فقير
ليوان حوصله لبريز
رواني خويش را از ياد برده![]()
ليوان حوصله لبريز
رواني خويش را از ياد برده![]()
در دل هوس بوسه ي
لب هاي تو كردم
با قلم نقش حبابي بر
لب دريا
كشيد
|
![]() دل من تنها بود
دل من هرزه نبود دل من عادت داشت که بماند يک جا به کجا؟ معلوم است به در خانه ي تو دل من عادت داشت که بماند آن جا پشت يک پرده تور که تو هرروز آن را به کناري بزني دل من ساکن ديوارو دري که تو هرروز از آن مي گذري دل من ساکن دستان تو بود دل من گوشه يک باغچه بود که تو هرروز به آن مي نگري دل من راديدي؟ ساکن کفش تو بود يادت هست؟ |
هر وقت که دلم واست تنگ میشه میرم پشت ابرها زار زار گریه میکنم
|
|
حرفای عاشقونه: 1 اینو بدون تو این دنیا فقط یه قلب برای تو می تپه و اون قلب خودته 2 در تاریکی شب 3شمع روشن کردم یکی برای بودنت دومی برای دیدنت و سومی برای بوسیدنت و در اخر هر سه را خاموش کردم برایدر اغوش گرفتنت 3 اگر کسی یه روز یه ایمیل برات فرستاد بدون به یادته اگر دوتا فرستاد بدون دوستت داره اگه 3تا فرستاد بدون عاشقته اگر 4تا فرستاد بدون دنیاش تویی اگر 6تا فرستاد بدون بی تو نمی تونه زندگی کنه اگر 7تا فرستاد حتما مرض داره 4 به اسمان نگاه می کنم تورا می بینم .به درخت نگاه می کنم تورا می بینم به دریا نگاه می کنم تورا می بینم .ممکنه یه کم بری اون ورتر؟ 5 به دریا بنگرم دریا تو بینم/به صحرا بنگرم صحرا تو بینم/نمی دونم چه کس بر عینکم رید/که هرجا بنگرم انجا تو بینم 6 بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم /فکر نکن یاد تو بودم کار نداشتم ول می گشتم
|
|
عشق را در چشمانم میخواندی اما هیچگاه آن را نمی دیدی تا آن هنگام ........... آن هنگام که چشمانت را بستی و من برای اولین بار بوسیدمت آری .......... آری حالا دیگر بی اختیار میگریستی و با نگاهت میگفتی که عشق را دیده ای.... عشق را دیده ای |
|
تو دریایی و من موج اسیرم که می خوام در آغوشتبمیرم بیا دریای من آغوش بر کش نمی خواهم جدا از تو بمیرم
|
حالم بد نيست غم کم می خورم کم که نه! هر روز کم کم می خورم
آب می خواهم، سرابم می دهند عشق می ورزم عذابم می دهند خود نمی دانم کجا رفتم به خواب از چه بيدارم نکردی؟ آفتاب!!!! خنجری بر قلب بيمارم زدند بی گناهی بودم و دارم زدند دشنه ای نامرد بر پشتم نشست از غم نامردمی پشتم شکست سنگ را بستند و سگ آزاد شد يک شبه بيداد آمد داد شد عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام تيشه زد بر ريشه ی انديشه ام عشق اگر اينست مرتد می شوم خوب اگر اينست من بد می شوم بس کن ای دل نابسامانی بس است کافرم! ديگر مسلمانی بس است در ميان خلق سر در گم شدم عاقبت آلوده ی مردم شدم بعد ازاين بابی کسی خو می کنم هر چه در دل داشتم رو می کنم نيستم از مردم خنجر بدست بت پرستم، بت پرستم، بت پرست بت پرستم،بت پرستی کار ماست چشم مستی تحفه ی بازار ماست درد می بارد چو لب تر می کنم طالعم شوم است باور می کنم من که با دريا تلاطم کرده ام راه دريا را چرا گم کرده ام؟؟؟ قفل غم بر درب سلولم مزن! من خودم خوشباورم گولم مزن! من نمی گويم که خاموشم مکن من نمی گويم فراموشم مکن من نمي گويم که با من يار باش من نمی گويم مرا غم خوار باش من نمی گويم،دگر گفتن بس است گفتن اما هيچ نشنفتن بس است
