شیلات

اگه مرام داری نظر یادت نره.

دددد

دانلود

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 10:35  توسط بهنام  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 8:45  توسط بهنام  | 

اسکوئیدهای 10 بازویی اعماق دریا

اسکوئیدهای 10 بازویی اعماق دریا :

*
سفالوپودها یک گروه منحصر به فرد از نرم تنان دریایی شامل اسکوئیدهای ده بازویی ، هشت پا ، ده پا و حلزون های گرمسیری مارپیچی هستند . این جانوران مهمترین یغماگران در زنجیره غذایی دریایی هستند و معمولا" برای شیوه زندگی گند روی سازگارند ، بجز هشت پاها که یک زندگی دریا بنی دارند .
* در حال حاضر تقریبا ً600 گونه زنده از سفالوپودها وجود دارد اما بالای ده ها سال است که خیلی از آنها را از روی فسیل شناختند . از آن جایی که آنها از عصر پالئوزوئیک رشد کردند ، میلیونها سال قبل همه سفالوپودها ظاهرا ً از یک پوشش برای ترشح یک پوسته خارجی محافظتی استفاده می کردند. امروزه نیز با فسیل زنده پیدا شده در اعماق دریا این عادت ادامه دارد .


* چندین گونه ده پا در جنوب غربی اقیانوس آرام و همچنین گونه اسکوئید ده بازوی کوچک اسپیرولا در کناره های عمیق اقیانوس اطلس و هند پیدا شده است . اسپیرولا یا ماهی بازمانده با طولی متجاوز از 4 سانتی متر تنها سفالوپود موجود با یک پوسته داخلی مارپیچ است .
* اسکوئید ده بازویی اعماق دریا یک گروه اکولوژیکی خیلی مهم هستند . آنها فراوان و گسترده و تامین کننده غذا برای بالن ها ، خوک آبی ، ماهی ، پرندگان و همچنین خودشان یغماگران مسلطی بر روی ماهی و سخت پوستان هستند . اسکوئیدهای ده بازویی و ده پاها شکار را با هشت بازو و دو شاخک گیرنده حساس می گیرند که این شاخک اغلب پوشیده با عضو مکنده چسبیده است که غذا را به داخل آرواره منقار مانند حفره دهانی هدایت می کنند .
اسکوئیدهای ده بازویی با سرعت از میان ستون آب به وسیله دفع آب حرکت می کنند . آنها آب را از حفره پوششی از میان یک اندام قیفی شکل با فشار بیرون می کنند که با کنترل حرکت جانور در جهت مخالف هدایت می شوند . اسکوئیدهای ده بازویی می توانند سریعتر از بی مهره ها شنا کنند که سرعت آنها به 25 مایل در ساعت می رسد . بعضی از اسکوئیدهای ده بازویی بال های بلندتری برای شنا دارند و چندین نمک آمونیوم حفظ شده در بدنشان وجود دارد که به آنها شناوری می دهد .


* پوسته های در برگیرنده سفالوپودها شبیه اسپیرولا و ده پاها یک شناور طبیعی را به وسیله مکش آب خارج از حفره در پوسته محفظه شان به دست می آورند. اندامهای تولید کننده نور در خیلی از گونه های اسکوئیدهای ده بازویی پیدا شده که در سطح شکمی آنها گسترش یافته است . در طرف زیر چشم ها و کبد و در راس شاخک های حساس به طعمه و در بعضی حالات رگبار درخشانی از بارقه ممکن با حمله کننده تاریک موقت تولید شود .
* گونه لیکوتیوتیس یک اسکوئید 10 بازوی کوچک به طول 5/3 سانتی متر است با اندام های نوری روی چشمانش و در بدنش ، که از میان دیواره بدنی شفافش دیده می شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 16:58  توسط بهنام  | 

روشهای تعیین سن ماهیان

- فلس

تکنیک های جمع آوری ، تمیز کردن، آماده سازی فلس ها:

از آنجایی که فلسها نسبت به ساختارهای سخت دیگر در بدن ماهیان کثیرالانتشارترند بیشتر از سایر قسمتهای بدن برای تعیین سن استفاده می شوند از طرف دیگر فلسها راحت تر جمع آوری و قرائت می شوند.
معمولاً برای تهیه فلس جهت تعیین سن از فلسهای ناحیه میانی و جانبی بدن استفاده می شود. اکثراً از ناحیه میانی بدن و زیر باله پشتی و بالای خط جانبی به جهت اینکه دارای فلسهای متقارن و بزرگ، با خطوط منظم و مشخص است استفاده می شود. برای مطالعه سن از روی فلسها باید فلسها از قسمتهای مختلف بدن جدا شود و نتایج بدست آمده از آنها باهم تطبیق داده شود تا بتوان مناسب ترین منطقه را برای برداشتن فلس تعیین کرد. از آنجایی که ممکن است اندازه و مورفولوژی فلسها با هم متفاوت باشد باید از چندین فلس برای این کار استفاده کرد زیرا برای مثال ممکن است یک خط سالیانه از یک فصل بطور مشکوک ظاهر شود ولی در فلس دیگر واضح باشد. بعلاوه چون امکان تجدید فلسهای از دست رفته وجود دارد، ممکن است فلسهای جدید که خطوط سالیانه متفاوتی دارند جایگزین شده باشند.

