوشته بود:
    جاناتان ايمس باربر, متولد دهم آوريل 1910, مرگ بيست و هفتم مارس 1931


    يعني درست يك روز پس از نوشتن نامه به جوئن. اين واقعه در سن بيست و يك سالگي برايش اتفاق افتاده بود و اين بسيار باعث تأثر من شد. پس از كسب اين اطلاعات به كتابخانه برگشتم و تحقيقاتم را در مورد مرگ او شروع كردم. چندين روزنامه قديمي‌ مربوط به آن زمان كه پر بودند از سرمقاله‌هايي راجع تولد و مرگ را مورد بررسي قرار دادم تا اينكه به روزنامه‌اي رسيدم كه تاريخ مرگ جاناتان را بر خود داشت. تيتر سرمقاله اين بود:
    فرزند زغال سنگ فروش سرمايه‌دار در حادثه حفاري دالان معدن كشته شد.
     همچنان كه به خواندن سرمقاله مشغول بودم، دريافتم كه مقاله به جز اشاره به حادثه مرگ او چندان به ماجرا نپرداخته است اما از مقاله چنين متوجه شدم كه اين خاندان, بسيار مورد احترام و علاقه كارگران معدن بودند و جاناتان توسط پدرش به آنجا فرستاده شده بود كه چگونگي كار در معدن را بياموزد زيرا قرار بود تا چندي بعد به همين كسب و كار بپردازد و اينكه نبايد اين نكته را از ياد مي‌برد كه هنگام كار در معدن چه احساسي به آدم دست مي‌دهد.
     با تمام تحقيقاتي كه آن صبح انجام دادم هنوز به جواب اين سؤال نرسيده بودم كه بر سر جوئن چه آمده است. فقط مي‌توانستم تصور كنم كه به او چه احساسي دست داده بود و نيز اينكه او هرگز آخرين كلمات آن عشق راستين را مشاهده نكرده بود. هنوز احساس سرگشتگي مي‌كردم حتي بيش‌تر از قبل، اما هنوز نمي‌توانستم توضيحي براي آن بيابم. مجبور بودم سعي كنم به گونه اي از طريق تلفن, با جوئن تماس بگيرم و ببينم براي او چه اتفاقي افتاده است. به آپارتمانم برگشتم. اگر جوئن هنوز زنده بود، حالا بايد حدود هشتاد و دو سال مي‌داشت. اما اين فكر احمقانه‌اي بود كه او در همان منزل قبلي و با همان نام زندگي كند. گوشي تلفن را برداشتم و شماره اطلاعات راهنماي حوزه فلادلفيا را گرفتم. نمي‌توانستم باور كنم كه نام و آدرسش كه در نامه قيد شده بود با شماره تلفن همخواني داشته باشد. با هيجان شماره را يادداشت كردم و گوشي را گذاشتم. انديشيدم تا اينجاي كار كه خوب پيش رفته است اما اينكه تماس برقرار شود يا نشود ديگر از اختيار من خارج است. شماره را گرفتم. بعد از چهار بار بوق صداي زن جواني از پشت گوشي به گوش رسيد. توضيح دادم كه در پي چه كسي هستم. جوئن هنوز زنده بود و آنجا با پرستاري كه به تلفن  داشت جواب مي داد زندگي مي‌كرد. پرستار خاطر نشان كرد كه جوئن از لحاظ تندرستي در وضعيت مطلوبي به سر مي‌برد و هرگز بعد از مرگ جاناتان ازدواج نكرده و چنان در مورد جاناتان صحبت مي‌كند كه انگار   جاناتان زنده است. به او در مورد نامه گفتم و نمي‌توانستم هيجانم را از اينكه خودم بايد فردا نامه را  تحويل آن ها مي دادم مخفي كنم.
     تا فيلادلفيا با هواپيما تنها حدود يك ساعت راه بود و من بليطي براي هشت صبح فردا رزرو كردم. به سرعت به سوي كباب پزي جانسون دويدم و به باني اعلام كردم كه جوئن پيدا شده است. او تبسمي كرد و بدون تأمل, قاب نامه را پايين آورده و تمام و كمال آن را تحويل من داد.
    صبح بالاخره از پسِ آن شبِ ناآرام سر زد. پرواز فيلادلفيا حدود ساعت نه و ده دقيقه بر زمين نشست. يكي از تاكسي ‌هاي جلوي فرودگاه را فرا خواندم. نشاني خانه به راننده دادم و حدود بيست دقيقه بعد خودم را جلوي يك عمارت سنگكاري بزرگ و نوسازي شده يافتم كه هنوز تاريخ روي خودش را حفظ كرده بود. به نامه و شماره‌اي كه بر ديوار حك شده بود نگاهي انداختم: 2134 آنها كاملاً‌ با هم تطابق داشتند. چهار پله را بالا دويدم و زنگ در را به صدا درآوردم و منتظر ماندم. هر دقيقه‌ به اندازه يك ساعت بر من مي گذشت تا اينكه بانويي ريز اندام و سيه‌چرده در را باز كرد. تا به چهره‌ام نگاه كرد مرا شناخت, لبخند زد و مؤدبانه مرا به درون دعوت كرد. به محض داخل شدن, به جوئن كه روي يك صندلي كنار پنجره نشسته بود اشاره كرد. احساس كردم او را مي‌شناسم. روي چهارپايه‌اي مقابلش نشستم و او لبخندي زد. به سر تا پاي من نگاهي انداخت و دوباره لبخند زد. از من خواست اگر خبري در مورد جاناتان دارم بگويم. به آرامي‌ در مورد نامه‌اي كه آدرس او را بر خود داشت و هرگز تحويلش نشده بود شروع به صحبت كردم.
    تحسينش كردم و ديدم كه آشكارا شانه‌هايش به لرزه درآمده اند. او نامه را بي‌صدا و آهسته مي‌خواند و متوجه شدم كه چند قطره اشك روي گونه هايش غلتيد. دوباره به من نگاهي انداخت و لبخند زد و گفت حالا زندگي من كامل است. جاناتان دوباره مرا فرا خوانده است و ما با هم خواهيم بود و همه چيز از نو شروع خواهد شد. كاملاً‌ منظورش را درك نكردم به آرامي ‌دستش را فشردم, ايستادم و به سمت در خروجي حركت كردم. مأموريت من كامل شده بود. براي فرودگاه تاكسي ديگري گرفتم و حالا تا هنگام غروب مي‌توانستم به خانه برسم.
    هنگام ورود به  منزل در دلم احساس موفقيت و پيروزي مي‌كردم. نمي‌دانستم چه چيزي مرا به اين كار ترغيب كرده بود و كاري را كه انجام داده‌ام چه بنامم. دوباره قدم در رواق ورودي ساختمان باربر نهادم. آنجا تصوير جاناتان جوان سر جاي خودش به ديوار آويزان بود، خودش بود اما تصوير، تصوير عروسي او و جوئن بود. دقيقاً‌ خودش بود شصت و شش سال جوانتر، اما خودش بود. به تصوير خيره شدم هر دو لبخند بر لب داشتند و چشم‌هاي جوئن دقيقاً به من خيره شده بود و انگار مي‌گفت متشكرم. وقتي به طبقه بالا رسيدم شماره منزل جوئن را در فيلادلفيا گرفتم. اين بار مردي گوشي را برداشت و به من خاطر نشان كرد كه جوئن جيمسون در سال 1931 خانه را به پدرش فروخته است. گوشي را گذاشتم و خنده‌اي بر لبانم شكوفا شد.
    نگاه كنيد! امروز روز 29 آوريل است درست شصت و شش سال پيش جوئن قصد داشت به ملاقات جاناتان اينجا در مياتبرگ بشتابد و به نظر مي‌رسد كه اكنون اين ملاقات انجام گرفته است.

    معجزه2

     


    معجزه ( 2 )


    بحث ما درباره معجزه بود كه قرآن كريم براى انبياء آيات و بيناتى را ذكر كرده است كه در اصطلاح ما ( معجزه) ناميده مى شود . عرض كرديم درباب معجزه به طور كلى سه جور تفسير هست : يك نوع تفسير , به اصطلاح تفسير روشنفكرانه اى است كه بعضى در عصر اخير خواسته اند بكنند و خواسته اند كه آنچه را كه به صورت امور غير عادى و معجزات در قرآن نقل شده است تأويل و توجيه كنند به طورى كه صورت عادى به خودش بگيرد . و عرض كرديم كه اين , توجيه قانع كننده اى نيست و مساوى با انكار آن چيزى است كه در قرآن كريم آمده است . اگر بناست كه انسان ايمان داشته باشد و گفته هاى قرآن را تصديق كند , نمى تواند خودش را با اين جور توجيه ها قانع و راضى كند .
    گفتيم كه دو نظريه ديگر درباب معجزه وجود دارد كه اين هر دو نظر در جهان اسلام سابقه دارد و ما روى اين دو نظر بحث مى كنيم و اگر نظر ديگرى هم باشد آقايان اگر به نظرشان چيزى رسيد بفرمايند كه روى آن بحث كنيم .

    توضيح نظر اشاعره
    يك نظر نظرى است كه گروهى از متكلمين اسلامى به نام ( اشاعره) داشته اند و آن اين است كه اصلا ما چه دليلى داريم و چرا بايد معجزات را حتى مستبعد بشماريم ؟ و اين را اگر بخواهيم به بيانى كه كمى امروزى تر باشد در بياوريم - كه عرض كرديم آقاى شريعتى خودمان هم در مقاله ( وحى و نبوت) تقريبا همين راه را رفته اند - اين است كه ما چرا قوانين طبيعت را آن مقدار ضرورى و قطعى و غير قابل نفوذ بدانيم كه بعد دچار اين اشكال بشويم و بگوييم كه معجزه يك امرى است برخلاف قانون طبيعت و قانون طبيعت نقض ناپذير است , كه من خودم به اين بيان در جلسه پيش از طرف آنها عرض كردم كه فرق است ميان قوانين رياضى يا منطقى يا فلسفى و قوانين علمى و طبيعى . قوانين رياضى يا منطقى يا فلسفى قوانينى است كه ذهن ضرورت و حتميت آنها را كشف مى كند . مثلا اگر ما در منطق گفتيم كه اگر عامى داريم و خاصى , نقيض عام , خاص خواهد شد و نقيض خاص عام , اين يك امرى است كه ذهن ضرورت آن را كشف مى كند , اصلا مى فهمد كه غير از اين نمى شود باشد . يا اگر شما در حساب گفتيد حاصلضرب اين عدد درآن عدد مساوى است با فلان عدد , ذهن ضرورت اين را كشف مى كند , مى فهمد كه اين خلافش محال است , نمى تواند يك عدد بالاتر يا يك عدد پايين تر باشد .
    اما قوانين طبيعى . ما مثلا مى گوييم كه فلزات در اثر حرارت انبساط پيدا مى كنند . ذهن ما ضرورت اين را كه فلز حتما بايد در اثر حرارت انبساط پيدا كند كشف نمى كند زيرا علوم طبيعى - يعنى هرچه كه انسان درباره طبيعت كشف كرده است - پايه اش تجربيات و محسوسات بشر است و حس و تجربه بشر جز يك سلسله محسوسات متوالى را به انسان ارائه نمى دهد , يعنى مثلا ما پديده الف را هميشه مى بينيم كه به دنبال آن پديده ب هست . ذهن ما فقط همين را ادراك مى كند , مى گويد تا آنجا كه من ديده ام و تا آنجا كه من تجربه كرده ام , هميشه هرگاه حادثه الف رخ بدهند به دنبال آن حادثه ب رخ مى دهد و اگر حادثه الف رخ ندهد حادثه ب هم رخ نمى دهد . اصلا بيش از اين ذهن من حكمى ندارد , و اين يك مقايسه غلط و يك اشتباهى است كه ما آنچه را كه درباب مسائل عقلى - يعنى مسائل مثلا رياضى , منطقى , فلسفى - مى بينيم كه آن را به صورت يك امر ضرورى و قطعى و غير قابل تخلف ادراك مى كنيم , خيال مى كنيم علم , ديگر علم است , چه فرق است ميان رياضيات و طبيعيات ؟ چطور شد يك قانون رياضى , قطعى و لا يتغير هست , قانون طبيعى نيست ؟ قانون ديگر قانون است , قانون علم قانون علم است . نه , اين جور نيست . در قوانين طبيعى اصلا ضرورتش را از اول ما كشف نكرده ايم كه در مقابل ضرورت آن گير باشيم بعد بگوييم نقض اين قانون چطور مى شود ؟ چطور ندارد , اشكالى نيست . اگر ما مقدمات قضيه را قبول كرديم اين اشكال نيست . اگر واقعا قبول كرديم خدايى در عالم هست , آنوقت مى گوييم پيغمبرى كه مدعى وحى است يك كارى مى كند برخلاف سنت معمولى عالم , خدا هم اين كار را برخلاف اين سنت معمول مى كند به عنوان يك علامت . وقتى كه مى خواهد يك علامتى به ما نشان بدهد كه اين كسى كه ادعا مى كند كه من پيغمبر هستم از ناحيه من است , خدا كه آن سنت و قانون را آنطور وضع كرده است يكدفعه در يك جا مىآيد تغيير مى دهد .
    البته اين مطلب يك ريشه به اصطلاح فلسفى يا نيمه فلسفى هم در دنياى اروپا داشته باشد ولى نه اينكه درباب معجزات بحث مى كرده اند . درباب مسائل فلسفى كه بحث مى كرده اند , وقتى كه علوم و فلسفه ها از جنبه هاى تعقلى خودش گريزان شد و آمد بر پايه علوم قرار بگيرد و خواستند كه جز آنچه كه علم گفته است , به صورت فلسفه نپذيرند , بسيارى از مسائل را از روى فهميدگى - واقعا هم همين طور بايد گفت - طرد كردند و گفتند اگر بناست ما فقط علم را بپذيريم و چيزى كه غير از علم باشد نپذيريم خيلى از مسائلى كه تاكنون پذيرفته ايم نبايد بپذيريم , از جمله قانون عليت است . قانون عليت اين است كه ما حادثه اى را ناشى از حادثه ديگر مى دانيم , معلول آن مى دانيم , يعنى اصلا وجود اين را از آن مى دانيم . مى گويند اين را علم كه بر پايه حس است به ما ارائه نمى دهد , علم فقط دو پديده را يا مقارن يكديگر و يا متوالى يكديگر به ما ارائه مى دهد . علم نشو را - يعنى اينكه اين وجود از آن وجود متولد شده است , از آن پيدا شده است - ديگر نمى تواند به ما نشان بدهد , اين يك فرض فلسفى بوده كه ما قديم مى كرديم . پس اصلا ما قانون عليت را نمى پذيريم تا چه رسد به اينكه قانون ضرورت علت و معلول را بپذيريم كه بگوييم علت خاص معلول خاص را ايجاد مى كند ليس الا , و معلول خاص فقط از علت خاص به وجود مىآيد و غير از اين نيست . از نظر علم اينها پذيرفته نيست . پس اگر ما از نظر علم بخواهيم نگاه كنيم جز اين نمى توانيم بگوييم كه در دنيا عجالتا ما يك جريانهاى ثابت و يكنواختى را مى بينيم اما اين جريانها ضرورت دارد چنين باشد يا ممكن است به شكل ديگرى باشد , نمى دانيم . ممكن است زمانى يكدفعه عالم وضعش عوض بشود , آنچه كه علت است معلول بشود و آنچه كه معلول است علت بشود , يا اين علتى كه تا امروز مال آن معلول بود از فردا مال آن معلول ديگر بشود و آن علتى كه ( يعنى چيزى كه ما به نام علت مى شناسيم ) , آن مقدمه اى كه تا ديروز مقدمه آن نتيجه بود از امروز مقدمه براى نتيجه ديگرى بشود . اين از جنبه علمى .
    از جنبه قرآنى هم مى گويند كسى كه معتقد به خدا هست , خداى قادر متعال , خدايى كه فعال ما يشاء و ( & انه على كل شىء قدير) & است , بايد هم چنين حرفى بزند كه هيچ قانونى در جهان قطعى نيست زيرا اگر بگوييم يك قانون , قطعى است , ما قدرت و اراده خدا را محدود كرده ايم يعنى گفته ايم خدا مجبور است از اين قانون پيروى كند . اگر يك قانون خلافش محال است معنايش اين است كه حتى خدا هم مجبور است كه از اين قانون پيروى كند , دست خدا را گفته ايم كه مغلول است , همان حرفى كه يهود درباره خدا گفته اند : ( & يد الله مغلولة) & و خدا مى فرمايد كه ( & غلت ايديهم و لعنوا بما قالوا بل يداه مبسوطتان) & ( 1 ) , در آن صورت ما هم همين حرف را در اين زمينه گفته ايم . نه , اين چيزها نيست . قوانين طبيعى صد در صد قوانين موضوعه و قراردادى است . براى ما امكان نقض آن قوانين نيست , ما مجبوريم از همان قوانين پيروى كنيم اما براى خود واضع قانون كه خدا هست اين قضيه فرقى نمى كند . او اين جور وضع كرده , خودش هم نقض مى كند .
    آنگاه مثالهايى هم ذكر مى كنند , مى گويند علماى امروز اين مطلب را تأييد كرده اند كه قوانين طبيعت يكنواخت نيست , متنوع و مختلف بلكه متناقض است . آنوقت از خيلى از علماى امروز مثل لكنت دونوئى نويسنده كتاب سرنوشت بشر و از كتاب اثبات وجود خدا - و در اين كتابها اين جور حرفها هست - نقل كرده اند داير بر اين مطلب كه اساسا كسانى كه خيال مى كنند قوانين طبيعى يك قوانين يكنواخت و يكجورى هست و اختلاف ناپذير و نقض ناپذير است , چنين چيزى نيست . اصلا از غير راه معجزه هم الان وجود دارد . مثالهايى ذكر مى كنند , از جمله مى گويند كه در بسيارى از مسائل , قانون آب ضد و نقيض قانون طبيعى است در غير مورد آب . مثلا هر چيزى در اثر انجماد حجمش كمتر مى شود الا آب كه زيادتر مى شود . به عبارت ديگر هر چيزى در اثر برودت حجمش روى قاعده بايد كمتر بشود و آب بر عكس است , وقتى كه به درجه يخ بستن مى رسد حجمش زياد مى شود و در نتيجه وقتى كه يخ بست , در آب فرو نمى رود و غرق نمى شود , و اين اساسا يك نقض و يك استثنايى است كه در آب به وجود آمده . اين , دليل بر آن است كه اصلا اين قانون قانون نيست . اين يك راه .
    اگر كسى اين حرف را بزند , درباب معجزات احتياجى ندارد كه معجزه را يك توجيه علمى يا فلسفى بكند كه چرا معجزه پيدا مى شود , چه جور مى شود ؟ اين ديگر چه جور مى شود نمى خواهد , براى اينكه احتياج ندارد كه جور مخصوصى بشود . اصلا اين قوانين يك قوانين محكمى نيست كه اگر بنا بود برخلاف آن بشود ما احتياج داشته باشيم به نوعى توجيه بكنيم . خود قانون قطعيتى ندارد . همان خدايى كه قانون طبيعت را وضع كرده , همان خدا هم در يك مواردى نقض و استثناء مى كند . يكى از موارد استثناى قانون طبيعت معجزات انبياست و استثناى قانون طبيعت هم زياد وجود دارد . اين خلاصه حرف .

    اشكال معجزه از طريق فلسفه است نه علم
    شايد اگر ما همان طورى كه مبناى اين مقاله ( 1 ) و مبناى خيلى از نظريات هست , فقط بر مبناى علوم - يعنى علوم متكى به حس و تجربه - بخواهيم قضاوت كنيم مطلب از همين قرار باشد به اين معنا كه غير از اين نمى توانيم بگوييم , يعنى بر مبناى علوم , ما دليلى نداريم كه قوانين طبيعت قوانينى قطعى و لا يتغير است , و حقا اگر ما مفاهيم فلسفى را بى اعتبار بشناسيم , بايد قبول كنيم كه قوانين طبيعت قوانينى غير قطعى است يا لااقل نمى توانيم به قطعيت اين قوانين حكم كنيم , و آن كسانى كه اين قوانين را قطعى مى دانند بر يك مبنايى گفته اند كه آن مبنا غير از مبناى علمى است , يك طرز تفكر فلسفى است .
    آن طرز تفكر فلسفى - كه كار معجزه را مشكل مى كند - اين است كه از يك طرف قانون عليت را به طور كلى و عمومى مى پذيرند , يعنى مى گويند هر چيزى كه در جهان به صورت پديده پيدا شد , بدون علت امكان ندارد . هيچ پديده اى درجهان بدون علت محال است به وجود بيايد . البته علم نمى تواند بگويد ( محال است به وجود بيايد) , علم مى گويد تا حالا من نديده ام به وجود بيايد . تازه علم مى گويد ( يك پديده بدون مقدمه ( بدون سابقه) , نمى تواند بگويد ( علت) , ولى فلسفه مى خواهد ادعا كند كه هيچ پديده اى بدون علت امكان ندارد وجود پيدا كند . اين يكى .
    دوم : قائل است به اصلى به نام ( سنخيت ميان علت و معلول) و اصل سنخيت مى گويد درست است كه هر پديده اى بدون علت به وجود نمىآيد اما اين طور نيست كه هر چيزى كه ما نام ( علت) رويش بگذاريم صلاحيت داشته باشد كه هر معلولى از آن پيدا بشود , بلكه هر علتى فقط صلاحيت براى يك معلول خاص را دارد و هر معلولى امكان پيدايش از يك علت معين را دارد و بس . اسم اين را مى گذارند ( اصل سنخيت ميان علت و معلول) . وقتى كه اصل عليت را با اصل سنخيت ميان علت و معلول پذيرفتيم , آن وقت مجبوريم بگوييم كه هر معلول خاص فقط از علت خاص خودش امكان صدور دارد و بس , و هر علت خاص فقط معلول خاص خودش را ايجاد مى كند و بس , و چون پايه اين سخن يك فكر فلسفى است , شما نمى توانيد آن را نقض كنيد بگوييد من مى توانم نشان بدهم گاهى يك معلول از چند علت پيدا مى شود , مثل اينكه در قديم مى گفتند كه حرارت از آتش پيدا مى شود , از خورشيد پيدا مى شود ( كه آنها خورشيد را از غير نوع آتش مى دانستند و مى گفتند عنصر جداگانه است ) , از حركت هم پيدا مى شود . حركت يك عرض است , آتش يك جوهر است . عرض و جوهر كه از يك مقوله نيستند . خورشيد از يك عنصر است و آتش عنصر ديگرى است . مى گفتند كه فرضا ما نتوانيم علت واقعى را كشف كنيم بايد بفهميم اينجا آتش از آن جهت كه آتش است علت نيست , خورشيد هم از آن جهت كه خورشيد است علت نيست , خورشيد هم از آن جهت كه خورشيد است علت نيست , حركت هم از آن جهت كه حركت است علت نيست , حتما يك امر واحدى در اينجا و جود دارد كه اين معلول واحد را به وجود مىآورد ولو ما تشخيص ندهيم آن علت واحد چيست .
    اين مطلب است كه كار توجيه معجزه را مشكل مى كند . وقتى گفتيم كه چنين رابطه زنجيرى و قطعى ميان اشياء وجود دارد , آن وقت مى گوييم كه چطور معجزه مىآيد اين را از غير مجراى عادى خودش به وجود مىآورد . معنايش اين است كه معلولى را علتى به وجود بياورد كه علت آن نيست , معلولى به وجود بيايد از غير راه علت خودش .
    پس اشكال معجزه از طريق فلسفه است نه از طريق علم . علم درباره معجزه لااقل سكوت دارد نه اينكه مدعى محال بودن معجزه است , و فلسفه است كه طورى مطالب را تقرير مى كند كه اين جور نتيجه گيرى مى شود كه معجزه و نقض قانون طبيعت يك امر محالى است .

    نقد نظر اشاعره
    حالا اول ما وارد همان بحث اشاعره - كه آقاى شريعتى هم آن را تعقيب كرده اند - مى شويم بعد ببينيم كه جواب اين اشكال فلسفى چيست ؟
    اينكه قوانين طبيعى قوانينى قراردادى است , به نظر نمىآيد كه مطلب صحيحى باشد و به هيچ شكل هم نمى شود آن را توجيه كرد . البته ايشان مى گويند اينها قوانينى است كه خدا اين جور قرار داده , به تعبير خود اشاعره عادت الهى است , عادت خداست , عادت خدا جارى شده است كه فلان اثر را دنبال مؤثر خلق كند , يعنى واقعا اين مؤثر آن اثر نيست , ما خيال مى كنيم اين مؤثر است و آن اثر . درست مثل يك پرده نمايش . عالم را مثل يك پرده نمايش خيال مى كنند . ما در نمايشى كه در عالم مى بينيم اسم چيزى را مؤثر گذاشته ايم , اسم چيزى ديگرى را اثر . ما نمى دانيم كه اصلا اين مؤثر مؤثر نيست , اثر هم اثر اين نيست . آن كه در پشت اين پرده خودش را مخفى كرده اول مؤثر را ايجاد مى كند بعد متواليا اثر را ايجاد مى كند , ما خيال مى كنيم كه پيوندى ميان اين مؤثر و اين اثر هست . هيچ پيوند واقعى وجود ندارد . حال خدا چرا اين وضع را به وجود آورده ؟ مى گويند مصلحت اين جور ايجاب مى كرده . حتى آقاى شريعتى هم تصديق مى كنند , مى گويند خداوند اگر اين نظم را بر قرار نمى كرد و اوضاع را به اين شكل قرار نمى داد هرج و مرج بود , همه چيز مختل مى شد , پس مصلحت ايجاب مى كرد كه وضع عالم را اين گونه قرار بدهد و لهذا در يك جاى استثنايى كه مصلحت برخلاف ايجاب مى كند فورا وضع را عوض مى كند .
    ولى به نظر مى رسد كه اصلا اگر ما اين فكر را بپذيريم , چيزى كه مفهوم نخواهد داشت همان مصلحت است , چيزى كه مفهوم نخواهد داشت همان مسأله هرج و مرج است كه هرج و مرج لازم نيايد , چرا ؟ تعجب است از كسانى كه اين حرف را مى زنند و باز دم از مصلحت مى زنند , باز مى گويند خداوند اين كار را به خاطر يك مصلحت مى كند . اصلا مصلحت اين است كه من اين شىء را به وجود مىآورم به خاطر اينكه مى خواهم بعد فلان حالت به وجود بيايد . اين از باب اين است كه آن از اين پيدا مى شود . اصلا وقتى ما مى گوييم مصلحت , براى خود ما معقول است . مى گويد من اين حرف را زدم , مصلحت بود كه من اين حرف را بزنم . اين براى آن است كه اگر من اين حرف را بزنم به دنبال آن اثرى پيدا مى شود كه آن اثر با آن منظور ديگرى كه من دارم منطبق است . مى گويم پس گفتن من اين حرف را مصلحت است . من اين حرف زدن را وسيله قرار مى دهم براى رسيدن به فلان نتيجه . اين مى شود مصلحت . بايد رابطه اى ميان اين وسيله و آن نتيجه باشد تا بگوييم اين كار را براى مصلحت انجام داد . اگر اساسا ميان اشياء ذاتا هيچ رابطه اى نباشد اصلا حكمت در دنيا معنى ندارد , اصلا حكمت يعنى چه ؟ خدا حكيم است يعنى چه ؟ مى گوييم ( خدا حكيم است) يعنى كار را بر طبق مصلحت مى كند يعنى هدف و منظورى در كار است و اين هدف و منظور را از راه وسيله خودش انجام مى دهد . اگر در دنيا وسيله و هدفى وجود نداشته باشد يعنى هر چيزى كه مى گوييم ( وسيله است) اسمش را گذاشته ايم ( وسيله) , آن را كه مى گوييم ( هدف است) اسمش را گذاشته ايم ( هدف) , مى تواند يك جا هدف ما را به آن وسيله برساند , مى تواند وسيله به هدف برساند , خودمان قرار داد كرده ايم كه اين وسيله باشد آن هدف , بعد بگوييم كه خداوند به خاطر حكمت اين جور قرار داده , اين كه معنى ندارد . كلمه ( حكمت) , كلمه ( مصلحت) , اين چيزهايى كه ما درباره خودمان مى گوييم و درباره خداوند مى گوييم , بعد از قبول اين است كه يك رابطه اى ميان علتها و معلولها و ميان سببها و مسببها قائل هستيم . چون رابطه قائل هستيم , وقتى كار خودمان را براساس صحيح انجام داديم يعنى براى هدفى كه منظور داريم از وسيله خودش استفاده كرديم مى گوييم كار ما مقرون به حكمت است , و الا وقتى كه ما مى گوييم قانون واقعا وجود ندارد , مؤثر را خود او ايجاد كرده , اثر را هم بدون اينكه پيوندى ميان مؤثر و اثر باشد و بدون اينكه او اثر را از راه مؤثر ايجاد كرده باشد , خود او ايجاد كرده , اثر را مستقيما ايجاد مى كند , مؤثر را مستقيما ايجاد مى كند , در اين صورت ( مصلحت ايجاب مى كند كه اين جور باشد) ديگر معنى ندارد . مصلحت فقط بعد از اين است كه پيوند ميان اشياء برقرار باشد . حكمت بعد از اين است كه پيوند ميان اشياء برقرار باشد . اگر پيوند ميان اشياء برقرار نباشد مصلحت و حكمت و از اين حرفها نيست . مى گويد اگر خدا اينجور نكند هرج و مرج لازم مىآيد . هرج و مرج چگونه لازم مىآيد ؟ ! هرج و مرج نيز وقتى است كه ما از وسيله ها به نتيجه ها نرسيم . وقتى او هر نتيجه اى را مى خواهد از هر وسيله اى ايجاد مى كند , ديگر چه هرج و مرجى است ؟
    به هر حال اين نظريه درستى نمى تواند باشد . ايشان مى گويند - اين را خيلى ها گفته اند - كه اگر ما قائل بشويم كه عالم قانون دارد و قانون عالم هم قانون قطعى است بايد قدرت و اراده خداوند را محدود بدانيم . هرگز چنين چيزى نيست . ما اول مثالى در انسان ذكر مى كنيم تا در خدا هم روشن بشود .
    يك وقت هست كه شما يك كار را نمى كنيد به موجب اينكه قدرت و اراده شما محدود است يعنى جلوى شما گرفته شده است . از كارهاى خوب مثال مى زنم . شما دلتان مى خواهد كه عالم درجه اول دنيا باشيد ولى قدرت و اراده شما به شما اجازه نمى دهد , چون نمى توانيد . مثلا شما نمى توانيد در ظرف عمرتان تمام علوم عالم را داشته باشيد . پس اين كار را كه شما نمى كنيد , به خاطر محدوديت قدرت است . ولى يك كار هست كه شما مى توانيد و قدرت داريد انجام بدهيد اما شما داراى يك كمال روحى هستيد كه به موجب آن كمال روحى اين كار را نمى كنيد . مثل يك آدم عادل . آدمى كه ملكه تقوا دارد , آدمى كه به مقام عدالت و ملكه تقوا رسيده است , به موجب ملكه تقواى خودش يك عمل زشت و پليد را انجام نمى دهد . همه ما در هر درجه اى كه باشيم نسبت به بعضى از كارهاى پليد ملكه تقوا و حتى ملكه عصمت داريم ولى اين نه به معناى آن است كه قدرت ما محدود است كه آن كار را انجام بدهيم , و نه به معنى اين است كه جلوى اراده ما را يك مانعى از خارج گرفته است , بلكه روح ما يك علوى پيدا كرده است كه به موجب اين علو اين كار از آن پيدا نمى شود , ضد اين كار از آن پيدا مى شود , به موجب آن علوم روحى هميشه سخنى كه از ما پيدا مى شود سخن راست است نه سخن دروغ . حالا ما به هر درجه كه ملكه تقوا پيدا كنيم , به هر درجه كه عدالت پيدا كنيم , به هر درجه كه به مقام عصمت برسيم - يعنى آنقدر خوبى فضيلتها براى ما روشن باشد كه عملا در تمام عمر يك بار هم مرتكب رذيلت نشويم - آيا معنايش اين است كه دائما به سوى محدوديت گرايش پيدا مى كنيم ؟ در تمام عمر يك بار هم براى ما اتفاق نمى افتد كه دستمان را در آتش نگه داريم , چرا ؟ براى اينكه در نهايت وضوح قضيه را ادراك مى كنيم كه اگر دستمان را به آتش بزنيم مى سو زد و رنج مى بريم و به حيات خودمان هم علاقه مند هستيم . ما در تمام عمر يك بار خودمان را در آتش نمى اندازيم , در چاه هم نمى اندازيم , ولى آيا اين معنايش آن است كه قدرت ما محدود است كه چنين كارى را بكنيم ؟ يا نه , روح ما , علو روح ما و علم ما به ما اجازه نمى دهد چنين كارى بكنيم , نه به معناى محدود كردن , بلكه به اين معنا كه نمى كنيم . اين نهايت اختيار و اراده ماست . نظام عالم آنچنان كه هست , نظام احسن و اجمل است . علوم ذات پروردگار ايجاب مى كند چنين نظامى را . نظامى غير از اين نظام هرگز به وجود نمىآيد , ولى نه به اين معنى كه خداوند قدرتش محدود است , علو ذات پروردگار ايجاب مى كند اولين ( 3 ) صادر از ذات او چه موجودى باشد , دومين و سومين صادر - كه همين جور نظام جريان پيدا كند - چيست .
    و عجب اين است كه خود آقاى شريعتى بعد به آيات قرآن كه تمسك مى كنند كه ( & سنة الله فى الذين خلوا من قبل و لن تجد لسنة الله تبديلا) & ( 4 ) مى گويند اين اختصاص دارد به سنت خداوند درباره بندگان و مخصوص بندگان است , يعنى خداوند درباره بندگانش كه پاداش يا كيفر مى دهد , از يك سنت لا يتغيرى پيروى مى كند . بعد مى گويد چرا ؟ مى گويد ( براى اينكه اگر غير از اين باشد قبيح است بر خداوند تبارك و تعالى . ( طبق اين نظر اگر خداوند سنت داشته باشد و سنتش لا يتغير باشد , اين منافى با آزادى مشيت خدا و منافى با كمال قدرت خداوند است . چه فرق مى كند كه در مورد بندگان باشد يا در مورد غير بندگان . ايشان قبول مى كنند , بايد هم قبول كنند , مى گويند چنين چيزى محال است كه خداوند يك بنده مطيع را به جهنم ببرد و يك بنده صد در صد گنهكار را به جاى او به بهشت ببرد , بجاى على بن ابيطالب را العياذ بالله به جهنم ببرد بجاى ابوجهل و ابوجهل را به بهشت ببرد بجاى على بن ابيطالب , چنين چيزى محال است . شما كه مى گوييد چنين چيزى محال است پس قدرت و مشيت خدا را محدود كرده ايد . نه , اين كه محدوديت نيست . خداوند بر طبق عدالت عمل مى كند و خداوند ظلم نمى كند و هرگز هم نخواهد كرد و سنت او عدالت است . نه معنايش اين است كه او مجبور است كه در يك چارچوب عمل كند يعنى يك مانعى جلويش را گرفته است كه عمل نكند . صحبت مانع نيست , صحبت اقتضاى ذات است . اقتضاى اراده او فقط اين است , اراده عالى او جز اين ايجاب نمى كند , نه اينكه اراده اش مى خواهد ايجاب كند , مانعى جلويش را گرفته است . از اين مى گذريم .
    حقيقت اين است كه قانون عليت عمومى را نمى شود انكار كرد و حتى همان قانون سنخيت علت و معلول را هم نمى شود انكار كرد , و با اينكه در اين دو سه قرن اخير علوم بر پايه مسائل حسى و تجربى قرار گرفته است و آنهايى كه فقط روى حس و تجربه قضاوت كرده اند به حق علت و معلول را انكار كرده اند يعنى اين جورگفته اند كه اگر ما فقط روى حس و تجربه قضاوت كنيم نبايد قانون علت و معلول را بپذيريم , آن را به حق گفته اند , ولى بعد بشر اين مطلب را نپذيرفت , از باب اينكه واقعا بشر نمى تواند مفاهيم ذهنى خودش را محدود كند به آنچه مستقيم از راه حواس دريافت مى كند يعنى به آنچه كه طبيعت مستقيم به او مى رساند . ذهن انسان يك سلسله معانى انتزاعى دارد كه روى همان معانى انتزاعى قانون كلى براى عالم درست مى كند . اين به جاى خود , ما روى مبناى اينها داريم مى گوييم .

    نظر علامه طباطبائى ( ره )
    حال آن كسانى كه قانون عليت عامه و قانون ضرورت علت و معلول را قبول كرده اند چه مى توانند بگويند ؟ آقاى طباطبايى در كتاب تفسير الميزان بحثى كرده اند راجع به معجزه . اگرچه قسمتهايى از بحث را يا نخواسته اند يا علت ديگرى داشته كه ذكر نكرده اند ولى در مجموع بحث جامعى كرده اند . ايشان مبنايى را ذكر مى كنند كه همان مبنايى است كه قبل از ايشان هم ديگران ذكر كرده اند , منتها ايشان بيشتر تكيه روى آيات قرآن كرده اند و همه آن مسائل را از آيات قرآن استخراج و استنباط مى كنند . ايشان مى فرمايند اينكه معجزه وجود دارد بر طبق آنچه كه قرآن كريم فرموده قابل انكار نيست . قرآن قانون عليت عمومى را قبول دارد . راست است , زيرا خود قرآن به اينها تمسك مى كند . خدا وقتى مى خواهد آيات خودش را براى ما ذكر كند مثلا مى گويد : خداوند باران را فرستاد و به اين وسيله براى شما گياهان را رويانيد . وقتى مى خواهد حكمت خودش را بيان كند جور بودن اسباب و وسائل را ذكر مى كند , نمى گويد در مقابل من اسباب يعنى چه , وسيله يعنى چه ؟ ! نه , مكرر مى گويد : ببينيد كه من خورشيد و ماه و ستارگان و ابر و باران و همه اينها را مسخر شما قرار دادم . معلوم است كه براى اينها تأثير و اثر و خاصيت قائل است . مى گويد ا ين چيزهايى كه داراى اين خواص هستند و شما هم به اينها نيازمند هستيد من اينها را براى شما قرار دادم . و حتى ايشان آن مطلب را قبول مى كنند كه هر چيزى در طبيعت يك قانون لايتخلفى دارد , منتها مى گويند فرق است ميان علتى كه ما به طور عادت مى شناسيم و علت واقعى , يعنى ممكن است آنچه كه علم بشر آن را علت مى داند علت واقعى نباشد , پوششى باشد بر روى علت واقعى , و لهذا علوم بشر هم در سير و تكامل است , هر چه جلو مىآيد مى بيند چيزهايى را كه علت خيال مى كرد علت نيست , در شناختن علت دقيقتر مى شود . مثال عادى ذكر مى كنم :
    بشر در دوران خيلى قديم مى ديد يك فرزند كه مى خواهد متولد بشود از راه اين است كه جنس نر و جنس ماده با يكديگر عمل مباشرت را انجام بدهند تا اينكه اين بچه به وجود بيايد . او همه اينها را توأم با هم مى ديد : مردى وجود داشته باشد , زنى وجود داشته باشد , اين مرد و زن با هم عمل لقاح را انجام بدهند . پس پدر را يك شرط مى دانست , مادر و رحم مادر را شرط ديگرى مى دانست , عمل لقاح را هم شرط ديگرى مى دانست . فكر نمى كرد كه ممكن است بعضى از اين چيزهايى كه او آنها را شرط مى داند شرط نباشد . بعد مثلا معلوم شد كه عمل لقاح شرط واقعى نيست , ممكن است كه نطفه را در خارج بگيرند و برسانند به رحم . اساس اين است كه اين نطفه از اين مرد گرفته بشود و در اين رحم قرار بگيرد . اين كه ما خيال مى كرديم عمل مباشرت هم جزء قضيه است , نه , واقعا جزء مطلب نبوده و دخالت نداشته است . آن وقت براى ما علت عبارت شد از اين كه نطفه مرد باشد , رحم زن باشد و تخمك زن باشد . ديگر اينها را خيال مى كرديم صد در صد علت است . بعد علم بشر مى رسد به آنجا كه حتى رحم زن هم , اينكه بايد رحم زن با آن شرايط و آن كيفيات وجود داشته باشد تا بچه پرورش پيدا كند لازم نيستمعجزه حكومت يك قانون بر قانون ديگر است
    خلاصه حرف ايشان و حرف ديگران اين است كه هيچ معجزه اى خارج از قانون واقعى طبيعت - نه قانونى كه بشر مى شناسد , قانونى كه بشر مى شناسد ممكن است همان قانون طبيعت باشد , ممكن است آن نباشد - نيست ولى توسل به آن قانون يعنى كشف آن قانون و تسلط بر آن قانون و استفاده كردن از آن قانون مقرون است به يك قدرت غيبى ماوراء الطبيعى , كه اين احتياج به توضيح دارد . من بايد مطلب ديگرى را كه ايشان نگفته اند توضيح بدهم تا مطلب روشن بشود - اگر چه امروز بحث ما كمى پيچيده تر و شايد گنگ تر بود - مطلبى كه اتفاقا آقاى شريعتى آن را ذكر كرده اند ولى براى اثبات مدعاهاى خودشان نه براى اثبات اين مطلب , و آن اين است :
    در جهان فرق است ميان نقض يك قانون و حكومت كردن يك قانون بر قانون ديگر . در مقام مثال ( البته اينها تمثيل است ) در قوانين اجتماعى و اعتبارى , مثلا قانونى كه مربوط به ماليات است , يك وقت شما مىآييد اين قانون را نقض مى كنيد يعنى اصلا عمل نمى كنيد , خلافش رفتار مى كنيد , و يك وقت شما خلاف مى كنيد بدون اينكه اين قانون را نقض كرده باشيد بلكه از يك ماده قانونى ديگر واقعا استفاده مى كنيد . مثلا شما مؤسسه اى تأسيس مى كنيد و مى دانيد كه هر مؤسسه اى , هر واحد حقوقى اگر دارايى داشته باشد گمرك چنين بايد بدهند , ماليات چنان بايد بدهد . ولى شما مى دانيد كه اگر مؤسسه اى به صورت يك مؤسسه خيريه درآمد از گمركات و ماليات معاف است . بعد شما مىآييد مؤسسه تان را به صورت يك مؤسسه خيريه درمىآوريد يعنى واقعا يك قسمت خيريه هم در آن قرار مى دهيد و اصلا از تحت اين قانون خارج مى شويد , خودتان را مشمول قانون ديگرى مى كنيد .
    حكومت يك قانون بر قانون ديگر غير از مسأله نقض قانون است . براى اين امر مثالى ذكر مى كنند كه مثال خوبى است و آن اين است : بدن انسان از نظر تركيبات و تشكيلاتش قوانينى دارد . پزشكى تا وقتى كه بخواهد از قوانين بدنى و مادى استفاده كند چاره اى ندارد الا اينكه از همين قوانين استفاده كند . ولى در عين حال يك سلسله قوانين روحى ( 7 ) و روانى هم در انسان كشف شده است كه گاهى يك حالت روانى روى بدن اثر مى گذارد . مثلا يك بيمار در اثر تلقين خوبى كه به او مى كنند يا در اثر اينكه نشاط ديگرى به شكل ديگرى در روحش ايجاد مى كند , خود اين حالت نشاط روحى روى بدنش اثر مى گذارد و برعكس , يك يأس روحى سير بدن را كند مى كند , برعكس تأثير نيكى كه يك دوا بايد روى بدن بگذارد تأثير مى كند و اثر آن را خنثى مى كند و احيانا او را مى كشد . آيا معناى اين مطلب اين است كه قوانين طبى و پزشكى حقيقت ندارد يا قطعى نيست ؟ نه , قوانين پزشكى حقيقت دارد , قطعى است , ولى اينجا يك عامل ديگرى كه آن غير عامل پزشكى است , عامل روانى است , دخالت دارد . در كتابهايى كه در اين زمينه نوشته اند - كه خيلى هم نوشته اند و يكى و دو تا نيست , حتى در همين كتاب اثبات وجود خدا - از اين مسائل زياد است . كتاب خيلى خوبى كاظم زاده ايرانشهر نوشته تحت عنوان تداوى روحى , و مى دانيد كه مسأله تداوى روحى از قديم معمول بوده و داستانها در اين زمينه نقل مى كنند , كه حقيقتى است و نمى شود اين را انكار كرد . معناى اين مطلب اين نيست كه قانون پزشكى يك قانون غير قطعى يا دروغ است . قانون پزشكى روى حساب جريان بدن درست است . ولى اگر آن آدم روانشناس آمد روى عامل روانى حتى يك بيمارى بدنى را معالجه كرد , او از يك عامل ديگرى در اينجا استفاده كرده است كه آن , عامل روحى است از باب اينكه قواى روحى يك نوع حكومتى و يك نوع تسلطى بر قواى بدنى دارند و نيروهاى بدنى را در خدمت خودشان مى گيرند و چون چنين است بسا هست كه آن نيرويى را كه به صورت مرض فعاليت مى كرد متوقف مى كنند يا آن نيروى ديگرى را كه در جهت بهداشت بدن فعاليت مى كرد تأييد مى كنند به طورى كه بيش از حدى كه انتظار مى رفت فعاليت كند . به اين مى گوييم حكومت قواى روحى بر قواى بدنى .
    حالا اين قوانين علمى اى كه ما براى اين جهان مى شناسيم مثل قوانينى است كه يك پزشك براى بدن مى شناسد . قوانين درست هم هست . آيا لااقل ما مى توانيم انكار كنيم اين مطلب را كه ( تمام جهان) واقعا به صورت يك موجود زنده است ؟ يعنى مثل يك روح و يك روان بر عالم حكومت مى كند ؟ ( البته عده اى معتقدند كه قطعا چنين است ) . آنگاه قوانين طبيعى همان چيزهايى است كه ما براى اين پيكر و بدن عالم تشخيص مى دهيم . از كجا كه يك حالات روحى احيانا براى مجموع عالم رخ ندهد كه آن حالات روحى بر اين قوانين طبيعى عالم حكومت نكند ؟ البته حكومتش هم باز نه به معناى اين است كه اين را نقض مى كند , به معناى اين است كه اين قانون را در اختيار خودش قرار مى دهد , از همين قانون استفاده مى كند ولى اوست كه از اين قانون استفاده مى كند .
    معجزه اين است كه آن كسى كه معجزه مى كند در واقع اتصالى با روح كلى عالم پيدا مى كند و از راه اتصال با روح كلى عالم در قوانين اين عالم تصرف مى كند و تصرفش هم به معناى اين نيست كه قانون را نقض مى كند , به معناى اين است كه قانون را در اختيار مى گيرد . وقتى قانون را در اختيار گرفت بر خلاف جريان عادى است اما بر خلاف خود قانون نيست . اين يك بيان , كه البته قبول مى كنم كه خيلى مختصر و اجمالى بود و ان شاءالله در جلسه بعد توضيح بيشترى درباره اينها عرض مى كنيم .