روزگارت باد شيرين! شاد باش دست کم يک شب تو هم فرهاد باش آه! در شهر شما ياری نبود قصه هايم را خريداری نبود!!! وای! رسم شهرتان بيداد بود شهرتان از خون ما آباد بود از درو ديوارتان خون می چکد خون من،فرهاد،مجنون می چکد خسته ام از قصه های شوم تان خسته از همدردی مسموم تان اينهمه خنجر دل کس خون نشد اين همه ليلی،کسی مجنون نشد آسمان خالی شد از فريادتان بيستون در حسرت فرهادتان کوه کندن گر نباشد پيشه ام بويی از فرهاد دارد تيشه ام عشق از من دورو پايم لنگ بود قيمتش بسيار و دستم تنگ بود گر نرفتم هر دو پايم خسته بود تيشه گر افتاد دستم بسته بود هيچ کس دست مرا وا کرد؟ نه! فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه! هيچ کس از حال ما پرسيد؟ نه! هيچ کس اندوه مارا ديد؟ نه! هيچ کس اشکی برای ما نريخت هر که با ما بود از ما می گريخت چند روزی هست حالم ديدنیست حال من از اين و آن پرسيدنيست گاه بر روی زمين زل می زنم گاه بر حافظ تفاءل می زنم حافظ ديوانه فالم را گرفت يک غزل آمد که حالم را گرفت: " ما زياران چشم ياری داشتيم خود غلط بود آنچه می پنداشتيم" ![]() |
از نو شکفت نرگس چشم انتظاری ام
|
|
گرچه جانم رود از دست درین کنج قفس نازنین بمون کنارم طاقت دوریتو ندارم |
صدا كن مرا صداي تو خوب است صداي تو سبزينه يآن گياه عجيبي است كه در انتهاي صميميت حزن مي رويد در ابعاد اين عصر خاموش من از طعم تصنيف در متن ادراك يك كوچه تنها ترم بيا تا برايت بگويم چه اندازه تنهايي من بزرگ است وتنهاي من شبيخون حجم تورا پيش بيني نمي كرد وخاصيت عشق اين است كسي نيست بيا زندگي را بدزديم ،وآن وقت ميان دوديدار تقسيم كنيم بيا باهم از حالت سنگ چيزي بفهميم بيا زودتر چيزها را ببينيم ببين،عقربك هاي فواره در صفحه ي ساعت حوض زمان را به گردي بدل ميكنند بيا آب شو مثل يك واژه در سطر خاموشم بيا ذوب كن در كف دست من جرم نوراني عشق را |
![]() |
|
خیلی سخته اون کسی که تا دیشب بود یادگاری (
|
من ساليان سال در بدر به دنبال عشق گشته ام
|
|
در بهاري زيبا , در غروبي غمگين , در سكوتي سنگين
|
|
تو که نيستي اين دل من
همش از چشات ميخونه گرمي اون بوسه ي آخر باز روي لبم ميمونه ميمونه و باز ميخونه اين دلم شده ديوونه تو بيا بازم نگاه کن که شده اشکام روونه اما طعنه زد اين دل گفت که عاشقي همينه |
|
عشق هر جا رو کند آنجا خوش است گر به دریا افکند دریا خوش است گر بسوزاند در آتش دلکش است ای خوشا آن دل که در این آتش است
|
|
اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش اگه تویی اونی که فقط دلم می خواد منو ببخش منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو می شمارم منو ببخش اگه بهت خیلی می گم دوست دارم منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چینم منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب می بینم اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش اگه تویی اونی که فقط دلم می خواد منو ببخش |
| صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
از دریا پرسیدند در مرام تو عشق به چه معناست گفت گفت از تب معشوقم می سوزم تا خشک شوم از پرنده که پرسیدند از دردی سخن گفت که ناله اش را تا اسمان برد و او را همچون شهاب سنگی بر زمین کوباند وقتی که از انسان پرسیدند از اسمان ندایی امد و او را به تنهایی فرا خواند تا عشقش در سینه اش همچون گنجینه ای به یادگار بماند |
| نوشته های پیشین |
| ارديبهشت 1385 فروردين 1385 اسفند 1384 |
| پیوندها |
| دوستی |
|
RSS |
چشم وقتی زیباست که پر از اشک باشد اشک وقتی زیباست که برای عشق باشد
عشق وقتی زیباست که برای تو
باشد تو وقتی زیبا هستی که برای من باشی
اگر می خوانید دوستانتان بدارند دوست بدارید و دوست داشتنی باشید.
توسط بهنام