پس از کنار زدن مکوس و مواد زائد روی فلسها با فشار در جهت دم ماهی به کمک انبر با حرکتی سریع و محکم فلسها جدا می شوند. فلسها را در پاکتهای کاغذی مخصوصی که حاوی اطلاعات بیومتریک ماهی است قرار می دهند. روی فلسها نباید موادی باقی مانده باشد. همچنین فلسها نبایستی به هم چسبیده باشند. اگر نیاز به تمیز کردن فلسها باشد می توان از آب گرم یا محلول پتاس سوز اور یا چند بار شستشو با الکل 95 درصد و یا موادی که پس از شستشو با آب برطرف می شوند استفاده کرد.
جهت آماده سازی فلسها روشهای مختلفی وجود دارد:
1- تهیه کپی های مثبت یا منفی با استفاده از ورقهای نرم سلولوئیدی
2- قرار دادن فلسها در سطحی بین شیشه و اسلاید و فشردن آنها توسط باندهای شیشه ای وخشک کردن آنها
3- استفاده از ورقهای دوبل پلاستیکی برای ایجاد اثرات فلس برروی آنها بدون استفاده از گرما، فشار و مواد شیمیایی
استفاده از اثرات فلس نسبت به روشهای فوق جهت تعیین سن مزایایی دارد که از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد:
1- این علائم روشن هستند حتی اگر فلس اصلی چنین شرایطی نداشته باشد.
2- اثرات فلس بزرگتر بوده و بوسیله نور عبوری دیده می شوند.
3- امکان مطالعه چندین فلس بطور همزمان وجود دارد.
معمولاً روی فلسها یک سری خطوطی دیده می شود که که از مرکز فلس بطرف لبه کشیده می شود که به آنها کانالهای شعاعی (Radius) گفته می شود که باعث انعطاف پذیری آنها بخصوص در فلسهای ضخیم می شود. اصولاً روی فلسها دوایر متحدالمرکزی وجوددارد که هرساله در نتیجه تغییر آهنگ رشد ایجاد می شوند. در فصول سرد سال به علت کاهش سرعت رشد این خطوط به هم فشرده تراست که باعث می شوند در مطالعه فلسها یکسری نواحی روشن و تیره بصورت متناوب دیده شود(پرافکنده حقیقی،1376). یک منطقه تیره به همراه یک منطقه روشن معرف یک سال از عمر ماهی است. البته روی فلسها یکسری خطوط دیگری هم به چشم می خورد که نسبت به حلقه های سالیانه وضوح کمتری دارند که به آنها حلقه های اضافی گفته می شود این حلقه ها در نتیجه تغییرات غیر دوره ای در رشد ماهی در طول سال بوجود می آیند مانند تغییر در تراکم مواد غذایی.

برای تعیین سن معمولاً از دو نوع فلس شانه های(کتنوئید) و دایره ای(سیکلوئید) استفاده می شود که بخش مورد مطالعه در هر دو فلس قسمت قدامی فلس است.

2- اتولیت

ماهیان فاقد گوش خارجی و میانی بوده و تنها دارای گوش داخلی هستند که به نام لابیرنت (Labyrinth) خوانده می شود که بجز عمل شنوایی در اعمال تعادلی نیز دخالت دارند. بخش تحتانی گوش داخلی دارای سه حفره است که درون آنها سنگریزه های شنوایی یا اتولیتها قرار دارند. جنس اتولیت ها از کربنات کلسیم بوده و همانند فلس ماهیان دارای تزئینات دایره ای هستند که معرف سن ماهی است.
گوش داخلی دارای سه جفت اتولیت به نامهای Sagita, Lapillus, Asteriscus می باشد. در مطالعات اتولیت از Sagita که بزرگترین سنگریزه شنوایی است استفاده می شد ولی جدیداً هر سه جفت اتولیت در شمارش و مطالعه علائم مربوط به سن مورد استفاده قرار می گیرند.

طرح والگوی شکل گیری حلقه ها روی اتولیت همانند ساختارهای دیگری است که برای تعیین سن استفاده می شوند به این معنی که به موازات رشد ماهی این اعضا هم رشد کرده و با تغییر آهنگ رشد یکسری خطوط و حلقه هایی روی آنها تشکیل می شود که در تعیین سن کاربرد دارند. رشد جسمی ماهی و رشد اتولیتها همانند زنجیر به هم مرتبط می باشد. اتولیتها اولین ساختارهای آهکی هستند که در مراحل جنینی تشکیل می شوند این ساختارها در تمام طول حیات ماهی بدون تغییر باقی می مانند البته ممکن است در شرایط نامناسب بازجذب شوند. اتولیتها حکم جعبه سیاه هواپیما را دارند که حاوی اطلاعات گذشته ماهی است بخصوص به مطالعه مراحل حیات اولیه ماهی کمک شایانی می نماید. اتولیتها حاوی اطلاعات روزانه ماهی می باشند. علائم روزانه روی اتولیت بصورت نوارهای روشن و تیره مشخص شده است که اصطلاحاً آنها را DGI (Daily Grow Increament) می نامند. مناطق روشن معمولاً پهن تر از نوارهای تیره هستند. مناطق روشن مربوط به دوره روشنایی روزانه با درجه حرارت بالای آب می باشد که اصطلاحاً ناحیه «برتری کلسیم» هم خوانده می شود. مناطق تیره مربوط به رژیم شبانه یا سردی آب است که به ناحیه «برتری ماتریکس» معروف است.