     



    آنجا كه من تجربه كرده ام , هميشه هرگاه حادثه الف رخ بدهند به دنبال آن حادثه ب رخ مى دهد و اگر حادثه الف رخ ندهد حادثه ب هم رخ نمى دهد . اصلا بيش از اين ذهن من حكمى ندارد , و اين يك مقايسه غلط و يك اشتباهى است كه ما آنچه را كه درباب مسائل عقلى - يعنى مسائل مثلا رياضى , منطقى , فلسفى - مى بينيم كه آن را به صورت يك امر ضرورى و قطعى و غير قابل تخلف ادراك مى كنيم , خيال مى كنيم علم , ديگر علم است , چه فرق است ميان رياضيات و طبيعيات ؟ چطور شد يك قانون رياضى , قطعى و لا يتغير هست , قانون طبيعى نيست ؟ قانون ديگر قانون است , قانون علم قانون علم است . نه , اين جور نيست . در قوانين طبيعى اصلا ضرورتش را از اول ما كشف نكرده ايم كه در مقابل ضرورت آن گير باشيم بعد بگوييم نقض اين قانون چطور مى شود ؟ چطور ندارد , اشكالى نيست . اگر ما مقدمات قضيه را قبول كرديم اين اشكال نيست . اگر واقعا قبول كرديم خدايى در عالم هست , آنوقت مى گوييم پيغمبرى كه مدعى وحى است يك كارى مى كند برخلاف سنت معمولى عالم , خدا هم اين كار را برخلاف اين سنت معمول مى كند به عنوان يك علامت . وقتى كه مى خواهد يك علامتى به ما نشان بدهد كه اين كسى كه ادعا مى كند كه من پيغمبر هستم از ناحيه من است , خدا كه آن سنت و قانون را آنطور وضع كرده است يكدفعه در يك جا مىآيد تغيير مى دهد .
    البته اين مطلب يك ريشه به اصطلاح فلسفى يا نيمه فلسفى هم در دنياى اروپا داشته باشد ولى نه اينكه درباب معجزات بحث مى كرده اند . درباب مسائل فلسفى كه بحث مى كرده اند , وقتى كه علوم و فلسفه ها از جنبه هاى تعقلى خودش گريزان شد و آمد بر پايه علوم قرار بگيرد و خواستند كه جز آنچه كه علم گفته است , به صورت فلسفه نپذيرند , بسيارى از مسائل را از روى فهميدگى - واقعا هم همين طور بايد گفت - طرد كردند و گفتند اگر بناست ما فقط علم را بپذيريم و چيزى كه غير از علم باشد نپذيريم خيلى از مسائلى كه تاكنون پذيرفته ايم نبايد بپذيريم , از جمله قانون عليت است . قانون عليت اين است كه ما حادثه اى را ناشى از حادثه ديگر مى دانيم , معلول آن مى دانيم , يعنى اصلا وجود اين را از آن مى دانيم . مى گويند اين را علم كه بر پايه حس است به ما ارائه نمى دهد , علم فقط دو پديده را يا مقارن يكديگر و يا متوالى يكديگر به ما ارائه مى دهد . علم نشو را - يعنى اينكه اين وجود از آن وجود متولد شده است , از آن پيدا شده است - ديگر نمى تواند به ما نشان بدهد , اين يك فرض فلسفى بوده كه ما قديم مى كرديم . پس اصلا ما قانون عليت را نمى پذيريم تا چه رسد به اينكه قانون ضرورت علت و معلول را بپذيريم كه بگوييم علت خاص معلول خاص را ايجاد مى كند ليس الا , و معلول خاص فقط از علت خاص به وجود مىآيد و غير از اين نيست . از نظر علم اينها پذيرفته نيست . پس اگر ما از نظر علم بخواهيم نگاه كنيم جز اين نمى توانيم بگوييم كه در دنيا عجالتا ما يك جريانهاى ثابت و يكنواختى را مى بينيم اما اين جريانها ضرورت دارد چنين باشد يا ممكن است به شكل ديگرى باشد , نمى دانيم . ممكن است زمانى يكدفعه عالم وضعش عوض بشود , آنچه كه علت است معلول بشود و آنچه كه معلول است علت بشود , يا اين علتى كه تا امروز مال آن معلول بود از فردا مال آن معلول ديگر بشود و آن علتى كه ( يعنى چيزى كه ما به نام علت مى شناسيم ) , آن مقدمه اى كه تا ديروز مقدمه آن نتيجه بود از امروز مقدمه براى نتيجه ديگرى بشود . اين از جنبه علمى .
    از جنبه قرآنى هم مى گويند كسى كه معتقد به خدا هست , خداى قادر متعال , خدايى كه فعال ما يشاء و ( & انه على كل شىء قدير) & است , بايد هم چنين حرفى بزند كه هيچ قانونى در جهان قطعى نيست زيرا اگر بگوييم يك قانون , قطعى است , ما قدرت و اراده خدا را محدود كرده ايم يعنى گفته ايم خدا مجبور است از اين قانون پيروى كند . اگر يك قانون خلافش محال است معنايش اين است كه حتى خدا هم مجبور است كه از اين قانون پيروى كند , دست خدا را گفته ايم كه مغلول است , همان حرفى كه يهود درباره خدا گفته اند : ( & يد الله مغلولة) & و خدا مى فرمايد كه ( & غلت ايديهم و لعنوا بما قالوا بل يداه مبسوطتان) & ( 1 ) , در آن صورت ما هم همين حرف را در اين زمينه گفته ايم . نه , اين چيزها نيست . قوانين طبيعى صد در صد قوانين موضوعه و قراردادى است . براى ما امكان نقض آن قوانين نيست , ما مجبوريم از همان قوانين پيروى كنيم اما براى خود واضع قانون كه خدا هست اين قضيه فرقى نمى كند . او اين جور وضع كرده , خودش هم نقض مى كند .
    آنگاه مثالهايى هم ذكر مى كنند , مى گويند علماى امروز اين مطلب را تأييد كرده اند كه قوانين طبيعت يكنواخت نيست , متنوع و مختلف بلكه متناقض است . آنوقت از خيلى از علماى امروز مثل لكنت دونوئى نويسنده كتاب سرنوشت بشر و از كتاب اثبات وجود خدا - و در اين كتابها اين جور حرفها هست - نقل كرده اند داير بر اين مطلب كه اساسا كسانى كه خيال مى كنند قوانين طبيعى يك قوانين يكنواخت و يكجورى هست و اختلاف ناپذير و نقض ناپذير است , چنين چيزى نيست . اصلا از غير راه معجزه هم الان وجود دارد . مثالهايى ذكر مى كنند , از جمله مى گويند كه در بسيارى از مسائل , قانون آب ضد و نقيض قانون طبيعى است در غير مورد آب . مثلا هر چيزى در اثر انجماد حجمش كمتر مى شود الا آب كه زيادتر مى شود . به عبارت ديگر هر چيزى در اثر برودت حجمش روى قاعده بايد كمتر بشود و آب بر عكس است , وقتى كه به درجه يخ بستن مى رسد حجمش زياد مى شود و در نتيجه وقتى كه يخ بست , در آب فرو نمى رود و غرق نمى شود , و اين اساسا يك نقض و يك استثنايى است كه در آب به وجود آمده . اين , دليل بر آن است كه اصلا اين قانون قانون نيست . اين يك راه .
    اگر كسى اين حرف را بزند , درباب معجزات احتياجى ندارد كه معجزه را يك توجيه علمى يا فلسفى بكند كه چرا معجزه پيدا مى شود , چه جور مى شود ؟ اين ديگر چه جور مى شود نمى خواهد , براى اينكه احتياج ندارد كه جور مخصوصى بشود . اصلا اين قوانين يك قوانين محكمى نيست كه اگر بنا بود برخلاف آن بشود ما احتياج داشته باشيم به نوعى توجيه بكنيم . خود قانون قطعيتى ندارد . همان خدايى كه قانون طبيعت را وضع كرده , همان خدا هم در يك مواردى نقض و استثناء مى كند . يكى از موارد استثناى قانون طبيعت معجزات انبياست و استثناى قانون طبيعت هم زياد وجود دارد . اين خلاصه حرف .

    اشكال معجزه از طريق فلسفه است نه علم
    شايد اگر ما همان طورى كه مبناى اين مقاله ( 1 ) و مبناى خيلى از نظريات هست , فقط بر مبناى علوم - يعنى علوم متكى به حس و تجربه - بخواهيم قضاوت كنيم مطلب از همين قرار باشد به اين معنا كه غير از اين نمى توانيم بگوييم , يعنى بر مبناى علوم , ما دليلى نداريم كه قوانين طبيعت قوانينى قطعى و لا يتغير است , و حقا اگر ما مفاهيم فلسفى را بى اعتبار بشناسيم , بايد قبول كنيم كه قوانين طبيعت قوانينى غير قطعى است يا لااقل نمى توانيم به قطعيت اين قوانين حكم كنيم , و آن كسانى كه اين قوانين را قطعى مى دانند بر يك مبنايى گفته اند كه آن مبنا غير از مبناى علمى است , يك طرز تفكر فلسفى است .
    آن طرز تفكر فلسفى - كه كار معجزه را مشكل مى كند - اين است كه از يك طرف قانون عليت را به طور كلى و عمومى مى پذيرند , يعنى مى گويند هر چيزى كه در جهان به صورت پديده پيدا شد , بدون علت امكان ندارد . هيچ پديده اى درجهان بدون علت محال است به وجود بيايد . البته علم نمى تواند بگويد ( محال است به وجود بيايد) , علم مى گويد تا حالا من نديده ام به وجود بيايد . تازه علم مى گويد ( يك پديده بدون مقدمه ( بدون سابقه) , نمى تواند بگويد ( علت) , ولى فلسفه مى خواهد ادعا كند كه هيچ پديده اى بدون علت امكان ندارد وجود پيدا كند . اين يكى .
    دوم : قائل است به اصلى به نام ( سنخيت ميان علت و معلول) و اصل سنخيت مى گويد درست است كه هر پديده اى بدون علت به وجود نمىآيد اما اين طور نيست كه هر چيزى كه ما نام ( علت) رويش بگذاريم صلاحيت داشته باشد كه هر معلولى از آن پيدا بشود , بلكه هر علتى فقط صلاحيت براى يك معلول خاص را دارد و هر معلولى امكان پيدايش از يك علت معين را دارد و بس . اسم اين را مى گذارند ( اصل سنخيت ميان علت و معلول) . وقتى كه اصل عليت را با اصل سنخيت ميان علت و معلول پذيرفتيم , آن وقت مجبوريم بگوييم كه هر معلول خاص فقط از علت خاص خودش امكان صدور دارد و بس , و هر علت خاص فقط معلول خاص خودش را ايجاد مى كند و بس , و چون پايه اين سخن يك فكر فلسفى است , شما نمى توانيد آن را نقض كنيد بگوييد من مى توانم نشان بدهم گاهى يك معلول از چند علت پيدا مى شود , مثل اينكه در قديم مى گفتند كه حرارت از آتش پيدا مى شود , از خورشيد پيدا مى شود ( كه آنها خورشيد را از غير نوع آتش مى دانستند و مى گفتند عنصر جداگانه است ) , از حركت هم پيدا مى شود . حركت يك عرض است , آتش يك جوهر است . عرض و جوهر كه از يك مقوله نيستند . خورشيد از يك عنصر است و آتش عنصر ديگرى است . مى گفتند كه فرضا ما نتوانيم علت واقعى را كشف كنيم بايد بفهميم اينجا آتش از آن جهت كه آتش است علت نيست , خورشيد هم از آن جهت كه خورشيد است علت نيست , خورشيد هم از آن جهت كه خورشيد است علت نيست , حركت هم از آن جهت كه حركت است علت نيست , حتما يك امر واحدى در اينجا و جود دارد كه اين معلول واحد را به وجود مىآورد ولو ما تشخيص ندهيم آن علت واحد چيست .
    اين مطلب است كه كار توجيه معجزه را مشكل مى كند . وقتى گفتيم كه چنين رابطه زنجيرى و قطعى ميان اشياء وجود دارد , آن وقت مى گوييم كه چطور معجزه مىآيد اين را از غير مجراى عادى خودش به وجود مىآورد . معنايش اين است كه معلولى را علتى به وجود بياورد كه علت آن نيست , معلولى به وجود بيايد از غير راه علت خودش .
    پس اشكال معجزه از طريق فلسفه است نه از طريق علم . علم درباره معجزه لااقل سكوت دارد نه اينكه مدعى محال بودن معجزه است , و فلسفه است كه طورى مطالب را تقرير مى كند كه اين جور نتيجه گيرى مى شود كه معجزه و نقض قانون طبيعت يك امر محالى است .

    نقد نظر اشاعره
    حالا اول ما وارد همان بحث اشاعره - كه آقاى شريعتى هم آن را تعقيب كرده اند - مى شويم بعد ببينيم كه جواب اين اشكال فلسفى چيست ؟
    اينكه قوانين طبيعى قوانينى قراردادى است , به نظر نمىآيد كه مطلب صحيحى باشد و به هيچ شكل هم نمى شود آن را توجيه كرد . البته ايشان مى گويند اينها قوانينى است كه خدا اين جور قرار داده , به تعبير خود اشاعره عادت الهى است , عادت خداست , عادت خدا جارى شده است كه فلان اثر را دنبال مؤثر خلق كند , يعنى واقعا اين مؤثر آن اثر نيست , ما خيال مى كنيم اين مؤثر است و آن اثر . درست مثل يك پرده نمايش . عالم را مثل يك پرده نمايش خيال مى كنند . ما در نمايشى كه در عالم مى بينيم اسم چيزى را مؤثر گذاشته ايم , اسم چيزى ديگرى را اثر . ما نمى دانيم كه اصلا اين مؤثر مؤثر نيست , اثر هم اثر اين نيست . آن كه در پشت اين پرده خودش را مخفى كرده اول مؤثر را ايجاد مى كند بعد متواليا اثر را ايجاد مى كند , ما خيال مى كنيم كه پيوندى ميان اين مؤثر و اين اثر هست . هيچ پيوند واقعى وجود ندارد . حال خدا چرا اين وضع را به وجود آورده ؟ مى گويند مصلحت اين جور ايجاب مى كرده . حتى آقاى شريعتى هم تصديق مى كنند , مى گويند خداوند اگر اين نظم را بر قرار نمى كرد و اوضاع را به اين شكل قرار نمى داد هرج و مرج بود , همه چيز مختل مى شد , پس مصلحت ايجاب مى كرد كه وضع عالم را اين گونه قرار بدهد و لهذا در يك جاى استثنايى كه مصلحت برخلاف ايجاب مى كند فورا وضع را عوض مى كند .
    ولى به نظر مى رسد كه اصلا اگر ما اين فكر را بپذيريم , چيزى كه مفهوم نخواهد داشت همان مصلحت است , چيزى كه مفهوم نخواهد داشت همان مسأله هرج و مرج است كه هرج و مرج لازم نيايد , چرا ؟ تعجب است از كسانى كه اين حرف را مى زنند و باز دم از مصلحت مى زنند , باز مى گويند خداوند اين كار را به خاطر يك مصلحت مى كند . اصلا مصلحت اين است كه من اين شىء را به وجود مىآورم به خاطر اينكه مى خواهم بعد فلان حالت به وجود بيايد . اين از باب اين است كه آن از اين پيدا مى شود . اصلا وقتى ما مى گوييم مصلحت , براى خود ما معقول است . مى گويد من اين حرف را زدم , مصلحت بود كه من اين حرف را بزنم . اين براى آن است كه اگر من اين حرف را بزنم به دنبال آن اثرى پيدا مى شود كه آن اثر با آن منظور ديگرى كه من دارم منطبق است . مى گويم پس گفتن من اين حرف را مصلحت است . من اين حرف زدن را وسيله قرار مى دهم براى رسيدن به فلان نتيجه . اين مى شود مصلحت . بايد رابطه اى ميان اين وسيله و آن نتيجه باشد تا بگوييم اين كار را براى مصلحت انجام داد . اگر اساسا ميان اشياء ذاتا هيچ رابطه اى نباشد اصلا حكمت در دنيا معنى ندارد , اصلا حكمت يعنى چه ؟ خدا حكيم است يعنى چه ؟ مى گوييم ( خدا حكيم است) يعنى كار را بر طبق مصلحت مى كند يعنى هدف و منظورى در كار است و اين هدف و منظور را از راه وسيله خودش انجام مى دهد . اگر در دنيا وسيله و هدفى وجود نداشته باشد يعنى هر چيزى كه مى گوييم ( وسيله است) اسمش را گذاشته ايم ( وسيله) , آن را كه مى گوييم ( هدف است) اسمش را گذاشته ايم ( هدف) , مى تواند يك جا هدف ما را به آن وسيله برساند , مى تواند وسيله به هدف برساند , خودمان قرار داد كرده ايم كه اين وسيله باشد آن هدف , بعد بگوييم كه خداوند به خاطر حكمت اين جور قرار داده , اين كه معنى ندارد . كلمه ( حكمت) , كلمه ( مصلحت) , اين چيزهايى كه ما درباره خودمان مى گوييم و درباره خداوند مى گوييم , بعد از قبول اين است كه يك رابطه اى ميان علتها و معلولها و ميان سببها و مسببها قائل هستيم . چون رابطه قائل هستيم , وقتى كار خودمان را براساس صحيح انجام داديم يعنى براى هدفى كه منظور داريم از وسيله خودش استفاده كرديم مى گوييم كار ما مقرون به حكمت است , و الا وقتى كه ما مى گوييم قانون واقعا وجود ندارد , مؤثر را خود او ايجاد كرده , اثر را هم بدون اينكه پيوندى ميان مؤثر و اثر باشد و بدون اينكه او اثر را از راه مؤثر ايجاد كرده باشد , خود او ايجاد كرده , اثر را مستقيما ايجاد مى كند , مؤثر را مستقيما ايجاد مى كند , در اين صورت ( مصلحت ايجاب مى كند كه اين جور باشد) ديگر معنى ندارد . مصلحت فقط بعد از اين است كه پيوند ميان اشياء برقرار باشد . حكمت بعد از اين است كه پيوند ميان اشياء برقرار باشد . اگر پيوند ميان اشياء برقرار نباشد مصلحت و حكمت و از اين حرفها نيست . مى گويد اگر خدا اينجور نكند هرج و مرج لازم مىآيد . هرج و مرج چگونه لازم مىآيد ؟ ! هرج و مرج نيز وقتى است كه ما از وسيله ها به نتيجه ها نرسيم . وقتى او هر نتيجه اى را مى خواهد از هر وسيله اى ايجاد مى كند , ديگر چه هرج و مرجى است ؟
    به هر حال اين نظريه درستى نمى تواند باشد . ايشان مى گويند - اين را خيلى ها گفته اند - كه اگر ما قائل بشويم كه عالم قانون دارد و قانون عالم هم قانون قطعى است بايد قدرت و اراده خداوند را محدود بدانيم . هرگز چنين چيزى نيست . ما اول مثالى در انسان ذكر مى كنيم تا در خدا هم روشن بشود .
    يك وقت هست كه شما يك كار را نمى كنيد به موجب اينكه قدرت و اراده شما محدود است يعنى جلوى شما گرفته شده است . از كارهاى خوب مثال مى زنم . شما دلتان مى خواهد كه عالم درجه اول دنيا باشيد ولى قدرت و اراده شما به شما اجازه نمى دهد , چون نمى توانيد . مثلا شما نمى توانيد در ظرف عمرتان تمام علوم عالم را داشته باشيد . پس اين كار را كه شما نمى كنيد , به خاطر محدوديت قدرت است . ولى يك كار هست كه شما مى توانيد و قدرت داريد انجام بدهيد اما شما داراى يك كمال روحى هستيد كه به موجب آن كمال روحى اين كار را نمى كنيد . مثل يك آدم عادل . آدمى كه ملكه تقوا دارد , آدمى كه به مقام عدالت و ملكه تقوا رسيده است , به موجب ملكه تقواى خودش يك عمل زشت و پليد را انجام نمى دهد . همه ما در هر درجه اى كه باشيم نسبت به بعضى از كارهاى پليد ملكه تقوا و حتى ملكه عصمت داريم ولى اين نه به معناى آن است كه قدرت ما محدود است كه آن كار را انجام بدهيم , و نه به معنى اين است كه جلوى اراده ما را يك مانعى از خارج گرفته است , بلكه روح ما يك علوى پيدا كرده است كه به موجب اين علو اين كار از آن پيدا نمى شود , ضد اين كار از آن پيدا مى شود , به موجب آن علوم روحى هميشه سخنى كه از ما پيدا مى شود سخن راست است نه سخن دروغ . حالا ما به هر درجه كه ملكه تقوا پيدا كنيم , به هر درجه كه عدالت پيدا كنيم , به هر درجه كه به مقام عصمت برسيم - يعنى آنقدر خوبى فضيلتها براى ما روشن باشد كه عملا در تمام عمر يك بار هم مرتكب رذيلت نشويم - آيا معنايش اين است كه دائما به سوى محدوديت گرايش پيدا مى كنيم ؟ در تمام عمر يك بار هم براى ما اتفاق نمى افتد كه دستمان را در آتش نگه داريم , چرا ؟ براى اينكه در نهايت وضوح قضيه را ادراك مى كنيم كه اگر دستمان را به آتش بزنيم مى سو زد و رنج مى بريم و به حيات خودمان هم علاقه مند هستيم . ما در تمام عمر يك بار خودمان را در آتش نمى اندازيم , در چاه هم نمى اندازيم , ولى آيا اين معنايش آن است كه قدرت ما محدود است كه چنين كارى را بكنيم ؟ يا نه , روح ما , علو روح ما و علم ما به ما اجازه نمى دهد چنين كارى بكنيم , نه به معناى محدود كردن , بلكه به اين معنا كه نمى كنيم . اين نهايت اختيار و اراده ماست . نظام عالم آنچنان كه هست , نظام احسن و اجمل است . علوم ذات پروردگار ايجاب مى كند چنين نظامى را . نظامى غير از اين نظام هرگز به وجود نمىآيد , ولى نه به اين معنى كه خداوند قدرتش محدود است , علو ذات پروردگار ايجاب مى كند اولين ( 3 ) صادر از ذات او چه موجودى باشد , دومين و سومين صادر - كه همين جور نظام جريان پيدا كند - چيست .
    و عجب اين است كه خود آقاى شريعتى بعد به آيات قرآن كه تمسك مى كنند كه ( & سنة الله فى الذين خلوا من قبل و لن تجد لسنة الله تبديلا) & ( 4 ) مى گويند اين اختصاص دارد به سنت خداوند درباره بندگان و مخصوص بندگان است , يعنى خداوند درباره بندگانش كه پاداش يا كيفر مى دهد , از يك سنت لا يتغيرى پيروى مى كند . بعد مى گويد چرا ؟ مى گويد ( براى اينكه اگر غير از اين باشد قبيح است بر خداوند تبارك و تعالى . ( طبق اين نظر اگر خداوند سنت داشته باشد و سنتش لا يتغير باشد , اين منافى با آزادى مشيت خدا و منافى با كمال قدرت خداوند است . چه فرق مى كند كه در مورد بندگان باشد يا در مورد غير بندگان . ايشان قبول مى كنند , بايد هم قبول كنند , مى گويند چنين چيزى محال است كه خداوند يك بنده مطيع را به جهنم ببرد و يك بنده صد در صد گنهكار را به جاى او به بهشت ببرد , بجاى على بن ابيطالب را العياذ بالله به جهنم ببرد بجاى ابوجهل و ابوجهل را به بهشت ببرد بجاى على بن ابيطالب , چنين چيزى محال است . شما كه مى گوييد چنين چيزى محال است پس قدرت و مشيت خدا را محدود كرده ايد . نه , اين كه محدوديت نيست . خداوند بر طبق عدالت عمل مى كند و خداوند ظلم نمى كند و هرگز هم نخواهد كرد و سنت او عدالت است . نه معنايش اين است كه او مجبور است كه در يك چارچوب عمل كند يعنى يك مانعى جلويش را گرفته است كه عمل نكند . صحبت مانع نيست , صحبت اقتضاى ذات است . اقتضاى اراده او فقط اين است , اراده عالى او جز اين ايجاب نمى كند , نه اينكه اراده اش مى خواهد ايجاب كند , مانعى جلويش را گرفته است . از اين مى گذريم .
    حقيقت اين است كه قانون عليت عمومى را نمى شود انكار كرد و حتى همان قانون سنخيت علت و معلول را هم نمى شود انكار كرد , و با اينكه در اين دو سه قرن اخير علوم بر پايه مسائل حسى و تجربى قرار گرفته است و آنهايى كه فقط روى حس و تجربه قضاوت كرده اند به حق علت و معلول را انكار كرده اند يعنى اين جورگفته اند كه اگر ما فقط روى حس و تجربه قضاوت كنيم نبايد قانون علت و معلول را بپذيريم , آن را به حق گفته اند , ولى بعد بشر اين مطلب را نپذيرفت , از باب اينكه واقعا بشر نمى تواند مفاهيم ذهنى خودش را محدود كند به آنچه مستقيم از راه حواس دريافت مى كند يعنى به آنچه كه طبيعت مستقيم به او مى رساند . ذهن انسان يك سلسله معانى انتزاعى دارد كه روى همان معانى انتزاعى قانون كلى براى عالم درست مى كند . اين به جاى خود , ما روى مبناى اينها داريم مى گوييم .

    نظر علامه طباطبائى ( ره )
    حال آن كسانى كه قانون عليت عامه و قانون ضرورت علت و معلول را قبول كرده اند چه مى توانند بگويند ؟ آقاى طباطبايى در كتاب تفسير الميزان بحثى كرده اند راجع به معجزه . اگرچه قسمتهايى از بحث را يا نخواسته اند يا علت ديگرى داشته كه ذكر نكرده اند ولى در مجموع بحث جامعى كرده اند . ايشان مبنايى را ذكر مى كنند كه همان مبنايى است كه قبل از ايشان هم ديگران ذكر كرده اند , منتها ايشان بيشتر تكيه روى آيات قرآن كرده اند و همه آن مسائل را از آيات قرآن استخراج و استنباط مى كنند . ايشان مى فرمايند اينكه معجزه وجود دارد بر طبق آنچه كه قرآن كريم فرموده قابل انكار نيست . قرآن قانون عليت عمومى را قبول دارد . راست است , زيرا خود قرآن به اينها تمسك مى كند . خدا وقتى مى خواهد آيات خودش را براى ما ذكر كند مثلا مى گويد : خداوند باران را فرستاد و به اين وسيله براى شما گياهان را رويانيد . وقتى مى خواهد حكمت خودش را بيان كند جور بودن اسباب و وسائل را ذكر مى كند , نمى گويد در مقابل من اسباب يعنى چه , وسيله يعنى چه ؟ ! نه , مكرر مى گويد : ببينيد كه من خورشيد و ماه و ستارگان و ابر و باران و همه اينها را مسخر شما قرار دادم . معلوم است كه براى اينها تأثير و اثر و خاصيت قائل است . مى گويد ا ين چيزهايى كه داراى اين خواص هستند و شما هم به اينها نيازمند هستيد من اينها را براى شما قرار دادم . و حتى ايشان آن مطلب را قبول مى كنند كه هر چيزى در طبيعت يك قانون لايتخلفى دارد , منتها مى گويند فرق است ميان علتى كه ما به طور عادت مى شناسيم و علت واقعى , يعنى ممكن است آنچه كه علم بشر آن را علت مى داند علت واقعى نباشد , پوششى باشد بر روى علت واقعى , و لهذا علوم بشر هم در سير و تكامل است , هر چه جلو مىآيد مى بيند چيزهايى را كه علت خيال مى كرد علت نيست , در شناختن علت دقيقتر مى شود . مثال عادى ذكر مى كنم :
    بشر در دوران خيلى قديم مى ديد يك فرزند كه مى خواهد متولد بشود از راه اين است كه جنس نر و جنس ماده با يكديگر عمل مباشرت را انجام بدهند تا اينكه اين بچه به وجود بيايد . او همه اينها را توأم با هم مى ديد : مردى وجود داشته باشد , زنى وجود داشته باشد , اين مرد و زن با هم عمل لقاح را انجام بدهند . پس پدر را يك شرط مى دانست , مادر و رحم مادر را شرط ديگرى مى دانست , عمل لقاح را هم شرط ديگرى مى دانست . فكر نمى كرد كه ممكن است بعضى از اين چيزهايى كه او آنها را شرط مى داند شرط نباشد . بعد مثلا معلوم شد كه عمل لقاح شرط واقعى نيست , ممكن است كه نطفه را در خارج بگيرند و برسانند به رحم . اساس اين است كه اين نطفه از اين مرد گرفته بشود و در اين رحم قرار بگيرد . اين كه ما خيال مى كرديم عمل مباشرت هم جزء قضيه است , نه , واقعا جزء مطلب نبوده و دخالت نداشته است . آن وقت براى ما علت عبارت شد از اين كه نطفه مرد باشد , رحم زن باشد و تخمك زن باشد . ديگر اينها را خيال مى كرديم صد در صد علت است . بعد علم بشر مى رسد به آنجا كه حتى رحم زن هم , اينكه بايد رحم زن با آن شرايط و آن كيفيات وجود داشته باشد تا بچه پرورش پيدا كند لازم نيستمعجزه حكومت يك قانون بر قانون ديگر است
    خلاصه حرف ايشان و حرف ديگران اين است كه هيچ معجزه اى خارج از قانون واقعى طبيعت - نه قانونى كه بشر مى شناسد , قانونى كه بشر مى شناسد ممكن است همان قانون طبيعت باشد , ممكن است آن نباشد - نيست ولى توسل به آن قانون يعنى كشف آن قانون و تسلط بر آن قانون و استفاده كردن از آن قانون مقرون است به يك قدرت غيبى ماوراء الطبيعى , كه اين احتياج به توضيح دارد . من بايد مطلب ديگرى را كه ايشان نگفته اند توضيح بدهم تا مطلب روشن بشود - اگر چه امروز بحث ما كمى پيچيده تر و شايد گنگ تر بود - مطلبى كه اتفاقا آقاى شريعتى آن را ذكر كرده اند ولى براى اثبات مدعاهاى خودشان نه براى اثبات اين مطلب , و آن اين است :
    در جهان فرق است ميان نقض يك قانون و حكومت كردن يك قانون بر قانون ديگر . در مقام مثال ( البته اينها تمثيل است ) در قوانين اجتماعى و اعتبارى , مثلا قانونى كه مربوط به ماليات است , يك وقت شما مىآييد اين قانون را نقض مى كنيد يعنى اصلا عمل نمى كنيد , خلافش رفتار مى كنيد , و يك وقت شما خلاف مى كنيد بدون اينكه اين قانون را نقض كرده باشيد بلكه از يك ماده قانونى ديگر واقعا استفاده مى كنيد . مثلا شما مؤسسه اى تأسيس مى كنيد و مى دانيد كه هر مؤسسه اى , هر واحد حقوقى اگر دارايى داشته باشد گمرك چنين بايد بدهند , ماليات چنان بايد بدهد . ولى شما مى دانيد كه اگر مؤسسه اى به صورت يك مؤسسه خيريه درآمد از گمركات و ماليات معاف است . بعد شما مىآييد مؤسسه تان را به صورت يك مؤسسه خيريه درمىآوريد يعنى واقعا يك قسمت خيريه هم در آن قرار مى دهيد و اصلا از تحت اين قانون خارج مى شويد , خودتان را مشمول قانون ديگرى مى كنيد .
    حكومت يك قانون بر قانون ديگر غير از مسأله نقض قانون است . براى اين امر مثالى ذكر مى كنند كه مثال خوبى است و آن اين است : بدن انسان از نظر تركيبات و تشكيلاتش قوانينى دارد . پزشكى تا وقتى كه بخواهد از قوانين بدنى و مادى استفاده كند چاره اى ندارد الا اينكه از همين قوانين استفاده كند . ولى در عين حال يك سلسله قوانين روحى ( 7 ) و روانى هم در انسان كشف شده است كه گاهى يك حالت روانى روى بدن اثر مى گذارد . مثلا يك بيمار در اثر تلقين خوبى كه به او مى كنند يا در اثر اينكه نشاط ديگرى به شكل ديگرى در روحش ايجاد مى كند , خود اين حالت نشاط روحى روى بدنش اثر مى گذارد و برعكس , يك يأس روحى سير بدن را كند مى كند , برعكس تأثير نيكى كه يك دوا بايد روى بدن بگذارد تأثير مى كند و اثر آن را خنثى مى كند و احيانا او را مى كشد . آيا معناى اين مطلب اين است كه قوانين طبى و پزشكى حقيقت ندارد يا قطعى نيست ؟ نه , قوانين پزشكى حقيقت دارد , قطعى است , ولى اينجا يك عامل ديگرى كه آن غير عامل پزشكى است , عامل روانى است , دخالت دارد . در كتابهايى كه در اين زمينه نوشته اند - كه خيلى هم نوشته اند و يكى و دو تا نيست , حتى در همين كتاب اثبات وجود خدا - از اين مسائل زياد است . كتاب خيلى خوبى كاظم زاده ايرانشهر نوشته تحت عنوان تداوى روحى , و مى دانيد كه مسأله تداوى روحى از قديم معمول بوده و داستانها در اين زمينه نقل مى كنند , كه حقيقتى است و نمى شود اين را انكار كرد . معناى اين مطلب اين نيست كه قانون پزشكى يك قانون غير قطعى يا دروغ است . قانون پزشكى روى حساب جريان بدن درست است . ولى اگر آن آدم روانشناس آمد روى عامل روانى حتى يك بيمارى بدنى را معالجه كرد , او از يك عامل ديگرى در اينجا استفاده كرده است كه آن , عامل روحى است از باب اينكه قواى روحى يك نوع حكومتى و يك نوع تسلطى بر قواى بدنى دارند و نيروهاى بدنى را در خدمت خودشان مى گيرند و چون چنين است بسا هست كه آن نيرويى را كه به صورت مرض فعاليت مى كرد متوقف مى كنند يا آن نيروى ديگرى را كه در جهت بهداشت بدن فعاليت مى كرد تأييد مى كنند به طورى كه بيش از حدى كه انتظار مى رفت فعاليت كند . به اين مى گوييم حكومت قواى روحى بر قواى بدنى .
    حالا اين قوانين علمى اى كه ما براى اين جهان مى شناسيم مثل قوانينى است كه يك پزشك براى بدن مى شناسد . قوانين درست هم هست . آيا لااقل ما مى توانيم انكار كنيم اين مطلب را كه ( تمام جهان) واقعا به صورت يك موجود زنده است ؟ يعنى مثل يك روح و يك روان بر عالم حكومت مى كند ؟ ( البته عده اى معتقدند كه قطعا چنين است ) . آنگاه قوانين طبيعى همان چيزهايى است كه ما براى اين پيكر و بدن عالم تشخيص مى دهيم . از كجا كه يك حالات روحى احيانا براى مجموع عالم رخ ندهد كه آن حالات روحى بر اين قوانين طبيعى عالم حكومت نكند ؟ البته حكومتش هم باز نه به معناى اين است كه اين را نقض مى كند , به معناى اين است كه اين قانون را در اختيار خودش قرار مى دهد , از همين قانون استفاده مى كند ولى اوست كه از اين قانون استفاده مى كند .
    معجزه اين است كه آن كسى كه معجزه مى كند در واقع اتصالى با روح كلى عالم پيدا مى كند و از راه اتصال با روح كلى عالم در قوانين اين عالم تصرف مى كند و تصرفش هم به معناى اين نيست كه قانون را نقض مى كند , به معناى اين است كه قانون را در اختيار مى گيرد . وقتى قانون را در اختيار گرفت بر خلاف جريان عادى است اما بر خلاف خود قانون نيست . اين يك بيان , كه البته قبول مى كنم كه خيلى مختصر و اجمالى بود و ان شاءالله در جلسه بعد توضيح بيشترى درباره اينها عرض مى كنيم .

     

     

     

     

     

    معجزه1

     


    معجزه ( 1 )

    بحث ما درباره ( نبوت) رسيد به مسأله - به اصطلاح متكلمين - معجزه , چون نبوت آنطورى كه ما از قرآن كريم استنباط مى كنيم با معجزه توأم بوده است يعنى هيچ پيغمبرى نيامده است كه مردم را دعوت كند به قبول دعوت خودش مگر آنكه دعوتش توأم با نوعى معجزه - و به تعبير قرآن آيه و بينه - بوده است كه ما راجع به فرق ( آيه) و ( بينه) و فرق ايندو با كلمه اصطلاحى ( معجزه) بعد صحبت مى كنيم . درباب معجزه به نظر مى رسد ضرورت دارد كه ما خيلى مشروحتر از هر مبحث ديگرى وارد شويم . اولا معجزه چيست ؟ ثانيا آيا معجزه به طور صريح در قرآن كريم وارد شده است يا وارد نشده است ؟ ثالثا نظرياتى كه درباب معجزات گفته شده است , كلى آن نظريات چيست ؟ و در ضمن اشكالاتى كه درباب معجزه هست چه اشكالاتى است ؟

    معجزه چيست ؟
    اما اينكه معجزه چيست ؟ حتما شما برخورد كرده ايد كه بعضى از افرادى كه منكر معجزه هستند معجزه را طورى تعريف مى كنند كه از همان تعريف معلوم بشود كه يك امر ناشدنى است . معمولا در كتابهاى ماديين اين جمله پيدا مى شود . در كتابهاى دكتر ارانى من مكرر اين تعبيرات را ديده ام , معجزه را مرادف با صدفه يعنى تصادف مى گيرند , صدفه به اين معنا كه يك حادثه اى در جهان پيدا شود بدون آنكه علتى داشته باشد يعنى ما حادثى داشته باشيم كه آن حادث اساسا علت نداشته باشد . معلوم است كه اين يك امر محالى است و اگر الهيون صدفه را به اين معنا قبول كنند كه حادثه اى پيدا شود بدون آنكه هيچ علتى داشته باشد , اولين ضربه بر خودشان وارد است و آن اين است كه ديگر دليلى بر وجود خدا ندارند , خدا را به عنوان پديد آورنده اشياء معتقدند , و معتقدند كه هرچه در جهان طبيعت هست بلا استثناء حادث است و هر حادثى و پديده اى پديد آورنده لازم دارد يا لااقل - قبلا گفته ايم - يكى از راههاى استدلال الهيون كه از قديم مى رفته اند همين راه بوده . معلوم است كه اين تعريف كه معجزه يعنى يك حادثه اى پيدا شود خود به خود , بدون علت , بدون اينكه يك مبدأ و قوه اى در به وجود آوردن آن دخالت داشته باشد , تعريف مغرضانه است و گذشته از اينكه دليل الهيون درباب اثبات خدا را از ميان مى برد , آيت هم براى نبوت هيچ پيغمبرى نمى شود . اگر يك حادثه خود به خود به وجود آمده و هيچ قوه اى در ايجاد آن دخالت نداشته , اين چه ربطى دارد به اينكه دليل شود كه اين شخص پيغمبر است ؟ ! يك حادثه اى خود به خود پيدا شده . اين كه معلوم است كه حرف نامربوطى است . پس چگونه تعريف كنيم ؟
    عرض كردم كه كلمه ( معجزه) اصطلاح متكلمين است و در قرآن به اين تعبير يعنى همان چيزهايى كه ما امروز معجزه مى گوييم با كلمه ( معجزه) بيان نشده است , با كلمه ( آيت) بيان شده است . آيت يعنى نشانه , يعنى چيزى كه نشانه اى باشد بر صدق دعوى اين پيغمبر . نه اين است كه اين پيغمبر ادعا مى كند كه من اطلاع و علم و خبر خودم را از جهان ديگر آورده ام ؟ معجزه آن چيزى است كه دلالت كند بر رابطه و اتصال او با جهان ديگر . به عبارت ديگر او ادعا مى كند كه علم و اطلاع من از جهان ديگر است , معجزه دلالت مى كند كه او كه از جنبه علم و معرفت ادعا مى كند اتصالش را با جهان ديگر , از جنبه قدرت هم بايد نشانه اى از آن جهان بياورد . متكلمين از اين , تعبير به معجزه كرده اند براى اينكه يكى از لوازم آيت بودن اين است كه مردم ديگر ناتوان و عاجزند از آوردن مثل آن , و پيامبران هم مردم را به صورت تعجيز مخاطب قرار مى دادند , مى گفتند اگر مى توانيد , شما هم مثل اين بياوريد . لهذا اسمش را گذاشته اند ( معجزه ) يعنى چيزى كه آشكار مى كند ناتوانى ديگران را , چون مى گويند يك معنى باب ( افعال) آشكار كردن است . ولى اين كلمه يك نارسايى دارد و آن اين است كه هر آيتى آشكار كننده ناتوانى ديگران هست يعنى ديگران در مقابل آن ناتوان هستند اما هر چيزى كه ديگران در مقابل آن ناتوان باشند معجزه اصطلاحى يا به اصطلاح قرآن آيت نيست , چطور ؟ اين را من به صورت ايراد ذكر مى كنم . و بعضى اشخاص مى گويند ما قبول مى كنيم كه پيغمبران معجزه آورده اند و از آن جمله خود قرآن . شما مى گوييد قرآن معجزه است به دليل اينكه كسى مثل آن را نياورده است . مى گويد در هر رشته علمى يا ذوقى و صنعتى بشر بالاخره يك نفر هست كه حد اعلى است كه ديگران مثل او نيستند.

