همه رفته اند

همه رفته اند 

و بسياری از چيزها حذف شده است

مگر نه اين است

که با ياد

با خاطره

می ميرد تنها

پاره ای از حال

در گذشته مرده

تنهايی ، تنها يک کلمه است

گويای حس من نيست

برف می بارد

برف می بارد

همه تپه ها سفيد می شود

آنکه تازه از راه ميرسد

چه ميداند

زير توده های سفيد چيست؟؟؟؟؟؟؟؟...............

 

خدای توانا

اگر تنها ترين  تنها شوم باز همخدا هست...

خدايا!

تو تنهايی

من هم تنهايم

تو يکتايی وبی همتا

وليکن من نه يکتايم و نه بی همتا

فقط...

                            تنهای تنهايم

 

کوچه,قلب

ناشناسی بی کس

اگر از کو چه تنهايی قلبم گذرد

نيمه شب هم حتی

عطر بدرود و درودش عمری

در دلم خواهد ماند

تو که ديری است در اين خانه سکونت داری

شايد به نظر برسد که عاشق نيستم

شايد به نظر برسد نمی توانم عاشق باشم

شايد به نظر برسد حتی نمی خواهم عاشق باشم

ولی نه در برابر عشقی مانند عشق من به تو

که تا آخرين لحظه عمر آن را در قلبم نگاه خواهم داشت....(نمی دونم مخاطبم کيه

 

 

فنا

ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم

وین یک دم عمر را غنیمت شمریم

فردا که از این دیر فنا در گذریم

با هفت هزار سالگان سر به سریم