رشد اتولیتها در ارتباط با متابولیسم داخلی کلسیم و تولید اسید آمینه بوده و اولین علائم رشد معمولاً بعد از جذب کیسه زرده بر روی آنها ظاهر می شود. ناحیه مربوط به رشد سریع پهن تر بوده و علائم و تزئینات روی آن به خوبی مشخص هستند ولی در دوره رشد کند میکروکریستالها با فاصله کمتر و فشرده تر قرار می گیرند. چنانچه مطالعه علائم روزانه مورد نظر باشد بهتراست که از ماهیان جوانتر برای اینکار استفاده شود. مهمترین فاکتور در شکل گیری علائم روزانه عبارتند از درجه حرارت آب، نور، دسترسی به غذا و PH که از این میان مهمترین نقش را حرارت ایفا می کند به گونه ای که در ماهیانی که در درجه حرارت نسبتاً ثابتی نگهداری می شوند تشخیص دو ناحیه روی اتولیت مشکل است. محل های مختلف تهیه فلس در گونه های مختلف ماهی


3- خارها و شعاع باله ها

در ماهیان استخوانی بدون فلس که اتولیتهای مناسبی هم برای تعیین سن ندارند بایستی از ساختارهای دیگر بدن جهت تعیین سن استفاده کرد. در Cat fish برای این کار معمولاٌ از بین خارهای سینه ای و مهره ها این انتخاب صورت می گیرد. اما خارهای سینه ای نسبت به مهره ها ارجحیت دارند چرا که جمع آوری آنها نیاز به کشتن ماهی ندارد همچنین جمع اوری آنها در آزمایشگاه سریع تر بوده و حلقه های اشتباه کمتری در برشهای آن وجود دارد. البته ممکن است سن کمتر از سن واقعی تخمین زده شود. تنها عیب استفاده از خارهای سینه ای این است که در ماهیان مسن تر ممکن است حلقه ها تیره و تار شوند. برای بعضی از ماهیان از قبیل Suchers وSturgeon بهترین ساختمان برای تعیین سن شعاع باله می باشد.

دو روش برای جدا کردن خارها (چپ یا راست) به کار می رود. اولین روش پیچاندن همزمان و شل کردن خارهاست که در محل مفصل به طرف دم ماهی صورت می گیرد. دومین روش بدین شکل است که ماهیان بزرگ خار را با انبردست (در ماهیان کوچک بوسیله انبرکهای مخصوص) محکم گرفته و بطرف بیرون می کشیم تا بندها شل شوند. خارهای چپ را مطابق با حرکت عقره های ساعت و خارهای راست را مخالف حرکت عقربه های ساعت می چرخانیم. در مورد ماهیان بزرگ ممکن است بریدن عضلات دور خارها لازم باشد. بایستی خارها را قبل از نگهداری در پاکت در هوای آزاد خشک کرد. برای تهیه شعاع باله آنرا درست زیر محل مفصل به کمک قیچی یا انبر جدا می کنیم. بافتهای غشایی اضافی را با خراشیدن از آن دور می سازیم. سپس برای پاک کردن باقیمانده بافتها از مواد تمیز کننده خانگی استفاده کرده آنها را در هوای آزاد خشک کرده و نگهداری می کنیم.

برش و آماده سازی خارها و شعاع باله ها:

برای برش تیغه ها تعیین محل مناسب که دربرگیرنده حلقه های سالانه باشد مشکل است. ضخامت برشها به فاکتورهای زیادی بستگی دارد اما بطور معمول نازک ترین برشها بهترین دید را خواهند داشت. شعاع باله ها معمولاً در انتهای شیار پائینی برش داده می شوند. برشها را می توان روی لامهای شیشه ای یا پلاستیکی نگهداری کرد و به مطالعه آنها پرداخت.

به غیر از فلس، اتولیت و شعاع باله ها دیگر بخشهای اسکلتی بدن ماهی مانند ستون فقرات، سرپوش آبششی حتی مهره ها برای تعیین سن بکار می روند. تمام این ساختارها دارای حلقه های رشد هستند زیرا رسوب متفاوت نمکهای کلسیم و تعدادی از حلقه ها را دارند که به سن ماهی ارتباط دارد. به هر حال مطالعه این قسمت های اسکلتی معمولاً در حالت تازه عملی تر است.

با استفاده از کلیه اندامهای سخت ذکر شده و پاره ای محاسبات می توان سن ماهی را تعیین کرد برای این کار از روشهای بسامد طولی و ترکیب سن وکلیدهای طولی- سنی استفاده کرده و در نهایت رشد و سن را بطور قطعی تخمین می زنند.

در روش بسامد طولی اصول روش اینست که طولهای ماهی از یک سن به شکل یک توزیع طبیعی منجر می شوند. اطلاعات نمونه برای تمام جمعیت گونه مورد مطالعه در یک کاغذ نمودار کشیده می شود و از طریق ترسیم طولهای احتمالی در سنهای مختلف، رشد متوسط در یکسال مطالعه می شود. البته این روش فقط برای گونه هایی که یک تخمریزی محدود فصلی دارند قابل استفاده است.

ترکیب یا تناسب مختلف گروههای سنی در نمونه بدس آمده یا در جمعیت یک ترکیب سنی نامیده می شود. ترکیب سنی معمولاً بوسیله محاسبه تمام گونه های یک صید محاسبه می شود.

ممکن است رشد افزایش در اندازه یا همراه با افزایش سن تعریف شده باشد. افزایش در اندازه یا وزن در طول فواصل زمانی متوالی اندازه گیری شده هنگامیکه بعد (طول یا وزن) یک ماهی بخصوص رسم می شود در برابر زمان(سن)، نمودار، یک طرح نموداری منحنی رشد را نشان می دهد. رشد قطعی میانگین کل رشد در هر سن می باشد و معمولاً برای هر گروه سنی ترسیم می شود. از سوی دیگر رشد ویژه، افزایش رشد در هر فاصله زمانی است و دلالت بر درصد رشد در شروع فاصله زمانی دارد. در حقیقت از تقسیم اختلاف لگاریتم طول ثانویه و اولیه به تفاوت مدت زمان تغییر طول ثانویه و اولیه رشد ویژه قابل محاسبه خواهد بود.