    محمد

    ترانه جوانبخت

    افتادن اتفاق

    اتفاق هنوز نیفتاده
    الآن دارد صورت حالا را می بیند
    الآن دارد
    صورت خودش را هم می بیند
    الآن دارد حالا می شود
    یا نه
    اصلا
    حالا به فکر الآن می افتد


    می نویسم پرشتاب را
    به صورتش می چسبانم
    لبهای الآن پریده رنگ شد
    و می افتم افتاده
    بر لبانش افتاد
    الآن خندید
    حالا الآن را دید
    حالا افتاد


    فکر می کنم
    در ذهن شما هم افتاد
    آن اتفاق
    که باید می افتاد!



    قفل و پرنده 


    بر روی سینه
    قفل را با دستم
    پرنده ای از سکوت
    نمی دانید کدام یک؟
    کلمه
    کلمه
    کلمه
    خطوط با سایه روشن شعر
    رسم این نیست
    که بی ثمر
    فرض ها به خط پایان نزدیکتر شوند
    قفل
    نه باز شده
    نه بسته!
    پرنده
    نه مانده
    نه رفته!
    پرنده خودش قفلی بود
    که نمی دانید شما را
    زد به سایه روشن شعر!

    رف هاي روپوش سرمه ای

    قصه

    رفتي
    رفتي
    به آخرين جاده رسيدي
    به آخرين پرچين
    آن سو كسي منتظر نبود
    نه حتا ساقه ي لوبيا كه تو را به قصر بالاي ابرها ببرد

    خط را بگير و بيا
    اين جا هنوز بستري است بي پرچين
    و زني در باد
    سرگرمِ كشتِ قاصدك


    بگذار در فاصلهُ پوست تو و غربتِ من
    يك بار كلاغ به خانه اش برسد
    پيش از آن كه قصه به سر شود .


     


     رف هاي روپوش سرمه ای


    حتا تمام ابرهاي جهان را به تن كنم
    باز ردايي به دوشم مي افكنند
    تا برهنه نباشم
    اين جا نيمه ي تاريك ماه است
    دستي كه سيلي مي زند
    نمي داند
    گاهي ماهي تنگ
    عاشق نهنگ مي شود
    بي هوده سرم داد مي كشند
    نمي دانند
    ديگر ماهي شده ام
    و رودخانه ات از من گذشته است
    نمي خواهم بيابان هاي جهان را به تن كنم
    و در سياره اي كه هنوز رصد نكرده اند
                                           نفس بكشم
    حتا اگر باد را به انگشت نگاري ببرند
    رد بوسه ات را پيدا نمي كنند


    به كوچه بايد رفت
    گرچه ماشين ها از ميان ما و آفتاب مي گذرند
    به كوچه بايد رفت
    اين همه آسمان در پنجره جا نمي شود.


    مي خواهم در جنوبي ترين جاي روحت
                                            آفتاب بگيرم
    چراغ سقفي به درد شيطان هم نمي خورد
    آن كه پرده را مي كشد
                                    نمي داند
     هميشه صداي كسي كه آن سوي خط ايستاده
                                             فردا مي رسد
    بگذار هر چه مي خواهند
                                 چفت در را بيندازند
    امشب از نيمه ي تاريك ماه مي آيم
     وتمام پرده ها و رداها را
    تكه تكه خواهم كرد
    بگذار براي بادبادك و شب تاب هم
    اتاقي حوالي جهنم اجاره كنند
    من هم خواهم رفت
    مي خواهم پيراهنم را به آفتاب بدهم.           

    از در به دار

    از در به دار

    از در به دار
    از چمداني به آسماني ديگر
    دار به دار
    دنبالِ زني گشتم
    كه هر وقت خودش مي خواهد بدهد
    به باد
    موهايش را
    به آب
    هي گُل گُل
    و بدهد
    به شاخه اي از جنگل
    هي جان
    وقتي كه خودش بخواهد نه خداش


    اما در به در
    منم كه تيك تاك
    از آسماني به بستري ديگر
    هي حرام تر شدم
    و تابستان موهايم كه تك تك
    هي دي تر
    و جنگل ستاره اي نداشت
    هي جان جان
    و جنگل ستاره اي نداشت .

    خط خطي روي شب و ....

    خط خطي روي شب و   پا برهنه تا صبح

    در عکس چشمان تو
    خواب های من پیداست .
    در شبیه پوست من
    شب ها
    چیزی شبیه خواب های تو می چرخد
    هر شب به خواب هایم بیا
    تا عکسمان هی به هم شبیه تر شود


    نه آدمم نه گنجشك
    اتفاقي كوچكم
    هر بار مي افتم
     دو تكه مي شوم
    نيمي را باد مي برد
    نيمي را مردي كه نمي شناسم
     
    گراناز موسوي

    شبی که....

    شبي که تنهايش گذاشتند

             فليثيانو روئلاس(1)‌‌ از کساني که جلوتر‌از او بودند، پرسيد : "چرا اينقدر يواش مي‌رويد؟ اين‌طوري خوابمان مي‌گيرد. مگر نبايد زود آن‌جا برسيد؟"
        گفتند: "فردا کلة سحر مي‌رسيم آن‌جا."
        اين آخرين حرفي بود که از دها‌ن آن‌ها شنيد. آخرين حرف آن‌ها. اما اين را فقط بعد، روز بعد، به‌ياد آورد.  سه تن از آنان جلو مي‌رفتند، چشم دوخته بر زمين، هم‌چنان‌که مي‌کوشيدند تا از خرده روشنايي شبانه بهره گيرند.
        اين را هم گفتند، کمي زودتر، يا شايد شب پيش، که: "چه به‌تر که تاريکست. اين‌طوري ما را نمي‌بينند." يادش نمي‌آمد کي گفتند. زمين زير پا‌يش فکرش را پريشا‌ن مي‌کرد.               
        حالا که بالا مي‌رفت، دوباره زمين را مي‌ديد. احساس کرد که به‌سوي او مي‌آيد، محاصره‌اش مي‌کند، مي‌کوشد خسته‌ترين جاي تنش را بيابد و بالاي آن قرار گيرد، روي پشتش همان‌جا که تفنگ‌ها‌يش را آويخته است.
        آن‌جا که زمين هموار بود، تند گام بر مي‌داشت. به سر بالايي که رسيدند، عقب ماند، سرش  پايين افتاد، آهسته‌تر و آهسته‌تر، هم‌چنان‌که گام‌هايش کوتا‌ه‌تر مي‌شد. ديگران از او جلو افتادند، حالا ديگر خيلي از او جلوتر بودند. با سري منگ از خواب که تکا‌ن تکا‌ن مي‌خورد، در پي‌شان مي‌رفت.
        کم کم خيلي عقب مي‌افتاد. جاده پيش رويش، کم و بيش هم‌سطح چشم‌ها‌يش بود و سنگيني تفنگ‌ها، و خواب که در انحناي پشتش بر او غلبه مي‌کرد.
        مي‌شنيد که صداي گام‌ها فرو مي‌ميرد- آن تق تق خالي پاشنه‌ها که خدا مي‌داند چه شب‌هاي درازي به آن گوش داده بود. فکر کرد: "از لاماگدالنا(2) تا اين‌جا، شب اول، بعد ازاين‌جا تا آن‌جا، شب دوم؛ و اين‌هم شب سوم، شب‌هاي زيادي نيست. فقط اگر روز خوابيده بوديم. اما آن‌ها راضي نمي‌شدند. گفتند: "ممکنست توي خواب گيرمان بيندازند. ديگر از اين بدتر نمي‌شود بلايي سرمان بيايد."
        " بدتر براي کي؟ "
        حالا داشت در خواب حرف مي‌زد: "به آن‌ها گفتم صبر کنيد: بيا‌ييد امروز را استراحت کنيم. فردا قبراق‌تر راه مي‌افتيم. اگر لازم شد بدويم، قوت بيشتري داريم. شايد مجبور بشويم بدويم."
        با چشم‌ها‌ي بسته ايستا‌د. گفت: "ديگر طاقت آدم طاق مي‌شود. عجله کردن چه فايده‌ا‌ي دارد؟ فقط يک‌روز بعد ازاين‌همه روز که از دست داديم، به‌زحمتش نمي‌ارزد." سپس بي‌درنگ فرياد کشيد: "حالا کجاييد؟"
        و بعد با خود‌ش: "خب، پس برو، يالله برو!"
        به تنة درختي تکيه داد. زمين سرد بود و عرقش سرد شد. اين بايد همان کوهستاني مي‌بود که حرفش را با او زده بودند. آن پا‌يين زمين گرم؛ و اين بالا، اين سرما‌يي که تا زير بالا پوشش مي‌خزيد. " انگا‌ر پيراهنم را کنده بودند و دست‌هاي يخي‌شان را روي پوستم مي‌کشا‌ندند."
        ميان خزه‌ها فرو رفت. دست‌ها‌يش را از هم باز کرد، گويي مي‌خواست شب را اندازه بگيرد. هوايي را که بوي سقز مي‌داد، فرو داد.  بعد روي گياه کوچا‌ل(3)، در حا‌لي‌که احساس مي‌کرد بدنش از سرما خشک و چغر شده است، به‌خوا‌ب رفت.
        سرما‌ي سپيده‌دم از خواب بيدارش کرد � خيسي شبنم.
        چشم‌ها‌يش را باز کرد. ستاره‌ها‌ي شفاف رادر آسماني روشن بالاي شاخه‌هاي تيره ديد. فکر کرد: "دارد تاريک مي‌شود." و دوباره خوابش برد.
        وقتي صداي فرياد و تق‌تق تند سم‌ها را بر سنگ‌فرش خشک جاده شنيد، از خواب بيدار شد. نور زردي حاشية افق را روشن مي‌کرد.
        قاطر سواران از کنارش گذشتند، نگاهش کردند. سلامش گفتند: "صبح بخير!" اما او پاسخي نداد.
        به‌خاطر آورد که چه با‌يد مي‌کرد. حالا روز بود و او مي‌بايستي براي پرهيز از گشتي‌ها، شبا‌نه از کوه مي‌گذشت. بي خطرترين راه همين بود. آن‌ها چنين گفته بودند.
        تفتگ‌ها‌يش را برداشت و بر شانه‌اش انداخت. از جاده بيرون رفت و به کوه زد و به‌سوي جايي که خورشيد برمي‌آمد، روانه شد. از پستي و بلندي‌ها پايين و بالا رفت و رشتة په‌ها را پشت سرگذاشت.
        گويي صداي قاطرسواران را مي‌شنيد که مي‌گفتند: "آن‌جا ديديمش. اين شکلي‌است و يک عالم اسلحه با خودش دارد."
        تفنگ‌ها را دور ريخت. بعد خود را از شر فانسقه‌ها رها کرد. احساس کرد خيلي سبک شده است و پا به‌د‌و گذاشت، گويي مي‌خواست پايين تپه قاطرسواران را به باد کتک بگيرد.
        بايد "بالا رفت، به جلگه رسيد و بعد پايين رفت." او هم همين کار را کرد. هر چه خدا بخواهد همان مي‌شود. همان کاري را مي‌کرد که آن‌ها گفته بودند بکند، اما نه در همان ساعاتي که گفته بودند.
        به لبة دره‌هاي عميق رسيد. د‌شت خاکستري بزرگ را از دور ديد.
        فکر کرد: "بايد آن‌جا باشند. حالا باخيا‌ل راحت در آفتاب لميده‌اند." در شيب دره غلتيد، بعد دويد، بعد دوباره غلتيد.
        گفت: "هر چه خدا بخواهد همان مي‌شود." و باز تند و تندتر به پا‌يين غلتيد.
        هم‌چنان صداي قاطر‌سواران را که به او گفتند: "صبح بخير!" مي‌شنيد. احساس مي‌کرد که چشم‌ها‌يشان فريب‌کار بوده است. به اولين گشتي که برسند خواهند گفت: "ما او را فلان جا ديديم. طولي نمي‌کشد که به اين‌جا مي‌رسد."
        نا‌گهان بي‌حرکت و خاموش بر جا ايستاد.
        گفت: "يا مسيح!"و نزد‌يک بود داد بزند: "زنده باد مسيح، خداوند گار ما!" اما جلو خود را گرفت. تپا‌نچه‌اش را از غلاف بيرون کشيد و درپيراهنش فرو برد تا آن‌را نزديک گوشت خود حس کند. اين کار به او قوت قلب مي داد. با گام‌هاي بي‌صدا به خانه‌هاي آگوآ- ثارکا(4) نزديک شد و به جنب و جوش پر سر و صداي سربازان که خود را کنار کپة آتش‌هاي بزرگ گرم مي‌کردند، نگريست.
        به نردة اصطبل رسيد و توانست آن‌ها را بهتر ببيند و چهره‌هاشان را تشخيص دهد: عموها‌يش تا‌نيس(5)  و ليبرا‌ذو(6) بودند. در همان حا‌ل که سربازان دور و بر آ‌تش مي‌پلکيدند، آن‌ها تاب مي‌خوردند، آويخته از کهوري در ميا‌نة اردوگا‌ه. گويي ديگر از دودي  که از کپة آتش‌ها بر مي‌خاست و چشم‌هاي بي حا‌لت‌شا‌ن را تيره و تار و چهره‌هاشا‌ن را سيا‌ه مي‌کرد، ناراحت نمي‌شدند.
        کوشيد تا ديگر نگاه‌شا‌ن نکند. خود را از نرده بالا کشيد و گوشه‌اي مچاله شد تا تنش دمي بياسايد، گرچه احساس مي‌کرد کرمي در معده‌اش مي‌لولد.
        از با‌لاي سرش شنيد که کسي مي‌گويد: "چرا پا‌يين‌شا‌ن نمي‌کشيم، منتظر چه هستيم؟"
        " منتظرآن يکي هستيم.  مي‌گويند که سه تا بوده‌اند، پس بايد سه تا بشوند.  مي‌گويند که سومي يک پسر بچه ست، اما هر چه باشد، همان بوده که براي ستوان  پارا(7)  کمين کرده  و افرادش را سر به نيست کرد. او هم حتماً مثل اين‌ها که بزرگ‌تر و با تجربه‌تر بودند، از همين راه مي‌آيد. مافوقم مي‌گويد اگر اين بابا امروز فردا پيدايش نشود، اولين کسي را که گذرش اين طرف‌ها بيفتد، به درک مي‌فرستيم تا دستور را تمام و کمال اجرا کرده باشيم."
        "بهتر نيست برويم د‌نبا‌لش بگرديم؟ اين‌طوري حوصله‌مان سر نمي‌رود."
        "لازم نيست. مجبورست از اين راه بيايد. همه‌شان به‌طرف سيرا‌ کومانخا(8) روانه شده‌اند تا به نيروهاي کاتورث(9) بپيوندند. اين‌ها آخري‌هاشان هستند. فکر خوبيست که آدم بگذارد آن‌ها رد شوند تا بتوانند با رفقاي ما  توي کوه‌ها بجنگند."
        "فکر خوبيست. اگر اين‌طور بشود، شايد ما را هم آن‌جا بفرستند."
        فليثيا‌نوروئلاس آن‌قدر صبر کرد تا پروانه‌هايي که در دلش احساس مي‌کرد، آرام گرفتند.  بعد  گويي مي‌خواهد در آب شيرجه برود،  هوا را بلعيد؛ و خود را روي زمين پهن کرد؛  و هم‌چنا‌ن‌که با  د‌ست تنش را پيش مي‌کشاند، خزان خزان دور شد.
        وقتي به لبة آب‌راهه رسيد، سرش را بلند کرد و بعد پا به دو گذاشت و راهش  را از ميا‌ن علف‌هاي بلند باز کرد. تا زماني  که احساس کرد آب‌راهه  با د‌شت يکي شده است.  به پشت سرش نگاه نکرد و دست از دويدن بر نداشت. بعد ايستاد. لرزان و نفس زنان، نفس عميق کشيد.


        برگرفته از کتاب دشت مشوش
        خوان رولفو

    ببین به کی.....

    ببين به كى شليك مى‏كنى 


        «هانس دومه‏نه‏گو» در سال 1926 در وين زاده شد. او از نويسندگان به نام در عرصه ادبيات نوجوانان در ادبيات معاصر آلمانى زبان است. طنز نهفته و آشكار در آثار اين نويسنده اتريشى، يادآور نوشته‏هاى دلنشين «اريش كستر» است. او ساده و سرراست مى‏نويسد و مى‏كوشد از دل واقعيت‏هاى به ظاهر بى‏اهميت، طنزى تلخ و نيش‏دار بيرون كشد. از اين نويسنده اتريشى، «داستان‏هاى كودكانه اتريشى» و «ما آشتى مى‏كنيم» منتشر شده است. داستان «ببين به كى شليك مى‏كنى» نخستين اثر دومه‏نه‏گو به ترجمه فارسى است.
     
     
        ببين به كى شليك مى‏كنى!
        «هانس دومه‏نه‏گو»     مترجم: على عبداللهى‏
       
     
        مردم شهر غربى (وستشتات) همگى در اين مسأله اتفاق نظر داشتند كه او اصلاً به آنها نمى‏خورد. پابرهنه به آنجا آمده بود با كوله‏اى روى پشتش و يك گيتار. همين‏طورى آمده بود به خانه كنسول كه حالا خالى بود و او كليد آن را هم داشت.
        «از كجا آورده بود؟»
        «كليد خانه كنسول؟»
        «ولى، او نخواهد...»
        همه‏اش گيتار مى‏نواخت و به بچه‏هايى كه دورش را گرفته بودند، لبخند مى‏زد. اما بچه‏ها جواب لبخندش را نمى‏دادند، جوان بود و ريش سياهى هم داشت.
        مادران بچه‏هاى خود را از دور و برش صدا مى‏زدند. بچه‏ها هم مجبور مى‏شدند از او دور شوند.
        «آدم نديدين؟»
        «اصلاً تو رو به اون چه كار؟»
        «ما كه باهاش آشنا نيستيم!»
        «كه تو باهاش حرف زدى!ها!»
        يكبار، يك بچه خردسال حدوداً سه ساله كه مادرش او را صدا نزده بود، نزديك مرد ماند و جرأت كرد دو قدمى جلوتر برود؛ مردد انگشتش را به سوى گيتار مرد دراز كند و سيم آن را بنوازد.
        مرد گفت: «محكم‏تر!»
        كودك سيم را رها كرد. صدايى بلند و درست و حسابى از آن درآمد. هنوز صداى سيمهاى گيتار آرام نگرفته بود كه مادر او هم‏صدايش كرد، دويد او را از زمين كَند و هر دو در خانه‏اى در همان نزديكى ناپديد شدند.
        مرد، صبح روز بعد از خانه بيرون آمد، در را قفل كرد، آمد روى چمنها. دانيل، پسرى هفت ساله، با تفنگش آنجا بود. در تفنگش گلوله‏هايى بود كه به محض اين‏كه ماشه آن را مى‏كشيدى، منفجر مى‏شد و صدا مى‏كرد. دانيل با خودش فكر كرد: «اوناهاش مَرد داره مى‏آد. اجازه ندارم باهاش حرف بزنم. آدم بدجنسى است. حتماً بدجنسه، يك مرد بد.» تفنگش را برداشت، گرفت رو به مرد و ماشه آن را چكاند.
        ترق! گلوله داخل آن منفجر شد.
        مرد لبخندى زد. لحظه‏اى بعد، سينه‏اش را گرفت. دو سه قدم تلوتلوخوران عقب رفت و نقش زمين شد، روى زمين غلتى زد و به پشت خوابيد.
        سكوت.
        دانيل به مرد نگاهى كرد، كمى هم مكث كرد. مرد جُنب نخورد.
        دانيل اين پا و آن پا كرد، بعد بنا كرد به جيغ زدن و در رفت، دويد داخل خانه‏اش. دو زن آنجا بودند، يكى‏شان مادر دانيل بود.
        - «چى شده؟»
        به مرد نگاه كردند.
        «چه كارت كرده؟»
        - «همين حالا به شوهرم گفتم كه...»
        - «حرف بزن! چه كارت كرده...؟»
        - «اوم مُ مرده. من - بهِ‏اش تير انداختم. من - به - اِش - و او هم مُ مُرد...»
        مردم از خانه‏هاى خودشان بيرون آمدند. مردى تفنگ دانيل را از دستش گرفت و مثل متخصص‏ها نگاهى دقيق به آن انداخت، بعد آن را به پسرك پس داد.
        گفت: «مزخرفه! فقط يه اسباب‏بازيه! همين! حتى اگر ماشه‏اش رو فشار بدى، چيزى ازش در نمى‏آد!»
        مرد جمعيت را به كنارى زد و خود را به مردِ افتاده روى چمنها رساند. بلند و با لحنى جدى پرسيد: «چِتونه، آقا؟ حالتون بده؟» جوابى نيامد.
        دانيل هق‏هق‏كنان گفت: «اون - مُ مرده - اوون مُمرد... ه...»
        مادرش هيس كرد: «ساكت!»
        يكى از «وستشتاتيها» گفت: «يه چيزى بگيد؟» و كنار مرد چمباتمه زد.
        دوباره گفت: «نفسش مى‏آد!» و بلند شد.
        بعد از دانيل پرسيد: «حالا بيا تعريف كن چى كارش كردى؟ از اول تا آخر!»
        مادر دانيل گفت: «راحتش بذاريد! مثل هميشه داشته بازى مى‏كرده. اين يه تفنگ خيلى ساده و بى‏خطره.»
        مرد روى زمين افتاده بود و جُنب نمى‏خورد.
        دانيل دوباره بنا كرد به سر و صدا «اي اينجا بود - داشت مى‏رفت. اين آدم بَده كه -»
        مادرش پرسيد: «خب، چه كارَت كرد؟»
        - «بگو ديگه!»
        - «هيچ‏كار! داشت راه مى‏رفت. منم شليك كردم.»
        «به اون؟»
        دانيل داد زد: «بله!»
        مرد وستشتاتى گفت: «آدم ضعيف‏البُنيه‏اى است. شايد ترسيده يا اين‏كه قلبش ضعيفه. قضيه فقط همينه!»
        مادر دانيل با صداى بلند گفت: «مى‏خواين بگين كه دانيل من...!»
        - «خب، اين خيلى مهم نيست. اين دور و برها حتماً پزشكى پيدا مى‏شه.» خانم دكتر ساكن مجتمع مسكونى آن طرف‏تر، همان موقع مى‏رفت ماشينش را از گاراژ دربياورد. مردم صدايش زدند. به آنها نگاه كرد. اندكى جا خورد. چون نزديك‏بين بود، متوجه ماجرا نشد. اندكى جلوتر آمد.
        «چيزى شده؟ اين كيه؟»
        «تازه وارد خانه كنسول!»
        «همون مرد تازه‏وارد! چش شده؟»
        «دانيل بهش شليك كرده!»
        مادر دانيل با عصبانيت غريد: «شليك! او داشته بازى مى‏كرده، هيچ كارى هم به كار اين مرديكه نداشته.»
        خانم دكتر پيراهن مرد را كمى بالا كشيد، روى قفسه سينه‏اش خم شد. گوشش را چسباند به سينه مرد.
        دانيل هق‏هق‏كنان گفت: «اون - مُ مُرده‏س!»
        همه داد زدند: «ساكت!»
        خانم دكتر گوش خواباند.
        بعد بلند شد و گفت: «طبيعى است! قلبش طبيعى كار مى‏كند! آسيب مهمى نديده.»
        مرد دراز كشيده يكهو بلند شد و به حرف آمد: «هيچى‏م نيست!»
        نشست. چهارزانو زد و نگاه دوستانه‏اى به جمعيت دور و بر خود كرد.
        «سالمم. سالمِ سالم!»
        مادر دانيل شگفت‏زده گفت: «عجب مرديكه پررويى!»
        مرد «وستشتاتى» فرياد زد: «چى خيال كرديد آقاى محترم! مى‏خوايد ما را سر كار بذاريد؟ كه چى؟»
        خانم دكتر بلند شد و با عصبانيت به مرد نگاه كرد و پرسيد:
        «اين بازيها ديگه چيه؟»
        مرد گفت: «متأسفم، مردم خيلى عجله به خرج دادن و زود شما رو خبر كردن!»
        مادر دانيل داد زد: «چه افتضاحى! شايد بچه‏م شوكه مى‏شد. شما حيوونيد! شما رذليد! باشه نشونتون مى‏دم!»
        مرد كه هنوز روى زمين بود، گفت: «نمى‏فهمم چى مى‏گين! بچه شما قصد داشت با من بازى كنه.»
        مادر دانيل داد زد: «نه خير! به شما شليك كرد!»
        «ولى من اميدوارم بازى باشه. يا؟ وقتى تفنگى را دست بچه‏اى مى‏دهند، انتظار داريد با آن چه كار كند؟ طبيعيه بلافاصله به روى يكى شليك مى‏كند. كسى هم كه دوست دارد همبازى بچه شود، خود را مثل مرده‏ها به زمين مى‏اندازد. منم گفتم خب حالا وقتشه. بذار به دل بچه عمل كنم.»
        خانم دكتر بدون اين‏كه حرفى بزند از آنجا رفت. چند نفر از مردم هم دنبالش. بيشترشان سر تكان مى‏دادند و با هم حرف مى‏زدند. حسابى عصبانى بودند، اين را به خوبى مى‏شد از قيافه‏هايشان فهميد.
        مردِ بر زمين افتاده گفت: «من كه از كار شماها سر درنمى‏آرم!»
        او هم سرش را تكان مى‏داد.
        مردِ وستشتاتى گفت: «متأسفم! ابتكار شما اصلاً خوب نبود! خيلى هم نابجا بود. با اين كار، اصلاً در اينجا دوستى پيدا نمى‏كنيد! چرا بايد بچه‏اى را اين‏طور بترسانيد؟»
        مرد گفت: «قصدم اين نبود. اما شايد بشه طور ديگرى همبازى بچه‏ها شد. شايد در بازيهايى بدون تفنگ!»
        مرد به مادر دانيل نگاه كرد.
        مادر دانيل، اندكى گستاخانه گفت: «اين فضوليها به شما نيومده آقا! بچه‏م هر بازى‏اى كه بخواد مى‏كنه! بيا، دانيل! تفنگ رو بردار و...»
        دانيل داد كشيد: «نه!» و تفنگ را برداشت و دور انداخت.
        مادر دانيل گفت: «دانيل! زود تفنگ رو بردار و بيا خونه!»
        دانيل داد زد: «نه!»
        زن همسايه گفت: «مؤدب باش! تو كه اين‏قدر پُررو نبودى!» دانيل زبانش را براى زن درآورد.
        بعد مادر دانيل مچ دستش را سفت گرفت، تفنگ را برداشت و به طرف خانه به راه افتاد.
        «خُب، ديدى! ديگه با اين‏جور آدما حرف نمى‏زنى‏ها!»
        «من باهاش حرف نزدم، فقط بهش شليك كردم.»
        «ديگه به اين آدما شليك هم نبايد بكنى! به دوستانت شليك كن!»
     
      به نقل از: 43 داستان عاشقانه‏

    عایشه

    زندگی عایشه
    سيري گذرا بر زندگي عايشه همسر پيامبر اسلام



    بعد از فوت پیامبر تا زمان عثمان در نوشته های تاریخی اثری به آن صورت از عایشه نمی بینیم. تا روزگار عثمان؛ زمانی که عثمان پلیدی ها را به اوج رسانید و یک تنه حکومت اسلامی را به قهقرا کشاند سر و کله ی عایشه پیدا شد. گرچه قبل از این هم به عنوان همسر پیغمبر شخصیت ذی نفوذی بود. او که از این همه ظلم و ستم عثمان به تنگ آمده بود بنای ناسازگاری با او گذاشت
    مقدمه

    تاریخ ایران و اسلام برای هر ایرانی مسلمان اهمیت فراوانی دارد. هر مسلمان یا کلا هر ایرانی باید از گذشته مذهبش و کشورش آگاه باشد. یعنی هر ایرانی باید بداند در کجای تاریخ ایستاده است. همانطور که معلم شهید علی شریعتی نیز پایه کار خود را بر جستجو در متون تاریخی و کشف ناگفته ها گذاشت و دیدیم و دیدید که چه نتیجه درخشانی گرفت.

    ذکر تاریخ از آن جهت مهم تر می نماید که بدانیم گذشته چراغ راه آینده است. هر حرکتی و هر جنبشی اگر درس گرفتن از گذشتگان را مد نظر خود قراردهد موفق تر خواهد بود. قصد ما از نوشتن اینگونه وقایع تاریخی تکرار مکررات نیست. گفتن چیزهایی که همه می دانند ملال آور و خسته کننده است. بنابراین ما نیز پایه حرکت خود را به پیروی از معلم شهید بر جستجوی منابع تاریخی و کشف و مطرح کردن ماجرا ها و اتفاقاتی است که گرد تاریخ و سالیان دراز بر آنها نشسته قرار می دهیم. سعی می کنیم خواننده پس از خواندن این مقاله خود را در میان اطلاعاتی ببیند که از آنها اطلاع نداشته است. وگرنه ذکر مجدد گفته هایی که همگان می دانند چندان جذابیتی ندارد. در عین حال علت یابی رفتار انسان ها نیز مد نظر ماست.

    در اولین مقاله از سلسله مقالات تاریخی به ذکر گوشه ها و ناگفته هایی از زندگی عایشه همسر پیامبر می پردازیم. عایشه شخصیتی است که برادران اهل سنت ما او را می ستایند که همسر پیامبر بوده و شیعیان او را با دیده تردید می نگرند که با علی جنگیده و سبب کشته شدن بسیاری شده است. قصد ما از این نوشته تحلیل نیست. تنها اطلاعاتی از این زن به دست خواننده میدهیم تا خود به قضاوت بنشیند. در این راه از روش تحقیق کمک می گیریم و سعی میکنیم تصویری همه جانبه از او بدست دهیم که تحقیق یکطرفه و پر از غرض ارزشی ندارد. همچنین تحلیل این موضوع که چه شد که عایشه همسر پیامبر و از معتمدین آن حضرت به جایی رسید که رودر روی علی ایستاد و آن فتنه ها را ایجاد کرد. ریشه یابی شخصیت عایشه ریشه یابی شخصیت یک زن نیست. چرا که عایشه ها در طول تاریخ بسیار بوده اند. اگر در تاریخ بنگریم بسیار انسانهایی می بینیم که اول با یک نهضت مردمی و یا کاریزماتیک پیش آمدند و سپس به آن پشت کردند. عایشه نماد یک تفکر است. نماد انسان هایی است که در همه زمان ها و اعصار وجود دارند.


    عایشه دختر ابوبکر صدیق نخستین دختری بود که در اسلام متولد شد. این خصوصیت نزدیکان و برخی از یاران محمد را به این فکر انداخت که نخستین زنی را که در اسلام متولد شده و از جاهلیت خاطره ای ندارد همسر پیامبر گردانند . ابوبکر به پیامبر چنین پیشنهادی کرد. پیامبر پذیرفت و عایشه ۷ ساله را نامزد کرد (و در ۱۷ سالگی با او ازدواج کرد) تا هم نخستین دختری که در اسلام زاده شده است و طلیعه اولین نسل مسلمانان جهان است به نام او باشد و هم با ابوبکر خویشاوند گردد. محمد با پیوند های زناشویی نوینی که استوار ترین پیوند های اجتماعی آن روزگار بود روابط خویش را با یاران با نفوذش مستحکم تر می ساخت.

    عایشه آن طور که از کتب تاریخی بر می آید زنی بود زیبا و حسود. حساس؛ گستاخ و عاشق. عایشه تنها دختری بود که به خانه ی محمد آمد. دیگران همه بیوگانی بودند که به مصلحتی سیاسی یا اخلاقی به همسری پیامبر در آمده بودند. عایشه جز زیبایی و جوانی زنی بسیار باهوش و خوش سخن بود. او به راستی عاشق پیغمبر بود به طوریکه حتی نمی توانست ببیند محمد به فاطمه؛ علی؛ حسن و حسین محبت می کند و آتش خشم و حسادت در وجودش شعله ور می شد. محمد هر گاه از تلاطم های دشوار خسته می شد عایشه را می خواند و می گفت:"کلیمنی یا حمیرا"(با من حرف بزن گلگونه من!)(1)

    همانطور که گفتیم عایشه نمی توانست محبت محمد را به دیگران تحمل کند. محمد وقتی ابراهیم به دنیا آمد؛ هر وقت خسته می شد به نخلستان می رفت و به پیش پسرش ابراهیم که از ماریه بود و تنها فرزند پسر رسول خدا. از این جهت محمد ابراهیم را بسیار دوست داشت. ابراهیم را در بغل می گرفت و می بوسید و نوازشش می کرد. روزی محمد پسرش را به پیش عایشه برد و به او گفت:" عایشه.ببین این ابراهیم چقدر به من شبیه است. اما عایشه که از آتش حسد می سوخت با اخمی تلخ و لحنی سرد گفت:" نه!هیچ شباهتی با تو ندارد!"و به ابراهیم که کمی رشید تر از سنش نشان میداد اشاره کرد و گفت:"هر بچه ای را اگر اینقدر شیر دهند از این هم گنده تر میشود."پیامبر بی هیچ پاسخی برگشت...(2)

    شاید این حسادت از آن جهت بود که عایشه نتوانست برای پیامبر فرزندی بیاورد. در هر حال این ماجرا حاکی از عمق حسادت عایشه به دیگر زنان پیغمبر دارد.
    همانطور که گفتیم محمد نیز به عایشه علاقه زیادی داشت. محمد حسنین هیکل نویسنده مصری مینویسد:"محبتی که نسبت به عایشه داشت بعد از ازدواج به وجود آمد و هنگام ازدواج وجود نداشت"(3)

    نقل قولی از عمر , روشن کننده قسمت دیگری از مشاجرات گاه و بیگاه عایشه است با محمد.
    عمر پس از انکه می شنود دخترش حصفه (که زشت رو بود) زن پیامبر, با عایشه جوان و زیبا در آزار پیامبر همدست شده و در رفتارش از او تقلید می کندخشمگین بر سرش فریاد زد و گفت: تو به عایشه که به زیبایی و عشقی که پیغمبر به او دارد می نازد نگاه نکن. بخدا می دانم که محمد تو را دوست ندارد و اگر به خاطر من نبود تا حالا طلاقت داده بود(4)

    روزی پیغمبر با علی خلوت کرده بود و به نجوا پرداخته بود. این گفتگو در نزد عایشه به درازا کشید. بر آشفت و خشمگینانه به طرف آن دو رفت تا حسدی که در سینه اش می جوشید بیرون ریزد. ناگهان بر سر علی که نمی دانست چه گناهی مرتکب شده است فریاد زد"من از هر ۹ روز یک روز با رسول خدا هستم. این یک روز هم تو نمی گذاری با من باشد.پسر ابیطالب؟!

    قبل از جنگ جمل همانطور که عایشه به سپاه به سوی بصره حرکت می کردند به محلی رسیدند به نام حواب. صدای عو عو سگهای آنجا بگوش می رسید. عایشه تا این اسم را شنید ناگهان بر خود لرزید. رنگ از صورتش پرید و گفت مرا برگردانید..مرا برگردانید
    علی کلمه ای بر زبان نیاورد. با بردباری و در کمال آرامش از او چشم پوشید. اما محمد شکیبایی نکرد. چهره اش به خون نشست. چشمانش از خشم مشتعل گردید و با خشونتی بی سابقه او را از خود راند و گفت:"برگرد سر جایت!"عایشه مات و مبهوت ماند. محمد ادامه داد"به خدا قسم هیچ یک از افراد خانواده ام یا دیگران بغض او را در دل ندارد مگر اینکه از دایره ایمان بیرون رفته است!(5)


    ماجرای افک

    پیغمبر در هر یک از غزوات به قید قرعه یکی از زنانش را با خود می برد. در غزوه بنی المصلق عایشه با وی همراه شد. در حالی که ۱۶ یا ۱۷ ساله بود. در بازگشت عایشه برای قضای حاجت از کجاوه بیرون رفت. بعد از آمدن متوجه شد که گردنبندش در حین قضای حاجت افتاده است. از کجاوه بیرون آمد و بدنبال گردنبند رفت. سپاهیان به خیال انکه عایشه در کجاوه است آنرا بلند کردند و راه افتادند. همینکه عایشه برگشت کاروان را ندید. از کاروان جا مانده بود. روی خودش پارچه ای کشید وهمانجا خوابید. در قدیم مردی پشت سر کاروان حرکت می کرد تا اگر وسیله ای از کاروانیان در بین راه افتاده بود بردارد و به آنها در آخر راه تحویل دهد. در این سفر صفوان بن معطل سلمی این وظیفه را بر عهده داشت. همینکه عایشه را دید گفت انا لله و انا علیه راجعون!
    عایشه به جا ماندنش را تعریف کرد. صفوان هم عایشه را بر شتر سوار کرد و به مدینه برد. هنگامی که به مدینه رسیدند عایشه مستقیم به خانه خودش رفت. منافقان به سرپرستی عبدلله ابن ابی شروع به سخن چینی کردند و عایشه را متهم کردند. سخن دهان به دهان رسید تا رسول خدا متوجه گشت. رفتارش نسبت به عایشه سرد گشت. خود عایشه هم خبر نداشت. محمد هم بسیار ناراحت بود. علی به او گفت:" ناراحت نباش ای رسول خدا. زن زیاد است. می توانی به جای او زن دیگری بگیری.از کنیزش بپرس.(همین اظهار نظر علی بود که عایشه از او کینه بدل گرفت و این کینه و عقده در جمل سر باز کرد)"از کنیز پرسیدند که قاعدتا او هم خبر نداشت. سر انجام پس از کش و قوس های فراوان محمد به خانه عایشه رفت و از او خواست حقیقت را بگوید و اگر کار خطایی کرده بگوید و از خدا طلب بخشش کند.عایشه هم چنان به گریه افتاده بود که صدایش در نمی آمد. در این لحظات ایه های ۱۱ و ۱۷-۲۰ سوره ی نور مبنی بر حکم لزوم ۴ شاهد برای اثبات زنا و ۸۰ ضربه شلاق برای انکه تهمت زده است مشخص شد و این ماجرا پایان پذیرفت.(6)

    محمد در آخرین روز های حیاتش به دیدار عایشه رفت در حالیکه سردردش شدت یافته بود.عایشه نیز سردرد گرفته بود ومی نالید و می گفت : وای سرم.وای سرم! پیغمبر در جواب گفت تو نه ! بلکه من وای سرم! ای عایشه چه ضرری داشت که تو پیش از من می مردی و من بر جنازه ات حاضر می شدم. کفنت میکردم. بر تو نماز می خواندم و خاکت می کردم؟ عایشه بی درنگ گفت: و بعد به خانه من برمی گشتی و با یکی از زنانت خواب می کردی!پیغمبر خندید و خواست ادامه دهد که درد مجال نداد و شدت کرد.(7)

    در آخرین لحظات عمر, محمد به عایشه و حصفه که بالای سر او بودند گفت در پی علی بفرستید واو را بخوانید. عایشه و حصفه که حس می کردند این خواستن ممکن است فواید بسیاری در آینده داشته باشد و فردا به کارشان آید فوری ابوبکر و عمر را هم صدا کردند وقتی این سه تن بالای سر پیامبر حاضر شدند. پیغمبر که فرصت را از دست رفته می دید گفت:کاری ندارم.همه تان بروید(8)

    بعد از فوت پیامبر تا زمان عثمان در نوشته های تاریخی اثری به آن صورت از عایشه نمی بینیم. تا روزگار عثمان؛ زمانی که عثمان پلیدی ها را به اوج رسانید و یک تنه حکومت اسلامی را به قهقرا کشاند سر و کله ی عایشه پیدا شد. گرچه قبل از این هم به عنوان همسر پیغمبر شخصیت ذی نفوذی بود. او که از این همه ظلم و ستم عثمان به تنگ آمده بود بنای ناسازگاری با او گذاشت.

    عثمان را "پیر کفتاری خرفت" نامید. یکی از پیراهن های پیامبر را بر بالای در خانه اش آویخته بود و خودش هم جلوی در ایستاده بود و به هر کس که رد می شد می گفت:"این پیراهن رسول خداست. هنوز نپوسیده که عثمان سنتش را پوسانید و به دور انداخت(9) و بدین ترتیب شورشیان را تهییج می کرد و به قتل خلیفه دعوت می نمود.

    عایشه باد کاشت و طوفان درو کرد.
    بعد از قتل عثمان و خلیفه شدن علی عایشه بسیار ناراحت شد. چرا که به هیچ وجه نمی خواست علی خلیفه شود. و از همان ابتدا بنای ناسازگاری گذاشت. او که تا دیروز عثمان را پیر کفتار می نامید و بر قتلش رضا داشت به یکباره تغییر موضع داد و عثمان را مظلوم و قتیل فی سبیل الله خواند.

