مثل سگ

 

متاسفانه برخي از ما آدمها كمتر تحمل شنيدن صداي منتقد و مخالف خود را داريم و همين كه از ما انتقاد مي كنند مثل سگ به سوي منتقد خود حمله ور شده، با چنگ و دندانهايمان تكه و پاره اش كنيم كه چرا داري به من مي گويي بالاي چشمت ابروست. اما زماني كه همين ما مي خواهيم از كسي انتقاد كنيم باز هم مثل سگ مي شويم و آنچنان مانند سگ به مخاطب خود حمله ور مي شويم و آنچنان او را به باد انتقاد مي گيريم و با الفاظ گزنده خود تكه و پاره اش مي كنيم كه ديگر چيزي از او باقي نمي ماند و خلاصه آنچنان بلايي بر سرش مي آوريم و آنچنان از او انتقاد مي كنيم كه طرف حالش از خودش به هم مي خورد و از خودش عقش مي گيرد. جالب اينجاست كه ما منتقدين كه در شيوه انتقادي خود از روش سگي استفاده مي كنيم همواره از بي توجهي كساني كه ازآنها انتقاد مي كنيم نسبت به انتقادهاي دلسوزانه! خودمان گله مند هستيم.