پیشینه پردازی

پیشینه پردازی روشی برای برآورد اندازه ماهی در سنین پائین تر می باشد.در این روش وجود یک ارتباط متناسب بین طول ماهی و مقدار افزایش اندازه ساختمانهای مورد بررسی مورد نظر می باشد. برای این کار برشهایی را از شعاع باله ها و خارها تهیه می کنند که بطورکامل حلقه ها را نشان دهد. برای اندازه گیری قطر یا شعاع هر حلقه از مرکز تا لبه بیرونی هر حلقه بلندترین محور انتخاب می شود. دو روش مناسب در این زمینه تکنیکهای متقارن و رگرسیون هستند.
+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 21:53  توسط بهنام  | 

عکس معجزه آسا ....

عکس معجزه آسا ....

سلام ......................... یه نگاهی به عکس زیر بندازین !!!!

البته حواستون باشه مانیتورتون واژگون نشه !

حالا برین پایینا .................

چیه ! سرتون گیج رفت !  زود برگردین بالا وگرنه میفتین پایین !

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 21:23  توسط بهنام  | 

خاویار

بچه ها سلام

 تا به حال خاويار خورده ايد. چيه گران است ؛ عيبی ندارد.

خاويار سرخ

خاويار يا تخم ماهيان خاوياری گرانترين غذای جهان است.دريای خزر به عنوان بزرگترين منبع ماهيان خاوياری در جهان حدود 95 درصد خاويار جهان را تامين می‌كند.
فيل ماهي ، تاس ماهي روسی يا چالباش ، تاس ماهی ايرانی يا قره برون ، ماهی شيب و ماهی ازون برون يا سوروگا ، گونه های اصلی ماهيان خاوياری درياي خزر هستند.
همانگونه که خاويار سياه در ايران و جنوب روسيه شناخته شده تر است ، خاويار سرخ در سيبری و خاور دور طرفداران بيشتری دارد .گرچه خاويار سرخ از خاويار سياه ارزانتر است اما طعم و ارزش غذايی آن دست کمی از خاويار سياه ندارد. خاويار سرخ يا سياه را می توان در تمامی فروشگاههای مواد غذايی روسيه خريداری کرد . در اغذيه فروشيها چند دانه خاويار سرخ بر روی برشی از نان با يک برگ جعفری سرو می شود . البته علاقمندان واقعی خاويار، آن را سرد و با يک قاشق کوچک و بدون نان ميل می کنند .طعم خاويار که ترکيبی از بوی تند ماهی و شوری نمک است ، ممکن است برای بسياری اصلا خوشايند نباشد .

**************************************************************

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 9:49  توسط بهنام  | 

تولید مثل اسب دریایی:

تولید مثل :

اسب های دریایی نر به جای اسب های دریایی ماده باردار می شوند. این نوع غیر عادی تولید مثل، قوی ترین نمونه از " پرستاری پدرانه " تا کنون کشف شده می باشد، هرچند این خصیصه بر آمده از تمایل بیشتر ماهیان به مراقبت پدرانه است . هشتاد و نه خانواده از 442 خانواده ماهیان استخوانی، مراقبت توسط والدین را نمایش می دهند که تقریبا نیمی از آنها ( 36 ) ، موارد مراقبت توسط جنس نر هستند.

بلوغ جنسی نرها معمولا با ظهور کیسه جنین تعیین میشود. اسب های دریایی نر می توانند در هر زمانی از فصل تولید مثل باردار شوند. زمان فصل تولید مثل در میان گونه های مختلف متفاوت است و به احتمال زیاد ، به دمای آب بستگی دارد. باقی عواملی که احتمالا بر زمان فصل تولید مثل مؤثر هستند عبارتند از فصول بارندگی و چرخه ماه های قمری.

بیشتر گونه های اسب دریایی دارای یک همسر هستند و دارای مقیدات همسرانه می باشند که تا آخر فصل تولید مثل و یا حتی فصل های تولید مثل فراوانی به طول انجامد. هر چند برخی گونه ها ممکن است فاقد این مقیدات باشند. تحکیم مقیدات زناشویی با احوالپرسی های روزانه که با تغییر دادن رنگ ، گشت و گذار با  هم و چرخیدن با یکدیگر همراه است، انجام می شود. این رقص ممکن است دقیقه ها طول بکشد و بعد از آن، نر و ماده بقیه روز از هم جدا می شوند. احوالپرسی ها در زمان بارداری نر اتفاق می افتد و حتی گمان میرود به این منظور باشد که نر و ماده اطمینان حاصل کنند که بتوانند همزمان با یکدیگر دوباره جفت شوند. هنگامی که نر زایش می نماید و هنگام جفت گیری فرا میرسد، برخی مواقع تنها چند ساعت بعد ، این احوالپرسی به اظهار عشق مبدل میشود که در یک گونه، نه ساعت به طول می انجامد.

                   greeting.jpg

             نر و ماده گونه Hippocampus guttulatus  دم هایشان را به دور هم می پیچند

اسب دریایی ماده اندام تخمریز خود را به درون کیسه جنین نر وارد میکند و تخم ها را در آن می ریزد که اسب دریایی نر آنها را بارور میکند. تخم های لقاح یافته در دیواره کیسه جاسازی می کنند و یک بافت آنها را د خود می پوشاند. کیسه همانند رحم یک پستاندار عمل می کند و کاملا پر از مایع جفت می باشد که تخم ها با آن در تماس هستند. این مایع، مواد مغذی و اکسیژن را به جنین در حال رشد می رساند و علاوه بر آن مواد زائد را نیز دور می ریزد. مایع جفت در طی دوران حاملگی دگرگون می شود و از حالتی شبیه به مایعات بدن، به حالتی بیشتر شبیه به آب دریای اطراف تغییر میکند. این تغییر موجب کاهش استرس نوزادان به هنگام تولد می شود.