    عایشه آنقدر از خلافت علی ناراحت بود که گفت:" مقتول قطعه قطعه شده ی دیروز را در غوغای خود فرو برده اند و به جایش کم سن و سالی (علی) را گذاشته اند".(10)

    وی همچنین گفت:"به خدا قسم اگر قرار بود این امر (خلافت) برای پسر ابیطالب به انجام رسد آرزو داشتم آن (اسمان) بر روی این (زمین) فرود آید.(11)

    به هر حال او از مدینه خارج شد و به مکه رفت. در آنجا با همکاری طلحه و زبیر سپاهی به خونخواهی عثمان جمع کرد و به بصره و کوفه رفت. در آنجا با سپاه علی درگیر شد و شکست خورد. ماجرای جنگ جمل بسیار مفصل است و انشالله در فرصت مقتضی گوشه هایی از آن را می آورم. همین بس که بر سر افسار شتر عایشه ۷۰ نفر کشته شدند. او توانست به یمن داشتن امتیاز همسری پیغمبر عده ی زیادی را دور خود جمع کند و این یاران او به حدی به او ارادت داشتند که می گفتند:"سرگین شتر مادرمان بوی مشک میدهد!(12)

    قبل از جنگ همانطور که داشتند به سوی بصره حرکت می کردند به محلی رسیدند به نام حواب. صدای عو عو سگهای آنجا بگوش می رسید. عایشه تا این اسم را شنید ناگهان بر خود لرزید. رنگ از صورتش پرید و گفت مرا برگردانید..مرا برگردانید.چه شده بود که عایشه این گونه منقلب شده؟این ماجرا به یادش افتاده است..:

    نشسته است و ظرفی آب جلویش قرار دارد و با آب آن سر محمد را می شوید. در کنارش ام سلمه بزرگوار نشسته و خرما را با شیر مخلوط می کند تا غذایی فراهم سازد. محمد ناگهان سرش را از میان دو دست عایشه آزاد کرد و با شتاب نگاهی به آن دو زن انداخت. با صوتی آرام و متین گفت:" کاش می دانستم کدامیک از شما صاحب شتر دم دراز هستید. سگهای حواب بر وی عوعو می کنند و از راه راست منحرف شده اید. ناگهان ام سلمه با دستپاچگی سر از روی غذایی که تهیه می کرد برداشت و گفت: پناه می برم به خدا و پیغمبرش از اینکه من باشم. محمد ادامه داد: گویی سگهای حواب بر یکی از شما زنان عو عو کرده. سپس دست خود را به پشت عایشه زد و گفته ی خود را چنین پایان داد:"مبادا آن زن تو باشی حمیرا..."(13)

    سرانجام از میان لشکریان ۴۰ نفر را آوردند که شهادت دهند این سرزمین حواب نیست!
    علی بعد از پیروزی در جنگ جمل با عایشه به مهربانی و گذشت رفتار کرد و در مقابل اعتراض دوستان گفت: او زن پیغمبر بود و احترامش واجب است.حسابش با خداست.

    علی او را با عزت و احترام در حالی که ۴۰ زن او را همراهی می کردند به مکه فرستاد.
    و اینگونه بود پایان عایشه...زنی که چندین هزار نفر را بر سر جاه طلبیش به کشتن داد. زنی که نبود آنطور که باید باشد.زنی که...

    نبی اکرم(ص)

    سالروز رحلت جانسوز نبي اكرم صل الله عليه و آله برمسلمين جهان تسليت باد

    در عام الفيل (سالى كه سپاه ابرهه به قصد تخريب خانه خدا به مكه هجوم آوردند) قادر متعال از نسل اسماعيل پيامبر (عليه السلام) و از صلب پدرانى مؤمن و موحد و مادرانى پاك، فرزندى به دنيا آورد كه قرار بود با ابلاغ آخرين شريعت الهى، بزرگترين تحول را در تاريخ بشريت ايجاد كند، و مكتبى حيات بخش و انسان ساز را به تشنگان معرفت و عدالت عرضه نمايد.

    نام پدر اين كودك، عبدالله و نام مادرش آمنه بود. پس از تولد نوزاد، طى مراسمى خاص، نام (محمد) را (كه پيش از آن كمتر سابقه داشت) براى او برگزيدند. اين نام را (عبدالمطلب) جد پيامبر انتخاب كرد و مادرش، نام (احمد) را برگزيد و در قرآن به هر دو نام اشاره شده است.

    پدر او بنابر آنچه مشهور است، پيش از ولادت (محمد) از دنيا رفت. تربيت و نگهدارى كودك را عبدالمطلب، جد او و پس از وى ابو طالب، عموى ايشان متكفل شدند.

    كودك سه روز از مادر شير خورد. پس از آن، وى را به (ثويبه)، كنيز ابو لهب ـ عموى پيامبر ـ سپردند. او چهار ماه كودك را شير داد، سپس وى را به (حليمه سعديه) سپردند و او آخرين دايه حضرت بود.

    محمد (صلى الله عليه وآله) در سرزمين سخت و خشن عربستان رشد و كمال يافت. سرزمينى با مردمى خرافى، بت پرست، متعصب، جاهل و نادان مردمى كه دختران را زنده به‏گور مىكردند و گاه به خاطر تعصبات بيجاى قبيله‏اى، سالها با يكديگر مىجنگيدند. اگر شتر يك قبيله وارد سرزمين قبيله ديگرى شده و كشته مىشد، همين براى آغاز جنگى بزرگ كافى بود!

    هر خانواده و قبيله‏اى براى خود بتى داشت، آنان از سنگ، چوپ و حتى از خرما بت مىساختند و هنگام گرسنگى و قحطى خداى خود را مىخوردند!

    پيش از بعثت، در ميان مردم مكه فقط 17 نفر و در ميان مردم مدينه فقط 11 نفر باسواد بودند. كعبه كه پايگاه توحيد ومركز يكتاپرستى است، به بتخانه و محل آويختن اشعارى پوچ و بىمحتوا در وصف زن و شراب و... تبديل شده بود. آثار خداپرستى محو و رذايل، فضايل و فضايل انسانى، رذايل به شمار مىآمدند، ولى نور فطرت در دل اين مولود پاک روشن بود. در چهار سالگى هنگامى كه به رسم جاهليت به گردن طفل مهره‏هايى آويختند تا از شر ديوهاى صحرا محفوظ بماند! كودك مهره‏ها را از گردن درآورد و فرمود: (مادر جان! خداى من كه پيوسته با من است، نگهدار و حافظ من مىباشد)، در سنين جوانى در سفرى كه به شام كردند، زمانى كه با تاجرى اختلاف پيدا كردند و تاجر از ايشان خواست تا به (لات) و (عزى) سوگند بخورد، فرمود: (پست‏ترين و مبغوض‏ترين موجودات نزد من، همان لات و عزى است كه تو مىپرستى!).

    محمد در دوران جوانى چنان معروف و خوشنام و درستكار بود كه به (امين) ملقّب شد و حتى در ميان منازعات قومى، وى را به عنوان داور انتخاب مىكردند. از جمله، هنگام نزاع بين قبايل عرب بر سر نصب حجرالاسود در محل خودش، كه ميانجيگرى پيامبر، همه را مسرور ساخت و به مشاجره آنها خاتمه داد. در دوران جوانى مدافع سرسخت ضعفا و دشمن سرسخت ظالمان و ستمگران بود. (محمد امين) از امضاكنندگان پيمانى بود كه به (حلف الفضول) شهرت داشت و اين، پيمانى بود كه جمعى براى احقاق حق ستمديدگان، آن را امضا كردند و آن حضرت در 20 سالگى در آن شركت داشتند و به آن نيز افتخار مىنمودند. از ايشان نقل شده است: (در خانه عبدالله بن جدعان در پيمانى حضور يافتم كه اگر در اسلام هم به مانند آن دعوت مىشدم، اجابت مىكردم. اسلام جز استحكام، چيزى به آن نيفزوده است).

    ازدواج و بعثت آن حضرت

    محمد در آن سن مدتى به چوپانى مشغول بود و گوسفندان اهل مكه را شبانى مىكرد. امانت و حسن شهرت (محمد) سبب شد كه خديجه، دختر خويلد، از ثروتمندان قريش و صاحب قافله‏هاى تجارى، وى را به استخدام درآورد. سپس پيشنهاد كرد كه محمد رياست قافله تجارى او را كه به شام مىرفت به عهده گيرد و در عوض، دو برابر بقيه مزد بگيرد و محمد امين نيز پذيرفت. پس از بازگشت، در سن 25 سالگى دو پسر به نامهاى (قاسم) و (عبدالله) و چهار دختر به نامهاى (رقيه)، (زينب)، (ام كلثوم) و (فاطمه) سلام الله عليها، بود كه همه پسران قبل از بعثت درگذشتند.

    پيامبر (صلى الله عليه وآله) پيش از بعثت، هر سال مدتى را در غار (حرا) به عزلت و تنهايى مىگذراندند. در اين مورد در نهج البلاغه على (عليه السلام) آمده است:

    (ولقد كان يجاور فى كل سنة بحراء فأراه ولا يراه غيرى: ايشان هر سال مدتى را در غار حرا مىگذراند و من او را مىديدم و جز من، كسى او را نمىديد) (خطبه 190).

    روزى آن حضرت در غار حرا مشغول عبادت بود كه فرشته وحى نازل شد كه (امّى) يعنى درس نخوانده بودند، فرمودند: (من خواندن بلد نيستم) فرشته وحى ايشان را بسختى فشرد و دوباره گفت (إقرأ) و باز همان جواب را شنيد. براى بار سوم حضرت را فشرد و گفت: (إقرأ) اين بار جواب شنيد: (چه بخوانم) فرشته وحى عرض كرد: (إقرأ باسم ربك الذي خلق خلق الإنسان من علق إقرأ وربك الأكرم الذي علّم بالقلم علّم الإنسان ما لم يعلم): بخوان به نام پروردگارت، كسى كه آفريد، انسان را از خون بسته آفريد، بخوان، و پروردگارت كريمترين موجودات است، كسى است كه با قلم آموخت، به انسان آنچه را كه نمىدانست، آموخت (سوره علق، آيات 1 الى 5).

    بدين سان آيات اول سوره (علق) بر حضرت نازل شد. فرشته وحى سپس عرض كرد: (اى محمد! تو رسول خدايى و من جبرئيلم). حضرت از كوه حرا فرود آمده، به منزل خديجه بازگشت. چون به منزل وارد شد، خديجه پرسيد: (اى محمد! اين چه نورى است كه در تو مشاهده مىكنم) فرمود: (اين نور نبوت است. بگو: لا إله إلا الله محمد رسول الله!) خديجه عرض كرد: (سالها است كه من پيامبرى تو را مىدانم). سپس شهادتين را گفت و او اولين مسلمان بود. آنگاه پيامبر فرمودند: (من در خود سرمايى احساس مىكنم، جامه‏اى به من بپوشان!) سپس جامه‏اى پوشيده، خوابيد. در اين هنگام از جانب حق تعالى وحى آمد: (يا أيها المدّثر قم فأنذر وربّك فكبّر): اى جامه به خود پيچيده، برخيز و انذار كن، و پروردگارت را به بزرگى ياد كن ـ سوره مدّثر) حضرت برخاسته، انگشت در گوش خود گذاشت و فرمود: (الله أكبر، الله أكبر).

    بر پيامبر (صلى الله عليه وآله) واضح بود، اسلام كه همه را به برابرى مىخواند و تبعيضها و ثروت اندوزىها و بهره كشىهاى ظالمانه را ممنوع مىسازد، در مقابل خود مخالفين بسيارى خواهد داشت، كسانى كه حاضر به از دست‏دادن منافع مادى و معنوى و امتيازات اجتماعى خويش نبودند به يكباره و بدون زمينه سازىهاى قبلى نمىتوان دعوت را علنى كرد. لذا مدت سه سال مخفيانه اسلام را تبليغ مىكردند. پس از خديجه، على (عليه السلام) ايمان آورد و اينها تا مدتى تنها كسانى بودند كه با پيامبر نماز مىخواندند. سپس، (زيد بن حارثه) و به دنبال او ساير مردم ايمان آوردند و نام اسلام شيوع پيدا كرد. سه سال پس از بعثت پيامبر، طى دو مرحله، دستور علنى كردن دعوت به اسلام، از جانب حق تعالى ابلاغ شد. ابتدا دستور رسيد كه پيامبر (صلى الله عليه وآله) خويشاوندان نزديك خود را دعوت كند. آيه (و أنذر عشيرتك الأقربين: خويشاوندان نزديكت را انذار كن) (سوره شعراء، آيه 214) در اين باره نازل شده است. بدين منظور جلسه‏اى تشكيل شد. در آن جلسه، على (عليه السلام) كه نوجوانى بود و ابولهب عمى پيامبر و ساير خويشاوندان حضور داشتند. حضرت رسول (صلى الله عليه وآله) پس از ستايش خداوند و اعتراف به وحدانيت او دعوت خود را علنى كرد و از آنان خواست كه به يگانگى خداوند و پيامبرى ايشان اعتراف كنند تا رستگار شوند و فرمود: (كدام يك از شما از من پشتيبانى مىكند، تا برادر و وصى و جانشين من در ميان شما باشد) سكوت همه را فراگرفت. از ميان جمعيت، تنها على (عليه السلام) كه در آن زمان 13 يا 15 ساله بود برخاست، و عرض كرد: (اى پيامبر خدا من آماده پشتيبانى از شما هستم). حضرت، ايشان را به نشستن امر كردند و تا سه بار تقاضاى خود را مطرح نمودند و هر بار، اين على (عليه السلام) بود كه دعوت پيامبر را اجابت كرد. آنگاه پيامبر (صلى الله عليه وآله) فرمود: (اى مردم! اين جوان برادر و جانشين من است. به سخنان او گوش دهيد و از وى پيروى كنيد!) جمعيت بپاخاستند و در حالى كه از روى استهزاء مىخنديدند، به ابوطالب رو كرده، گفتند: (به تو امر كرد كه از پسرت اطاعت كنى!).

    در مرحله دوم اين آيات نازل شد: (فاصدع بما تؤمر واعرض عن المشركين إنا كفيناك المستهزئين) (سوره حجر: آيه 94 ـ 95) در اين مرحله، پيامبر (صلى الله عليه وآله) همه مردم را بطور علنى و آشكارا دعوت كرد. از اينجا بود كه قريش با تمام قوا به مقابله برخاستند. اصحاب پيامبر (صلى الله عليه وآله) را بسختى شكنجه كردند، آنان را تحت شديدترين محاصره‏هاى اقتصادى و اجتماعى قرار دادند و حتى با پيشنهادهاى فريبنده خود، خواستند آن حضرت را از ادامه رسالت خود باز دارند، ولى پيامبر با قاطعيت فرمود: (به خدا قسم، اگر خورشيد را در دست راست من و ماه را در دست چيم قراردهيد تا از دعوت خود دست بردارم، هرگز چنين نخواهم كرد!).

    در طى 13 سال كه از بعثت پيامبر (صلى الله عليه وآله) مىگذشت، آن حضرت با ياران خود به مدت سه سال در سخت‏ترين شرايط در شعب ابىطالب (دره‏اى در ميان كوههاى مكه) در محاصره قرار داشتند و آزار مشركين نيز هر لحظه شدت مىگرفت.

    هجرت و تشكيل حكومت اسلامي

    پس از آن، رسول خدا (صلى الله عليه وآله) مخفيانه به مدينه مهاجرت كرده و در آنجا در محيطى امن، حكومتى اسلامى تشكيل دادند. در 10 سالى كه از حيات شريف آن حضرت باقى مانده بود، اسلام با سرعتى باور نكردنى قلبها را تسخير كرده و مرزها را در نور ديد.

    بر طبق گفته مورخين، در طول مدت حكومت اسلامى پيامبر (صلى الله عليه وآله) جنگهاى فراوانى رخ داد كه در 26 و به روايتى 27 نبرد، خود پيامبر شخصاً شركت داشتند (كه به اين نبردها (غزوه) مىگويند) و 35 و به روايتى 48 و حتى 66 جنگ نيز تحت فرماندهى منصوبين آن حضرت به وقوع پيوست (كه به اين جنگها، (سريه) مىگويند).

    دين و اخلاق عوامل پيشرفت

    مهمترين عواملى كه در پيشبرد دين مقدس اسلام مؤثر بود، در درجه اول، همان نداى آسمانى اين دين بود كه هر فطرت پاك و عقل سليمى آن را براحتى مىپذيرفت. همچنين حمايت مالى حضرت خديجه از ايشان، حمايتهاى سياسى، اجتماعى (ابو طالب عموى پيامبر) و برخى ديگر از خويشاوندان ايشان از جمله (حمزه سيد الشهداء عموى حضرت) و در رأس همگان، اميرالمؤمنين على بن ابى طالب (عليه السلام) كه با دفاع دليرانه خود سد راه تهاجم كفر به سرزمين نوپاى اسلامى گرديد، از عوامل مؤثر پيشبرد نهضت اسلام بود. اخلاق حميده و صبر مردانه پيامبر (صلى الله عليه وآله) نيز دلها را به خود جلب مىكرد.

    قرآن كريم در مدح پيامبر (صلى الله عليه وآله) مىفرمايد: (فبما رحمة من الله لنت لهم ولو كنت فظاً غليظ القلب لانفضوا من حولك: رحمت الهى سبب شد كه با مردم نرمى كنى و ملايمت پيشه سازى و اگر خشن و سنگدل بودى، مردم از اطرافت مىگريختند) (سوره آل عمران: آيه 159). و نيز مىفرمايد: (إنك لعلى خلق عظيم): تو داراى اخلاق بزرگ و شريفى هستى (سوره قلم، آيه 4).

    رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه وآله) بارها تكليف جامعه اسلامى را پس از خود به صراحت يا كنايه معلوم كرده بودند، و به اعتقاد اماميه، على بن ابىطالب (عليه السلام) و فرزندان معصوم ايشان را به عنوان خليفه پس از خود، از جانب خداوند متعال معرفى كرده بود و به مردم تمامى نسلها وعده داده بود كه اگر مردم به دو يادگار پيامبر، يعنى كتاب خدا و اهل بيت (عليهم السلام) چنگ زنند، سيادت و سرورى دنيا و آخرت از آن ايشان خواهد بود.

    رحلت پيامبر

    پيامبر خدا (صلى الله عليه وآله) در تاريخ 28 صفر سال 10 هجرى در مدينه منوره چشم از جهان فرو بستند و به لقاء الله پيوستند، و اين در حالى بود كه سر در سينه برادر خويش على بن ابى طالب (عليه السلام) داشتند: (ولقد قبض رسول الله...): و رسول خدا در حالى قبض روح شد كه سر بر سينه من نهاده بود و جانش در ميان دستانم گرفته شد و من دستم را بر چهره ايشان كشيدم و من متولى غسل آن حضرت شدم و ملائكه مرا كمك مىكردند و در و ديوار خانه‏اش من از صداى آهسته آنان كه بر او نماز مىخواندند و گروهى بالاى مىرفتند و گوش من از صداى آهسته آنان كه بر او نماز مىخواندند خالى نمىشد تا آنكه او را در ضريحش به خاک سپرديم... (نهج البلاغه، فيض الاسلام: خطبه 88).

    و در غم رحلت پيامبر (صلى الله عليه وآله) در حالى كه حضرت را غسل مىداد و كفن مىكرد، چنين فرمود: (بأبى أنت و أمى يا رسول الله لقد انقطع بموتك...): پدر و مادرم فداى تو اى رسول خدا! همانا با مرگ تو از نعمتى محروم شديم كه با مرگ ديگران از آن محروم نمىشديم و آن، نعمت نبوت و اخبار آسمانى بود. مصيبت تو آنقدر بزرگ است كه ما را به خاطر تمام مصيبتهاى ديگر تسليت مىدهد و از اين جهت، تو منحصر به فرد هستى و همه مردم در سوگ تو ماتمزده هستند و از اين جهت عموميت دارى و اگر نبود كه تو ما را به صبر امر فرمودى و از جزع و ناله نهى نمودى، سرچشمه‏هاى اشك را خشك مىكرديم و درد و غم ما همواره باقى مىبود و اندوه ما زدوده نمىشد و اينها نيز براى تو اندك است، ولى مرگ را نمىتوان برطرف كرد، پدر و مادرم فداى تو باد! ما را نزد پروردگارت ياد كن و در خاطر خود نگهدار!) (نهج البلاغه، فيض الاسلام، خطبه 226).

    رسول خدا (صلى الله عليه وآله) لحظاتى پيش از رحلت فرمود: (براى من كاغذ و دواتى بياوريد تا مكتوبى بنويسم كه پس از من گمراه نشويد!) در اين لحظه، عمر بن الخطاب گفت: (اين مرد هذيان مىگويد و بيمارى بر او غلبه كرده است! ما را كتاب خدا بست است! و شعار (حسبنا كتاب الله) كه نقض كننده فرمايش نبى اكرم (صلى الله عليه وآله) إنى تارك فيكم الثقلين.. از همان مجلس ريشه گرفت.

    پس از آن، در حالى كه على (عليه السلام) هنوز در حال غسل و تدفين پيامبر بود، گروهى در محلى به نام (سقيفه) جمع شدند و در امر خلافت نزاع آغاز كردند و سرانجام ابوبكر را به عنوان خليفه برگزيده، با او بيعت كردند و اين، آغاز مسيرى بود كه به نوبه خود نتايجى به همراه داشت.

    پیامبر(ص)

    پيامبر(ص) در آينه فقه

    احمد مبلغى

    بعثت، هجوم نور به قلب تاريكى است. عاشقان كوى محمد نقد دل را به پاى محبت او نثار مى‏كنند تا صفاى باطن به دست آورند. دل را به چشمه معرفت او مى‏سپارند تا با زلال احكام الهيش زنگار از درون بزدايند. كشتى‏نشين درياى اهل بيت(ع) محمد مى‏شوند تا سوار بر امواج فقه به ساحل سعادت راه يابند!

    آنچه پيامبر(ص) بر اين مردم خواند يكسره مايه حيات است و وسيله نجات. راهى هموار در داغستان دنيا كه پاى انديشه بشر را از ريگ خطا مصون مى‏دارد. و احكامى سراسر حكمت كه ريشه در فطرت انسان دارد. او كه درهاى باغ سبز معرفت را بر پيروان مكتب خويش گشود، و پيام‏آور اين حكمت‏بود، به يقين شخصيتى بزرگ دارد و ستودنى. دل او آسمان معرفت الهى است و كلامش باران رحمت‏خداوند!

    و حال كه چنين است‏بر پويندگان راه محمد است آن پيام‏آور مهر و صداقت را بشناسند و جان خويش را آينه روشنى از او گردانند و در راه احترامش بكوشند.

    آنچه به فهرست مى‏كشانيم وظايفى است‏بر عهده همه ما كه راه حق شناسى و احترام گذارى به خاتم پيامبران را مى‏آموزد. او كه جرعه حيات به ما نوشاند بيش از هر كس سزاوار احترامى بى‏شايبه است، هر چند كه از عهده حق او برنياييم.

    از طرف ديگر اين وظايف، آينه‏اى است كه ما را با چهره نورانى پيامبر(ص) آشنا مى‏سازد گرچه سيماى به حق پيوسته و از دنيا گسسته محمد(ص) هرگز در چشم دنيايى‏مان نمى‏گنجد; ولى

    آب دريا را اگر نتوان كشيد هم بقدر تشنگى بايد چشيد

    پس بر شيفتگان او است كه اين وظايف را بشناسند و بدانند كه هر يك از آنها انگشت اشاره به سيماى نورانيش دارند.

    گواهى دادن به بندگى و رسالت پيامبر(ص)

    گواهى دادن به بندگى و رسالت پيامبر(ص) در كنار گواهى به يگانگى خداوند سبحان، اهميت و فضيلتى استثنايى دارد، تا آنجا كه اميرمؤمنان فرمود: و اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله شهادتان ترفعان القول و تضاعفان العمل خف ميزان ترفعان منه و ثقل ميزان توضعان منه.

    گواهى دادن به يگانگى خداوند متعال [همان گونه كه در متن حديث آمده] و بندگى و رسالت محمد(ص) دو گواهى دادنى است كه سخن را بالا و عمل را دو چندان مى‏سازند. ترازويى كه اين دو از آن برداشته شوند سبك و ترازويى كه اين دو در آن نهاده شوند سنگين خواهد بود.

    بعلاوه كه گواهى دادن به بندگى و رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله در تشهد نماز واجب است.

    احترام به پيامبر(ص)

    شخصى به حضور امام صادق(ع) رسيد. حضرت(ع) حال او را جويا شد. گفت: خداوند به من فرزندى داده است. امام پرسيد: نامش را چه گذاشته‏اى؟ گفت: محمد! امام(ع) با شنيدن اين نام صورتش را به عنوان احترام نزديك زمين آورد و گفت: محمد، محمد، محمد! آنگاه ادامه داد: خودم، فرزندانم، پدرم، مادرم و تمام اهل روى زمين به فداى رسول خدا(ص) .

    مالك امام مالكيان مى‏گويد: جعفر صادق(ع) هنگامى كه نام پيامبر(ص) را مى‏برد رنگ چهره‏اش تغيير مى‏يافت. تا آنجا كه بازشناخته نمى‏شد من كسى را چون او اينچنين نيافتم.

    پاسداشت‏حرمت پيامبر(ص)

    بزرگداشت پيامبر(ص) تا بدانجاست كه اعتكاف در مسجد پيامبر(ص) به ويژه در سه روز چهارشنبه، پنجشنبه و جمعه از اعتكاف در ديگر مساجد ثواب بيشترى دارد.و آن كه پس از سه روز اقامت و روزه در مدينه حاجتى از خداوند بطلبد حاجتش روا شود.

    و به موجب پاره‏اى از روايات اقامت در شهر آن حضرت (مدينه) بر اقامت در مكه ترجيح دارد.

    بر پايه احاديث‏براى ورود به مدينه منوره و خروج از آن و وداع با پيامبر صلى‏الله عليه و آله يا زيارت آن حضرت و نيز ورود به مسجد پيامبر مستحب است غسل كنند.

    همچنين مسافرى كه قصد اقامت در مدينه نكرده و بايد بر طبق قاعده نماز را شكسته بخواند مى‏توان در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله نماز را به اختيار خود شكسته يا تمام بخواند.

    البته سه مكان ديگر نيز داراى اين حكم‏اند: مسجد الحرام، مسجد كوفه و حائر سيدالشهداء.

    نيز به احترام آن حضرت روزه گرفتن در ميلاد پيامبر (هفدهم ربيع الاول) ثواب يك سال روزه دارد. و روزه در عيد مبعث ثواب دو سال.

    بعلاوه در اين روز شاد كردن مؤمنان و دادن صدقه يكى از آداب شمرده شده است.

    اسوه‏پذيرى

    قرآن، پيامبر(ص) را اسوه نيكو مى‏خواند (لكم فى رسول اسوه حسنة) و نهج البلاغه، محبوبترين بنده خدا را كسى مى‏داند كه از اين اسوه زيباى بشريت، درس گيرد (و احب العباد الى الله المتاسى بنبيه)

    دوست داشتن پيامبر(ص)

    قل ان كان اباؤكم و ابنائكم و اخوانكم و ازواجكم و عشيرتكم و اموال اقترفتموها و تجارة تخشون كسادها و مساكن ترضونها احب اليكم من الله و رسوله و جهاد فى سبيله فتربصوا حتى ياتى الله بامره.(قرآن كريم)

    اى پيامبر! بگو اگر پدران و پسران و برادران و زنان و خويشاوندان و دارايى‏هايى كه به دست آورده‏ايد و تجارتى كه از كسادى آن مى‏ترسيد و خانه‏هايى كه از آنها خرسنديد نزد شما از خدا و رسولش و كارزار در راه او محبوبتر است پس منتظر باشيد تا خدا امر و فرمانش را بر شما فرود آورد.

    همان پيامبرى كه به اطاعتش امر شده‏ايم خود بر پيروى از عترتش سخت تاكيد كرده است. از حديث ثقلين گرفته تا حديث‏سفينه و صدها حديث ديگر همگى اطاعت از اهل بيت(ع) را ضرورى شمرده‏اند.

    پيروى از پيامبر(ص)

    قرآن مى‏فرمايد:

    ... و اطيعوا الرسول‏و از پيامبر اطاعت كنيد.

    پيروى از عترت پيامبر(ص)

    همان پيامبرى كه به اطاعتش امر شده‏ايم خود بر پيروى از عترتش سخت تاكيد كرده است. از حديث ثقلين گرفته تا حديث‏سفينه و صدها حديث ديگر همگى اطاعت از اهل بيت(ع) را ضرورى شمرده‏اند. از نظر امير مؤمنان(ع) اين اطاعت‏بايد به صورت يك ملازمت كامل با آنان شكل بپذيرد يعنى از اهل بيت(ع) نه اندكى جلوتر بيفتيم و نه اندكى عقب‏تر. آن حضرت(ع) فرمود: فالزموا سمتهم... ولا تسبقوهم فتضلوا و لا تتاخروا عنهم فتهلكوا

    همواره ملازم طريقه آنان باشيد. نه از آنان پيشى گيريد كه به گمراهى مى‏افتيد و نه از آنان عقب بمانيد كه به هلاكت مى‏رسيد.

    دروغ بستن بر پيامبر(ص)

    پيامبر(ص) فرمود: من كذب على متعمدا فليتبوء مقعده من النار.

    هر كسى بعمد بر من دروغ بندد در آتش جاى گيرد. (گفتنى است دروغ بستن بر پيامبر(ص) روزه را باطل مى‏كند.)

    بپا داشتن سنت پيامبر(ص)

    از نظر اميرمؤمنان، بپا داشتن سنت پيامبر(ص) خصلت اهل ايمان و وظيفه حكومت اسلامى است.

    ترك نكردن سنت پيامبر(ص)

    پبامبر(ص) فرمود: ستة لعنهم الله ... التارك لسنتى شش نفرند كه خداى متعال آنها را لعنت مى‏كند يكى از آنها كسى است كه سنت مرا ترك كند.

    تغيير ندادن سنت پيامبر(ص)

    در ذكر صلوات امام صادق(ع) به رسول خدا(ص) چنين مى‏خوانيم.

    اللهم العن الذى ... غيروا سنة نبيك‏خداوندا لعنت كن كسانى را كه سنت پيامبر را تغيير دادند، ... هزاران هزار لعنت!

    ترجيح دادن پيامبر(ص)

    پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: حبى خالط دماء امتى فهم يؤثرونى على الآباء و على الامهات و على انفسهم.

    دوستى من با خونهاى امت من آميخته شده است. آنها مرا بر پدران و مادران و خودشان ترجيح مى‏دهند.

    فرو آوردن صدا در محضر پيامبر(ص)

    خداى متعال بر حفظ مقام آخرين برگزيده خود در سوره حجرات مى‏فرمايد:

    يا ايها الذين آمنوا لا ترفعوا اصواتكم فوق صوت النبى و لا تجهروا له بالقول كجهر بعضكم لبعض.

    اى مؤمنان، صداى خود را فراتر از صداى پيامبر(ص) نكنيد و براى او سخن بلند مگوييد مانند بلند سخن گفتن برخى از شما براى برخى ديگر.

    بى‏تابى در رحلت پيامبر(ص)

    اميرمؤمنان(ع) در رحلت پيامبر(ص) بر سر قبر آن حضرت(ع) گفت: فغان و بيتابى قبيح است مگر بر تو.

    خشنود كردن دخت پيامبر(ص)

    رضايت فاطمه زهرا(س) دخت گرامى پيامبر(ص) معيار رضايت الهى است. پيامبر(ص) در تكيه بر اين امر، رضايت فاطمه(ع) را رضايت‏خويش و رضايت‏خويش را رضايت‏خداوند معرفى مى‏نمود و ناخرسندى و خشم زهرا7 را ناخرسندى خود و خشم خود را غضب خداوند مى‏دانست.

    يادكرد اجداد پيامبر(ص)

    پيامبر(ص) فرمود: اذا بلغ نسبى الى عدنان فامسكوا هر گاه نسب من به هنگام شمردن، به عدنان، [جد بيستم پيامبر(ص)] رسيد توقف كنيد. [و از آن پس را دنبال نكنيد.]

    ماه ويژه پيامبر(ص)

    پيامبر(ص) فرمود: شعبان ماه من است، خداوند رحمت كند آنكه مرا در اين ماه (اطاعت پروردگار و روزه) كمك كند.

    اميرمؤمنان(ع) فرمود: از زمانى كه نداى پيامبر(ص) را نسبت‏به شعبان شنيدم روزه اين ماه را ترك نكردم و آن را تا آخر عمرم ترك نخواهم كرد ان شاء الله

    زيارت پيامبر(ص)

    زيارت قبر شريف پيامبر(ص) از پرفضيلت‏ترين زيارتهاست. آن حضرت خود فرموده است: كسى كه بعد از رحلتم قبرم را زيارت كند مانند كسى است كه به ديدار من در زمان حياتم آمده است. و (در روايت ديگرى فرمود) من شفيع او در قيامت‏خواهم شد.

    زيارت قبر پيامبر(ص) تا آنجا اهميت دارد كه مستحب است آن را بر حج استحبابى ترجيح دهيم. اين زيارت در مواردى استحباب بيشترى دارد. از جمله:

    1- به هنگام حج زيارت قبر شريف پيامبر صلى الله عليه و آله براى كسانى كه به حج رفته‏اند استحباب بسيار دارد به گونه‏اى كه اگر حجاج از انجام آن سر باز زنند بر حاكم اسلامى است آنان را به انجامش موظف دارد.

    رضايت فاطمه زهرا(س) دخت گرامى پيامبر(ص) معياررضايت الهى است.

    2- در روز ولادت رسول اكرم(ص) (هفدهم ربيع‏الاول) در اين روز چنانچه نتوان بر سر قبر آن حضرت حاضر شد مى‏توان از دور حضرت را زيارت كرد.

    3- در مبعث نبوى‏9 (بيست و هفتم رجب) زيارت پيامبر(ص) در اين روز مستحب است.

    سلام كردن به پيامبر(ص)

    پيامبر(ص) فرمود: اگر نمى‏توانيد به زيارت قبر من بياييد به سويم سلام بفرستيد كه آن نيز به من مى‏رسد. در روايت ديگرى از امام كاظم(ع) مى‏خوانيم: هنگامى كه به رواق پيامبر(ص) داخل يا از آن خارج مى‏شوى بر او سلام كن و همچنين از دور به او سلام كن. در روايت‏براى كنار قبر پيامبر(ص) «سلام‏» با كيفيت‏خاصى وارد شده است.

    در دو مورد سلام كردن به پيامبر(ص) جايگاه ويژه‏اى پيدا مى‏كند:

    1- در نماز، مستحب است قبل از گفتن سلام واجب در نماز، السلام عليك ايها النبى و رحمة الله و بركاته گفته شود.

    2- در سجده سهو، براى سجده سهو اذكارى وارد شده كه‏گفتن يكى از آنها واجب است. از جمله آن اذكار اين است: بسم الله و بالله السلام عليك ايها النبى و رحمة الله و بركاته.

    زيارت نوادگان پيامبر(ص)

    پيامبر(ص) فرمود: من زار احدا من ذريتى زرته يوم القيامة‏كس كه فردى از ذريه مرا زيارت كند، زيارت كنم او را در روز قيامت

    صلوات فرستادن

    خداى متعال در قرآن كريم مى‏فرمايد: ان الله و ملائكته يصلون على النبى، يا ايها الذين آمنوا صلوا عليه و سلموا تسليماخدا و فرشتگان بر پيامبر(ص) درود مى‏فرستند. اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، شما نيز بر او درود فرستيد و او را كاملا فرمان بريد.

    در بيان فضيلت صلوات بر پيامبر(ص) و آل او روايات فراوانى وارد شده است كه به دو روايت اشاره مى‏كنيم:

    1- امام رضا(ع) فرمود: من لم يقدر عن ما يكفر به ذنوبه فليكثر من الصلاة على محمد و آله‏كسى كه نمى‏تواند گناهان خويش را با توبه و انابه و تحمل رنج عبادت محو كند بايد بسيار بر محمد و آل او صلوات بفرستد.

    2- ما فى الميزان شئ اثقل من الصلاة على محمد و آل محمدچيزى به اندازه صلوات بر محمد و آل او در ترازوى اعمال سنگينى نمى‏كند.

    صلوات در چهار مورد حكم ويژه‏اى پيدا مى‏كند:

    الف. در تشهد نماز واجب است.

    ب. هنگام ذكر نام پيامبر(ص).

    در اين صورت هر چند واجب نيست ولى در مورد ترك آن دو حديث نبوى تكان‏دهنده وجود دارد:

    1- البخيل حقا من ذكرت عنده فلم يصل على‏حقيقتا بخيل كسى است كه مرا پيش او ياد كنند و بر من صلوات نفرستد.

    كسى كه نمى‏تواند گناهان خويش را با توبه و انابه‏و تحمل رنج عبادت محو كند بايد بسيار بر محمدو آل او صلوات بفرستد.

    2- كسى كه به هنگام ياد شدن از من صلوات را فراموش كند خداوند او را در پيدا كردن راه بهشت دچار اشتباه مى‏كند.

    ج. در روز مبعث‏يكى از آداب ويژه، بسيار صلوات فرستادن است.

    د. در دو خطبه نماز جمعه

    در هر دو خطبه بايد بر محمد و آل او عليهم السلام درود فرستاد.

    ه. در سجده سهو

    براى اين سجده چند ذكر وارد شده كه انجام يكى از آنها واجب است. بيشتر اين ذكرها شامل صلوات است مانند: «بسم الله و بالله و صلى الله على محمد و آل محمد» و «بسم الله و بالله اللهم صل على محمد و آل محمد»

    محترم شمردن خون، مال و آبروى گواهى‏دهنده به رسالت

    كسى كه بعد از شهادت به يگانگى خداوند سبحان، به رسالت پيامبر(ص) گواهى دهد خون، مال و آبروى او محترم مى‏گردد و احكام ازدواج و ... در حق او جارى مى‏شود.

    در حديث آمده: به حقنت الدماء و عليه جرت المناكح و المواريث‏با گفتن شهادتين خونها محترم شمرده مى‏شود و بر پايه آن احكام ازدواج و ارث جارى مى‏گردد.

    كشتن دشنام دهنده پيامبر

    همه فقيهان اسلام بر اين عقيده‏اند كه بايد دشنام‏دهنده پيامبر(ص) را كشت.

    تعمير قبر پيامبر(ص)

    علامه مجلسى(ره) در اين باره در كتاب شريف بحارالانوار رواياتى را برشمرده كه گوياى استحباب تعمير قبر پيامبر(ص) و قبور امامان(ع) است.

    نام‏گذارى به اسم پيامبر(ص)

    آن حضرت خود فرموده است: بورك لبيت فيه محمد و مجلس فيه محمد و رفقة فيه محمدخانه يا مجلس و گروهى كه در آن محمدنام وجود دارد مبارك است.

    ابى رافع مى‏گويد: از پيامبر شنيدم اگر نام فرزند را محمد نهاديد با او بدرفتارى ننماييد، اذيتش نكنيد و او را نزنيد.

    امام صادق(ع) به كسى كه نام فرزندش را محمد نهاده بود فرمود: او را فحش نده، نزن و به او بدى نكن.

    دوست داشتن عترت پيامبر(ص)

    قرآن مى‏فرمايد: قل لا اسالكم عليه اجرا الا المودة فى القربى‏اى پيامبر، بگو از شما پاداشى جز دوستى خويشاوندانم نمى‏خواهم پيامبر(ص) فرمود: الزموا مودتنا اهل البيت‏7 فانه من لقى الله و هو يودنا دخل الجنة بشفاعتنا و الذى نفسى بيده لا ينفع عبدا عمله الا بمعرفة حقناهمواره به اهل بيت محبت ورزيد. چه آنكه اگر كسى خداوند را ملاقات كند در حالى كه ما را دوست مى‏دارد با شفاعت ما به بهشت رود. سوگند به كسى كه جانم در دست اوست هيچ بنده‏اى از عمل خويش سود نمى‏برد مگر با شناختن حق ما.

    نيازردن نوادگان پيامبر(ص)

    پيامبر(ص) فرمود: به خدا سوگند نسبت‏به كسى كه ذريه‏ام را بيازارد شفاعت نمى‏كنم.

    نظر انداختن به فرزندان و نوادگان پيامبر(ص)النظر الى ذرية النبى(ص) عبادة‏نظر انداختن به ذريه پيامبر(ص) عبادت است.

    والامقام‏ترين فرزندان و نوادگان اهل بيت عصمت و طهارت(ع) هستند كه وظايف امت نسبت‏به آنها آشكار است. بعد از ايشان بايد به سادات بزرگوار احترام گذاشت و روايت فوق اينان را نيز شامل است. در روايتى مى‏خوانيم:

    النظر الى جميع ذرية النبى عبادة ما لم يفارقوا منهاجه و لم يتلوثوا بالمعاصى‏نظر افكندن به تمام ذريه پيامبر(ص) عبادت است تا آن زمان كه از راه آن حضرت(ص) جدا نشده و به معاصى آلوده نشوند.

    قرائت‏سوره محمد

    پيامبر(ص) فرمود: كسى كه سوره محمد(ص) را قرائت كند خداى سبحان او را از نهرهاى بهشت‏سيراب خواهد كرد.

    امام صادق(ع) فرمود: كسى كه سوره محمد(ص) را قرائت كند هيچگاه در دين او شك درنيايد و همواره از شرك و كفر محفوظ ماند تا اينكه مرگش فرا رسد. و زمانى كه مرد خداوند هزار فرشته در قبر او مى‏گمارد كه درود فرستند و ثواب درودشان براى او باشد و وى را تشييع كنند تا در ايستگاه ايمنى و رحمت، نزد خدا نگاهش دارند. سپس او در امان خداوند سبحان و پناه محمد(ص) قرار مى‏گيرد.

    نماز پيامبر(ص)

    كسى از امام رضا(ع) در باره نماز جعفر طيار پرسيد حضرت فرمود چرا غافلى از نماز حضرت رسول(ص)! بعد فرمود: دو ركعت نماز بجاى مى‏آورى و در هر ركعتى يك بار سوره حمد و پانزده بار سوره انا انزلناه مى‏خوانى و در ركوع و بعد از سر برداشتن از آن، و در هر دو سجده و بعد از سر برداشتن از هر كدام پانزده بار سوره انا انزلناه را قرائت مى‏كنى. از نماز كه فارغ شدى ميان تو و خداوند گناهى نمى‏ماند مگر اينكه آمرزيده و حاجتت‏برآورده مى‏شود.

    نماز در روضه شريف

    مستحب است ميان منبر و قبر پيامبر(ص) نماز گذارده شود.

    نماز مبعث

    دو نوع نماز براى اين روز وارد شده است:

    الف: دوازده ركعت نماز دو ركعتى كه در هر ركعت‏حمد و يك سوره آسان قرائت مى‏گردد. ميان هر دو ركعت نماز دعاى خاصى دارد كه ابتداى آن اين است: الحمدلله الذى لم يتخذ ولدا ...

