«جی. دی. سلینجر» یکی از عجیب‌ترین نویسنده‌های دنیاست؛ این حرف را از این جهت می‌زنم که حقایق بسیار کمی درباره‌ی زندگی خصوصی‌اش منتشر شده و او هم‌واره سعی کرده که در انزوای خودخواسته‌اش باقی بماند و دیگران را به حریم زندگی‌اش راه ندهد. با این حال می‌دانیم که او در سال 1919 در منهتن نیویورک از پدری یهودی و مادری مسیحی به دنیا آمده است. در هجده، نوزده‌سالگی چند- ماهی را در اروپا گذرانده و در سال 1938 هم‌زمان با بازگشت‌اش به امریکا در یکی از دانشگاه‌های نیویورک به تحصیل پرداخته، اما آن را نیمه‌تمام رها کرده است.
اولین داستان سلینجر به نام «جوانان» در سال 1940 در مجله‌ی استوری [داستان] به چاپ رسید و سال‌ها بعد (در سال 1951) رمان «ناتور دشت» به عنوان اولین کتاب سلینجر منتشر شد و طی مدت کمی برای او شهرت و محبوبیت فراوان هم‌راه آورد.
«فرنی و زویی»، «نه داستان» [در ایران با عنوان «دلتنگی‌های نقاش خیابان چهل و هشتم» ترجمه و منتشر شده]، «بالاتر از هر بلند بالایی» و «جنگل واژگون» از جمله‌ی آثار کم‌شمار ِ سلینجر هستند. «سلینجر» در حال حاضر زنده است و ظاهرن در خلوت خود هم‌چنان می‌نویسد، اما سال‌هاست که نه اثری از او منتشر شده و نه خبری درباره‌ی زندگی خصوصی‌اش.
فکر کنم بد نباشد ابتدائن توضیح مختصری درباره‌ی معنای ترکیب ِ «ناتور دشت» بدهم. خیلی‌ها معنای این اسم را نمی‌دانند و حتا بعد از خواندن کتاب هم متوجه نمی‌شوند که «ناتور دشت» چه مفهومی دارد. ناتور ِ دشت، یک ترکیب دو کلمه‌ای است: ناتور+ دشت؛ و ناتور به معنای نگهبان و پاسبان است و ناتور ِ دشت، یعنی نگهبان دشت و ارتباط‌اش با داستان هم کاملن مشخص است. در فصول انتهایی رمان که «هولدن کالفیلد» (قهرمان رمان) با خواهرش «فیبی» راجع‌به این‌که دوست دارد در آینده چه کاره شود صحبت می‌کند، می‌گوید: «همه‌ش مجسم می‌کنم که هزارها بچه‌ی کوچیک دارن تو دشت بازی می‌کنن و هیش‌کی هم اون‌جا نیس، منظورم آدم بزرگه، جز من. من هم لبه‌ی یه پرت‌گاه خطرناک وایساده‌م و باید هر کسی رو که میاد طرف پرتگاه بگیرم... تمام روز کارم همینه. یه ناتور ِ دشتم...».
و اما خود رمان...
«هولدن کالفیلد» یک نوجوان هفده‌ - ساله‌ است که در لحظه‌ی آغاز رمان، در یک مرکز درمانی بستری است و ظاهرن قصد دارد آن‌چه که پیش از رسیدن به این‌جا از سر گذرانده برای کسی تعریف کند و همین‌کار را هم می‌کند و رمان نیز بر همین پایه شکل می‌گیرد. در زمان اتفاق‌افتادن ماجراهای داستان، «هولدن» یک پسربچه‌ی شانزده‌ساله است که در مدرسه‌ی شبانه‌روزی «پنسی» تحصیل می‌کند و حالا در آستانه‌ی کریسمس به علت ضعف تحصیلی (او چهار درس از پنج درس‌اش را مردود شده و تنها در درس انگلیسی نمره‌ی قبولی آورده است!) از دبیرستان اخراج شده و باید به خانه‌شان در نیویورک برگردد.
تمام ماجراهای داستان طی همین سه – چهار - روزی که هولدن از مدرسه برای رفتن به خانه خارج می‌شود اتفاق می‌افتد. او می‌خواهد تا چهارشنبه که نامه‌ی مدیر راجع‌به اخراج او به دست پدر و مادرش می‌رسد و به‌قول خودمان آب‌ها کمی از آسیاب می‌افتد به خانه بازنگردد؛ به همین‌خاطر از زمانی که از مدرسه خارج می‌شود دو روز را سرگردان و بدون مکان مشخصی سپری می‌کند و این دو روز سفر و گشت‌و‌گذار، نمادی است از سفر «هولدن» از کودکی به دنیای جوانی و از دست دادن معصومیت‌اش در جامعه‌ی پر هرج و مرج امریکا.
هولدن طی این مدت، هم‌خوابگی ناموفق با یک روسپی، زورگیری پاانداز روسپی که پنج دلار بیش‌تر از قراری که با هولدن گذاشته از او طلب می‌کند، هم‌جنس‌بازی معلمی که دوست اوست و هولدن شبی را پیش او می‌گذراند [اما پس از این‌که از قصد او متوجه می‌شود از خانه‌اش بیرون می‌زند]، سیاه‌مستی و اتفاقات بسیار دیگری را تجربه می‌کند. پدر هولدن، وکیل است و برادرش «د. ب» یک نویسنده‌ی داستان‌های کوتاه که مدتی‌ست در هالیوود به فیلم‌نامه‌نویسی مشغول است. از این نظر هولدن به خانواده‌ای از طبقه‌ی بالا تعلق دارد و طبق روند عادی باید درس‌اش را تمام کند و وارد دانشگاه شود و سپس شغلی آبرومند دست – و - پا کند، اما رفتار هولدن کالفیلد درواقع عصیانی تمام‌عیار در برابر همه‌‌ی هنجارها است.
لحن داستان ـ به این‌علت که کل داستان از زبان هولدن روایت می‌شود ـ، عامیانه و صمیمی است و روایت‌ها آن‌چنان جذاب و صحنه‌پردازی‌ها آن‌قدر ماهرانه است که تا مدت‌ها لذت خواندن داستان زیر زبان خواننده می‌ماند.
«الیا کازان»، کارگردان معروف سینما قصد داشت فیلمی بر اساس رمان «ناتور دشت» بسازد و هنگامی که می‌خواست رضایت سلینجر را جلب کند، سلینجر به او پاسخ داد که «نمی‌توانم چنين اجازه‌ای بدهم زيرا می‌ترسم هولدن اين كار را دوست نداشته باشد!».
«ناتور دشت» یکی از محبوب‌ترین کتاب‌های همه اعصار است و هنوز هم هر سال دویست و پنجاه هزار نسخه از آن به فروش می‌رسد.
شاد باشید و موفق