دوران بارداری بین دو تا چهار هفته متغیر است که این مدت زمان با تغییر دمای آب، کم و زیاد می شود. در پایان دوران بارداری، معمولا در شب، اسب دریایی نر شروع به تقلا میکند و برای ساعت ها ، نوزادان را به بیرون از کیسه جنین پمپاژ می کند. اسب های دریایی جوان بسیار کوچک هستند و از بدو تولد مستقل اند و مراقبت والدین بیشتری دریافت نمی کنند. نوزادان بیشتر گونه ها 12-7 میلی متر اندازه دارند. در اغلب گونه ها تعداد نوزادان به طور میانگین 200-100 عدد است ولی در گونه های کوچکتر میتواند به 5 عدد کاهش یابد و یا اینکه به 1500 عدد برسد.

منبع :        seahorse.fisheries.ubc.ca

کلمات کلیدی :  پرستاری پدرانه ـ  ماهیان استخوانی ـ کیسه جنین ـ  مایع جفت

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 16:22  توسط بهنام  | 

طول عمر و صید اسب دریایی:

طول عمر و صید :

طول عمر :

طول عمر اسب دریایی ناشناخته مانده است. بیشتر تخمین ها حاصل از مشاهدات آزمایشگاهی و آکواریومی است. طول عمر شناخته شده برای اسب دریایی، یک سال برای گونه های کوچک تر و متوسط ۳ تا ۵ سال برای گونه های بزرگتر می باشد.

خوردن و خورده شدن :

اسب های دریایی شکارچیان حریصی هستند و کاملا بر غذای زنده و متحرک تکیه دارند (مشخصه ای که برای آبزی شناسان تازه کار عجیب به نظر می آید ). آنها صیادانی فرصت طلب هستند . در یک جا ساکن می مانند و منتظر می شوند طعمه به اندازه کافی به آنها نزدیک شود و به سرعت آب آن را با پوزه دراز خود می مکند. چشم های آنها مستقل از هم حرکت میکنند و محدوده دید را به جهت جستجو به حداکثر می رسانند. آنها هر چیز کوچکی را که در شکم خود بتوانند جای دهند، می بلعند.

گمان میرود که اسب های دریایی بالغ، به دلیل استتار فوق العاده ، زندگی ساکن  و ستون فقرات و صفحات استخوانی بدمزه شکارچیان کمتری داشته باشند. آنها در شکم ماهیان بزرگ دریایی مانند ماهی تون و ماهی طلایی دریایی یافت شده اند. آنها همچنین توسط سفره ماهیان، سپر ماهیان ،پنگوئن ها و دیگر پندگان دریایی خورده می شوند. حتی یک اسب دریایی را در شکم لاکپشت دریایی دیده اند. احتمالا خرچنگ ها جزء خطرناک ترین صیادان هستند و دم های آسیب دیده اسب های دریایی حاکی از یک فرار ناقص می باشد. اسب های دریایی جوان، بسیار آسیب پذیرند و خوراک ماهیان دیگر می شوند. برای برخی گونه های اسب دریایی، انسان خطرناکترین صیادان به شما میرود.

                                                                                 breviceps.jpg - 19447 Bytes

                                                                                          Hippocampus breviceps

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 16:20  توسط بهنام  | 

فلسفه دوستي

من نمي دانستم فلسفه دوستي ما انسان ها با يكديگر چيست ؟

شايد.....!
ما انسان ها با هم دوست مي شويم تا يكديگر را در رسيدن به كمال كمك كنيم . با هم دوست مي شويم تا طرف مقابلمان را شاد كنيم . و خودمان هم نشاط را مزه مزه كنيم .
دوست مي شويم تا تنهايي يكديگر را فراري دهيم به سمت ابد. ما....
من نمي دانستم فلسفه دوستي من و تو چيست ؟
من مدام فقط بايد به نبودنت فكر كنم
!
مزه تنهايي تمام وجودم را گرفته!