    ب: دوازده ركعت نماز كه در هر ركعت‏حمد و سوره قرائت مى‏گردد و بعد از هر دو ركعت‏به صورت زير عمل مى‏كند:

    1- سوره حمد و سوره توحيد و سوره قل اعوذ و برب الفلق و سوره قبل اعوذ برب الناس (چهار بار)

    2- لا اله الا الله و الله اكبر و سبحان الله و الحمدلله و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم (چهار بار)

    3- الله الله ربى لا اشرك به شيئا (چهار بار)

    4- لا اشرك بربى احدا (چهار بار)

    نماز روز ميلاد

    يكى از آداب روز ميلاد پيامبر(ص) (هفدهم ربيع‏الاول) خواندن نمازى است كه دو ركعت دارد و در هر ركعت‏بعد از حمد ده بار سوره انا انزلناه و ده بار سوره توحيد خوانده مى‏شود.

    وداع با قبر پيامبر(ص)

    مستحب است كسى كه مى‏خواهد از مدينه بيرون رود با قبر نبى‏9 وداع كند و مستحب است در وداع چنين بگويد:

    صلى الله عليك السلام عليك لا جعله الله آخر تسليمى عليك: خداوند بر تو درود فرستد. سلام بر تو! اميدواريم خداوند اين سلام را آخرين عرض ارادت ما بر تو قرار ندهد. (وداع با پيامبر(ص) كيفيت‏خاصى دارد.)


    ماهنامه كوثر شماره 5

    نوشته های زیبا

    هر وقت خواستي بدوني کسي دوستت داره تو چشاش نگاه کن تا عشقو تو چشاش ببيني اگه نگات کرد عاشقه، اگه خجالت کشيد برات ميميره اگه سرشو انداخت پايين ويه لحظه رفت توي فکر بدون که بدون تو ميميره اگه سرشو انداخت و خنديد و حرفو عوض کرد بدون که دوستت نداره



    آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم، دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟ . بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند.


    زني مي رفت ، مردي او را ديد و دنبال او روان شد . زن پرسيد که چرا پس من مي آيي ؟ مرد گفت : برتو عاشق شده ام . زن گفت : برمن چه عاشق شده اي ، خواهر من از من خوبتر است و از پس من مي آيد ، برو و بر او عاشق شو . مرد از آنجا برگشت و زني بدصورت ديد ، بسيار ناخوش گرديد و باز نزد زن رفت و گفت : چرا دروغ گفتي ؟ زن گفت : تو راست نگفتي . اگر عاشق من بودي ، پيش ديگري چرا مي رفتي ؟ مرد شرمنده شد و رفت


    ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار كرد. پشت خط مادرش بود .پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع ش تو مرا از خواب بيدار كردي؟ فقط خواستم بگويم تولدت مبارك. پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد , صبح سراغ مادرش رفت . وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود


    روزگاريست همه عرض بدن مي خواهند / همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند // ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند / گرگ هايي که لباس پدري مي پوشند // آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند / عشق ها را همه با دور کمر مي سنجند // خوب طبيعيست که يکروزه به پايان برسد / عشق هايي که سر پيچ خيابان برسد


    فرشتگان روزي از خدا پرسيدند : بار خدايا تو كه بشر را اينقدر دوست داري غم را ديگر چرا آفريدي؟ خداوند گفت : غم را بخاطر خودم آفريدم چون اين مخلوق من كه خوب مي شناسمش تا غمگين نباشد به ياد خالق نمي افتد


    گفت : می خوام برات یه یادگاری بنویسم . گفتم:کجا ؟ گفت : رو قلبت . گفتم مگه می تونی ؟ گفت : آره سخت نیست ، آسونه. گفتم باشه .بنویس تا همیشه یادگاری بمونه. یه خنجر برداشت . گفتم این چیه ؟ گفت : سیسسسسس. ساکت شدم . گفتم : بنویس دیگه ، چرا معطلی . خنجرو برداشت و با تیزی خنجر نوشت . دوست دارم دیوونه. اون رفته ، خیلی وقته ، کجا ؟ نمی دونم . اما هنوز زخم خنجرش یادگاری رو قلبم مونده. دوست دارم دیوونه


    آنکه در تاريکي غمناک فلبم باورم کرد ناگهان به دست آتشي خاکسترم کرد آنکه در اوان خود کشي سايه سرم بود عاقبت در سايه غم بي چاره ام کرد آنکه زخم کهنه ام را مرحمي بود عاقبت درد زخمهايم را فزون کرد


    ساکن کليسا ميشوم . ميکشم دست از مسلماني مسيحا ميشوم .آنقدر بر کشتي عشقت نشينم همچو نوح . يا به عشقت ميرسم يا غرق دريا ميشوم


    آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیرم


    از دريا پرسيدن عشق چيست ؟ گفت: خشكيدن........ از گل پرسيدن عشق چيست ؟ گفت: پرپر






    کرم خاکی

    کرم خاکي غذايي با پروتئين زياد

     
    با توجه به ازدياد جمعيت و نياز مردم به مواد پروتئيني سالم ، توليد و پرورش آبزيان ، نقش اساسي در تامين نيازهاي مردم و تقويت بنيه اقتصادي روستاييان و کشاورزان دارد.
    در اين ميان تغذيه آبزيان با کرم خاکي به عنوان ماده غذايي داراي پروتئين زياد باعث افزايش کيفيت محصولات دريايي شده و نياز کشور به واردات آرد ماهي را کاهش مي دهد. کرم خاکي متعلق به شاخه کرمهاي حلقوي بوده و جزو موجوداتي است که ارزش غذايي قابل توجهي دارد.
    کرم خاکي داراي پراکنش وسيع جهاني بوده و حتي در مناطق قطبي يافت مي شود. تاکنون 3100گونه کرم خاکي در سراسر جهان شناسايي شده که بزرگترين آنها بيش از يک متر طول دارد.
    از اين گونه براي اولين بار در قرن 18ميلادي براي تغذيه دام و طيور و ماهيگيري استفاده شد؛ اما امروزه کاربرد کرم خاکي ، گسترش زياد يافته است؛ به طوري که علاوه بر طعمه در صيد تفريحي ، به عنوان کود براي بهبود و اصلاح زمينهاي نامرغوب، تهيه ورمي کمپوست ، تهيه کود مايع و بازيافت زباله ، تغذيه آبزيان و حتي تهيه مواد بهداشتي و دارويي به کار برده مي شود.
    ارزش غذايي کرم خاکي به علت بالا بودن مقدار پروتئين آن است که معمولا 45تا 70درصد وزن ماده خشک کرمها را تشکيل مي دهد. اين مساله باعث شده است نام کرم خاکي علاوه بر فهرست غذاي ماهيان ، در فهرست غذايي انسان هم قرار بگيرد.
    بسياري از کشورهاي آفريقايي و آسياي ميانه از گونه اي کرم خاکي در رژيم غذايي خود بهره مي برند. آنها اين گونه را به خاطر خاصيت دارويي و انرژي بالاي آن ، همراه با روغن زيتون مصرف مي کنند!
    امروزه در تغذيه مرحله لاروي آبزيان ، تمايل به استفاده از غذاي زنده وجود دارد؛ زيرا در بسياري از موارد، دانش بشري هنوز قادر به تامين مصنوعي کليه نيازهاي غذايي لارو نبوده و پوشش اين نياز با غذاي زنده راه حل مطلوب و مطمئني است.
    از ويژگي هاي مهم غذاهاي زنده ، مشابهت ترکيبات آنها با نيازهاي غذايي آبزيان است که از مهمترين اين ترکيبات مي توان به پروتئين اشاره کرد. انواع جلبک ، کرم ، دافنس ، روتيفر، آرتميا و گاماروس به عنوان غذاي زنده استفاده زيادي در تغذيه آبزيان دارند، اما مهمترين غذاي زنده مصرفي کرم خاکي است که درصد پروتئين آن بيش از ساير گونه هاست.
    ليلا صفرخانلو کارشناس شيلات و محقق پرورش کرم خاکي در غذاي آبزيان که تحقيقات خود را از طريق آناليز لاشه کرمهاي پرورش يافته در کودهاي گاوي و خاک باغي انجام داده است ، مي گويد: گونه هاي ايراني کرم خاکي در مقايسه با ساير گونه هاي خارجي درصد پروتئين بالاتري دارند و مي توانند جايگزين مناسبي براي آرد ماهي باشند.
    وي معتقد است ، استفاده از اين گونه به جاي آرد ماهي علاوه بر افزايش درصد رشد و کيفيت گوشت آبزيان ، از نظر اقتصادي نيز باصرفه تر است و توليد آن نياز کشور به واردات آرد ماهي را که از زمان هجوم شانه دار ژله اي به درياي خزر و کاهش کيلکا به عنوان ماده اصلي آرد ماهي و افزايش قيمت آرد ماهي و واردات آن را به همراه داشته است ، کاهش مي دهد.
    به گفته اين کارشناس شيلات ، حتي مي توان از طريق گنجاندن اين کرم در رژيم غذايي لارو مهمترين ماهي تجاري ايران ، يعني ماهي سفيد که تعداد آن در حال حاضر در درياي خزر کاهش يافته است ، گونه را تقويت کرده و قابليت تحمل استرس هاي محيطي آن را پس از رهاسازي در دريا، افزايش داد.
    پرورش آسان کرم خاکي در مقايسه با ساير غذاهاي زنده ، بالا بودن درصد پروتئين آن در مقايسه با ساير گونه هاي مشابه خارجي و وجود آن در اکثر اکوسيستم هاي کشور و کشت تجاري با صرف کمترين هزينه و وقت ، از جمله مسائلي است که توجه مسوولان و دست اندرکاران شيلات را ضروري مي سازد.
    عدم استفاده جدي از کرم خاکي در آبزي پروري و نبود مديريت توليد و پرورش اين گونه در ايران در حالي صورت مي گيرد که بسياري از کشورها از جمله ژاپن و فيليپين از اين گونه ، استفاده هاي فراوان تجاري مي برند؛ ولي در ايران با وجود داشتن گونه هاي متنوع از کرم خاکي ، اين مهم هنوز ميسر نشده است!
    در صورتي که استفاده از اين پتانسيل طبيعي و خدادادي و در دسترس مي تواند فوايد اقتصادي بسياري را نصيب کشورمان کند.

    تجارت ماهی زنده در آمریکا

      

     

     مقدمه :

    به رغم افزایش صنایع فرآوری آبزیان و حرکت آن به سمت تولید فرآورده های با ارزش افزوده ی بیش تر و غذاهای آماده ی مصرف ، تجارت آبزیان زنده در آسیا به دلایل مختلف هنوز جای رشد دارد . این دلایل را می توان به صورت زیر دسته بندی کرد:

    1. به خاطر افزایش تعداد گردش گران تقاضای رستوران ها برای ابزیان زنده رو به گسترش است؛

    2. در آسیا به خصوص شرق و کشورهای جنوب شرقی آن ، مردم به طور سنتی تمایل زیادی به مصرف آبزیان زنده دارند؛

    3. افزایش تولید در بخش آبزی پروری منجر به تعدیل قیمت های غذاهای دریایی زنده وافزایش تقاضای این فرآورده ها شده است؛

    4. تعداد خرده فروشی های جدید و پیشرفته نظیر فروشگاه های زنجیره یی که اقدام به فروش ماهی زنده می کنند افزایش یافته است؛

    5. پیشرفت های فنی ، منجر به بهبود روش های بسته بندی و ترابری شده و در نتیجه این امکان به وجود آمده است که ماهی زنده در مدت کوتاهی و با درصد مرگ و میر کم تر به دست مصرف کننده برسد.

    برای عرضه ی ماهی زنده به بازار، انگیزه ی مالی نیز وجود دارد زیرا قیمت ماهی زنده از دیگر شکل های عرضه ی ماهی ، گران تر است. برای مثال هر کیلوگرم ماهی هامور تازه / یخ زده در هنگ گنگ 3-5 دلار آمریکا قیمت دارد در حالی که قیمت زنده ی آن 30-40 دلار آمریکا است. در مالزی قیمت هر کیلوگرم تیلاپیای تازه / خنک شده حدود 2 دلار آمریکا است ولی قیمت زنده ی آن هر کیوگرم 6.5 دلار آمریکا قیمت دارد. از این رو زنده فروشی ماهی بر خلاف زنده فروشی ماکیان و دام ، ارزش افزوده ی بسیاری را دارا بوده و در صنعت شیلات این سود آوری نظیر ندارد.

    محبوبیت ماهی زنده را در بسیاری از رستوران های غذاهای دریایی و فروشگاه های بزرگ شرق و جنوب شرق آسیا به خصوص در جاهایی که جمعیت زیادی از چینی تبارها زندگی می کنند ، می توان دید .مناطق یاد شده بازارهای عمده ی غذاهای دریایی زنده هستند. در این مقاله به بازارهای غذاهای دریایی زنده در کشورهای آسیایی منتخب شامل چین ، هنگ کنگ ، تایوان ، سنگاپور و مالزی اشاره می شود.

    ماهي تيلاپيا



    جمهوری مردمی چین
    چین نه تنها بزرگ ترین تولید کننده ی محصولا ت شیلاتی در جهان است بلکه بزرگ ترین بازار غذاهای دریایی و حتا ماهی زنده را نیز دارا می باشد. حجم زیادی از ماهیان پرورشی چین به خصوص گونه های آب شیرین نظیر کپور در بازار محلی زنده فروشی می شود. چین در سال 2004 حدود 2 میلیون تن ماهی آب شیرین تولید کرد که به طور عمده در بازارهای محلی به صورت زنده عرضه شده و بخشی نیز به همین شکل به کشورهای همسایه نظیر هنگ کنگ ( کپور ) ، کره ی جنوبی ( کپور و مارماهی ) و ژاپن ( مارماهی ) صادر شد.

    غذاهای دریایی زنده ی با ارزش افزده نظیر هامور ، شاه میگو و خرچنگ در رستوران های شهرهای بزرگ چین نظیر شانگهای ، گوان ژو و پکن به فروش می رسند.غذاهای دریایی زنده ی عرضه شده در خرده فروشی ها ازطریق بازارهای عمده فروشی که نقش مهمی در سامانه ی توزیع غذاهای دریایی دارند تامین می شود. در چین ، چند بازار عمده فروشی فقط ماهی زنده خرید و فروش می کنند. ازاین میان می توان به بازار تانگ چوان در شانگهای ، هانگ شا و بوجی در استان های جنوبی چین و بازار گوانگ دونگ که غذاهای دریایی وارداتی را عرضه می کند اشاره کرد.



    بازار تانگ چوان که ماهی زنده را عمده فروشی می کند بزرگ ترین بازار در شرق چین است که سالانه 100.000 تن ماهی زنده در آن به فروش می رسد و گردش پول روزانه در آن حدود 1.22 میلیون دلار آمریکا است. حدود 50 درصد ماهی فرخته شده در این بازار در شهر شانگهای توزیع شده و مابقی در دیگر شهرهای چین پخش می شود. گونه های عمده عبارتند از : میگو ، لاک پشت ، خرچنگ ، شاه میگو ، دو کفه یی ها و ماهیان آب شیرین نظیر انواع کپور و مارماهی. ماهیان زنده ی وارداتی به طور عمده از طریق شهرهایی نظیر گوانگ دونگ و هنگ کنگ توزیع می شود.مقدار تعرفه ی گمرکی در شانگهای بیش تر از دیگر استان های چین بوده و فرآیند بازرسی محصول نیز سخت گیرانه تر است.

    ظرف حمل آبزیان زنده



    بازار عمده فروشی هوانگ شا که در مرکز شهر گوانگ ژو در استان گوانگ دونگ واقع شده بزرگ ترین بازار زنده فروشی چین با فروش سالیانه ی بیش از 160 هزار تن محصول و گردش پولی 853 میلیون دلار است.این بازار در سال 1994 ساخته شده و اخیرا برای رفاه بیش تر بازرگانان و استفاده از امکانات جدیدتر نوسازی و ارتقا یافته است. 10 درصد از فروش سالیانه متعلق به ماهیان وارداتی است. گونه های عمده ی وارداتی عبارتند از : شاه میگو ( از استرالیا) ، خرچنگ ( کانادا) و خرچنگ آبی و هامور (از آسیای جنوب شرقی ). ماهی زنده از طریق هنگ کنگ و یا به طور مستقیم از فرودگاه گوانگ ژو وارد می شود.

    بازار عمده فروشی بوجو در شهر شن زن واقع شده ومرکز مهم ماهی زنده ی وارداتی از هنگ کنک از طریق بندر یان تیان به سایر شهرهای چین است. در حال حاضر حدود 7 تن آبزیان زنده با ارزش نظیر هامور و شاه میگو از طریق بندر یان تیان به چین وارد می شود.

    از آن جا که نقاط ورودی بسیاری برای ورود ماهی زنده از هنگ کنگ و نیز کشورهای همسایه نظیر ویتنام ومیانمار به چین وجود دارد ، بسیاری از ازواردات گزارش نمی شوند. از این رو در آمار چین ، مقدار واردات ماهی زنده بسیار کم ثبت شده که نمی تواند معرف مقدار واقعی واردات به کشور باشد. به دلیل آزادسازی تجارت و رشد تقاضای داخلی برای ماهی زنده به نظر می رسد واردات مستقیم ماهی زنده به چین در سال های آینده افزایش یابد. اکنون چین بزرگ ترین صادرکننده ی ماهی در جهان است.در سال 2004 صادرات ماهی زنده ( فقط مارماهی و ماهیان باله دار ) در چین با 8 درصد رشد به 105.520 تن به ارزش 300 میلیون دلار رسید.

    بازار زنده فروشی آبزیان در چین



    هنگ کنک

    هنگ کنک یکی از بازارهای عمده برای ماهی زنده و از مراکز مهم توزیع این نوع آبزیان در چین است. بازار غذاهای دریایی هنگ کنگ بستگی به واردات دارد زیرا تولید داخلی بسیار کم استو در سال 2004 هنگ کنگ 36.757 تن ماهی زنده شامل کپور ، تیلاپیا ، گربه ماهی و غیره وارد کرد. ماهیان دریایی با ارزش نظیر هامور از طریق رستوران ها زنده فروشی می شوند در حالی که سایر گونه های کم ارزش نظیر ماهیان آب شیرین از طریق خرده فروشی ها برای مصرف خانگی زنده فروشی می شوند. در هنگام جشن سال نوی چین و دیگر عیدها نظیر کریسمس تقاضا برای ماهی زنده افزایش می یابد.

    ازسپتامبر 2004 هنگ کنگ از واردات ماهی زنده از چین به دلیل شناسایی مالاشیت گرین در چند نمونه مارماهی خودداری کرد. در اوت 2005 مراجع محلی همچنین از واردات ماهیان دریایی نواحی جزایر مرجانی به دلیل شناسایی سم سیگوترا جلوگیری کردند.علی رغم تلاش های دولت برای کنترل آلودگی ها و سموم احتمالی موجود در ماهی های زنده ، واردات ماهی هامور زنده در 9 ماه ی نخست 2005 روند منفی داشته است. عرضه کنندگان عمده ی هامور به هنگ کنگ عبارتند از : فیلیپین ، تایلند ، اندونزی ، مالزی و استرالیا که در مجمموع بیش از 91 درصد واردات را در سال 2004 به خود اختصاص دادند.

    تایوان

    بازار تایوان مشابه بازارهای چین و هنگ کنگ است. در رستوران های مناطق مرفه نشین تایوان معولا ماهی هامور به صورت زنده عرضه می شود. افزایش مصرف ماهی زنده در تایوان در ماه های اکتبر تا آوریل دیده می شود. تولیدات آبزی پروری تایوان تقاضای مصرف کنندگان را تامین می کند. تایوان بخش زیادی از تولیدات خود را به صورت زنده به کشورهای همسایه صادر می کند. در سال 2004 تایوان 163 میلیون دلار آمریکا ماهی زنده صادر کرد که بخش عمده ی آن صادرات مارماهی به ژاپن بود.

    رستوران ماهی زنده در تایلند



    پرورش هامور در این کشور در طول سال های گذشته رشد چشم گیری داشته است.در سال 1995 تولید هامور در تایوان 2.104 تن بود که در سال 2004 به 12.512 تن رسید. بخش عمده ی تولید این ماهی در داخل مصرف شده و بخش کمی از آن به صورت زنده به هنگ کنگ صادر می شود. صادرات هامور زنده در سال 2004 به بیش ترین مقدار خود یعنی 404 تن رسید. تایلند عمده ترین تامین کننده ی میگو ، خرچنگ ، مارماهی و دو کفه یی ها به تایوان است. اندونزی ، استرالیا ، فیلیپین ، ویتنام و زلاند نو دیگر تامین کنندگان هستند.

    سنگاپور

    به رغم رشد محصولات فرآوری شده و آماده ی مصرف از ماهی در سنگاپور ، ماهی زنده محبوبیت زیادی نزد مردم این کشور دارد. این علاقمندی منجر به واردات زیاد ماهی زنده برای مصارف انسانی شده است . در سال 2004 مقدار 16.558 تن ماهی زنده به ارزش 50.7 میلیون دلار به سنگاپور وارد شد. این مقدار واردات شامل ماهیان آب شیرین نظیر کپور و آبزیان با ارزش نظیر میگو ، خرچنگ و شاه میگو بود. مالزی و اندونزی بزرگ ترین صادر کنندگان ماهی زنده ی پرورشی و دریایی به سنگاپور هستند. خرچنگ زنده از هند و سری لانکا و شاه میگوی زنده از استرالیا و زلاند نو وارد این کشور می شود.


    مالزی

    مصرف سرانه ی ماهی در مالزی پس از ژاپن بیش ترین مقدار بین کشورهایی آسیایی است. مقدار آن 56 کیلوگرم گزارش شده است.در مالزی مانند سایر کشورهای آسیای جنوب شرقی مردم ترجیح می دهند در خارج ازمنزل و در رستوران ها غذا میل کنند. رستوران هایی که ماهی زنده عرضه می کنند مشتریان بیش تری دارند. ماهی سی باس ، تیلاپیا ، هامور ، میگو ، خرچنگ و شاه میگو از مردم پسندی بیش تری برخوردار هستند.در زمان اوج مصرف ، ماهی زنده ازکشور های همسایه نظیر تایلند ، اندونزی و میانمار وارد می شود. در مازی ، تیلاپیایی زنده ، سی باس ، هامور ، شاه میگو و سایر گونه های دریایی از طریق رستوران های غذاهای دریایی عرضه می شوند در حالی که فروشگاه های زنجیره یی ماهیان آب شیرین نظیر مارماهی و تیلاپیا را عرضه می کنند.

    رستوران ماهی زنده در مالزی



    در دوره ی رکود اقتصادی (1997- 1999 ) بازار داخلی هامور به دلیل کاهش تقاضا و رقابت سخت با دیگر ماهیان زنده نظیر تیلاپیا افت کرد. به همین دلیل عرضه ی تیلاپیا پایدار و منظم شد. تیلاپیا را راحت تر می توان جا به جا کرده و مدت طولانی تری نگهداری کرد. آمارها از افزایش ماردات ماهی زنده به مالزی حکایت دارد . از طرف دیگر این کشور مقدار قابل توجهی تیلاپیا ، کپور ، سی باس و هامور به سنگاپور و هنگ کنگ صادر می کند.

    نتیجه

    به دلیل سیاست های اقتصادی کشورهای جنوب شرق آسیا و مزیت های تغذیه یی و سلامتی آبزیان ، تجارت ماهی زنده در آسیا دورنمای روشنی داشته و این محصولات به دلیل تازگی ، در دسترس بودن و اقتصادی بودن از توجه بیش تری برخوردار شده اند. افزایش تولیدات آبزی پروری در آسیا نقش مهمی در تامین ماهی زنده ی بیش تر و در نتیجه کاهش قیمت ماهی زنده و امکان جذب مصرف کنندگان بیش تر شده است.


    ورود خاویار

    از دیروز
    ورود خاویار بلوگای خزر به آمریكا ممنوع شد


    ورود خاویار بلوگای خزر به آمریكا ممنوع شد
۸۴/۷/۸ - ۱۰:۶ - آسیا

    خاویار بلوگا بهترین نوع خاویار به شمار می‌رود و بهای هر کیلوگرم خاویار بلوگای محصول ایران در بازار آمریکا پنج هزار دلار است.



     

    ممنوعیت ورود این نوع خاویار به آمریکا براساس قانونی صورت می گیرد که سال گذشته برای جلوگیری از انقراض گونه های کمیاب جانوری در آمریکا وضع شد اما خاویار بلوگا در آغاز شامل این ممنوعیت نگردید.

    اداره شیلات و حیات وحش آمریکا به هر 5 کشور حاشیه دریای خزر که 90 درصد صادرات خاویار بلوگا در جهان از آنها صورت می گیرد تا ششم سپتامبر سال جاری فرصت داده بود تا اگر می خواهند مشمول منع ورود گونه‌های جانوری در معرض انقراض به آمریکا نشوند راهکارهای خود را برای حفاظت از ماهی اوزون برون (استورژن) که خاویار از آن به دست می‌آید اعلام کنند.

    اما این اداره اکنون اعلام کرده که تاکنون هیچ پاسخی از کشورهای کرانه خزر دریافت نکرده و بنابراین ورود خاویار بلوگا و همه فرآورده های ماهی اوزون برون بلوگا را برقرار ساخته است. ظرف دو دهه گذشته شمار ماهیان اوزون برون در دریای خزر 90 درصد کاهش یافته و این گونه آبزی اکنون تحت حمایت کنوانسیون سازمان ملل متحد در امور تجارت بین‌المللی گونه های در معرض انقراض قرار دارد.

    نیمی از خاویار دریای خزر در آب‌های ایران برداشت می‌شود و این کنوانسیون ایران را کشوری معرفی کرده که بیش از دیگر کشورهای کرانه خزر برای حفاظت از ماهی اوزون برون تلاش کرده و مقام‌های ایرانی و فعالان محیط زیست عامل اصلی در خطر قرار گرفتن این گونه آبزی را صید قاچاق و بی رویه آن می‌دانند که از هنگام فروپاشی اتحاد شوروی آغاز شده است.

    ممنوعیت ورود خاویار بلوگا به آمریکا شامل انواع دیگر خاویار که ماهی‌های تولیدکننده آنها کمتر در معرض خطر شناخته می‌شوند، همچون خاویارهای اوسترا، سوروژا و خاویار سفید نمی‌شود.

    زرد

    Image - CLUB CLOSEUP.jpg

    جی ام پی

    اجراي اصول GMP درتوليد غذاي آبزيان

         (بابرداشت ازماده 9آيين كارماهيگيري مسئولانه ترجمه غلامرضا شويك لو)

     

    موقعيت مکانی و امکانات توليد خوراک آبزيان                      انتخاب وخريد مواد خام

    مواد افزودنی و ترکيبی                                                   نگهداری و جابه جايی مواد و محصول نهايی

    فرآوری مواد خام                                                           فرمول نويسی و توليد غذای آبزيان

    بسته بندی و برچسب زنی                                            انبار وحمل و نقل

    روشهای نمونه برداری و تحليل اطلاعات                            فراخوانی محصول معيوب

    نظافت و ايمنی                                                           نگهداری و تعميرات

    کارکنان                                                                        مستند سازی

     

     عمليات توليدي صحيح يا اصول GMP كه خود پيش نياز نظام حصپ ( HACCP  :نظام تجزيه وتحليل مخاطره ونقاط كنترل بحراني) مخاطرات مربوط به سلامت دام وانسان را كاهش داده وتوليد غذا را بهبود مي دهد بطور خلاصه GMP يعني توليد محصول در شرايط بهداشتي .آلودگي محصول پس از فرآوري توسط پرندگان از مهمترين مخاطرات موجود در توليد غذاي آبزيان است كه بايد به آن توجه داشت.

    اصول حصپ براي حفاظت از بهداشت دام وانسان در واحدهاي فرآوري غذاي آبزيان قابل اجراست.طبق اين اصول نقاط كنترل بحراني (CCP ) در فرآيند توليد بايد شناسايي وكنترل شوند.

    سلامت وايمني غذاي آبزيان گذشته از كيفيت مناسب مواد اوليه ,بستگي به نوع فرآيند حرارتي براي حذف ميكروارگانيسم هايي نظير سالمونلاوپيشگيري از آلودگي ثانويه محصول پس از توليد دارد. كاهش وحذف عوامل بيماري زا با مشاركت كليه افراد درگير در توليد ومصرف غذاي آبزيان امكان پذيراست. براي توليد غذاي سالم وعاري از عوامل بيماري زا به نظامهاي مديريت كيفيت وبرنامه هاي تضمين كيفيت نيازاست.

     موقعيت مكاني وامكانات توليد:

    در طراحي ومكان يابي ايجادكارخانه غذاي آبزيان شرايط زمين وامكان طغيان آب ويا در معرض سيل زدگي قرار داشتن بايد مد نظر قرار گيرد.محل ايجاد كارخانه بايد مرطوب نبوده وعاري ازرويش هاي گياهي وبوته زار باشد. نزديكي كارخانه به جاده وخط آهن براي دريافت سريع مواد خام وعرضه سريع محصول حائز اهميت است. محل هاي مستعد براي وقوع طوفان وطغيان ومسيرهاي احتمالي سيل, محل مناسبي براي ساخت كارخانه نيستند.

    تجهيزات كارخانه بايد مناسب بوده وطوري نصب شوند كه تعويض ويا تعمير قسمت هاي مختلف  به آساني انجام شود. انعطاف پذيري در طراحي كارخانه براي حفظ رقابت حياتي است. كارخانه بايد مطابق شرايط واستانداردهاي پذيرفته شده ساخته شود. بازرسي مرتب ومداوم از كارخانه از نظر تطابق با مقررات بهداشتي ونظافت محل وتجهيزات , وظيفه مسوولان كارخانه است.

     انتخاب وخريد مواد خام (كنترل كيفيت مواد خام):

    غذاي با كيفيت از مواد خام با كيفيت ساخته مي شود. اطمينان از سلامتي وايمني مواد خام مسووليت خطير مديريت كارخانه است. بخش خريد بايد مواد خامي را خريداري كند كه داراي استاندارد مورد نظر هستند. خريد بايد از فروشندگان معتبري انجام شود كه مواد خام را مطابق با استاندارد مورد نظر به فروش مي رسانند. شركت هاي تهيه وتوزيع مواد خام بايد استانداردهاي مورد نظر را به خريداران اعلام كنند.

    براي اطمينان از كيفيت مواد خام , كارخانه غذاي آبزيان بايد به طور مرتب آزمايش هاي تأييدی را انجام دهد. علاوه بر آن ارزش تغذيه ايی غذا , جزييات فرآوري واطلاعات مربوط به مخاطره ها وحدود بحراني نيز بررسي شود. كليه مواد ورودي بايد داراي برچسب بوده واطلاعات لازم روي آن درج شده باشد. براي خريد دوباره از عرضه كننده ايي كه قبلاًتخلف كرده است بايد اسناد ومدارك مربوط به رفع مغايرت ها بررسي وتأيِيد شود.

    مواد اوليه تغيير رنگ داده شده يا كپك زده را نبايد براي توليد غذا به كار برد. سموم قارچي موجود در دانه هاي كپك زده حتي در غلظت هاي بسيار پايين براي آبزيان مضر هستند.

     

    دريافت مواد افزودني وتركيبي:

    كليه مواد افزوني وتركيبي ورودي بايد از نظر برچسب , ويژگي هاي كيفي , مقصد , شماره بهر(batch ) والزامات قانوني تأييد شوند. قبل از پذيرش وتخليه مواد خام عوامل زير را بايد بررسي شوند:

    رنگ محصول , بوي محصول , حضور هر نوع ماده ي خارجي , وجود حشرات يا بقايای آنها, كلوخه شده گي , بافت , دانسيته محصول , رطوبت , وزن وساير عوامل نظير دما.

    افزودني كيسه شده نظير پرميكس , مواد معدني وداروها اقدام هاي كنترلي بايد انجام شود. هرگونه صدمه ديده گي كيسه ها بايد گزارش شود واين گزارش توسط مدير خريد ويا مدير كارخانه به اطلاع فروشنده ويا حمل كننده مواد رسانده شود.رد محموله كار بسيار دشواري است به خصوص زماني كه كارخانه با كمبود اوليه روبرو است. بنابراين دريافت مواد مورد نياز بايد به دقت انجام شود.

    پذيرش مواد اوليه ي آلوده پايداري اقتصادي توليدكننده ومصرف كنندگان را به شدت به خطر مي اندازد. با توجه به ماهيت آلودگي برطرف كردن آن بسيار سخت وهزينه بر است. همه نوع اطلاعات كارخانه شامل نوع مواد دريافتي , تاريخ دريافت , حمل كننده , عرضه كننده , اسناد تخليه وساير اطلاعات لازم مانند شماره محموله هاي دارويي بايد در دفتر وقايع كارخانه ثبت ونگهداري شوند. موادي كه اول وارد مي شود را بايد اول مصرف كرد.

     

     نگهداري وجابه جايي مواد اوليه ومحصول نهايي:

    مواد اوليه خشك را بايد در حالت خشك وخنك نگهداري كرد.نگهداري اين مواد بايد براساس ورود اول خروج اول باشد. درصد رطوبت بايد در مناطق خشك يا مرطوب كمتر از 13 درصد باشد. مخزن نگهداري اين مواد براي جلوگيري از تجمع غبار بايد ماهانه تميز شود. اين مدت مي تواند براساس نظر كارشناسي تعيين شود. در صورت عدم تميز كردن اين مخازن , امكان رشد كپك ها وميكروارگانيسم ها فراهم شده ومحصول آلوده مي شود. بالابرها وتجهيزات نقاله ايي بايد به طور مرتب تميز شوند.

    اگرچه عمليات فرآوری مي تواند منجر به كاهش يا كم كردن كپك ها وحشرات شود ولي تميز نگه داشتن تجهيزات وعاري بودن آن ها از گرد وغبار وجلوگيري از تجمع مواد قديمي احتمال بروز آلودگي را از بين برده ويا به حداقل مي رساند. افزودني هاي مايع نظير اسيدهاي آمينه وملاس بايد طبق روش هاي توصيه شده انبار شوند تا از تازگي آن ها حفاظت شود.

    جا به جايي غير اصولي مواد خام باعث افت ارزش غذايي در جيره شده، گذشته از آن محصول مي تواند دچار افت وزني شود. غذاهاي آسيب ديده يا برگشتي يا آن هايي كه درست فرموله نشده اند را براي جلوگيري از آلودگي بايد به خوبي نگهداري كرد. فراوری دوباره يا معدوم كردن اين كالاها بايد به درستي انجام شود.

    ثبت اسناد ومدارك اين مهم به خصوص در مورد غذاهاي حاوي دارو ضروري است.

     

     فرآوري مواد خام:

    فرآوري اشاره به عملياتي دارد كه با استفاده از تجهيزات برروي مواد خام يا حد واسط انجام شده وتوليد محصول را اقتصادي مي كند.اجزاي فرآوري شامل تجهيزات آسياب , الك ها , پلت سازها , اكسترودرها , مخلوط كن ها , كيسه گيري وانبارش مي باشد.كاركنان اين دستگاه ها بايد آموزش ديده باشند واسناد مربوط را تهيه كنند.براي حفظ كيفيت محصول بايد به طور منظم مواد خام ومحصول نهايي بررسي شوند.


    فرمول نويسي وتوليد غذاي آبزيان :

    غذاي آبزيان بايد توسط متخصص تغذيه وبراساس نوع آبزي وفرمول مورد نظر توليد شود. مواد خام بايد آسياب شوند واين مهم در تجهيزات مربوط انجام مي شود. بعد ازهمگن شدن مواد خام اقدام به شكل دهي آن (پلت يا ذرات ريز) مي شود.خنك سازي مرحله بعدي عمليات است. غذاي سردوخنك شده آماده كيسه گيري وتحويل به مزارع است. اندازه ذرات غذا باتوجه به نوع آن توسط تجهيزات مناسب انتخاب مي شود. پايداري غذا در محيط آبي از جمله ويژگي هايي است كه درتوليد آن بايد مدنظر قرار گيرد.

    از آنجا كه فرآوري نمي تواند تمام آلودگي ها را حذف كرده ويا نابود كند از اين رو عاري بودن كليه تجهيزات ووسايل از كپك ها وساير آلاينده ها وحشرات منجر به توليد محصول نهايي با كيفيت مي شود. براي حفظ تازگي موادي نظير روغن هاي مصرفي اسيد آمينه وملاس بايد آنها را مطابق توصيه هاي توليد كننده نگهداري كرد.

    تميز وپاك كردن مواد اوليه با توجه به نوع وماهيت آنها ضروري است.بيشتر كارخانه هاي غذاي آبزيان داراي سيستم هاي تميز كننده ي دانه هاي غلات هستند ،اين سيستم ها براي جمع آوري دانه هاي شكسته ,ذرات فلزی وديگر اجرام فيزيكي آلوده كننده طراحي شده اند.در صورت آلوده بودن مواد افزودني بايد نسبت به كنترل آنهاو در صورت ضرورت رد آنها اقدام كرد.

    آبزيان حساسيت زيادي به مواد شيميايي نظير مواد ضد عفوني كننده دودزا دارند از اين رو انتخاب , جابه جايي ونگهداري مواد افزودني بايد به دقت انجام شود. طراحي مخازن وظروف نگهداري وجابه جايي مواد افزودني بايد به گونه يي باشد كه جوندگان ,حشرات وساير آفات به آن دسترسي نداشته باشند,شستشوي منظم امكانات نگهداري منجر به بالا رفتن كيفيت محصول نهايي مي شود. يكي از مهمترين اجزاي نگهداري مواد افزوني , تنظيم صحيح ورود وخروج مواد براساس زمان دريافت وكوتاه كردن اين زمان و مدت جابه جايي آن است.

    با توجه به نوع سيستم توليدي اندازه ذرات مواد افزودني مي تواند متغير باشد در غذاي آبزيان اندازه ذرات غذا بسيار كوچك است بطور معمول توليد غذاي پلت ارزان تر از غذاي استروژن است.توليد اين غذا بستگي به عواملي نظير نوع ورفتار گونه ي مورد پرورش , نوع مواد افزودني ومنابع آن دارد. توسعه آبزي پروري به دليل استفاده تلفيقي از سيستم هاي پلت واستروژن بوده است.

     بسته بندي وبرچسب زني:

    بسته بندي موجب حفاظت از محصول نهايي در برابر نور،رطوبت وآلاينده هاي محيطي مي شود. همراه با برچسب زني مشخصات محصول بايد روي آن درج شود تا پرورش دهنده از محتواي بسته ونوع محصول مطلع شود. در صورتيكه غذا حاوي دارو باشد اخطارهاي لازم بايد روي برچسب وبسته ذكر شود. در صورت حمل فله يي غذا, كدگذاري آن به طور مناسبي انجام شود. 

    انباروحمل ونقل:

    در توليد وجابه جايي غذاي آبزيان بايد احتياط هاي لازم بعمل آيد.حمل وانبار محصول نهايي نيز بايد به دقت انجام شود. غذاي بسته بندي شده بايد روي بارچين ودور از نور نگهداري شود. براي اطمينان از گردش مناسب هوا بايد دو بارچين حداقل 30 سانتي متر از هم فاصله داشته باشد. نگهداري محصول بايد براساس سياست ورود اول خروج اول باشد. انبار محصول بايد رضايت مشتري را به همراه داشته باشد.

     

     روش هاي نمونه برداري وتحليل اطلاعات:

    نمونه برداري مواد خام ومحصول نهايي بايد به طور مرتب انجام شود.محصول نهايي بايد مطابق با استاندارد وفرمول مربوط توليد شده باشد.نمونه برداري وآزمايش بايد توليد مناسب محصول وعاري بودن آن از مواد آلاينده ومضر را تاييد كند.


    فراخواني محصول معيوب يا بد بسته بندي شده :

    غذاي آبزيان از مواد افزودني متنوعي توليد مي شود. فراخواني محصول غير منطبق وآلوده ضرورتي است كه بايد براساس قوانين دولتي به اجرا درآيد. فراخواني محصول يعني جمع آوري محصول آلوده يا غير منطبق از بازار ومحل هاي عرضه شده كه بايد به موقع انجام شود.

     

    نظافت كارخانه وايمني كارگر:

    كارخانه غذاي آبزيان بايد داراي برنامه نظافت وگندزدايي تجهيزات ومحيط باشد.برنامه صحيح نگه داري نيز ضمن حفاظت از محصول موجب ايمني كارگران نيز مي شود. حفظ محيط كارخانه وظيفه ي همه كاركنان است ودر نگه داري درست آن بايد دقت كرد.

     

    نگه داري وتعميرات :

    براي توليد مداوم وپيوسته محصولي با كيفيت،داشتن برنامه نگه داري وتعميرات ضروري است. تعمير تجهيزات بايد به موقع انجام شود ,در غير اين صورت ممكن است محصول طبق فرمول انجام نشود و عمليات فرآوري به دقت صورت نگيرد. چنين مواردي به پرورش دهندگان نيز آسيب مي رساند و سلامت انسان را هم به مخاطره مي اندازد.

    نگه داري صحيح موتورها , ترازها , داي هاي پلت, نقاله ها وتمام اجزاي توليد براي توليد محصولي با كيفيت ضروري است. عيب هاي مكانيكي در كارخانه هاي غذاي آبزيان نيز ديده مي شود. از اين رو توجه به نگه داري وتعمير به موقع آنهاحائزاهميت است. عدم توجه به اين موارد هزينه فراخواني محصول را افزايش داده ومنجر به صدمه زدن به توليد كننده ومصرف كنندگان مي شود . تدوين برنامه نگه داري وتعميرات واتخاذ اقدام هاي پيشگيرانه در كارخانه هاي غذاي آبزيان ضروري است.

     

     كاركنان:

    بدون داشتن كاركنان با تجربه وآموزش ديده توليد غذاي با كيفيت امكان پذير نيست. آموزش بدو ورود كاركنان بايد جز سياست هاي مديريت كارخانه باشد. مدير كارخانه بايد در زمينه فن آوري توليد غذا ,جا به جايي وفرآوري مواد اوليه , انبار وحمل محصول آموزش ديده باشد. در ضمن براي تضمين تطابق محصول با ويژگي هاي مورد نظر مديريت بايد اسناد توليد ومدارك مربوط به رديابي محصول نهايي را نگه داري كند. كاركنان بايد موارد مربوط به ايمني محصول را آموزش ببيند. بهداشت محصولات دامي بايد مورد توجه قرار گيرد.

     

     مستندسازي:

    اسناد بايد بطور نظام مند نگه داري شوند. اسناد ومدارك توليد وتضمين كيفيت بايد جمع آوري شود. هدف اصلي اين مهم , كاهش خطرات واشتباهات است. براي رسيدن به هدف تعيين نقاط بحراني ومراقبت از آنها وتدوين نظام نامه كنترل كيفيت حائزاهميت است. كاركنان بايد براساس شرح وظايف نوشته شده وظيفه خود را انجام دهند. رديابي وبررسي محصول معيوب نيز بايد براين اساس انجام شود. تاريخچه هر محصول ونحوه فرآوري , توليد , انبار وحمل آن بايد مستند شود.  

     


     

    محیط های بسته

     

    پرورش ماهي در محيطهاي بسته يا محصور

      پرورش ماهي مداربسته

    - اصول بيولوژيکی توليد در سيستم مدار بسته

    - تغذيه ماهی

    - پارامترهای فيزيکی(PH- اکسيژن- دما- کدورت)

    - پارامترهای شيميايی(آمونياک/آمونيوم – نيتريت- دنِيتريفيکاسيون-دی اکسيد کربن- سولفيد هيدروژن)

    - نکات مهم

    - اقدامات مديريتی

    - بيوفيلتر

    - مواد آلی

    - اشعه فرابنفش

    - رقم بندی(سورتينگ)

    - بيماريها

    - مراحل گردش آب

    - تصفيه مکانيکی

    - هوادهی

    - فيلتر غرقابی

    - فيلتر چکه ای

    - سيستم اکسيژن

    - سيستم آلارم 


     

    اصول بيولوژيكي توليد در سيستم مداربسته

    هنگاميكه در سيستمهاي مدارباز آب كافي با كيفيت مناسب ودماي ثابت دردسترس نبوده ويا فراهم نمودن آن از نظر اقتصادي مقرون به صرفه نباشد ، استفاده از سيستمهاي مداربسته ضروري است. در سيستم مداربسته بطور كلي آب غير قابل استفاده براي ماهي از استخرها به بخش تصفيه انتقال داده شده وپس از تصفيه مكانيكي ، بيولوژيكي واكسيژن دهي به استخرهاي ماهي برمي گردد.

     اصول سيستم مداربسته

    تغذيه ماهي :

    پس از مشخص شدن نوع واندازه غذا بايد مقدار غذادهي روزانه محاسبه شود كه با توجه به وزن كل ماهيهاي سيستم ودرصد وزن بدن (%BW ) مي باشد. براين اساس ماهيهاي كوچكتر مقدار غذاي بيشتري مصرف مي كنند.

    نكته بسيار مهم اين است كه پس از هر بار بيومتري كه معمولا هر 15روز يكبار صورت مي گيرد، نبايد مقدار غذادهي سريعا افزايش يابد چرا كه فعاليت بيو فيلترها مختل مي شود وسبب افزايش پارامترهاي سمي ازجمله آمونياك مي گردد. بطور كلي مقدارغذادهي نبايد از 10% - 5% كل غذادهي در روز بيشتر شود. با توجه به شرايط سيستم هر دو تا سه روز يكبار بايد اين مقدار افزايش يابد .(ازدادن غذاي تر خودداري شود).

    پارامترهاي فيزيكي

    PH

    مقدار آن در رابطه با سمي شدن آمونياك وغلظت دي اكسيد كربن اهميت به سزايي دارد بهترين دامنه PH براي فعاليت بهينه سيستم 2/7-9/6 ميباشد.از تغييرات ناگهاني آن در سيستم بايد جلوگيري كرد ، زيرا تغييرات PH تاثير سريع برروي ديگر پارامترها دارد. 5/0 واحدPH در روز بيشتر نبايد تغيير يابد. معمولاPH  آب به دو دليل در سيستم اسيدي مي شود:

    1ـ دي اكسيدكربن حاصل از تنفس

    2ـ اسيد حاصل از فعاليت نيتريفيكاسون

    درصورت اسيدي شدن آب ، بيكربنات سديم يا هيدروكسيد كلسيم اضافه مي شود. به ازاي هر 20 كيلوگرم غذا، 1 كيلوگرم هيدروكسيد كلسيم اضافه مي شود. قليا ئيت بايد 120-50 ميلي گرم در ليتر باشد.

     اكسيژن

    مصرف اكسيژن ماهي بستگي به پارامترهايي مانند دما، سايز ماهي ، فعاليت ومقدار غذادهي دارد. در دماي 18 درجه سانتيگراد متوسط مصرف اكسيژن 600 گرم به ازاي هر كيلوگرم غذا در روز ويا بطور متوسط 480 ميلي گرم در ساعت به ازاي هر كيلو ماهي مي باشد. اكسيژن محلول بايد بيش از 6 ميلي گرم در ليتر باشد.

    با توجه به اينكه در سيستم 100 تني 275 كيلوگرم در روز غذادهي صورت مي گيرد بايد 7/6 كيلوگرم اكسيژن در ساعت براي ماهي تامين شود كه با اكسيژن دهي بخشي از آب ورودي از طريق راكتورها انجام مي شود.

    غلظت اكسيژن در استخرها بايد بيشتر از 65% مقدار اشباع آب منطقه باشد اكسيژن خالصي كه به آب اضافه مي شود سبب مي شود كه غلظت اكسيژن 300-200%در آب ورودي افزايش يابد كه به تدريج در استخرها مقداراكسيژن لازم تامين مي شود اگر اكسيژن در بيوفيلترهاي هوازي به زير 2ميلي گرم در ليتر برسد باكتريهاي بي هوازي فعال شده و H2Sآزاد ميكنند كه سبب مرگ ومير در ماهيها ميشود.همزمان فعاليت باكتريهاي نيتريفيكاسيون هم كاهش يافته كه در نتيجه آن غلظت آمونياك ونيتريت افزايش مي يابد.

     

     

    دما

    بهترين دما براي رشد قزل آلا وفعاليت باكتريهاي نيتريفيكاسيون 18-15 درجه سانتيگراد مي باشد همانند ساير فاكتورهاي آب از تغييرات ناگهاني دما نيز بايد خودداري گردد درجه حرارت كمتر ويا بيشتر از حد بهينه سبب كاهش رشد مي شود.

     كدورت

    تعيين شفافيت آب (توسط سشي ديسك) نقش بسيار مهمي در سيستم دارد اگر بيشتر از 15 سانتي متري سطح آب مشخص نباشد بايد سريعاً رفع كرد علت اين امر مي تواند در نتيجه كم اشتهايي ماهي ، غذادهي بيش از اندازه ، بيماري ويا اشكال در عملكرد ميكرو فيلتر باشد. تا برطرف شدن مشكل بايد مقدار غذادهي را به حداقل رساند. در غير اينصورت ماهيها دچار صدمات آبششي ميشوند.

     پارامترهاي شيميايي

    آمونياك / آمونيم

    آمونياك توليد شده در سيستم در اثر متابوليسم ماهي و تجزيه مواد دفعي وپسماندهاي غذا مي باشد به همين دليل لازم است به سرعت ذرات جامد مدفوع وغذاي خورده نشده از سيستم خارج شود.

    آمونياك كل (Total Ammonia Nitrogen)  به دو فرم آمونياك غير يونيزه(NH3 ) سمي و آمونياك يونيزه(NH4) غيرسمي مي باشد. مقدار آمونياك مجاز غير يونيزه براي سايزفينگرلينگ 005/0 وبراي ماهيهاي بزرگتر 025/0 ميلي گرم در ليتر است. اما مقدار 06/0 ميلي گرم در ليتر سبب ايجاد واكنشهاي سمي در ماهي مي شود. مقدارTAN  مجاز براي هر مزرعه براساس  PHودما مشخص مي شود. بعنوان مثال اگرPH  برابر 5/7 ودما برابر 16 درجه سانتيگراد باشد مقدار آمونياك مجاز 5/2 ميلي گرم در ليتر است . PH در محدوده 7 سبب كمتر شدن سمي بودن آمونياك مي شود. مقدار توليد آمونياك از طرفي به ميزان پروتئين واسيد آمينه غذا واز طرف ديگر به مقدار غذادهي بستگي دارد.

    ارگانيسمهاي حذف نيتروژن باكتريهاي اتوتروف هستند كه از گونه هاي نيتروزموناس و نيتروباكتر مي باشند. از آنجائيكه همزمان بارشد ماهي غذادهي هم افزايش ميابد بايد توجه داشت اين افزايش بصورتي باشد كه فرصت لازم جهت افزايش جمعيت باكتريهاي مسئول نيتريفيكاسيون براي تبديل آمونياك اضافه شده به نيتريت ونيترات وجود داشته باشد.

    مراحل حذف آمونياك در فيلترهاي بيولوژيك توسط باكتريها درزير نمايش داده شده است براي تثبيت وافزايش جمعيت باكتريها معمولا چند هفته وقت لازم است. باكتريهاي نيتريفيكاسيون به بسياري از داروها ومواد شيميايي كه براي درمان ماهي بكار ميرود حساس هستند به همين دليل لازم است كه درهنگام درمان مواد شيميايي ودارو وارد بيوفيلترها نشود.

     

    نيتريت

    همانطور كه از معادله بالا مشخص است نيتريت حاصله از اكسيداسيون آمونياك توسط باكتريهاي نيترو باكتر به نيترات تبديل مي شود.

    اگر نيتريت از حد مجاز بيشتر شود برروي هموگلوبين ماهي تاثير گذاشته ومانع از جذب اكسيژن مي شود كه معروف به بيماري مت همو گلوبين مي باشد. به همين دليل با وجود اشباع بودن آب از اكسيژن به دليل مشكل بوجود آمده ماهي به سختي تنفس مي كند كه متعاقباًً سبب كاهش رشد وايجاد بيماري مي شود. با افزودن نمك طعام به آب و ثابت نگهداشتن مقدار كلر به مقدار 200-150 ميلي گرم در ليتر به راحتي از بروز مسموميت ناشي از نيتريت در ماهي مي توان جلوگيري كرد.

     دنيتريفيكاسيون

    مرحله دنيتريفيكاسيون توسط يكسري از باكتريهاي هترو تروف انجام مي گيرد. در اين مرحله باكتريها اكسيژن را از نيترات تامين مي كنند. نصف اسيدي كه توسط باكتريهاي نيتريفيكاسيون توليد مي شود در اين مرحله مصرف مي شود.

    نيترات + مواد آلي       نيتروژن

     6NO3+5CH3OH        5CO2+7H2O+3N2+6OH-+e

    دي اكسيدكربن ( CO2)

    در نتيجه تنفس ماهي وباكتريها در سيستم ، دي اكسيدكربن توليد مي شود. اگر مقدار بيش از 12 ميلي گرم در ليتر بشود سبب استرس، كاهش ضريب تبديل غذايي مي شود وبراي حذف آن از هوادهي استفاده مي شود. همچنين بيوفيلترهاي چكه اي هم در حذف دي اكسيدكربن بسيار موثر هستند بدون حذف دي اكسيدكربن ، PH آب اسيدي ميشود.

    سولفيدهيدروژن(H2S )

    در اثر تجزيه بي هوازي مواد آلي در آب ايجاد مي شود. تركيب سولفيد محلول با يون هيدروژن تشكيل سولفيدهيدروژن را ميدهد ووجود آن بستگي به مقدار PHدارد(در  7PH 50%  سولفيد هيدروژن و50%يون سولفيد وجود دارد ) با شستشوي به بيوفيلتر غرقابي از تجمع آن وبروز خطر در سيستم مي توان جلوگيري كرد.


    نكات مهم:

    1ـ هرگاه مقدار آمونياك يا نتيريت افزايش يابد ابتدا بايد غذادهي قطع شود وبه دنبال آن تعويض آب هم افزايش يابد وسريعا رفع علت كرد.

    2ـ در صورت پايين بودن درجه حرارت آب آنرا به آرامي بايد تا 18 درجه سانتيگراد افزايش داد.

    3ـ هردوماه يكبار بايد بيوفيلترها شستشو شوند يعني هر بيست روز يك سلول بيوفيلتر كاملاً شسته شود تا از كاهش جمعيت باكتريها جلوگيري شود. اين امر بستگي به ميزان غذادهي ونيز كيفيت غذاي مورد استفاده نيز داشته ودر صورت استفاده از غذا با غبار زياد شستشوي هر يك از بيوفيلترها بايد 4 تا 6 هفته كاهش يابد.

    4ـ بچه ماهيهايي كه در هر نوبت بايد وارد سيستم بشوند، ابتدا سه هفته در قرنطينه خارج از سالن بايد بمانند ودر بدو ورود با فرمالين شستشو بشوند، پس از سه هفته هم دوباره اين عمل تكرار شود. سپس بعد از 3-2روز كه در آب تميز قرار ميگيرند وارد سيستم بشوند.

     اقدامات مديريتي

    براي جلوگيري از بروز هر گونه اختلال در سيستم لازم است كه سيستم هوشمند باشد به طوريكه از طريق سيستم آلارم اخطارهاي لازم داده شود. آگاهي از كاركرد تجهيزات ، وضعيت ماهي وكيفيت آب به طور دائم قبل از آنكه مشكلي به حد بحراني وخطرناك براي سلامت ماهيها برسد سبب جلوگيري از بروز هر گونه استرس در ماهي مي شود كه پيامد آن رشد سريع ماهي ميباشد.

     بيوفيلتر

    برخي از پسماندهاي ناشي از ماهي وغذا در آب محلول ميشوند. كه سبب توليد آمونياك ميشود. با توجه به توليد مواد آلي ناشي از غذا وماهي حجم بيوفيلترها برآورد می گردد.

    فيلتر بيولوژيكي بايد به خوبي كنترل شود تا بتوان نتيجه لازم از آن گرفت براي آنكه بتوان از گرفتگي بيوفيلترها جلوگيري كرد و باكتريها به خوبي فعاليت كنند فيلترها بايد به نوبت هر 20 روز يكبار شستشو شوند.

    مواد آلي

    اصطلاح BOD  شامل مواد بيولوژيكي قابل تجزيه مانند پروتئين ، چربي وهيدرات كربن ميباشد تجزيه آنها توسط باكتريهاي هتروترف در محيط هوازي صورت ميگيرد واكنش ساده اي از آن به شرح زير ميباشد:

    C6HI2O6+6O2 6CO2+6H2O+E

    (انرژي)                         (گلوكز)

    باكتريها در طي تقسيمات سلولي زياد ميشوند. در شرايط بي هوازي مواد آلي تحت فرآيند تخمير به موارد زير تجزيه ميشوند:   موادآلي        H2+CO2 + الكل+ اسيداستيك+ساير اسيدهاي آلي متان

    اگر مواد آلي به مقدار بسيار زياد در بلوكها تجمع يابند هر گونه تغيير فيزيكي (مانند شستشوي بلوكها) سبب آزاد شدن مواد آلي ميشود كه در اثر قرار گرفتن در تماس مستقيم اكسيژن ، مواد آلي به صورت بمب عمل ميكند. با مديريت صحيح در مورد فيلترها از بروز اين مشكل به راحتي ميتوان جلوگيري كرد.

    درمرحله دنيتريفيكاسيون نيترات توليد ميشود.در صورت تجمع وافزايش آن از حد مجاز (200ميلي گرم در ليتر) برروي رشد وضريب تبديل غذا تاثير سوء دارد. در اين مرحله نياز به مواد آلي ومحيط بي هوازي براي رشد باکتريها ميباشد.                                         5CH3OH+6NO3 5CO2+3N2+6OH+7H2O

     

     

    اشعه ماوراء بنفش(UV )

    عمر مفيد لامپها 6 تا 8 ماه است وبعد از آن بايد تعويض شود ودر هنگام تعويض لامپها جريان آب ورودي وخروجي به دستگاه قطع ميشود شيرهاي كنار گذر فعال مي شوند شستشوي UV بايد هر يك ماه يكبار انجام گيرد.

     رقم بندي (سورتينگ)

    همه استخرهاي ماهي از طريق لوله مشترك به استخر مركزي صيد منتقل ميشوند. براي تامين اكسيژن لازم استخر در هنگام رقم بندي ديفيوزرهاي اكسيژن تعبيه شده است به اين ترتيب به راحتي مي توان مجموعه هر دسته از استخرها را هر بار سورت كرد.

    ماهيها از طريق لوله اي كه در وسط استخر مي باشد به استخر صيد منتهي مي شوند از آنجا ماهيها به درون دستگاه سورتر ريخته مي شوند. پس از تعيين وزن وارد استخرهاي مختلف مي شوند. براي وارد شدن كمترين استرس به ماهيها مرحله رقم بندي بايد سريع انجام شود.

    در صورت عدم انجام سورتينگ سرپرست مزرعه از وزن واقعي ماهيها آگاهي پيدا نمي كند وسبب مي شود كه پس از مدتي پرت غذايي وكاهش رشد در ماهيها كاملا مشاهده شود.

     بيماريها

    بهترين روش پيشگيري بيماري در سيستمهاي مدار بسته مديريت دقيق مي باشد. دانستن اين واقعيت مهم است كه شيوع هر بيماري ناشي از استرس به ماهي مي باشد كه در اثر عوامل مختلفي مانند حمل ونقل، بد بودن كيفيت آب و... ايجاد مي شود. البته در هر سيستمي ريسك مواجه شدن با شيوع بيماريهاي متعدد وجود دارد ، كه عامل آن يكي از موارد زير مي باشد.

    1ـ ويروس

    2ـ باكتري

    3ـ قارچ

    4ـ انگل

    5ـ در ارتباط با سيستم وكيفيت آب.

    ضدعفوني

    فرمالدئيد:اين تركيب شيميايي در سيستم مدار بسته كاربرد بسيار دارد:

    1ـ ضدعفوني كل سيستم 2ـ درمان پارازيتها

    تنها ماده شيميايي است كه با بكار بردن دزمناسب همراه با افزودنيهاي مناسب براي باكتريهاي بيوفيلتر مشكل ساز نمي باشد.

    يدو فور: همه وسايل بكار رفته در سيستم مداربسته مانند برسها،ساچوك و... بايد پس از استفاده در پايان هر روز در اين ماده با غلظت مناسب قرار بگيرند تا ضدعفوني شود حتي المقدور هر استخر بايد برسهاي جداگانه كه براي نظافت به كار ميرود داشته باشد.

    پرورش ماهي مداربسته

    مراحل گردش آب

    آب تازه:

    ورود آب تازه توسط شناور وكنتور آب كنترل مي شود. افزودن آب تازه براي جبران آب مصرف شده در پمپ شستشو مي باشد.

     آب در گردش:

    بعد از بيوفيلترها پمپها نصب شده اند تا آب را با فشار وارد مخازن اكسيژن نمايند كه براي اكسيژن دهي آب استخرها مي باشد مقداري از آب گردشي از فيلترUV  عبور مي كند.

    آب گردشي كه پمپ مي شود از فاز تصفيه تا ورود به استخر به دو بخش مجزا تقسيم مي شود:

    آب تحت فشار(به استخرها): هر استخر دو ورودي دارد يكي آب تصفيه شده اي كه اكسيژن دهي شده است وبخشي ديگر آب تصفيه شده اما اكسيژن دهي نشده است.

     آب برگشتي (ازاستخرها): آب هر استخر به يك لوله مشترك كه هر دسته از تانكها به آن متصل است جريان مي يابد وسپس وارد مرحله تصفيه مكانيكي ميشود.

     تصفيه مكانيكي

    تصفيه مكانيكي توسط درام فيلتر صورت ومي گيرد كه داراي منافذي به قطر 80 ميكرون مي باشند اگر درام فيلتر نياز به تعمير داشته باشد لوله جانبي نصب شده است كه جريان آب به راحتي به سمت بيوفيلتر جريان يابد تا فعاليت باكتريها مختل نشود.

     هوادهي

    در زير درام فيلتر ديفيوزرهاي هوا نصب شده است از اين رزروير آب به درون مخزن بيوفيلتر پمپ مي شود.

     فيلتر غرقابي

    در بيوفيلتر غرقابي ، بلوكهاي بيونت از نوع 150 متر مربع در متر مكعب وجود دارد كه در كف بيوفيلتر شلنگ ديفيوزر نصب مي شود وبراي اضافه كرد اكسيژن خالص مي باشد. افزودن اكسيژن خالص به بيو فيلترها در هنگاميكه پمپ بيو فيلتر نياز به تعمير دارد و يا فيلترهاي بيولوژيكي در بالاترين حد فعاليت خود هستند ضروري مي باشد. اگر اكسيژن كمتر از 2 ميلي گرم در ليتر بشود بايد اكسيژن دهي بشود.

     فيلترنيترات

    در فيلتر نيترات بلوكهاي بيونت از نوع 200 متر مربع در متر مكعب است كه به موازات فيلتر غرقابي مي باشد. آبي كه به سمت فيلتر نيترات مي رود وارد لوله منشعبي مي شود كه براي پخش يكسان آب است. همچنين لوله منشعبي هم براي هوادهي وجود دارد كه در هنگام تميز كردن بلوكها وحذف لجن مورد استفاده قرار ومي گيرد.

     فيلتر چكه اي

    از فيلتر غرقابي آب به سمت فيلتر چكه اي جريان پيدا مي كند فيلتر چكه اي شامل بلوكهاي بيونت از نوع 200 متر مربع در متر مكعب مي باشد. از روي صفحه مشبك كه برروي بلوكها قرار دارد آب بطور يكسان پخش مي شود.

     

     

     

     سيستم اكسيژن

    اكسيژن بطور معمول از طريق اكسيژن ساز به استخرها اضافه مي شود براي تهيه بهينه اكسيژن فشار راكتورها نبايد كمتر از 7/0 بار باشد اكسيژن خالص از تابلوي توزيع اكسيژن اضافه مي شود. پس از تابلوي توزيع اكسيژن شيرهاي سلنوئيدي وفلومتر قرار دارند.

    جريان اكسيژن ازاين طريق تنظيم مي شود. فلومتر اول بنام پايه است كه پس از روشن شدن پمپهاي راكتوردائما باز ميباشد ودومي بنام تنظيم است كه هر گاه مقدار اكسيژن از مقداري كه تعريف شده كمتر شود(با استفاده از دستگاه اكسي گارد) اكسيژن اضافي وارد استخرها مي شود.

    سيستم اكسيژن دهي اضطراري يك سيستم ايمني است كه بصورت اتوماتيك روشن مي شود اگر مشكلي در سيستم ايجاد شود شروع بكار مي كند.

    اكسيژن اضطراري در شرايط زير فعال مي شود.

    1ـ قطع برق

    2ـ خاموش شدن پمپ پمپهاي راكتور

    3ـ كاهش اكسيژن در استخرهاي ماهي

    لازم است مرتبا سيستم اكسيژن دهي اضطراري چك شود تا اطمينان حاصل شود تحت شرايط ثابت واپتيمم فعال هستند.

    سيستم آلارم

    سيستم آلارم .كار كاردهاي زير را نمايش مي دهد.

    1ـ خاموش شدن پمپ «پمپهاي راكتور»

    2ـ خاموش شدن پمپ «پمپهاي سيركولاسيون»

    3ـ بالا آمدن سطح آب استخرها

    PH يا اكسيژن كم

     PHيااكسيژن زياد

    6ـ دماي زياد

    وقتي همه تجهيزات به درستي فعال باشند لامپهاي به رنگ سبز در صفحه نمايش روشن است هنگامي كه هر كدام از آنها به هر دليلي فعال نباشند صداي آلارم همراه با قرمز شدن لامپ مشاهده مي شود كه تا رفع مشكل لامپ قرمز مي ماند.

     

     

    روش های درست کردن میگو

    عمل آوري ميگو

    ميگو يكي از لذيذترين غذاهاي دريايي است كه در بيشتر نقاط جهان مورد توجه مي باشد. در بيشتر سواحل ماهيگيري ,ميگوي تازه پخته شده را در پاكت بعنوان نوعي تنقلات مي فروشند. ميگوي يخ زده نيز در اكثر فروشگاهها موجود است ولي مسلماً طعم وعطر ميگوي تازه را ندارد. در ممالك اسکانديناوی معمولاً ميگو را بلا فاصله پس از صيد برروي عرشه پخته وآن را به صورت يخ زده عرضه مي نمايند. گوشت آنها از ارزش غذايي بي مانندي برخوردار است. ميگوي ريز بيشتر براي سرخ كردن وتهيه سس مناسب است ولي نوع درشت آن را مي توان براي طبخ انواع غذاها بكار برد.

    همانطور كه ذكر شد ميگو را معمولاً بصورت پخته شده وآماده در فروشگاهها به معرض فروش مي گذارند ولي در ايران معمولا بصورت خام ومنجمد فروخته مي شود. ميگوي تازه ويا منجمد خريداري شده را مي توان به دو روش زير عمل آوري نمود:

    1_ يك ديگ بزرگ اختيار نموده ودر آن مخلوط آب ونمك بريزيد. شوري آن بايستي بحدي باشد كه تخم مرغ در آن به حالت شناور درآيد. آب را جوشانده وسپس ميگو را در آن ريخته وصبر كنيد تا مجدداً به جوش آيد. زماني كه آب مجدداً به جوش آيد, ميگوها به احتمال قوي پخته شده اند. اگر ميگوها از نوع درشت باشند پنج يا شش دقيقه وقت براي پختن آنها كافي است . ميگوي پخته شده داراي رنگ قرمز وگوشت سفت است.برعكس ميگوي كاملاً پخته نشده نرم وله مي باشد.

    2_ ميگو را بدون آب در ظرف كاملاً سربسته به مدت 10 دقيقه روي حرارت زياد قراردهيد وگاه گاه ظرف را تكان داده تا ميگوها جابجا شده ودر آب حاصله از خود آنها پخته شوند. استفاده از اين روش موجب مي گردد كه عطر وطعم ميگو بيشتر از روش قبلي حفظ گردد. بعد از اينكه ميگو پخته شد بگذاريد تا سرد شده وسپس پوست آنها را بكنيد. ميگوهاي حاصله از هر دو روش را مي توان به قسمتهاي كوچك تقسيم كرده وهر قسمت را كه معمولاً مصرف يك وعده غذاي خانواده است در كيسه هاي مخصوص فريزر ريخته وآنها را به حالت انجماد نگهداري نمود.

     

    نحوه پوست كندن ميگو

    سرودم ميگو را با دو دست گرفته ودر يك خط مستقيم بطرفين بكشيد. سپس سرودم را بطور مستقيم بطرف هم فشار داده ودوباره به طرفي بكشيد. با اين طريق پوست ميگو بصورت غلاف خارج مي گردد. پس از ان سرميگو را كنده وقسمت قابل خوردن را كه همان گوشت ميگوست جدا نماييد

     

    ميگو پفكي

     

    مواد لازم :

    ميگو

    نمك ،آرد

     تخم مرغ

    شير

    روغن

     

     

     

    طرزتهيه :

     ابتدا ميگو را تميز مي كنيم وبا كمي نمك وآب مي جوشانيم يكي دوتا جوش كه خورد ظرف را از روي آتش برمي داريم وميگوها را از آب بيرون مي كشيم وسپس دوعدد تخم مرغ را با كمي آرد ويك استكان شير مخلوط مي كنيم وميگوها را در اين مايه قرار مي دهيم تا خوب با هم مخلوط شوند. در ظرف ديگري مقداري روغن را داغ مي كنيم و ميگوها را در آن سرخ مي نماييم وبعد به همراه غذاي اصلي به مصرف مي رسانيم.

     

    كباب ميگو

    مواد لازم براي 4نفر:

    ميگو بدون سر                  1كيلوگرم

    روغن مايع                        نصف استكان

    آب پياز                             4قاشق غذاخوري

    زعفران آب شده                2 قاشق غذاخوري

    فلفل سفيد                      1قاشق چايخوري

    نمك                                به مقدارلازم

     

     

     

    طرزتهيه:

    1_ ميگوها را پوست كنده وروده پشتي آن را خارج ميكنيم .پس از شستن آنها را در صافي گذاشته تا آب آن گرفته شود. سپس آنها را در ظرفي ريخته و2 قاشق زعفران روي آن مي ريزيم وخوب مخلوط مي كنيم , آنگاه روغن مايع , فلفل ، آب پياز ونمك به ميگوها اضافه ومخلوط مي نماييم وآن را در محل خنكي به مدت 2 الي 3 ساعت نگهداري وسپس آن را به سيخ  مي كشيم.

    2_ براي كشيدن ميگوها به سيخ , اول بايستي سيخ ها را چرب نموده وميگوها را از قسمت خميده به سيخ بكشيم وروي زغال گذاشته وموقع كباب نمودن روي ميگوها را با كره آب شده چرب مي نماييم تا موقعي كه رنگ آنها طلائي شود.

    3_ پس از كباب شدن آنها را در ديس بصورت ششليك كشيده واطراف را با ليمو ترش , مارچوبه , خيارشور, جعفري ونخودفرنگي تزئين مي نماييم .اكنون غذا حاضر است.

    خورشت ميگو

    مواد لازم:

    ميگو                                  1كيلوگرم                           

    سيب زميني                       1كيلوگرم

    گوجه فرنگي                       250گرم                           

    رب گوجه فرنگي                  3قاشق غذاخوري

    نمك                                  15گرم                             

    فلفل                                 3گرم

    ادويه                                 3گرم                                 

    زردچوبه                             1قاشق چايخوري

    روغن                                به اندازه لازم                    

    پياز                                  150گرم

    آبليمو                              2قاشق غذاخوري

     

     طرزتهيه:

    1_ ميگو را پوست كنده وروده پشتي آن را خارج نموده ,پس از شستن صبر مي كنيم تا آب آن گرفته شود.

    1

    4

     2_ پياز را خرد وآن را سرخ مي كنيم، ابتدا يك قاشق زردچوبه وسپس ميگو را به آن اضافه وحدود 2 دقيقه آن را تفت مي دهيم. بعداً بقيه مواد مثل گوجه فرنگي رنده شده ,نمك,فلفل,ادويه,آبليموو 1 ليوان آب به آن افزوده می گذاريم 10 دقيقه بجوشد وسيب زميني هاي سرخ شده را روي آن مي ريزيم .اكنون غذاي شما حاضر است.

    قليه ميگو

     

    موادلازم:

    ميگو

    سيب زميني

    گوجه فرنگي يا سس گوجه فرنگي

     

     

     

     

    طرزتهيه:

    قليه ميگو را مانند قليه ماهي آماده وحاضر مي سازند , برخي از كدبانوها به قليه ميگو سيب زميني وگوجه فرنگي تازه يا سس گوجه فرنگي اضافه مي كنند وبا نان يا چلو  مي خورند.

    ميگوي سرخ شده

    موادلازم :

    ميگو

    پياز,سير,فلفل و ادويه

    سيب زميني ياسبزي(گشنيز,شنبليله)

    برنج

    كشمش,خلال بادام,مغزگردو

    ترشي يا ليمو ترش

    پيازسبز,تربچه

     

     

    طرزتهيه:

    ميگوي خشك يا تازه را با پياز داغ,سير ,فلفل ,سيب زميني يا سبزي (گشنيزوشنبليله)و ادويه سرخ كرده وبا چلو يا نان مصرف مي كنند. اگر بخواهند پلو مصرف كنند آن را لاي پلو مي گذارند تا با آن دم بكشد. بعضي ها ميگوي سرخ كرده را با كشمش وخلال بادام يا مغزگردو قاطي مي كنند ودر پياز داغ سرخ مي كنند. خوراك ماهي يا ميگو

    را بهتر است با ترشي , ليمو ترش , ترشي انبه ,پياز سبز يا پياز خشك وتربچه مصرف كرد.

     

    ته چين ميگو

     

    مواد لازم :

    ميگو                                                1كيلو

    برنج                                                 1كيلو

    سيب زميني                                     5عددمتوسط

    گوجه فرنگي                                     2عددسفت وقرمز

    شويد,گردليمو,روغن وپياز                    به مقدار لازم

     ادويه , نمك                                     به مقدار لازم

     

     

    طرزتهيه:

    ميگوها را تميز کرده ،شسته و می جوشانيم آنها را كناري گذاشته , سيب زميني ها را خرد كرده ،سرخ مي كنيم  سپس پياز وگوجه فرنگي را سرخ کرده وميگوها را همراه با ادويه ,گردليمو,نمك وشويد به آن مي افزاييم , بعد از اينكه خوب سرخ شدند سيب زميني سرخ شده را به آن افزوده وهمه مواد را در وسط برنجی كه قبلاً آماده وآبكش كرده ايم ريخته وبرنج را دم مي دهيم .اكنون غذا حاضر است.

     

    ماكاروني باميگو

              

    مواد لازم:

    ميگو                          به مقدار دلخواه       

    ماكاروني                    يك بسته

    پيازداغ                       5 قاشق سوپ خوري

    سير                          4 حبه رنده شده

    رب گوجه فرنگي          به مقدار كافي

    روغن                        2 قاشق سوپ خوري

     طرز تهيه:

    ميگوها را پاك كرده ،درآب وکمی نمک بمدت 5دقيقه بپزيد. پياز داغ را همراه با سيروميگوها تفت داده سپس رب گوجه فرنگي , نمك وفلفل وکمی آب به آن اضافه کنيد.

    آب را همراه نمك به جوش آورده وماكاروني را در آب جوش بريزيد تا پخته وآماده شود, ماكاروني را آبكش كرده بمدت يك ربع ساعت دم كنيد. سپس ماكاروني را در ظرف ماهي ريخته لابه لاي آن سس آماده را اضافه كنيد.قبل از مصرف مي توانيد روي آنرا با مقداري جعفري تزئين كنيد.

     

     

    فیش برگر ماهی

    فيش برگرماهي :

     

     

    مواد لازم براي 6-4 نفر:

    گوشت چرخ شده                                  نيم كيلوگرم

    کپور ماهيان پرورشي

    پياز                                                     1عدد

    جوزهندي                                            بميزان لازم

     ادويه ونمك                                          بميزان لازم

     

     

    طرزتهيه:

    پياز را بصورت ريز رنده كرده آب آن را گرفته با گوشت ماهي ، نمك وادويه بخوبي مخلوط نموده ورز دهيد. نصف جوزهندي را هم روي آن رنده كرده مواد را بمدت چند دقيقه ديگر ورز دهيد. از مواد مخلوط شده به اندازه 50 گرم وبه اندازه يك پرتقال كوچك برداشته وآن را به شكل گرد درآورده در روغن سرخ نماييد.ميتوان مواد را با وردنه صاف كرده وبا كاسه يا ليوان روي آنها قالب زده و بدين طريق به فيش برگرها شكل دهيد.

    درصورت تمايل مي توان به ازاء هركيلوگرم گوشت چرخ شده ماهي 50 گرم دنبه چرخ شده نيز به مواد افزود.

    سوپ ماهي آمور(روش ايراني)

     

    مواد لازم براي 4 نفر:

    ماهي آمور                                   يك كيلوگرم

    آرد سفيد                                     2 قاشق غذاخوري

    كره                                             2 قاشق غذاخوري

    ليموترش                                     4عدد

    جعفري خردشده                           1قاشق غذاخوري

    هل وميخك                                  از هر يك 2 دانه

    نمك وفلفل                                  مقداركافي

     

     

    طرز تهيه :

    پوست ماهي آمور را گرفته ،پس از شستن با 8 ملاقه آب ،هل وميخك بجوشانيد. گوشت ماهي پخته شده را چرخ كرده وسوپ آنرا صاف نمائيد.آرد را با كره تا حد طلائي رنگ شده سرخ كرده وداخل سوپ بريزيد ،بگذاريد بجوشد. پس از 2 دقيقه گوشت چرخ كرده ماهي ،نمك وفلفل را به آن اضافه نمائيد.در صورتيكه سوپ سفت دوست نداريدگوشت چرخ كرده را به آن اضافه نمائيد. موقع كشيدن سوپ , روي آن مقداري جعفري خرد شده بپاشيد . براي ترش مزه شدن سوپ  از نصف استكان آبليمو استفاده نمائيد ويا براي هر نفر يك ليمو ترش قاچ شده كنار آن بگذاريد.

     

    سوپ ماهي كپور

    مواد لازم براي 2 نفر:

    ماهي كپور             500گرم                                    گشنيز                  250گرم

    روغن                    3 قاشق غذاخوري                      شنبليله                50 گرم

    فلفل قرمز              1قاشق چاي خوري                     تمبرهندي             150گرم

    نمك                      1قاشق چاي خوري                     پيازمتوسط             2عدد

    پودركاري                1قاشق چاي خوري                      سير                      2پر

    زردچوبه                 1قاشق چاي خوري                  

    آرد                        1 قاشق غذاخوري

    طرزتهيه:

    سيروپياز را در روغن سرخ كرده وقتي پيازها طلائي رنگ شد , گشيز وشنبليله ساتوري شده را در آن بريزيد. پس از اينكه سبزي بخوبي سرخ شد, پودركاري , زردچوبه وآرد را در آن ريخته و تفت بدهيد. تمبرهندي را كه قبلاً در يك ليوان آب خيس نموده ايد , از صافي عبور داده وهسته هاي آنرا بگيريد. سپس آب تمبرهندي وفلفل قرمز را در سوپ ريخته بگذاريد به مدت 15 دقيقه بجوشد. پس از آن , ماهيها را كه سرو دم آنها را بريده وتميز نموده ايد در قابلمه ريخته ودر حرارت كم بمدت 20 دقيقه ديگر بجوشانيد.

    بجاي سير مي توان از پودر سير استفاده كرد. از غليظ شده اين سوپ مي توان بعنوان خورشت استفاده نمود.

    سوپ ماهي پرورشي

    موادلازم :

    آرد گندم                          60گرم

    ماهي پرورشي                 يك كيلوگرم

    آبليمو                             2 قاشق سوپ خوري                    

    خامه                              250 گرم

    سيب زميني                    4عدد(نيم كيلو)                            

    شويد                              چند بوته

    سس ماهي                     يك ليتر                                        

    هويج فرنگي                    2عدد

    نمك وفلفل                       بميزان لازم                                

    پياز                                2عدد

    روغن براي سرخ كردن          بميزان لازم                          

     كرفس                            يك بوته كوچك 

     آب                                 نيم ليتر

     طرز تهيه:

    يك عدد پياز را  خرد مي كنيم. كرفسها رانيز بصورت ريز خرد مي كنيم .هويج ها را  بشكل مربع های کوچک خرد مي كنيم. سپس ماهي بي استخوان را هم بصورت تكه تكه برش زده ،شويد را هم خرد مي كنيم. دريك قابلمه سس صاف شده ماهي را ريخته و چند پر نعنا را به آن اضافه مي كنيم و10 دقيقه مي گذاريم بجوشد. سپس پياز, كرفس وهويج را در كمي روغن ريخته وبهم مي زنيم .آرد را هم اضافه كرده وكمي سرخ مي كنيم.

    اكنون سيب زميني را جداگانه پخته وله مي كنيم وسس ماهي را روي مواد سرخ شده وسيب زميني پخته وله شده ريخته ،بهم مي زنيم،  خامه وشويد را به تمام مواد اضافه كرده وبهم مي زنيم وحرارت را خاموش کرده ، آبليمو را بمقدار دلخواه در غذا مي ريزيم . 

     

    ماكاروني با  ماهي كپور

     

    مواد لازم :

    ماهي كپور             500گرم

    ماكاروني                يك بسته

    پيازداغ                   5 قاشق سوپ خوري

    سير                      4 حبه رنده شده

    رب گوجه فرنگي      به مقدار كافي

    روغن                    2 قاشق سوپ خوري

     

     

     طرز تهيه:

    ماهي را پاك كرده و تفت دهيد. پياز داغ را همراه با سير آماده كنيد. سپس رب گوجه فرنگي ،نمك وفلفل با يك ليوان آب مخلوط كرده وسس درست كنيد.گوشت ماهي را به اين سس اضافه كنيد. آب را همراه نمك به جوش آورده وماكاروني را در آب جوش بريزيد تا پخته وآماده شود،ماكاروني را آبكش كرده بمدت يك ربع ساعت دم كنيد. سپس ماكاروني را در ظرف مناسبی ريخته لابه لاي آن مايع سس آماده اضافه كنيد.قبل از مصرف مي توانيد روي آنرا با مقداري جعفري تزئين كنيد.

     

    شامي با ماهي كپور

     

    مواد لازم:

    ماهي چرخ شده                         600گرم

    نمك وفلفل وزعفران                      به مقداركافي

    سيب زميني                              300گرم

    تخم مرغ                                    2عدد

    لپه                                          150 گرم

    سير                                        50گرم

    تره , گشنيز, شنبليله                 200گرم

     

     

    طرزتهيه:

    ماهي را پس از جداسازي تيغها وتميزكردن چرخ كنيد .سيب زميني ولپه را پخته , آنها را نيز چرخ كنيد.سبزيها را شسته وبصورت ريز خرد كنيد.ماهي، سيب زميني ،لپه وسبزيها را با سير، تخم مرغ ، نمك ،فلفل و زعفران مخلوط كرده وكاملاً ورز دهيد. سپس در قالب گرد شكل دهيد ووسط آنرا سوراخ كنيد در روغن داغ سرخ نمائيد.در هنگام سرو غذا مي توانيد آنرا با ليموترش وجعفري تزئين نمائيد.

     

    ماهي سرخ شده با گوجه فرنگي

     

    مواد لازم:

    آرد 2تا3 قاشق             به تعدادتكه هاي ماهي

    سوپ خوري    

    گوجه فرنگي ريز          4 تا 5 قاشق سوپ خوري

    روغن                        به ميزان كافي

    ماهي كپور              800گرم

     

     

    طرزتهيه:

    با طرف كند كارد فلسهاي ماهي را گرفته آنرا خوب بشوئيد وبه قطعات مناسبي تقسيم نمائيد .قطعات ماهي را نمك وفلفل زده ،بگذاريد يك ساعتي بماند.

    تكه هاي ماهي را در آرد غلطانده در روغن داغ سرخ كنيد.(ماهي نبايد زياد سرخ شود بلكه بايد طلائي رنگ شود)گوجه فرنگي ريز را در باقيمانده روغن سرخ نمائيد. ماهي سرخ شده را در ديس بچينيد ومقداري سبزي ويا جعفري ساتوري روي آن ريخته وروي هر تكه ماهي يك عدد گوجه فرنگي سرخ شده بگذاريد وبا خلال سيب زميني سرخ شده يا چيپس تزئين نمائيد.

     

    كباب كوبيده ماهي سفيد پرورشي (آمور)

     

    مواد لازم :

    آمورياكپورنقرهاي                 يك كيلوگرم

    دنبه گوسفندي                   50 گرم

    پياز رنده شده                     يك عدد

    نمك                                  به ميزان لازم

    زرده تخم مرغ                     يك عدد

     

     

    طرزتهيه:

    ابتدا پوست واستخوان ماهي را گرفته بعد ماهي را همراه با دنبه چرخ كرده وبا پياز رنده شده وزرده تخم مرغ ونمك خوب ورز دهيد وقتي گوشت چسبندگي لازم پيدا كرد،گوشت را به سيخ كشيده وروي ذغال ويا كباب پزهاي گازي كباب نمائيد.