ديگر نمي دانم شادي چه طعمي دارد !
من هر روز را با تكرار عبارت هاي تاكيدي و مثبت شروع مي كنم .
يك احساس خوبي در رگهايم وول مي خورد با اين كار .
اما... فقط كافي ست به خلا نبودنت فكر كنم .
ديگر خبري از آن احساس خوشايند نيست كه نيست !
لطفاً فلسفه دوستي بين خودمان را براي من تعريف كن ؟!لطفاً!
تو چگونه مي تواني بدون من زندگي كني ؟!
تويي كه مي گفتي " دوستت دارم "
تويي كه با مهرباني هايت به من خاطرنشان مي كردي كه برايت ارزش دارم .
حالا فلسفه اين تنهايي و دلتنگي و .... چيست ؟
اين فقدان خواسته يا ناخواسته ات را ترجمه كن برايم ، شايد خمودگي دست از سرم بردارد .
من اين شهر شلوغ غربت زده را نمي خواهم .
اين پله هاي روز افزون پيشرفت را بی تودوست ندارم . دارم با پرنده ها و درخت ها بيگانه مي شود ! اين بيگانگي بزرگترين فاجعه زندگي من است . ( البته بعد از فاجعه كوچ كردن تو !)
كاشكي دير نشود !
كاشكي جنون دست از سرنوشته هاي من بردارد ،كاشكي !
دلم برای سلام هاي خوش طعمت تنگ شده ، ای عزيز روزهاي زندگيم !
دلم برايت تنگ شده ، ای عزيزي كه به من تكرار جمله " دوستت دارم " را آموختي !
نمیدانم چرا تودلت برایم تنگ نمیشود؟!
مگر نمی گویند دل به دل راه دارد
مگر نه اینست که هر لحظه به یاد توام
مگر تو نبودی که حرفهایم را از چشمانم میشنیدی
مگر تو نبودی که دلتنگی را برایم معنی کردی؟؟
مگر خدا که حرفهایم را میشنید برایت نگفت؟!
مگر ستاره ها دلتنگیهایم رابرایت نشمردند؟!
مگر باران گریه های هر شبم را به دستانت نسپرد ؟!
دلم برایت تنگ شده بود مگر اضطراب سلام هایم به سکوتت نمیرسید؟!
مگر تو نبودی آنکس که مرا از ویرانی نجات داد ؟میخواهی غروبم را تماشا کنی؟! !
مگر تونبودی از هر چهار گوشه ی دنیا دل را به هم منطبق میدادی!
امروز از روزهایی است که ازنگاهت میترسم
از چشمهای پرغضب برافروخته ات میترسم!
دیگر از بیان احساسم به تو می ترسم!
دیگر از گفتن دوستت دارم به تو می ترسم!!
چرا مرا نجات نمي دهي از اين همه دغدغه!!!! ؟
ميبيني ؟! سطر به سطر نوشته هايم لهجه دلتنگي شديد به خودگرفته اند ؟!
راستي ! اين نوشته ها را هنوز مي خواني ؟!
اگر پاسخت " آري " ست كاري بكن كه فلسفه دوستي زيباترين فلسفه زندگي مان بشود
 
(نمی دونم شاید یکی از شما عشق منو بشناسین!! اگه می شناسین بهش بگین من هنوزدوسش دارم
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 16:16  توسط بهنام  | 

اگر خدا هست پس .....؟

اگر خدا هست پس .....؟
 
مردي براي اصلاح به آرايشگاه رفت در بين كار گفتگوي جالبي بين آنها در مورد خدا صورت گرفت .آرايشگر گفت:من باور نميكنم خدا وجود داشته با شد...مشتري پرسيد :چرا؟آرايشگر گفت : كافيست به خيابان بروی و ببيني .مگر ميشود با وجود خداي مهربان اينهمه مريضي و درد و رنج وجود داشته باشد؟ مشتري چيزي نگفت و از مغازه بيرون رفت .به محض اينكه از آرايشگاه بيرون آمد.مردي را در خيابان ديد با موهاي ژوليده و كثيف با سرعت به آرايشگاه برگشت و به آرايشگر گفت :مي داني به نظر من آرايشگر ها وجود ندارند!!!!!!!!!!! مرد با تعجب گفت :چرا اين حرف را ميزني؟من اينجاهستم و همين الان موهاي تو را مرتب كردم!!!!!مشتري با اعتراض گفت :پس چرا كساني مثل آن مرد بيرون از آريشگاه وجود دارند..آرایشگر گفت :"آرايشگر ها وجود دارند فقط مردم به ما مراجعه نميكنند... مشتري گفت دقيقا همين است خدا وجود دارد فقط مردم به او مراجعه نميكنند! براي همين است كه اينهمه درد و رنج در دنيا وجود دارد
 
شبی از شبها مردی خواب عجیبی دید ، او در عالم رویا دید پا به پای خداوند روی ماسه های ساحل دریا قدم می زند و در همان حال ، در آسمان بالای سرش ، خاطرات دوران زندگی اش به صورت فیلمی در حال نمایش است او که محو تماشای زندگیش بود،ناگهان متوجه شد که گاهی فقط جای پای یک نفر روی شن ها دیده می شود و آن هم وقت هائی است که او دوران پر درد و رنج زندگی اش را طی میکرده است.بنابراین با ناراحتی به خدا که در کنارش بود ، گفت : پروردگارا ، تو فرموده بودی که اگر کسی به تو روی آورد و تو را دوست بدارد در تمام مسیر زندگی ، کنارش خواهی بود و او را محافظت خواهی کرد .پس چرا در مشکل ترین لحظات زندگیم ، فقط جای پای یک نفر وجود دارد ، چرا مرا در لحظاتی که به تو سخت نیاز داشتم تنها گذاشتی؟خداوند لبخند زد و گفت : بنده عزیزم ! من هرگز تو را تنها نگذاشته ام .زمانی هائی که تو در رنج و سختی بودی ، من تورا روی دستانم بلند کرده بودم تا به سلامتی از موانع عبور کنی
 