     

    دلمه فلفل سبز با ماهي

    موادلازم:

    فلفل سبزدلمه اي بزرگ                         8عدد

    ماهي فيتوفاگ , آمور ,كپور                    يك كيلوگرم

    سبزي(جعفري,گشنيز,شويد,تره ,نعنا,شنبليله)     يك كيلوگرم

    پيازبزرگ                                             2عدد

    ادويه(فلفل ,سيركوبيده ونمك)                بميزان لازم

    آرد گندم يا آرد نخودچي                       2قاشق غذاخوري

    رب گوجه فرنگي يا سركه يا آبليمو          بميزان لازم

    پودر دارچين                                       يك قاشق چاي خوري

     

     طرزتهيه:

    داخل فلفها را خالي كرده بصورتيكه به پوسته خارجي آنها صدمه اي وارد نگردد.ماهي را در آب مي پزيم تا نيم پز شود. سپس سبزي ها را خوب خردكرده , پيازها را خرد وبا روغن تفت مي دهيم تا طلائي شوند. ماهي نيم پز را چرخ كرده سپس با سبزي هاي خرده شده مخلوط کرده, تفت مي دهيم ومي گذاريم كمي بپزد. ادويه وفلفل وسيركوبيده را با آن مخلوط كرده وداخل فلفلها را با اين مواد پر مي كنيم،فلفلها رادر قابلمه چيده روي آتش ملايم قرار مي دهيم ،سس گوجه فرنگي يا سركه ويا آبليمو (سركه بهتراست) را با آرد گندم و پودر دارچين مخلوط كرده وروي دلمه ها مي ريزيم .پس از پختن دلمه ها را در ديس چيده وبا جعفري وليموترش تزئين مي كنيم وسرسفره قرار مي دهيم.

     

    استانبولي ماهي

    موادلازم:

    ماهي آمور,فيتوفاگ ,كپور      يك كيلو                         

    برنج                                  4 ليوان

    نمك ,فلفل ,آبليمو وزعفران    بميزان لازم     

    لوبيا سبز                           2-3 ليوان (پخته شده با آب ونمك)

    رب گوجه فرنگي                  4قاشق غذاخوري            

    سيب زميني                      2 عدد متوسط

    فلفل سبزشيرين                 2عددريزشده                  

     سير                                  3 حبه (رنده شده)

    زردچوبه ,فلفل ,دارچين وادويه يك قاشق مرباخوري        

    پياز                                   2عدد

    طرزتهيه:

    برنج را 2 ساعت قبل با نمك خيسانده , سپس آبكش كرده وكنار مي گذاريم (برنج را از حد معمول , بايد زنده تر برداشت)1 عدد پياز خرد كرده را دركمي روغن وزردچوبه تفت داده همراه با ماهي وكمي نمك حدود 5 دقيقه با يك استكان آب مي پزيم .(البته قبلاً ماهي را شسته وخوب تميز كرده داخل شكم آن را خالي كرده وتكه تكه مي كنيم )بعد از اينكه ماهي پخته شد، استخوانهاي آنرا جدا كرده با يك عدد پياز رنده شده كه آب آن را گرفته ايم وسير رنده شده وكمي ادويه خوب ورز داده ،گوشت را بصورت كله گنجشكهاي كوچك درآورده ،در روغن سرخ مي كنيم. در كمي روغن فلفل را تفت داده وكمي زردچوبه اضافه كرده ، سپس لوبيا سبز را داخل آن كمي تفت مي دهيم وبعد از آن سيب زميني وماهي را اضافه مي كنيم.در همان ماهيتابه مواد را هم زده ، مقداري روغن در كنار آن ريخته ورب گوجه فرنگي را در آن تفت داده ، با بقيه مواد مخلوط مي كنيم .در انتها اوديه وآبليمو را اضافه كرده وحرارت را خاموش مي كنيم .در صورتي كه بخواهيم مواد ماهي را با برنج آغشته كنيم همان مواد اوليه ماهي را بعنوان خورشت ماهي مي توان استفاده كرد.ته قابلمه را روغن ريخته بعد از داغ شدن ته قابلمه دلخواه را گذاشته مقداري برنج آبكش شده را مي ريزيم وروي آن كمي از مواد پخته وسپس مقدار كمي دارچين وزعفران آب زده اضافه مي كنيم وبه همين ترتيب عمل كرده تا مواد وبرنج تمام شود. سپس در قابلمه را گذاشته بعد از يك ربع با حرارت متوسط وبعد از بخار كردن برنج در آن را برداشته در صورتي كه روغن نياز داشته باشد روغن را اضافه كرده ودمكني روي قابلمه مي گذاريم با حرارت بسيار كم با شعله پخش كن حدود نيم ساعت ديگر به پخت غذا ادامه مي دهيم.

     

    ماهي شكم پر فيتوفاگ (ماهي آزاد پرورشي)

    مواد لازم:

    ماهي فيتوفاگ                        2عددبزرگ يا 4عددكوچك        

    پيازكوچك                                يك عدد

    تخم گشنيزسائيده                   يك قاشق مرباخوري              

    فلفل سبز                              يك عدد

    زيره سبز سائيده                      يك قاشق مرباخوري             

    برگ گشنيزخردشده                  يك قاشق 

    سيركوبيده                              2پر                                     

    روغن                                      براي سرخ كردن

    پيازرنده شده                           يك عدد                               

     كاهو                                      چندبرگ 

    زردچوبه                                  يك قاشق چايخوري         

     نمك                                      مقداري

    ليموترش                                2قاشق                         

     ريشه زنجبيل خردشده            5/1 سانت

    طرزتهيه:

    ماهي را پاك كرده ومي شوئيم.در دو طرف ماهي شكافهاي موربي در هر دو جهت به فاصله 3تا5سانتيمتر ايجاد مي كنيم.

    مواد بالا را با هم مخلوط كرده با كمي آب خمير مي كنيم. خمير را به دو قسمت مساوي تقسيم مي كنيم. به يك قسمت پياز وفلفل وبرگ گشنيز اضافه كرده شكم ماهي را از آن پر مي كنيم. بقيه خمير را به اطراف خارجي ماهي مي ماليم. مي گذاريم به مدت يك ساعت وربع بماند.مقداري روغن در ماهيتابه اي گرم نموده وماهي را درآن سرخ مي كنيم تا قهوه اي و پخته شود. براي تزئين ماهی راروي برگ كاهو قرار داده ورويش حلقه هاي ليمو ترش و گوجه مي گذاريم.

     

    قليه ماهي

    موادلازم:

    گشنيز                                     750 گرم

    شنبليله                                  250 گرم

    پياز سرخ شده                          سه قاشق سوپ خوري

    سير                                       10 حبه

    نمك ,فلفل وادويه                       بميزان لازم

    تمبرهندي                                يك بسته

    ماهي فيتوفاگ                          6 تكه

    روغن                                       بميزان كافي

    آرد                                          يك قاشق غذاخوري

     

     

    طرزتهيه :

    تمبرهندي را در يك كاسه ريخته ودو ليوان آب روي آن مي ريزيم. پس از يك تا دو ساعت آنرا صاف مي كنيم تا هسته وپوستهاي آن گرفته شود. ماهيها را سرخ مي كنيم ودر يك ماهيتابه گود مي ريزيم, آرد را كمي سرخ مي كنيم .گشنيز وشنبليله را پس از شستن ريز خرد مي كنيم .سبزيها را كمي سرخ کرده ،سير وپياز سرخ شده را باآن مخلوط مي كنيم. تمام مواد سرخ شده را روي ماهيها ريخته ونمك ،فلفل وادويه را به آنها اضافه مي كنيم. آب تمبرهندي را هم اضافه كرده وروي حرارت ملايم , قليه را مي پزيم.

    توجه: سير را كم سرخ کرده زيرا زود مي سوزد وتلخ مي شود.

     

     

     

    طبخ آبزیان

    روشهاي كلي طبخ آبزيان

    1_ جوشانيدن :

    اين روش منحصراً براي سوپ بكار مي رود. در اين روش تمام عطر وطعم ماهي به سوپ منتقل مي شود, به همين منظور ماهي را بعد از تميز كردن وكندن فلسها درسته با استخوانها وزوائد (بدون امعاء واحشاء) بكار مي برند.

    2_ آب پزكردن :

    صحيح ترين روش براي طبخ ماهي , آب پز كردن آن در آب , شير, يا هر نوع مايع ديگراست.براي اين منظور بايد ماهي در حرارت زير نقطه جوش پخته شود, يعني هرگز آب يا شير داخل ديگ نجوشد. معمولاً زمان لازم براي طبخ ماهي بااين روش كمي طولاني تر از روشهاي ديگر است. پس از آب پز كردن ماهيان استخواني , با كمك چنگال استخوانهاي موجود را جدا كرده و از گوشت خالص ماهي در تهيه خوراكهاي مختلف از جمله كتلت , كباب كوبيده , استانبولي , پلو , ماكاروني وغيره همانند گوشت گوساله وگوسفند استفاده نمائيد.

    3_ طبخ ماهي با بخار:

    ماهي را روي يك بشقاب يا كاغذ آلومينيومي كه روي آنرا كره ماليده ايد قرارداده وسپس آن را روي ظرفي كه در آن آب به آهستگي مي جوشد بگذاريد تا بتدريج با بخار آب پخته شود. دراين نوع طبخ ، ماهي بايد تازه بوده وبه اندازه كافي به آن ادويه وسس اضافه گردد. اگر از ادويه وسس مناسب استفاده نشود, ماهي طبخ شده از مزه وطعم چنداني برخوردار نخواهد بود.

    4_ سرخ كردن ماهي :

    اين روش طبخ براي ماهيهاي كوچك كه گوشت نرم ولطيفي دارند مناسب است .بهتر است از روغن مايع استفاده شود.

    5_ طبخ آرام وسرخ كردن ماهي درفر:

    دراينگونه طبخ , تمامي ماهيها را در فر قرار ميدهيم . گاهي ماهي برروي بستري از انواع سبزيجات معطر قرار مي گيرد وگاهي نيز در سوپ ماهي وهمچنين كره وروغن مايع پخته مي شود. درجه فر را در حد متوسط قرار داده تا ماهيها به آرامي پخته شوند.

     

    6_ كباب كردن ماهي :

    ماهيهاي كوچك وچاق مانند قزل آلا, بچه آمور يا كپور براي كباب كردن مناسبند. براي اين منظور دردو طرف ماهي بطور مورب چند برش ايجاد كرده وحدود 5 دقيقه آنرا در مايع نمك , فلفل وآبليمو قرار مي دهيم وسپس به ماهي روغن مايع ماليده , هر طرف ماهي را قريب 10 دقيقه روي آتش كباب مي كنيم وقتي كه رنگ ماهي كمي تيره شد,استخوان ستون فقرات براحتي از گوشت جدا مي شود وماهي كاملاً پخته وآماده سرو خواهد بود.

     

    پيتزاي ماهي

    مواد لازم :

    خمير آماده پيتزا

    گوشت ماهي چرخ شده                   150گرم

    (كپور ماهيان)

    پياز متوسط                                     يك عدد

    فلفل دلمه اي                                  يك عدد

    قارچ                                              250 گرم

    پودرآويشن                                     يك قاشق چايخوري

    نمك وفلفل                                     به مقدار كافي

     

     

    طرز تهيه :

    گوشت چرخ شده ماهي را با پياز خرده شده ، نمك وفلفل وادويه تفت داده وروي خمير آماده پيتزا ريخته ، قارچ ها را خرد كرده روي آن افزوده سپس پنير پيتزاي رنده شده را نيز اضافه كرده ، برش هاي فلفل دلمه اي وگوجه فرنگي را روي پنير ريخته بعد باقي پنير را روي مواد پخش مي كنيم وپيتزا در فر داغ 350 درجه فارنهايت به مدت 30 دقيقه يا كيك پز قرار داده تا آماده شود.مي توان به جاي گوشت ماهي چرخ شده از تكه هاي گوشت ماهي سرخ شده قزل آلا نيز استفاده كرد.

    نحوه پاک کردن ماهی

    نحوه پاك كردن ماهي :

    هر نوع ماهي , درسته , با سرودم يا فيله ويا تكه تكه شده را بايستي قبل از پختن بخوبي شست وتميز نمود وعمليات زير را انجام داد:

    _ شكم آنها را خالي نموده باله هاي آنها را ببريد(بريدن باله ها بيشتر براي زيباتر جلوه دادن ماهي طبخ شده است. ماهي بدون سرودم نه تنها اشتها آور است بلكه سرخ کردن  آن هم آسانتر است).

    در ماهيهائي كه داراي باله خار مانند هستند, بايستي ابتدا اين زوائد بريده شوند در غير اينصورت خارها ممكن است دستها را زخمي نمايند. اسكلت استخواني اتصال باله ها به بدن ماهي بايستي به دقت وبا احتياط جدا شود.

    ـ بريدن باله ها:  ماهي را از پهنا روي تخته آشپزخانه خوابانده وبا قيچي تيز باله هاي پشتي , شكمي , مخرجي وسينه اي آنرا ببريد.

    اگر ماهي داراي خارهاي تيز است , بهتر است با يك چاقوي نوك تيز در امتداد طرفين باله ها شكافي بوجود آورده وباله ها را از اسكلت استخواني آن جدا نماييد.

    ـ تراشيدن فلسها : دم ماهي را با دست چپ نگه داشته وبا چاقوي معمولي ويا لبه اره اي كه در دست راست داريد فلسها را با حركت چاقو از دم به طرف سرماهي پاك كنيد(براي جلوگيري از پاشيدن وپراكنده شدن فلسها به اطراف مي توان ماهي را در ظرف بزرگ پرآب قرارداد وفلسها را داخل آب پاك كرد.)پس از تراشيدن فلسها ماهي را خوب شستشو دهيد.

     

    جدا كردن استخوانهاي ماهي:

    براي بيرون آوردن استخوانهاي ريز ماهي بايستي ابتدا با چاقو غشايي را كه آنها را احاطه نموده است , جدا نمود. اينكار را مي توان در مورد ماهيهايي كه داراي تيغهاي بزرگ هستند مانند ماهي كپور , سفيد , آزاد وغيره انجام داد.در مورد ماهيهائي كه تيغهاي ريزتري دارند آنها را بايستي با دست جدا كرد.

     

     جدا كردن تيغهاي جانبي:

    براي اين منظور ماهي شكم باز شده كامل را آنقدر باز مي نمائيم تااستخوانها وتيغهاي پشتي وجانبي كه داخل عضلات قراردارند وبوسيله غشاء پوشيده اند معلوم شوند.غشاء را با چاقو جدا كرده وتيغها را يك يك با دست از ستون مهره جدا مي نمائيم.

    براي جدا كردن ستون مهره ها با قيچي آشپزخانه ستون مهره ها را از نزديكترين نقطه به سرماهي ببريد. سپس قسمت بريده شده را با دست راست گرفته وبا احتياط آنرا به طرف دم كشيده وجدا نمائيد(از اين زوائد مي توانيد براي تهيه سوپ استفاده كنيد).

     

    تخليه امعاء واحشاء :

    براي انجام اين عمل به دو طريق مي توان عمل كرد :

    روش اول :

    بريدن شكم ماهي بوسيله قيچي : به كمك قيچي يا يك چاقوي تيز شكافي از سر به طرف دم ايجاد (يا از مخرج به طرف سر)وامعاء واحشاء ماهي را بيرون مي آورند.كليه ماهي را كه به شكل خون تيره لخته شده ودر امتداد تيره پشتي ماهي قرارداد با چاقو تراشيده وبا آب سرد درون ماهي را كاملاً شستشو دهيد.

    روش دوم :

    خالي كردن شكم از طريق بريدن برانشها : اگر مي خواهيد ماهي را شكم پر طبخ نمائيدمي توانيد امعاء واحشاء آنرا از طريق برانشها تخليه نمائيد. براي اينكار عمليات زير را انجام دهيد:

     انگشت اشاره دست راست را خم كرده وآنرا از شكاف برانش داخل گلوي ماهي فرو برده وامعاء واحشاء وبرانشها را تخليه نمائيد(در اين عمل احتياط شود انگشت شما زخمي نگردد).پس از خارج كردن امعاء واحشاء ماهي را با آب شستشو دهيد. براي تخليه امعاء واحشاء از طريق بريدگي كه درناحيه بين برانشها وزيرگلوي ماهي بوجود مي آيد نيز مي توان عمل كرد.

     طرز فيله كردن ماهي :

    1_بريدن باله ها وايجاد شكاف در شكم ماهي از دم به طرف سر

    2_تخليه امعاء واحشاء

    3_شستشوي درون ماهي

    4_جهت درآوردن فيله ها, ماهي را به شكم روي تخته آشپزخانه قرارداده (پشت ماهي به طرف سمت راست شما باشد)وبا يك چاقوي تيز از قسمت پشت در امتداد ستون فقرات برشي ايجاد نموده تا به استخوان كمر ماهي برسد.

    5_سپس ماهي را به يك طرف خوابانده در امتداد شكاف برانش وعمود بر شكاف اول شكافي ديگر ايجاد نموده واز طرف سر طوري چاقو را روي استخوانهاي ماهي بطرف دم حركت دهيد تا فيله يك طرف جدا شود وبراي فيله طرف ديگر ماهي عمل اول را تكرار كنيد(در حين عمل ماهي را ثابت نگه داريد.)

    6_استخوانهاي بزرگ ماهي را براحتي مي توان درآورد,در مورد استخوانهاي ريز مي توانيد با جدا كردن غشاي اتصال استخوانها با چاقو آنرا جدا كنيد.

    7_در صورت تمايل جهت كندن پوست ماهي مي توانيد اين فيله ها را كمي روي شعله گاز حرارت دهيد. دراينصورت كندن پوست آسانتر است.

     

     

    تغذیه ماهیان پرورشی

    تغذيه ماهيان پرورشی

    از آنجا كه سهم عمده اي از هزينه هاي پرورش ماهي مربوط به تأمين غذاست لذا توجه به مسائل تغذيه اي از جمله نوع غذا ، مقدار غذا ، زمان غذادهي وهمچنين ارتباط تغذيه با ساير عوامل از جمله درجه حرارت آب واندازه ماهي بسيار مهم است.از آنجا كه شرايط پرورش وعادات تغذيه اي ماهيان سردابي وگرمابي متفاوت است مسائل تغذيه اي آنها در دو بخش بررسي مي گردد.

    الف) تغذيه ماهيان گرمابي

    با توجه به اينكه پرورش ماهيان گرمابي بصورت توأم وچهار گونه اي در استخرهاي خاكي انجام ميشود. لذا بخشي از نيازهاي غذايي آنها از محيط طبيعي استخر از جمله زي شناوران گياهی و جانوري ، كفزيان و گياهان علوفه اي موجود در استخر تامين مي گردد.

    1ـ ماهي فيتوفاگ ياكپور نقره اي :

     فيتوپلانکتون خوار بوده واز پلانکتونهايي كه اندازه آنها حدود 20 ميكرون است تغذيه مي نمايد.

    2ـ ماهي كپور سرگنده يا بيگهد :

     زئوپلانکتون خوار بوده واز زي شناوران جانوري با اندازه 60 ميكرون تغذيه مي نمايد و از روتيفرها ، سخت پوستان كوچك و آلگهاي درشت نيز تغذيه مي نمايد.

    ·   نكته : توليد دو گونه يادشده در استخرهاي پرورش نيازي به غذاي دستي نداشته وبا عمل كوددهي وبارور سازي استخر ميتوان اين دو گونه ماهي را با حداقل هزينه توليد نمود.

    3ـ ماهي آمور:

     از گياهان عالي وماكروفيت ها تغذيه مي نمايد.اين ماهي براي توليد يك كيلوگرم گوشت نياز به 25 تا 30 كيلوگرم علوفه سبز دارد.

    4ـ ماهي كپور معمولي :

    همه چيز خوار بوده واز جانوران كفزي ، شيرونوميده ها وموجودات پلانکتوني درشت تغذيه مي نمايد.

    ·   بمنظور سرعت بخشيدن به رشد دو گونه اخير (آمور ـ كپور) پرورش دهنده ناگزير است از غذاي دستي استفاده نمايد. بدين منظور براي تغذيه ماهي آمور از علوفه سبز (شبدرويونجه) استفاده مي نمايد.ـ براي تغذيه ماهي كپور ميتوان مخلوطي از غذاي دستي شامل غلات ، كنجاله ها وپودرماهي به شكل خميري ويا از غذاي كنسانتره استفاده نمود. تغذيه ماهي كپور بايد درحدي باشد كه 70-60 درصد محصول ماهي از غذاي طبيعي استخر ومابقي از غذاي دستي تأمين گردد.

    نكته هاي مهم:

    1ـ استفاده از تشت هاي پلاستيكي جهت تغذيه ماهي كپور به تعداد 10-5 عدد در هكتار وقاب چوبي به ابعاد 2×2 براي تغذيه ماهي آمور ضروري است.

    2ـ تشت هاي غذاي ماهي كپور بايستي در يك طرف ديواره طولي استخر ودر خلاف جهت آخور (قاب چوبي)براي تغذيه آمور قرار داده شود.

    3ـ جهت تغذيه ماهيان آمور كمتر از 100 گرم بايستي علوفه ها را قطعه قطعه كرده ودر داخل قابهاي چوبي قرارداد.

    4ـ با توجه به مصرف غذاي كپور توسط ماهي آمور وبمنظور جلوگيري از تغذيه ماهي آمور از كنسانتره كپور بايستي غذاي ماهي آمور 2-1 ساعت زودتر داده شود.

     

     

    نيازهاي تغذيه اي ماهی کپور

     

    نيازهاي تغذيه اي ماهی کپور

     

    نيازهاي تغذيه اي ماهی کپور

    تركيب مواد مغذي

    علامت اختصاري

    آغازيstarer))

     

    رشد(Grower)

     

    پايانيfinisher

     

    مولد

     

    SFC0

    SFC1

    SFC2

    FFC1

    GFC2

    GFC1

    GFC2

    BFC

    پروتئين خام

    Cp%

    40

    39

    38

    35

    34

    30

    28

    40

    آرژنين

    Arg%

    3/2

    2/2

    1/2

    9/1

    85/1

    75/1

    75/1

    3/2

    ليزين

    Lys%

    8/2

    7/2

    7/2

    6/2

    5/2

    2/2

    05/2

    9/2

    متيونين

    Met%

    85/0

    84/0

    83/0

    82/0

    8/0

    75/0

    72/0

    64/0

    هيستيدين

    His%

    86/0

    86/0

    84/0

    81/0

    79/0

    75/0

    73/0

    88/0

    ايزولوسين

    Iso%

    81/1

    75/1

    7/1

    65/1

    45/1

    3/1

    1/1

    8/1

    لوسين

    Leu%

    45/2

    25/2

    2/2

    15/2

    12/2

    05/2

    85/1

    45/2

    سيستين

    Cys%

    35/0

    33/0

    32/0

    3/0

    28/0

    25/0

    23/0

    35/0

    تريپتوفان

    Try%

    28/0

    27/0

    26/0

    25/0

    25/0

    21/0

    2/0

    4/0

    انرژي ناخالص

    GE(keal/kgq)

    3400

    3400

    3400

    3500

    3500

    3600

    3600

    3800

    حداكثرفيبرخام

    Cf%

    3

    5/3

    4

    5/4

    5/4

    5

    3

    2

    حداكثر ازت آزاد

    Tvn(mg/100g)

    40

    45

    45

    45

    45

    50

    50

    40

    حداكثر خاكستر

    Ash%

    8

    8

    8

    8

    9

    10

    10

    10

    عصاره عاري ازازت

    NFE%

    30

    30

    32

    35

    35

    38

    20

    25

    چربي خام

    EE%

    8

    8

    5/8

    5/8

    9

    9

    9

    10

    حداكثر رطوبت غذا

    W%

    10

    10

    10

    10

    10

    10

    10

    10

    فسفر قابل جذب

    P%

    7/0

    7/0

    72/0

    72/0

    73/0

    73/0

    75/0

    75/0

    كلسيم

    Ca%

    4/0

    45/0

    45/0

    45/0

    45/0

    45/0

    5/0

    54/0

    منيزيم

    Mg%

    05/0

    05/0

    052/0

    054/0

    06/0

    06/0

    06/0

    07/0

    منگنز

    Mn(mg/kg)

    12

    12

    13

    13

    13

    14

    415

    16

    آهن

    Fe(mg/kg)

    150

    150

    160

    160

    160

    10

    170

    180

    پتاسيم

    K%

    4/0

    4/0

    4/0

    45/0

    45/0

    45/0

    5/0

    5/0

    ويتامين A

    V.A(IU)

    2000

    2000

    2100

    2100

    2100

    2100

    2200

    2200

    ويتامين B

    V.E(IU)

    100

    100

    120

    120

    150

    150

    200

    200

    ويتامينِِD

    V.D( IU)

    1000

    1100

    1200

    1200

    1300

    1300

    1500

    2000

    تيامين

    V.B (mg/kg)

    3

    3

    5/3

    5/3

    8/3

    8/3

    4

    5/4

    ريبوفلاوين

    V.B 2(mg/kg)

    44

    40

    42

    44

    44

    45

    45

    46

    پيريدوكسين

    V.B6 (mg/kg)

    5

    5

    7

    7

    8

    9

    10

    12

    کولين

    V.coll(mg/kg)

    1500

    1500

    1600

    1600

    1800

    1800

    1900

    2000

    اسيداسكوربيك

    V.C(mg/kg)

    250

    260

    300

    300

    350

    350

    380

     

    خصوصيات فيزيكي غذاي ماهي كپور ودفعات غذادهي

    نوع خوراك

    SFC-1

    ّّ SFC-2

    ّّ SFC-3

    FFC

    GFC-1

    GFC-2

    GFC-3

    BFC-1

    BFC-2

    شكل خوراك

    آردي

    گرانول

    پلت

    پلت

    پلت

    دانه بندي خوراك (mm)

    25/0-6/0

    6/0-1

    1-2

    5/2

    5/3

    8/4

    8-6

    10

    10

    وزن ماهي(گرم)

    5/0-0

    2-5/0

    5-2

    20-5

    50-20

    100-50

    300-100

    300-1000

    1000<

    طول ماهي (سانتيمتر)

    5/3>

    5-5/3

    5/7-5

    10-5/7

    5/13-10

    5/17-5/13

    24-5/17

    33-24

    33<

    دفعات خوراك دهي(روزانه)

    10

    8

    6

    3

    2

    1

     

    ب: تغذيه ماهيان سردابي(قزل آلا)

     ازآنجائيكه آزاد ماهيان در محيط طبيعي از نرمتنان , حشرات آبزي , سخت پوستان كوچك و تغذيه مينمايد در شرايط پرورش مي بايست نيازهاي تغذيه اي آنان از نظر پروتئين , چربي ها , قندها , ويتامين ها و مواد معدني توسط غذاي كنسانتره تأمين کند. ميزان نيازمندي ماهيان به مواد فوق با وزن ماهي تغيير مي كند به همين جهت غذاي كنسانتره ماهيان با توجه به اندازه ماهي در اندازه هاي مختلف وبا تركيبات مختلف ساخته مي شود.

     انواع غذاي كنسانتره ماهي قزل آلا

    1_ غذاي آغازين(SFT) با ميزان پروتئين بالاتراز (50-45)درصد،براي ماهيان كمتراز 5 گرم

    2_ غذاي رشد(FFT) باميزان پروتئين بطورمتوسط(45-40) درصد ،براي ماهيان 30-5 گرم

    3_ غذاي پرواري (GFT ) با ميزان پروتئين حدود(4035) درصد ،براي ماهيان 350-30 گرم

    4_ غذاي مولدين(BFT )با ميزان پروتئين(45-40)درصد،براي ماهيان مولد (بيش از 350گرم)

     

    نيازهاي تغذيه اي ماهی قزل آلا

    تركيب مواد مغذي

    علامت اختصاري

    آغازيstarer))

    رشد(Grower)

    پايانيfinisher))

    مولد

    SFT00

    SFT0

    SFT1

    SFT2

    FFT1

    GFT2

    GFT1

    GFT2

    BFT

    پروتئين خام

    Cp%

    50

    48

    47

    45

    43

    42

    40

    38

    45

    آرژنين

    Arg%

    5/3

    5/3

    3/3

    3/3

    2/3

    2/3

    3

    8/2

    7/3

    ليزين

    Lys%

    2/3

    4

    8/3

    8/3

    5/3

    5/3

    4/3

    4/3

    2/4

    متيونين

    Met%

    3/1

    2/1

    1/1

    1/1

    05/1

    05/1

    1

    1

    4/1

    هيستيدين

    His%

    2/1

    2/1

    1/1

    1/1

    1

    1

    95/0

    9/0

    3/1

    ايزولوسين

    Iso%

    2/2

    1/2

    1/2

    05/2

    2

    2

    5/1

    4/1

    3/2

    لوسين

    Leu%

    5/3

    4/3

    2/3

    3

    8/2

    7/2

    7/2

    6/2

    4/3

    سيستين

    Cys%

    1/1

    1

    9/0

    8/0

    8/0

    7/0

    5/0

    45/0

    2/1

    تريپتوفان

    Try%

    57/0

    54/0

    52/0

    5/0

    48/0

    48/0

    42/0

    4/0

    52/0

    انرژي ناخالص

    Ge(keal/kgq)

    4000

    4000

    4000

    4000

    4000

    4000

    4000

    4000

    4300

    حداكثرفيبرخام

    CF%

    5/2

    5/2

    2

    3

    2/3

    3/3

    4/3

    5/3

    2

    حداكثر ازت آزاد

    TYN(mg/100g)

    40

    40

    40

    40

    40

    40

    40

    40

    35

    حداكثر خاكستر

    Ash%

    15

    15

    14

    14

    13

    13

    12

    12

    5/14

    عصاره عاري ازازت

    NFE%

    10

    12

    13

    15

    17

    19

    21

    25

    15

    چربي خام

    EE%

    14

    14

    14

    13

    12

    12

    12

    12

    15

    حداكثر رطوبت غذا

    W%

    10

    10

    10

    10

    10

    10

    10

    10

    10

    فسفر قابل جذب

    P%

    75/0

    750

    75/0

    75/0

    8/0

    85/0

    85/0

    85/0

    85/0

    كلسيم

    Ca%

    7/0

    7/0

    75/0

    75/0

    8/0

    85/0

    9/0

    9/0

    85/0

    منيزيم

    Mg%

    06/0

    06/0

    06/0

    06/0

    05/0

    05/0

    05/0

    05/0

    07/0

    منگنز

    Mn(mg/kg)

    50

    50

    45

    45

    40

    40

    40

    40

    45

    آهن

    Fe(mg/kg)

    90

    90

    95

    95

    100

    100

    80

    85

    100

    پتاسيم

    K%

    8/0

    8/0

    85/0

    85/0

    01/1

    02/1

    95/0

    95/0

    98/0

    ويتامينA

    V.A(IU)

    3000

    3000

    3000

    3000

    3500

    3500

    3500

    3500

    4500

    ويتامينB

    V.E(IU)

    180

    180

    190

    190

    200

    200

    200

    200

    250

    ويتامينD

    V.D(IU)

    2500

    2500

    2600

    2600

    2800

    2800

    2800

    2800

    3500

    تيامين

    V.B(mg/kg)

    12

    12

    11

    11

    12

    10

    10

    11

    13

    ريبوفلاوين

    V.B (mg/kg)

    20

    20

    20

    20

    22

    21

    21

    20

    23

    پيريدوكسين

    V.B6(mg/kg)

    18

    20

    17

    17

    20

    19

    19

    18

    21

    کولين

    v.coll(mg/kg)

    7000

    7000

    7200

    8000

    7500

    7500

    7500

    7500

    8500

    اسيداسكوربيك

    V.C (mg/kg)

    300

    300

    300

    300

    320

    300

    300

    300

    350

    ويژگيهاي فيزيكي غذاي ماهيان سردابي (قزل آلا )ودفعات غذادهي

     

    نوع خوراك

    SFT-00

    SFT-01

    SFT-1

    SFT-2

    SFT-3

    FFT

    GFT-1

    GFT-2

    BFT-1

    BFT-2

    شكل خوراك

    گرانول

    گرانول

    گرانول

    گرانول

    گرانول

    پلت

    پلت

    پلت

    پلت

    پلت

    دانه بندي خوراك (mm)

    4/0-2/0

    6/0-4/0

    1-6/0

    5/1-1

    2-5/1

    5/2

    5/3

    8/4

    8

    8

    وزن ماهي(گرم)

    25/0-5/0

    4/0-25/0

    1-4/0

    2-1

    5-2

    30-5

    80-30

    80‹

    4000-1000

    4000-1000

    طول ماهي(cm)

    2›

    5/3-2

    5/4-5/3

    6-5/4

    5/7-6

    5/13-5/7

    5/18-5/13

    33-5/18

    72-40

    72-40

    دفعات خوراك دهي(روزانه)

    30

    30

    10

    10

    10

    5

    4

    3

    1

    1

    ·    جهت ارتقاء كمي وكيفي تخم هادرزمان تشكيل،باروري وتخم ريزي ماهيان مولد يك تا چندماه قبل ازمرحله تكثيرازخوراكBFT-1استفاده نمائيد.

    نحوه و ميزان غذادهي:

    در صورتی که غذادهی به صورت دستی انجام ميشود ميزان  غذاي ماهي قزل آلا  پس از محاسبه ، داخل سطل ريخته واز روي ديواره استخر توسط كارگر به داخل استخر پخش مي گردد.

     طريقه محاسبه غذا بدين صورت است.

    درصدغذادهي× بيوماس ماهي= ميزان كل غذا

    · بيوماس ماهي از ضرب تعداد ماهي بر متوسط وزن ماهيان بدست مي آيد.

    ·    درصد غذادهي با توجه به سايز ماهي ودماي آب وبراساس جدول غذادهي بدست مي آيد.

    جدول زير بيانگر ميزان غذاي روزانه قزل آلاي رنگين كمان (به درصد وزن ماهيان موجود) در تابعيت درجه حرارت آب وبزرگي ماهيان (به هنگاميكه از غذاي خشك براي تغذيه ماهيان استفاده مي شود) مي باشد حال اگر در يك مزرعه پرورش ماهي قزل آلا تعداد ده هزار قطعه بچه ماهي با وزن متوسط 5 گرم موجود باشد ودرجه حرارت آب نيز 15 درجه سانتيگراد باشد ميزان غذاي مورد نياز روزانه براساس جدول غذايي ارائه شده محاسبه مي شود

     

     

    بهداشت در مزارع

    بهداشت در مزارع پرورش ماهي

    بهداشت در مزارع پرورش ماهي

     گام نخست در موفقيت پرورش ماهي به مديريت بهداشتي آن بستگي دارد. مهمترين ، آسانترين وكم هزينه ترين روش جلوگيري از صدمه ها وضايعات ناشي از بروز بيماريها دريك استخر پرورش ماهي پيشگيري از بيماري ومحافظت ماهيان از عوامل بيماريز است.

    انتخابصحيح آب وزمين مناسب براي پرورش ماهيان ، طراحي مناسب يك مزرعه براساس موازين بهداشتي وبالاخره مديريت مطلوب بهداشتي از اركان توليد اقتصادي ماهي دريك مزرعه است.

     محافظت از مزرعه پرورش ماهي در برابر عوامل بيماريزا:

    1ـ تأمين آب سالم :

        انتقال بسياري از عوامل بيماريزا از طريق آب انجام مي گيرد ، بنابراين تأمين آب عاري از اين عوامل از وظايف مهم پرورش دهنده ، به حساب مي آيد. از روشهاي تأمين آب سالم ميتوان استفاده از صافيهاي شني يا استفاده از مخزن بدون ماهي قبل از آبگيري استخر را نام برد.

     2ـ تأمين غذاي سالم :

        در استفاده از غذاهاي كنسانتره بشرط نگهداري صحيح معمولاً مشكل آلودگي غذا وجود ندارد. اما در غذادهي توسط غذاهاي دستي بخصوص موادي كه سريع فاسد مي شوند مثل ضايعات كشتارگاهي خطر ابتلاء ماهيان به بيماريهاي ميكروبي بسيار زياد است بنابراين در نحوه تهيه ونگهداري غذا رعايت نكات زير ضروري است.

    الف) غذا بايد در انبارهاي خشك وتميز نگهداري شود ودر مورد غذاهاي كنسانتره به تاريخ مصرف آنها بايد توجه كرد.

    ب) مواد وغذاي ورودي به انبار بايست از نظر آلودگي به حشرات وآفات كنترل شود.

    ج)از چيدن كيسه هاي غذا در كف انبار خودداري شود براي اينكار ميتوان از پالت ها يا الوار چوبي استفاده كرد.

    د) در مورد استفاده از ضايعات كشتارگاهي ، غذا بايد به اندازه نياز روزانه تهيه شده وقبل از مصرف حرارت داده شود.

     3ـ رعايت اصول بهداشت :

    الف) ضدعفوني استخرها :

    قبل از مبادرت به آبگيري وماهيدار كردن استخرها ، خشك نگهداشتن استخرها به مدت 2-1 ماه بعدازآهك پاشي ، سبب نابودي اشكال مختلف انگلها شده و اين عمل مانع انتقال عوامل بيماريزا به دوره هاي پرورشي بعد خواهد شد.

       برخي از استخرهاي خاكي در طول سالهاي بهره برداري انباشته از رسوبات آب ورودي ويا باقي مانده پوسيده شده مواد غذايي مي شوند كه ضروري است پس از خشك كردن استخرها نسبت به برداشت اين لايه هاي رسوبي ولجني اقدام گردد.

    در استخرهاي پرورش قزل آلا ، ضروري است روزانه ماهيان مرده از استخر برداشت شده ومدفون گردند ، در غير اينصورت اين ماهيان به عنوان عامل انتشاردهنده عفونت سبب توسعه بيماري خواهند شد.

     در طول بهره برداري از استخرهاي خاكي ، ضروري است رويشهاي گياهي كه بطور معمول بدليل غناي زياد آب به وسيله مواد آلي بوجود مي آيند برداشته شوند. اين عمل بر تثبيت اكسيژن آب وجلوگيري از نوسان آن سبب كاهش شرايط مطلوب زيستي برخي ميزبانهاي واسط بيماريها از جمله حلزونها مي شود.

    ب) ضد عفوني تجهيزات پرورشي :

     با ضد عفوني لوازم ، تجهيزات وتورآلات بوسيله حوضچه هاي حاوي كلر(با غلظت mg/Lit200)وموظف كردن كاركنان مزرعه پرورش ماهي به رعايت بهداشت ميتوان از شيوع بيماري به استخرها جلوگيري كرد.

    ج) ضدعفوني ماهيان : در مورد ماهيان گرمابي دادن يك حمام نمك معمولي (كلرورسديم) به ماهيان قبل از ماهيدار كردن استخرها ، يك روش پيشگيري مهم ومطمئن مي باشد.

     4ـ كنترل ورود ماهيان هرز وموجودات مزاحم :

     ماهيان منابع آبي بطور طبيعي داراي انواع آلودگيها هستند كه بدليل شرايط محيطي ممكن است داراي نشانه درمانگاهي نباشند اما اين ماهيان در صورت ورود به استخرهاي ماهي ـ كه بدليل تراكم ماهيان تحت استرس هستند ـ عوامل بيماريزا بسرعت انتشار يافته وسبب تلفات گسترده ميشوند.

    بعضیاز موجودات از جمله حلزونها وپرندگان ماهيخوار وزالوها كه ميزبان واسط ويا عامل انتقال برخي بيماريها هستند باعث آلودگيها وبيماريهاي ماهيان مي گردند كه وجود آنها نيز بايد كنترل گردد.

     5ـ توجه به تراكم ماهيان در استخرها :

     ماهيان براي رشد سريع وحفظ سلامتي خود نياز به فضاي حياتي مطلوب دارند ، زمانيكه تراكم ماهيان در استخرها افزايش يابد شرايط مطلوب زيستي ماهيان محدود ميشود. براي جبران وضعيت فوق امكان افزايش ميزان اكسيژن، هوادهي وورود آب تازه تا حدي وجود دارد اما حذف مواد زائد مثل گازهاي تنفسي ماهي (NH3,CO2 ) به سادگي ممكن نيست ونيز تحميل استرس به ماهيان و تسريع گسترش مراحل عفوني درماهيان اجتناب ناپذير است. بنابراين تعداد ماهيان موجود در هر استخر بايست متناسب با وزن ماهيان ، مقدار آب وابعاد استخر باشد.  

    6ـ بررسي مداوم وكنترل بهداشتي :

      بررسي تغييرات فيزيكوشيميايي آب مانند درجه حرارت ، ، اكسيژن ، سختي وموادآلي همچنين بررسي سلامت ماهيان بايد بصورت مستمر صورت گيرد تا در صورت مشاهده شرايط نامساعد نسبت به اصلاح آن اقدام گردد.

     7ـ تأمين بچه ماهي از مراكز تكثير مطمئن :

      الف) بچه ماهيان بايست از مراكز مطمئن تهيه شده ، داراي گواهينامه بهداشتي باشند همچنين تهيه بچه ماهيان با نظر كارشناسان مربوطه صورت گيرد.

      ب) كليه ماهياني كه جديداً وارد مزرعه ميشوند بايد مدتي در يك استخر قرنطينه نگهداري گردند تا در اين مدت علاوه بر عادت به شرايط محيطي ، آلودگيها وبيماريهاي احتمالي تشخيص داده شود ودر صورت لزوم درمان گردند. طول مدت قرنطينه تقريباً 4 هفته است.

    بديهي است با رعايت نكات فوق مي توان از ورود وشيوع عوامل بيماريزا در استخرها با صرف هزينه هاي ناچيز وبكارگيري دستورالعملهاي ساده علاوه برجلوگيري از تلفات ماهي ، بخش زيادي از هزينه ها را كاهش داد وگامي در جهت توليد بيشتر برداشت. 

    تصاوير بيماريهايا عوامل بيماريزای ماهی گزارش شده

    اسکلروز قزل آلا -استخر آقای فيروزفر

    انگل ايکتيوفيتريوس جدا شده از پوست قزل آلا

    آب آوردگی شکم ماهی قزل آلا مزرعه فش سال 1380

    انگل ايک جداشده از کپور

    انگل داکتيلوژيروس

    اگزوفتالمی ماهی آمور

     

    انگل تريکودينا

    انگل شيلودونلاجداشده ازقزل آلا

    سرابياوری

    انگل کاستيا

    انگل داکتيلوژيروس جدا شده از برانش ماهی آمور

    چنگک لرنه آ -استخرفش

     

    تخمدان لرنه آجداشده از ماهی آمور

    ببيماری حباب گازی -استخر ميانراهان

    تخمدان لرنه آجداشده از قزل آلا استخر فش

     

     

    خونريزی و عفونت روده ای قزل آلا

    خوردگی باله دمی ماهی آمور

    حباب گازی در چشم قزل آلا

    للرنيوز در قزل آلا -مزرعه فش

    کوتاهی اپرکول استخر آقای فيروزفر

     

     

    کشاورزی

    پرورش ماهي در كنار كشاورزي

     پرورش ماهي در شاليزار

    در شاليزار مي توان علاوه بر توليد برنج ,  ماهي نيزپرورش داد. شالیزارهايي كه داراي آب كافي وزمين مناسب ومسطح باشند , مي توانند جهت پرورش ماهي كپور مورد استفاده قرار گيرند , بدين ترتيب كه يك پناهگاه كوچك در پايين دست مزرعه برنج احداث مي شود ودر اوايل بهار بچه ماهيان را به داخل اين پناهگاه مي ريزيم و تا زمانيكه شاليزار آماده مي شود ودر آن نشاء كاري صورت مي گيرد , بچه ماهيان در آن پرورش داده مي شوند وزمانيكه طول نشاء ها به حدود 20 سانتي متر رسيد , با برداشتن مرز بين پناهگاه وشاليزار, ماهيها به داخل شاليزار هدايت مي شوند ورشد مي كنند. ولي غذادهي آنها داخل پناهگاه صورت مي گيرد. پس از رسيدن برنج ودر زمان برداشت آن , ماهيها را به داخل پناهگاه هدايت كرده وپس از برداشت برنج دوباره ماهيها داخل شاليزار هدايت مي شوند وحدود يك ماه نيز آنجا پرورش داده مي شوند وبعد از پيدا كردن رشد كافي اقدام به صيد ماهيها مي شود.براي اينكه بتوان در مزارع كشاورزي به طور همزمان اقدام به كشت ماهي وبرنج نمود, بايستي تغييراتي در مزارع اعمال كرد تا امكان كشت توام ماهي وبرنج فراهم گردد.