مرد جواني در آرزوي ازدواج با دختر ِ زيباروي کشاورزي بود. به نزد کشاورز رفت تا از او اجازه بگيره. کشاورز براندازش کرد و گفت: پسر جان، برو در آن قطعه زمين بايست. من سه گاو نر رو يک به يک آزاد ميکنم، اگر تونستي دم هر کدوم از اين سه گاو رو بگيري، ميتوني با دخترم ازدواج کني. مرد جوان در مرتع، به انتظار اولين گاو ايستاد. در طويله باز شد و بزرگترين و خشمگين‌ترين گاوي که تو عمرش ديده بود به بيرون دويد. فکر کرد يکي از گاوهاي بعدي، گزينه ي بهتري خواهد بود،?پس به کناري دويد و گذاشت گاو از مرتع بگذره و از در پشتي خارج بشه. دوباره در طويله باز شد. باورنکردني بود! در تمام عمرش چيزي به اين بزرگي و درندگي نديده بود. با سُم به زمين ميکوبيد، خرخر ميکرد و وقتي او رو ديد، آب دهانش جاري شد. گاو بعدي هر چيزي هم که باشه، بايد از اين بهتر باشه. به سمتِ حصارها دويد و گذاشت گاو از مرتع عبور کنه و از در پشتي خارج بشه. براي بار سوم در طويله بار شد. لبخند بر لبان مرد جوان ظاهر شد. اين ضعيف ترين، کوچک ترين و لاغرترين گاوي بود که تو عمرش ديده بود. اين گاو، براي مرد جوان بود! در حالي که گاو نزديک ميشد، در جاي مناسب قرار گرفت و درست به موقع بر روي گاو پريد. دستش رو دراز کرد... اما گاو دم نداشت!.. زندگي پر از فرصت هاي دست يافتنيه. بهره گيري از بعضي هاش ساده ست، بعضي هاش مشکل. اما زماني که به آنها اجازه ميدهيم رد بشوند و بگذرند (معمولاً در اميد فرصت هاي بهتر در آينده)، اين موقعيت ها شايد ديگه موجود نباشند. براي همين، هميشه اولين شانس رو بچسب!
 
التماس دعا....
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 19:2  توسط بهنام  | 

هدف

اگر به هدف خود ايمان داشته باشيد فرصت ها در برابرتان يك به يك ظاهر خواهند شد و اگر بر اين باوريد كه كارها درست از آب در نمي آيند موانع يكي يكي در برابرتان قد علم خواهند كرد .

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 18:36  توسط بهنام  | 

شعري براي تو

شعري براي تو
 
رو به گريه بازه جانم دلم از دنـيا گرفته
تپش ترانه هامو مرگ بي صـدا گرفته

گريه کن گريه کن گريه اي آواز خاموش
گريه کن گريه کن اي تــرانـــه فراموش

گريه کن گريه باغ لاله هـاي پـرپـر
گريه کن گريه من لحظه هاي آخر

از کجای شرجي شب مي شـه دريا رو صدا زد
به کدوم لهجه غربت مي شه دنيا رو صدا زد

رو به گريه باز جانم دلم از دنيا گرفته
تپش ترانه هامو مرگ بي صدا گرفته

گريه کن گريه کن گريه اي آواز خاموش
گريه کن گريه کن اي تــرانـه فـرامـوش

کي صــدا زد مـنو از شـب من که مغـلوب دوباره ام
شب شب تاريک وخاموش من پر از نعش ستاره ام

اين کدوم لحظه درده شـب چـنـدم عذابه
که دقيقه قرن سرشار از تلاطم عذابه

گريه کن گريه کن گريه اي آواز خاموش
گريه کن گريه کن اي تــرانـه فرامــوش

گريه کن گريه باغ لاله هـاي پـرپـر
گريه کن گريه من لحظه هاي آخر

از کجا شرجي شب مي شه دريا رو صدا زد
به کدوم لهجه غربت مي شه دنيا رو صدا زد

رو به گريه بازه جانم دلم از دنيا گرفته
تپش ترانه هامو مرگ بي صدا گرفته

گريه کن...گريه کن گريه اي آواز خاموش
گريه کن...گريه کن اي تـرانـه فـرامــوش

گريه کن گريه باغ لاله هـاي پـرپـر
گريه کن گريه من لحظه هاي آخر
براي كسي كه مثل خون تو رگهامه
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 10:29  توسط بهنام  | 

قلب زن و مرد

قلب زن و مرد هر دو مانند هتل است با این فرق که هتلِ مرد اتاقهای زیادی دارد و می تواند زنان زیادی را در آن جای دهدولی هتلِ زن یک اتاق دارد که تنها پذیرای یک مرد است و هنگام ترک هتل، زن؛ اشکی یا گلی بر جای می گذارد.ولی مرد، هنگام ترک هتلِ زن زخمی یا خاری بر جای می گذارد.

 
زن وشوهر جواني سوار برموتورسيکلت در دل شب مي راندند. آنها از صميم قلب يکديگر را دوست داشتند. زن جوان: يواش تر برو من مي ترسم! مرد جوان: نه ، اينجوري خيلي بهتره! زن جوان: خواهش مي کنم ، من خيلي ميترسم! مردجوان: خوب، اما اول بايد بگي دوستم داري. زن جوان: دوستت دارم ، حالامي شه يواش تر بروني. مرد جوان: مرا محکم بگير .زن جوان: خوب، حالا مي شه يواش تر بروني؟مرد جوان: باشه ، به شرط اين که کلاه کاسکت مرا برداري و روي سرت بذاري، آخه نمي تونم راحت برونم، اذيتم مي کنه.روز بعد روزنامه ها نوشتند: برخورد يک موتورسيکلت با ساختماني حادثه آفريد.در اين سانحه که بدليل بريدن ترمز موتور سيکلت رخ داد، يکي از دو سرنشين زنده ماند و ديگري در گذشت. مرد جوان از خالي شدن ترمز آگاهي يافته بود پس بدون اين که زن جوان را مطلع کند با ترفندي کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست براي آخرين بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند
 
زمان به من آموخت : دست دادن به معنی رفاقت نیست " بوسیدن قول ماندن نیست " و عشق ورزیدن ضمانت تنها شدن نیست .
 