     

    مكان يابي

    عموماً زمين هايي بايد جهت كشت توام ماهي وبرنج انتخاب شود كه نفوذپذيري زمين زياد نبوده وهدررفتن آب آن زياد نباشد , زمينهاي رسي در اولويت قرار دارند , زيرا اگر درصد شن زمين زياد باشد آب به داخل زمين نفوذ كرده وبا كمبود آب مواجه مي شود ودر امر مكان يابي بايدبه نكات ذیل توجه نمود:

    _ درصد رس زمين بالا باشد.

    _ در طول دوره پرورش كمبود آب وجود نداشته باشد.

    _ پساب مزارع مجاور وارد مزرعه كشت توام نشود.

    _ شيب زمين ملايم باشد.

    _ در مجاورت جاده باشد.

    _ بعد از برگشت برنج، آب كافي ومطمئن براي ادامه پرورش ماهي موجود باشد.

     

     

     

    اجراي نقشه طرح

    پس از اينكه مزارع انتخاب گرديدند , اقداماتي به شرح زير جهت تغييراتي در شاليزاروتبديل آن به مزرعه كشت توام ماهي وبرنج بايد انجام شود.  

     

    الف_ كرت بندي وديواره سازي

    يكي از مهمترين نكات در احداث مزارع كشت توام كرت بندي و ديواره سازي است , بطور متوسط كرتهاي احداثي بايد حدود 1/0 تا 5/0 هكتار باشد ديواره هاي محاط كننده مزرعه بايد طوري باشد كه حداقل 50-40 سانتي متر آب مزرعه ذخيره گردد, ارتفاع ديواره هاي ورودي و جانبي 60-50 سانتيمتر وديواره هاي خروجي 70 سانتيمتر در نظر گرفته مي شود همچنين عرض ديواره ها حداقل بايد 40- 35 سانتيمتر باشد تا به راحتي بتوان از روي آن تردد نمود.

     

    ب _ احداث حوضچه

    پرورش ماهي در شاليزار بدون وجود حوضچه (پناهگاه) ميسر نيست , زيرا بايد در زمان سمپاشي , كمبود آب وبرداشت برنج , ماهيان را به داخل حوضچه هدايت نمود, وسعت حوضچه بر حسب تراكم ماهيان مورد كشت بين 5 تا 10 درصد مساحت مزرعه است.حوضچه بايد در پايين دست مزرعه احداث شود تا ماهيان بتوانند در زمان كمبود آب براحتي به داخل حوضچه انتقال يابند , عمق مناسب حوضچه حدود 5/1 - 2/1 متر است ,برروي قسمتي از حوضچه در صورت امكان سايباني احداث مي شود تادر موقع بحراني كه ماهيان به حوضچه انتقال مي يابند به علت گرم شدن آب حوضچه دراثر تابش نو خورشيد تلف نشوند.

     

     آماده سازي زمين وكشت برنج

    براساس عرف منطقه و برطبق نظرات كارشناسي شخم اول را حتي الامكان در زمستان يا اسفند ماه برروي زمين اصلي انجام داده وهمزمان مرزهاي داخلي مزرعه را بازسازي وترميم مي نماييم , تهيه خزانه در ابتداي فصل کشت برنج و بر اساس عرف منطقه و به طریق جوی پشته و زیر پلاستیک ازارقام انتخابي زارع انجام مي گردد.

    _ همزمان با رشد نشاء در خزانه , در زمين اصلي شخم دوم وسوم انجام شده ودر نهايت زمين را صاف نموده تا براي نشاء كاري برنج مهيا شود.

    _ قبل از نشاء كاري يك نمونه خاك تهيه وبراساس تجزيه خاك ورقم برنج انتخابي كود مورد نياز به زمين اصلي اضافه مي گردد.

    _ پس از كود پاشي در زمين اصلي توسط زارع با نظر كارشناس براساس فاصله كشت 20×20 براي ارقام محلي و25×25 براي ارقام اصلاح شده نشاء كاري صورت مي گيرد.

    _ حتي الامكان نشاء كاري تا 25 ارديبهشت به ويژه براي ارقام اصلاح شده انجام مي گيرد.

    _ البته با توجه به شرايط آب وهوايي هر منطقه از كشور از نظر زماني تمام مراحل يادشده مي تواند متغير باشد.

     

     

    كشت بچه ماهيان در مزرعه كشت توام

    الف _ زمان : زمان رهاسازي بچه ماهي در مزرعه برنج حدود 30-20 روز بعد از نشاكاري است البته بعد از نشاكاري بايد روزانه يك سانتيمتر آب مزرعه بالا بيايد به 20 سانتيمتر كه رسيد اقدام به رهاسازي ماهي شود.

    ب _ تراكم : تراكم بچه ماهي رهاسازي شده بستگي به وسعت حوضچه دارد. بطور متوسط مي توان در هر هكتار 1100-900 قطعه بچه ماهي رهاسازي نمود.

    ج _ گونه: با توجه به وضعيت آب وهوايي ايران وذائقه مردم ماهي كپور مناسب ترين ماهي جهت رهاسازي در كشت توام است وبه راحتي مي تواند در مقابل عوامل محدود كننده مزرعه از قبيل دما وكمبود اكسيژن مقاومت كند.

    د _ تركيب : 75-70 درصد ماهيان رهاسازي شده در مزرعه به ماهي كپور اختصاص داده می شود و 30_ 25 درصد ديگر را مي توان به ماهيان آمور , فيتوفاگ وسرگنده اختصاص داد.

    ه _ وزن : به علت وجود جانوران صياد در مزرعه بهتر است وزن ماهيان بالاي 45-30 گرم باشند( وزن ماهي آمور بايد كمتر از وزن ساير گونه ها يعني حدود 25-20 گرم باشد)

     

    عمليات داشت برنج

    _ عمليات داشت برنج شامل مبارزه با علفهاي هرز برنج كه به دو روش مبارزه شيميايي وحداقل يكبار وجين دستي توسط زارع با نظر كارشناس انجام می شود.

    _ در مديريت آب با توجه به آماده كردن زمينه براي پرورش ماهی همزمان با رشد برنج حتي الامكان آب تا ارتفاع 30-20 سانتيمتر بالا آورده مي شود.

    _ براي مبارزه با آفات وبيماريها و سلامت ماهي وحفظ محيط زيست از مبارزه تلفيقي استفاده می شود. بطوري كه جهت مبارزه با كرم ساقه خوار از زنبور تريكوگرامااستفاده می گرددودر صورتي كه لازم باشد با نظر كارشناس مربوطه اقدام به مبارزه شيميايي مي شود. دراین حالت  مي بايست با كم كردن سطح آب مزرعه ماهيان به حوضچه هدايت شوند وپس از انجام سمپاشي وسپري شدن دوره بحراني ماهيان مجدداً به مزرعه هدايت مي گردند.

    _ 30 درصد كود اوره در ابتداي زمان تشكيل خوشه به زمين اضافه مي گردد.

    _ ساير عمليات داشت مزارع برنج با نظارت مستمر كارشناسان مربوطه توسط كشاورز انجام مي شود.

     اندازه گيريهاي صفات گياه در مراحل مختلف رشد برنج شامل شمارش تعداد خوشه, ارتفاع بوته وغیره نیز ضروری است كه براساس يادداشت اين صفات مقايسه وارزيابي انجام خواهد شد.

     

     

     

     

    مراقبت هاي ويژه پرورش ماهي

    _ علفهاي هرز حاشيه مزارع كه معمولاً براي رشد برنج محدوديت ايجاد مي كند ونيز محل تجمع جانوران موذي نظير مار وقورباغه مي باشد بايستي جمع آوري گردد.

    _ در اين روش حتي المقدور از غذاي طبيعي مزرعه استفاده مي نمايند و در صورت تمايل جهت رشد بيشتر ماهيان كپور مي توان از سبوس برنج يا نيم دانه گندم استفاده نمود. ميزان غذاي مصرفي به ازاي 2-1 در صدبيوماس (توده زنده) ماهي كپور استفاده می گردد.

    _ در صورت تغذيه ماهي آمور از گياه برنج در داخل حوضچه علوفه تر ريخته مي شود.

    _ جهت رشد بهتر فيتوفاگ وسرگنده در داخل حوضچه از كود حيواني استفاده مي شود.

    - همه روزه بازوهاي محاط كننده مزرعه مورد بازديد قرار می گيرد تا در صورت شكستگي به وسيله گل و كيسه شن ترميم گردند.

    -  ماهيانه دوبار عوامل فيزيكي وشيميايي آب اندازه گیری شود (عواملي مانند: درجه حرارت , اكسيژن ,  PH, ازت, فسفر,آمونياك ودي اكسيدكربن)

    -  در هر ماه دوبار ماهيان مورد زيست سنجي قرار گيرند تا از ميزان رشد ونمو آنها اطلاع حاصل شود همچنين از نظر آلودگي انگلي و بيماريهاي احتمالي نیز كنترل گردند.

     

    برداشت برنج

    در مرحله خميري شدن دانه برنج سطح آب مزرعه را كاهش داده ،ماهي ها را به استخر ذخيره هدايت مي نمايند. پس از رسيدن برنج براساس معمول برداشت وجمع آوري شالي در مزرعه برنج توسط كشاورز انجام مي شود.

     

    پرورش ماهي بعد از برداشت برنج

    بعد از برداشت برنج مي توان مجدداً ارتفاع آب را افزايش داده در اين مرحله مزرعه برنج تبديل به مزرعه پرورش ماهي خواهد شد.

    مهمترين مزيت پرورش ماهي بعد از برداشت برنج اين است كه با غرقاب شدن ساقه هاي بريده شده برنج , لاروهاي كرم ساقه خوار برنج و مورد تغذيه كپور ماهيان قرار مي گيرد. همچنين ماهيان كپور دانه هاي برنج باقيمانده در مزرعه را مورد تغذيه قرار مي دهند.

     

     صيد ماهي

    برحسب شرايط آب وهوايي هر منطقه , تغذيه ماهيان , در دسترس بودن آب كافي وبازار فروش زمان صيد ماهي مشخص مي گردد كه در هر منطقه متفاوت است.

     

     پرورش ماهي در استخرهاي دو منظوره كشاورزي

    پرورش ماهي در كنار كار كشاورزي يكي از روشهاي استفاده بهينه از منابع آبي است كه ضمن اشتغالزايي و كمك به اقتصاد خانوار كشاورز موجب غني سازي آب كشاورزي وافزايش محصولات زراعي وباغي خواهد شد.

    در آب با دماي 8 تا 18 درجه سانتيگراد ميتوان ماهي قزل آلا پرورش داد وبهترين ومناسبترين دما براي تغذيه ورشد ماهي قزل آلا 15 تا 16 درجه سانتيگراد است البته علاوه بر دماي مناسب آب , جريان دائم آب و تعويض آن نيز براي پرورش ماهي قزل آلا لازم وضروري ميباشد.

    در استخرهاي دو منظوره , آبي كه جهت آبياري از چاه ويا چشمه خارج ميشود قبل از ورود به زمين زراعي به استخر وارد شده و پس از آن خارج وبه مصرف آبياري ميرسد با شروع فعاليت كشاورزي وآبياري محصولات در نيمه اول بهار ماهي در استخر رها شده ودوره پرورش 6 تا 8 ماه خواهد بود.

    انواع استخرهاي دو منظوره:

    الف ) استخرهاي ذخيره آب كشاورزي : اكثراً مستطيل شكل بوده ودر نقاطي مشرف به زمين هاي زراعي احداث شده اند در اين استخرها در صورتي ميتوان ماهي قزل آلا پرورش داد كه آب ورودي علاوه بر داشتن شرايط لازم جهت پرورش به ميزاني باشد كه در طول شبانه روز حداقل دو مرتبه آب استخر تعويض شود.

     ب )استخرهاي دو منظوره احداثي : كه براساس نقشه هاي تيپ شيلات بصورت سه استخر يا كانال سيماني موازي طراحي ميشود بطوري كه آب به كانال يا استخر اول وارد شده از آن عبور مي كند ودر هنگام ورود به استخر دوم بواسطه اختلاف ارتفاع وريزش آب مجدداً هوادهي شده وسپس به همين طريق وارد استخر سوم شده وبه مصرف كشاورزي وزراعت ميرسد وبدينطريق در كنار كشاورزي در داخل استخرهاي دو منظوره ماهي قزل آلا پرورش داده مي شود.

     روش كار:

    آبي كه در آن ماهي قزل آلا پرورش داده ميشود بايد سرشار از اكسيژن و عاري از گازهاي مضر باشد وآب چاه هاي كشاورزي فاقد اكسيژن كافي و داراي گازهاي زيان بار براي پرورش ماهي قزل آلا است براي رفع اين مشكل از برجك هواده استفاده مي شود كه استوانه اي است با حداقل پنج طبقه توري فلزي چشمه ريز به فاصله بيست سانتيمتر از هم كه بايد از كف آب نما حداقل هفتاد سانتي متر ارتفاع داشته باشد كه در اين حال طبقات توري سطح تماس بيشتري بين آب چاه وهوا ايجاد كرده وباعث جذب اكسيژن هوا توسط آب ودفع دي اكسيدكربن وساير گازهاي زيان بار ميگردد.

     

    پرورش ماهي در استخرهاي دو منظوره كشاورزي

    ظرفيت توليد هر استخر دو منظوره به ميزان آب چاه وابسته است بعنوان مثال چاهي با آبدهي 20 ليتر در هر ثانيه ميتواند يك استخر دو تني ماهي قزل آلا داشته باشد در صورتي كه چاه با آبدهي 40 ليتر در ثانيه يك استخر چهار تني را پوشش ميدهد.

     

    پرورش ماهي در كانالهاي آب كشاورزي

    كانالهاي كشاورزي حد واسطي بين يك منبع آبي (رودخانه , سراب و) و زمينهاي كشاورزي محسوب مي شوند كه معمولاً بصورت سيماني مي باشند. اين كانالها با عمق كم وحداكثر چند متر عرض وطولي برابر با چند صدمتر هستند. شيب كانالهاي كشاورزي 20-10 سانتيمتر در 30 متر است . حد مطلوب تعويض آب در آنها 3-2 مرتبه در ساعت مي باشد. كانالهاي كشاورزي در صورت دارا بودن شرايط مناسب (دما , ميزان آب , طول وعمق مناسب , عدم آلودگي و) مي توانند جهت پرورش ماهي قزل آلا استفاده شوند, كه معمولاً اين كانالها توسط توريهايي به فاصله هاي حدود 30 متر از يكديگر مجزا مي شوند. بطور كلي پتانسيل نگهداري ماهي در آنها بين 35-25 كيلوگرم در متر مكعب در نوسان است. از آنجائيكه ميزان اكسيژن محلول درطول كانال كاهش مي يابد واز طرف ديگر بار آلودگي آن افزايش مي يابد در فاصه هاي معيني از كانال آب جاري هوادهي مي شود.

     

    ماهيدار كردن كانال :

    اندازه كانالهايي كه بچه ماهيان را در آن مي ريزيم متفاوت است وبستگي به وزن ماهي دارد:

    _ براي ماهيان كه حدود 3 تا 5 گرم وزن دارند طول كانال تقريباً 10 متر , عرض 1 متر وعمق 5/0 متر است.

    _ براي ماهياني كه حدود 10 تا 20 گرم وزن دارند طول كانال تقريباً 20 متر, عرض 3 متر وعمق 8/0 متر است.

    _ برای ماهياني كه بالاتر از 50 گرم هستند طول كانال 30 متر, عرض 6-5 متر وعمق 2/1 متر است.

    معمولاً عرض كانالها بايد 1/0 طول آنها باشد. پس از مشخص شدن محل خريد بچه ماهي , دريافت گواهي بهداشتي وتاييد شيلات استان لازم است . 24 ساعت قبل از بارگيري وحمل بچه ماهيان، قطع غذا بايد صورت گيرد زيرا اگر ماهيان تغذيه كرده باشند هضم غذا نياز به اكسيژن اضافي داشته ودر هنگام حمل ونقل ماهي دچار استرس مي شود. بعد از رهاسازي ماهيان نيز بايد تا 24 ساعت از غذادهي خودداري كرد. 

     

     غذادهي :

     اصول غذادهي ماهيان در كانال از الگوي غذادهي كلي ماهيان قزل آلا تبعيت مي كند.

    تعداد بچه ماهي مورد نياز با ازاء هر تن توليد 4000 قطعه بوده كه بااضافه كردن ده درصد تلفات احتمالي بايد براي توليد هر تن ماهي قزل آلا تعداد 4400 بچه ماهي به وزن تقريبي 5 گرم تهيه گردد تراكم ماهيان در اين حالت 100-70 قطعه در هر متر مربع ميباشد. اصول ماهيدار كردن و غذادهي ماهيان در استخرهاي دو منظوره با اصول كلي پرورش ماهي قزل آلا يكسان است.

    پاكسازي استخر:

    تخته ها وتوريهاي ورودي وخروجي بايستي در طول روز چندين بار بوسيله برس تميز گردند. بايد توجه داشت آب استخرها هميشه تميز وشفاف وكف استخر هميشه نمايان باشد.بهترین زمان برای پاکیزگی استخرها صبحها وقبل از غذا دهي به ماهيان است.قبل از تميزي استخر, ماهيان بايد حدود 15 _ 10 ساعت قبل غذادهي نشده باشند.براي اين كار بايد قاب فلزي ويژه به ارتفاع 50 سانتيمتر وبه عرض استخر تهيه شده , بطوريكه 40 سانتيمتر آن به وسيله تخته يا ايرانيت پلاستيكي فشرده كاملاً غير قابل نفوذ شود وبالاي آن به ميزان 10 سانتيمتر توري باشد. بطوريكه به ميزان 40 سانتيمتر آب داخل استخر بماند ومازاد آن سرريز شود.

     

     

     

     

     

     

    جهت پاكسازي بايد ابتدا سطح آب را به 40 سانتيمتر رسانده و بعد 4-3 متر اول هر استخر را بوسيله برس شسته وماهيان را در 4 تا 3 متر اول كه شسته شده بوسيله قاب فلزي ساخته شده حبس نموده وشروع به پاكيزه نمودن بقيه استخر نمود كه لجن وپس مانده مواد غذايي موجوددر كف استخر از طريق كف شور ودريچه هاي تعبيه شده به همين منظور خارج گردند.بطوري كه لجن ومواد زائد استخر اول وارد استخر دومي يا سومي نگردد ودفعات غذادهي صبح حذف شده وفقط غذادهي بعدازظهر به ماهيان داده شود.مواردي كه هنگام قطع برق واز كار افتادن پمپ اصلي بايد رعايت شود:

    _ راه اندازي پمپ برگشت

    _ قطع غذادهي

    _ جلوگيري از هر گونه استرس به ماهيان

    _ جلوگيري از پاكيزه نمودن استخر

      تغذیه :

    اصول تغذیه شامل نوع ،میزان و دفعات غذادهی در استخرهای دو منظوره از روشهای کلی اصول غذادهی ماهیان قزل آلا تبعیت می کند. 

     

    پرورش ماهي در كانالهاي آب كشاورزي

     

    پاكسازي كانال:

    پاك كردن دريچه ها وکف كانال:

     بهترين زمان براي پاكيزه كردن كانالها صبحها و قبل از غذادهي به ماهيان است. قبل از تميز كردن حدود 15-10 ساعت قبل از غذادهي قطع مي شود. تخته ها وتوريهاي ورودي وخروجي در طول روز بايستي چندين بار بوسيله برس تميز گردند كف كانال ها بايد هفته اي يكبار پاكيزه شود, زيرا قزل آلا به آب شفاف حاوي اكسيژن بالا نيازمند است.

    در تميز كردن كانال ابتدا سطح آب را كم كرده (بسته به ارتفاع آب استخر) بعد 3 تا 4 متر اول كانال را بوسيله برس شسته وماهيان را در 3_ 4 متر اول كه شسته شده بوسيله قاب فلزي دست ساز حبس نموده وشروع به پاكيزه نمودن بقيه كانال مي نماييم تا لجن وپس مانده غذايي موجود در كف استخر از طريق دريچه هاي تعبيه شده جهت اين منظور خارج شود به طوريكه لجن ومواد زائد كانالها وارد كانالهاي بعدي نشود. دفعات غذادهي صبح نيز حذف شده وفقط بعدازظهر ماهيان غذادهي مي شوند.

     

    صيد وعرضه ماهيان به بازار:

    بعد از 5 تا 6 ماه از شروع دوره پرورش , كه وزن ماهيان به 250 تا 300 گرم رسيد اقدام به صيد آنها مي كنند. به منظور جلوگيري از تسريع فساد وحفظ شكل ماهي پس از صيد بايد به مدت 48-24 ساعت قبل از صيد نسبت به قطع غذاي ماهيان اقدام نمود.

     

    بهتر است قبل از صيد برآوردي از مقدار ماهيها صورت گيرد تا عمليات بازاريابي بهتر انجام شود.

    صيد ماهي هاي موجود در كانال كشاورزي به دو طريق انجام مي شوند:

    1) اگر تخليه كامل آب كانال امكان پذير باشد كانال تخليه شده , كل ماهيان صيد مي شود

    2)  در كانال هاي با آب جاري كه امكان متوقف نمودن آب جاري وجود نداشته باشد ماهي ها را در گوشه اي از كانال جمع كرده آنها را صيد مي كنند.

    3)  در پايان ماهيان صيد شده را در جعبه گذاشته لابه لاي آنها خرده هاي يخ ريخته تا ماهي با كيفيت بالا در بازار عرضه شود.

     

    سیستمهای باز

    پرورش ماهي در سيستمهاي باز

    منظور از سيستمهاي باز آبزي پروري مزارعي است كه آب از يك سو وارد شده وپس از استفاده توسط آبزيان مزرعه از سوي ديگر خارج مي گردد.

    الف) مزارع توليدي سردابي

    در مزارع توليد ماهي قزل آلا (مزارع سردابي) بدليل حساسيت اين گونه ماهي پرورش ونياز به دماي پائين واكسيژن بالا لازم است آب دائماً در استخرهاي بتني در جريان باشد وپس از تامين آب از منبع اصلي كه معمولاً چشمه , سراب يا رودخانه است و گذر از مزرعه پرورشي بدون آنكه در حجم آن تغييري حاصل شود از سوي ديگر خارج مي گردد تا هم اكسيژن مورد نياز ماهيان فراهم شود وهم با ماندگاري آب دماي آن افزايش نيابد.

    در بعضي مزارع باز پرورش قزل آلا،جهت تامين اكسيژن بيشتر، آب ورودي به مزرعه به نحوي (روش ثقلي ويا استفاده از هواده هاي مكانيكي و)هوادهي مي گردد.

       

    عکس هوادهی به روش ثقلی  و...

    با توجه به امكانات موجود كه بهترين آن ميزان آب در اختيار مي باشد ظرفيت يك مزرعه پرورش سردابي از چند تن تا دهها تن متغير است.

    رايج ترين اشكال مزارع سردابي نوع معمولي ونوع دانماركي است. در انواع معمولي آب هر استخر بصورت مجزا تأمين شده وخروجي جداگانه نيز دارد ودر نوع دانماركي مزارع در چند رديف پله مانند ساخته شده وآب خروجي استخرهاي رديف اول به استخرهاي رديف دوم وپس از عبور از آن به استخرهاي رديف سوم مي ريزد.

    انتخاب نوع ساخت وساز استخر به عوامل مختلفي نظير شرايط توپوگرافي زمین, ميزان آب وبستگی دارد وهر كدام داراي معايب و مزاياي خاصي مي باشند.

     ب) مزارع توليدي ماهيان گرمابي

    در مزارع توليد ماهيان گرمابي (كپور ماهيان ) بدليل نياز اكسيژني كمتر ودماي مورد نياز بالاتر لزومي به جريان وتعويض دائمي آب نيست. ضمن اينكه جهت تامين غذاي طبيعي در مزرعه (زي شناوران گياهي وجانوري)اين نوع استخرها خاكي هستند. پس از آبگيري استخرها در ابتداي دوره پرورش ماهي (از منبع اصلي كه معمولاً چشمه , سراب يا رودخانه وگاهي چاه مي باشد )در طول دوره پرورش كه معمولاً 8 ماه است بسته به نياز، چندبار تعويض بخشي از آب صورت مي گيرد. در شرايط معمولي از هر هكتار مزرعه پرورش ماهيان گرمابي 3 تن ماهي استحصال مي گردد ودر صورتي كه مزرعه به طرز مناسبي هوادهي گردد توليد هر هكتار را تا 8 تن نيز مي توان افزايش داد.

    اهمیت ماهیان

    اهميت ماهيان بومي

     

    ماهيان فراوان ترين ومتنوع ترين مهره داران جهان هستند كه حدود 40 درصد از آنها در آبهاي شيرين زيست مي كنند وليكن در بسياري از مناطق از جمله ايران تحقيقات وسيع گسترده اي در مورد شناسايي وحفظ ذخاير آنها صورت نگرفته است.

    بيش از 140 گونه ماهي در آبهاي داخلي ايران وجود دارد كه برخي از آنها داراي ارزش اقتصادي زيادي بوده و حفظ ذخاير وتحقيقات در جهت تكثير مصنوعي آنها بسيار ضروري است.

    استان كرمانشاه كه بخشي از حوزه آبريز دجله وفرات محسوب مي گردد با داشتن منابع آبي فراوان حدود 25 گونه ماهيان بومي را در خود جا داده است كه از جنبه هاي مختلف اقتصادي ، صيدورزشي و استفاده هاي زينتي اهميت دارند.

    برخي از گونه هاي صيد شده از منابع آبهاي داخلي استان كه اكثراً از سس ماهيان هستند به لحاظ وزن بسيار زياد جزء ماهيان غول پيكر محسوب مي گردند كه به نظر اكثر كارشناسان صيد ماهياني با چنين جثه بزرگ در منابع آبهاي داخلي بسيار جالب و بعيد است.

    امروزه با توجه رشد روزافزون جمعيت ونياز به تامين منابع پر وتئينی سالم وانجام طرحهاي بزرگ آبرساني از جمله بندها وسدها وفعاليتهاي گسترده شيلاتي در مورد ماهي دار كردن آبهاي داخلي ، ضرورت مطالعه گونه هاي مستعد بومي هر چه بيشتر به چشم مي خورد.

    در سالهاي اخير جهت شناسايي هر چه بيشتر اين گونه ها (مثل ماهي سونگ   ) به جهت بسترسازي مناسب تكثير مصنوعي اين ماهيان تلاشهاي پراكنده اي صورت گرفته است كه در كنار آن شناسايي ومعرفي كل ماهيان بومي استان به جهت اينكه جزئي از ذخاير ژنتيكي مجموعه حيات اين ناحيه محسوب مي گردند ونماينده شرايط اكولوژيكي مي باشند اهميت دارد.

    در اين مجموعه علاوه بربررسي هاي انجام شده روي برخي گونه ها كه از سهولت دسترسي بيشتري برخوردار بوده اند به جهت تكميل مطالب از تحقيقات كارشناسان زبده در اين زمينه از جمله آقاي اصغر عبدلي كه اغلب حوضه هاي آبريز اصلي كشور را مورد مطالعه ماهي شناسي قرار داده اند وهمچنين منابع اينترنتي استاندارد استفاده گرديده است.

    روش معرفی ماهیان

    روش معرفي ماهيان

     

    نام ماهيان :

    در اين مجموعه هر ماهي با ذكر رده ، راسته وخانواده ونهايتاً جنس وگونه معرفي شده است. در معرفي جنس و گونه ماهيان رايج ترين نام علمي ، آورده شده است همچنين جهت سهولت كاربران دستيابي به ساير مطالب از منابع مختلف اسامي مترادف علمي با ذكر نامگذار وسال نامگذاري آمده است.

    با توجه به اينكه هر ماهي در منابع آبي مختلف به اسامي گوناگون خوانده مي شود نام انگليسي ، فارسي و بومي در استان كرمانشاه ذكر شده است.

     كليد شناسايي :

    در بخش صفات كليدي جهت شناسايي ماهي رنگ ومشخصات ظاهري ماهي از جمله فرم ماهي ، سبيلك ، تعداد ونوع باله ها ، تعداد شعاعهاي سخت ونرم هر باله تعداد فلسهاي خط جانبي وفرمول دندان حلقي وتعداد خارهاي اولين كمان آبششي آورده شده است.

     اختصارات در اين بخش شامل موارد ذيل است:

        D       باله پشتي

        A       باله مخرجي

        V       باله شكمي

        P       باله سينه اي

        LL      خط جانبي

        Gr       خاراولين كمان آبششي

        I,II,III,…  تعداد شعاعهاي سخت باله

        1,2,3,…   تعداد شعاعهاي نرم باله

    ساير مشخصات معرفي شده هر ماهي شامل اندازه ماهي ، رژيم غذايي ، زمان توليد مثل ، شرايط زيستي , پراكنش واهميت اقتصادي مي باشد.

     

    ماهیان زینتی890678945

             
             
         

    عکس09876

    Image - CLUB SEASON (12).jpg

    چراغ

    Image - CLUB SEASON (5).jpg

    فهرست كتابهاي

    فهرست كتابهاي فروشي موجود در اداره كل شيلات كرمانشاه

                                                                  

    پرورش ماهيان گرمابي ( تكميلي )

    پرورش  ماهيان گرمابي ( عمومي )

    مديريت هوادهي در استخرهاي پرورش ماهيان گرمابي

    مديريت ماهيدار كردن مزارع گرمابي

    مديريت تغذيه و كنترل كيفي مزارع گرمابي

     مديريت بهداشتي مزارع گرمابي

    مديريت بهره برداري از مزارع گرمابي

    مديريت آماده سازي استخرهاي پرورش ماهيان گرمابي

    آشنايي با تكثير و پرورش آبزيان

    پرورش كپور ماهيان در استخرهاي ذخيره

    صيد و بهره برداري از آبهاي داخلي

    پرورش توام ماهي

    پرورش ماهي در قفس

    بيماريهاي ماهيان پرورشي دريايي

    انگلها و بيماريهاي انگلي ماهيان آب شيرين ايران

    پرورش ماهي در آب شيرين

    اصول كود دهي در استخرهاي پرورش كپور ماهيان

    پرورش بچه ماهيان نورس

    كاربرد شيرابه سويا درپرورش لارو بچه ماهيان گرمابي

    مديريت تغذيه و غذا دهي در استخرهاي كپور ماهيان

    آماده سازي استخرهاي گرمابي

    بازسازي و ماهيدار كردن در آبهاي شوردي

    اصول تغذيه قزل آلا

    اصول پرورش قزل آلا دراستخرهاي ذخيره

     

    ذات انسان

    ذات انسان قابل تغییرات است

    مشاور خدمات مشاوره و روان شناختی در مورد کلاس های آموزشی گفت: اینگونه کلاس ها مانند شارژ باتری هستند. بعد از مدتی باید دوباره شارژ شوند. هرگاه فرد احساس می کند اخلاقش عوض شده و انرژی او تحلیل رفته، می تواند با یک جلسه مشاوره تلفن به یک دوست پرانرژی و دیدن فیلمی خوب، انرژی از دست رفته را بازگرداند.

    بهزادی، چند توصیه پیشنهاد کرد برای اینکه جوانان بتوانند در خود تغییری ایجاد کنند تا به موفقیت برسند:

    باور کنند تغییر، شدنی است. ذات انسان قابل تغییر است.

    عادت های بد خود را بشناسند.

    باور کند برای تغییر رفتار گذشته، باید آموزش ببیند. مانند کاری که بچه ها در این کارگاه ها انجام می دهند.

    برای تغییر، هدف های کلی نداشته باشد. (من باید دختر خوبی بشوم) باید از مسائل جزئی شروع کند. (من باید در کلاس زبان ثبت نام کنم، باید ساعت مطالعه ام را از یک ساعت، به دو ساعت تغییر دهم).

    گاهی اوقات می تواند از تغییر در ظاهر شروع کند.

    باید بپذیرد مسئله با تغییر «خود فرد» حل می شود، نه تغییر خانواده.

    بخواهیم

    گزارش از کارگاه مدیریت تحول دختران و مادران

    انسان ها از زمان تولد تحت تاثیر رفتار و افکار والدین قرار می گیرند و این تاثیرات تا زمانی که شخص به بلوغ فکری برسد، وجود دارد، اما پس از آن می تواند تغییر کند. اگر شخص خواهان تغییر در زندگی باشد و اعتقاد به امکان تغییرپذیری داشته باشد، این تغییر در رفتار و فکر او به وجود می آید، اما برای بیشتر افراد سخت است که تغییرپذیری را در مورد خود قبول کنند. آنها می پندارند همه می توانند متحول شوند به جز آنها. در حالی که انسان انعطاف پذیر است و به راحتی خود را با مسائل موجود در جامعه منطبق می کند. انسان باید بپذیرد چه نوع تغییری در رفتار و عادت های خود می خواهد به وجود آورد. پس برای عملی ساختن آن تصمیم، تمام انرژی خود را برای آن مصرف می کند. در گذشته انسان ها همه چیز را تکرار می کردند، بنابراین اتفاق تازه ای نمی افتاد. تغییر و تحول در انسان موضوعی بود که در قالب یک کارگاه آموزشی در فرهنگسرای دختران برگزار شد و دکتر سعید بهزادی روان شناس درباره آن سخنرانی کرد.

    سعید بهزادی، مشاور خدمات مشاوره و روان شناختی می گوید: 50 سال پیش هر کس شبیه مادر خودش بود. انسان ها از گذشته حرکت می کردند، دور می زدند، دوباره به همان نقطه می رسیدند. همچنان که شیوه استفاده از دامن در مزرعه تغییر نمی کرد: شیوه تربیت هم عوض نمی شد. همه چیز تکرار می شد. تکرار نوع تربیت کودکان، تکرار نوع ازدواج، تکرار نوع ساختمان.

    امروزه تغییرات بیشتر، ولی ظاهر آن عوض شده است. مثلا زن قدیم لجبازی می کرد، زن جدید هم لجبازی می کند، ظاهر آن عوض شده ولی خود لجبازی عوض نشده است.

    وی افزود: انسان امروز، هر چه روی خط گذشته پیش برود اتفاقی نمی افتد. باید رفتار و شخصیت خود را تغییر دهیم. یکی از راه ها این است که از دیگران بخواهیم در مورد ما نظر بدهند. کاری که در کارگاه های آموزشی انجام می دهیم.

    مهناز، یکی از مادرانی که به کارگاه آموزشی مدیریت تحول در فرهنگسرای دختران آمده است. می گوید: تصویر می کنم این کلاس ها در رابطه من با همسرم و فرزندانم اثر مثبت داشته باشد. البته بستگی به گیرایی خود فرد هم دارد. انسیه هم از تاثیر کلاس ها در زندگی شخصی اش راضی است و می گوید: نوع رفتاری که با خانواده ام داشتم بهتر شده، توانستم به خواسته هایی که داشتم برسم، در رفتارم نسبت به پدرم تاثیر خوبی داشت.

    بهزادی، مشاور کلاس، از بچه ها خواست چیزی را که دوست دارند در خود تغییر دهند و بگویند. بچه ها این عنوان ها را مطرح کردند: اعتماد به نفس پایین، کم کاری، ضعف در قدرت تصمیم گیری، نداشتن آرامش، حساسیت نسبت به دیگران، لجبازی، عصبانیت، دید منفی، نه گفتن.

    این نشان دهنده این بود که همه می دانند باید تغییر کنند، عادت های بد خود را شناسایی کرده اند، اما راه نجات از آن را نمی دانند. در واقع هیچ کس بهتر از خود شخص نمی تواند مسوولیت رشد و تکامل خودش را به عهده گیرد. انسان انتظار دارد همه چیز عوض شود ولی دنیا عوض نمی شود خود افراد باید عوض شوند.

    با رفتار گذشته، نمی توان به آینده وارد شد

    بهزادی معتقد است که چیزهایی مانند، اخلاق، پدر، مادر، جامعه و جهان بیرون از ما هستند و عوض نمی شوند. در مقابله با آنها دو واکنش وجود دارد؛ تحمل و پذیرش.

    انتخاب بچه های کارگاه، پذیرش بود. بهزادی گفت: بار عاطفی تحمل، منفی است. حس بدی به انسان می دهد، اما مفهوم پذیرش این است که واکنش ما نسبت به مسائل می تواند تغییر کند. ما باید بپذیریم خیلی چیزها تغییر نمی کند. مثلا رفتار پدر تغییر نمی کند، پس ما باید واکنش خود را عوض کنیم. شیوه های رفتاری باید عضو شود. غیرممکن است با رفتار گذشته، بتوان به آینده وارد شود.

    انسیه می گوید: سعی کردم رفتار پدر و مادرم را تغییر دهم، وقتی موفق نشدم، رفتار خودم را تغییر دادم.

    شیما گفت: وقتی دیگران عصبانی ام می کنند داد می زنم.

    بهزادی می گوید: دیگران عوض نمی شوند و دوباره تو را عصبانی می کنند تا به حال واکنش تو دادزدن بود، ولی شیما انسان آینده است. تا امروز مثل مادرش بوده، اما می خواهد تغییر کند.

    بعضی افراد نمی خواهند تغییر کنند. عامل بازدارنده، خودشان هستند. دوست دارند نقش قربانی را بازی کنند. همان گونه که مادران و مادربزرگ هایشان بوده اند. اما انسان امروز و انسان آینده، انسان عامل (عمل کننده) است. می گوید: این من هستم که سرنوشتم را تعیین می کنم، نه شانس و نه کس دیگری.

    یکی از دخترها می گوید: وقتی به گذشته نگاه می کنم، می بینم هر کجا که ذهنیت «می توانم»، را در خودم تقویت کرده ام توانسته ام پیشرفت کنم. بهزادی از بچه ها خواست کاری را که تابه حال نکرده اند، انجام دهند. الهام، دختری است که تاکنون در جمع صحبت نکرده است. بهزادی خطاب به بچه ها گفت: الهام می خواهد تغییر کند و در جمع صحبت کند. تحول برای او، از این لحظه شروع می شود. الهام در مورد کسانی صحبت کرد که سعی در از بین بردن اعتمادبه نفس او در درس خواندن داشته اند، ولی او با اهمیت ندادن به حرف های آنها، در امتحان جامع علمی کاربردی، جزء نفرات اول شد زمانی که الهام روی صندلی اش نشست احساس خوبی داشت، یک قدم به سوی تحول پیش رفته بود.

    جی آی اس

    جی آی اس

    سيستم های اطلاعات جغرافيايی (Geographic Information Systems) که از این پس GIS نامیده می شوند سیستم های کامپيوتری هستند که جهت ذخیره و بکارگیری اطلاعات جغرافیایی از آنها استفاده می شود. مدیران سازمانهای دولتی و خصوصی، مسئول تصمیم گیری لازم برای معرفی GIS در سازمان مربوطه و تعیین موارد استفاده و کاربردهای مختلف آن می باشند. سیاست گزاران و مسئولان دولتی برای رقومی نمودن نقشه های خطی موجود و تبدیل آنها به شکل رقومی قابل استفاده در GIS ، متحمل هزینه های هنگفتی می شوند. امروزه داشتن درک بهتری از GIS به منظور استفاده بهینه از آن، برای مدیران و تصمیم گیران و کاربران این سیستمها ضروری می باشد.
    به طور کلی یک سیستم اطلاعات جغرافيايی برای جمع آوری، ذخیره، تجزیه و تحلیل داده هایی استفاده می شود که موقعیت جغرافیایی آنها یک مشخصه اصلی و مهم محسوب می شود به عبارت دیگر این سیستم ها برای جمع آوری و تجزیه و تحلیل کلیه اطلاعاتی که به نحوی با موقعیت جغرافیایی در ارتباط هستند بکار برده می شوند.
    این اطلاعات ممکن است به صورت نقشه، جداولی از داده ها و یا فهرست هايی از اسامی یا آدرسها باشند و کار کردن با این حجم زیاد داده ها با روشهای معمولی و غیرکامپیوتری بسیار مشکل و وقت گیـر و در بعضـی مـوارد حتـی غیـر ممکـن است. هنگامـی که همین داده هـا وارد یک GIS می شوند می توان براحتی انواع پردازش ها و تجزیه و تحلیلها را با صرفه جوئی در هزینه و زمان انجام داد.
    به طور کلی در یک سیستم اطلاعات جغرافیایی، اطلاعات به دو شکل اساسی ارائه خواهد شد:

    • نقشه ها
    • جداول

    اولین نمونه از یک GIS ملی، GIS کانادا یا CGIS بوده، که از سالهای آخر دهه 60 به این طرف به طور پیوسته استفاده شده است. همچنین در اروپا سیستم CORINE که یک GIS است توسط جامعه اروپا در حال شکل گیری است و به طور گسترده ای برای آنالیزهای کشاورزی و سایر موارد کاربری اراضی توسط کشورهای عضو بکار گرفته خواهد شد.

    GIS چيست ؟

    GIS یک سیستم کامپیوتری است که چهار قابلیت اساسی را در رابطه با داده های مکانی فراهم می آورد:

    • ورودی داده ها (Input)
    • مدیریت داده ها که عبارت است از ذخیره و بازیابی داده ها (Data Storage And Retrieval)
    • پردازش و تجزیه و تحلیل داده ها (Manipulation And Analysis)
    • خروجی داده ها (Output)

    یک GIS نباید با یک سیستم کارتوگرافی که نقشه ها را به طور اتوماتیک ذخیره می کند، اشتباه گرفته شود و چیزی که GIS را از سیستم های تهیه نقشه مجزا می سازد، همان توانایی ترکیب کردن داده هاست. قابلیت اصلی سیستم های کارتوگرافی ایجاد نقشه هایی است که به صورت رقومی در کامپیوتر ذخیره می شوند امـا اطلاعـاتـی که از ترکیـب لایه های مختلفـی از داده ها به روشهای مختلف و با دیدگاههای مختلف بدست می آیند عملکرد اساسی یک GIS می باشد.