گاهي مبارز بدون اينکه خواسته باشد گام اشتباهي بر مي دارد و به درون گرداب سقوط ميکند ، يک چيز را به خاطر بياور آنچه باعث غرق شدن مي شود فرو رفتن در آب نيست ماندن در زير آب است


 
ممکن است نتوانيم چيزهائي که دوست داريم را داشته باشيم ولي مي توانيم چيزهائي که داريم را دوست داشته باشيم.

هيچوقت به خدا نگوييد: من يك مشكل بزرگ دارم. به مشكلتان بگوييد: من يك خداي بزرگ دارم

 
سعي نکن عظمت در نگاه تو باشد..................... سعي کن عظمت در آن چيزي باشد که به آن مي نگري..........

از خدا خواستن: شجاعت است، بدهد نعمت است، ندهد حکمت.... از بنده خواستن: حماقت است، بدهد منت است، ندهد ذلت
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 10:27  توسط بهنام  | 

شما آن چيزي هستيد كه باور داريد

شما آن چيزي هستيد كه باور داريد  
 
یکی از مهمترین چیزهایی که قادر هستید در خود ایجاد کنید، باور و اعتماد به خود است. باور و اعتماد به اینکه شما در هر زمینه از زندگیتان توانایی انجام کارهای مختلف را دارید و نباید هیچ سایه ی شک یا تردید بر این باور وجود داشته باشد. درواقع همه ی انسانها ظرفیت انجام کارهای فوق العاده در زندگیشان را دارند. اما بزرگترین مانع برای اکثر افراد، عدم اعتماد و اطمینان به خود است. برخی افراد آرزو دارند که می توانستند کارهای خاصی را انجام دهند، اما فاقد این اطمینان و باور هستند که آنها توانایی انجام آن کارها را دارند.
این باور و اعتماد به نفس است که افراد را در دستیابی به اهدافشان یاری می کند. اکثر ما امیدها و آرزوهای بزرگی در سر داریم، اما به خود اجازه می دهیم تا شک و تردید روی توانایی ها و اثربخشی ما سایه بیفکند.
همه ی ما احساس حقارت و خود کم بینی داریم، چون تصور می کنیم آنقدرها خوب نیستیم. فکر میکنیم به اندازه ی آدم های دیگر خوب نیستیم و آنقدر خوب نیستیم که بتوانیم چیزهایی که در زندگی می خواهیم را به دست آوریم. گاهي احساس میکنیم که استحقاق چیزهای خوب را نداریم. حتی اگر سخت کار کنیم و دستاوردهای زیادی در زندگیمان داشته باشیم، احساس می کنیم که مستحق این موفقیت ها نبوده ایم.
قانون جهانی باور و اعتماد می گوید که ما به هرچه باور داشته باشیم، با احساساتمان تبدیل به واقعیت می شود. ما آنچه را می بینیم باور نداریم؛ در عوض آنچه را که باور داریم می بینیم. اعتقادات و باورهای ما صفحه ی دید ما را نسبت به جهان شکل می دهد، و به هیچ اطلاعاتی که با اعتقادات و باورهایمان سازگار نباشد اجازه نمی دهیم از آن عبور کند. حتی به آن دسته از اعتقاداتمان که کاملاً با واقعیت ناسازگارند نیز اجازه ی دخول داده نمی شود، چون واقعیت و حقیقت برای ما همان باورهایمان هستند.
متداولترین و همچنین مضرترین باورها آنهایی هستند که خود محدود کننده هستند. اینها باورهایی در رابطه با خودمان هستند، مثلاً اینکه اعتقاد داشته باشید نمی توانید چیزی را به دست آورید چون آموزش یا پول کافی ندارید. ممکن است تصور کنید که نمی توانید چیزی را به دست آورید چون سن، جنسیت یا نژادتان برای دستیابی به آن مناسب نیست. اکثر این باورها صحیح نیستند، با انحال باعث عقب نشستن شما میشوند.
واقعیت این است که، شما استحقاق همه ی چیزهای خوبی را که توانایی به دست آوردن آن را از طریق استعدادها و توانایی هایتان داشته باشید، دارید. تنها محدودیت بر آنچه می توانید داشته باشید و دارید، فقدان میل و انگیزه است. اگر شما هدفی داشته باشید و برای به دست آوردن آن تلاش لازم را صرف کنید، هیچ چیز نمی تواند شما را از دستیابی به آن منع کند، فقط باید بخواهید و برای آن تلاش کنید، همین.
برای ایجاد باورهای مثبت باید دقیق تصمیم بگیرید که در آینده به کجا می خواهید برسید. هرچه در مورد نتیجه ای که می خواهید در آینده به دست آورید واضح تر تصمیم گیری کنید، برایتان آسان تر خواهد بود که عملکردها و رفتارهای خود را در کوتاه مدت تغییر دهید. و این درعوض به شما اطمینان خواهد داد که در بلند مدت به آنچه میخواستید برسید.
وقتی خیلی دقیق تصمیم گرفتید که چه نوع آدمی می خواهید باشید، اولین گام بزرگ برای ایجاد باورهای جدید را برداشته اید. برای ادغام باورهای جدیدتان با زندگیتان، باید برای خود مقرراتی تعیین کنید که در همه ی زمینه ها مثل آن فرد رفتار کنید. اگر شروع به رفتار کردن مثل آن فرد موفقی که دوست دارید بشوید کنید، به تدریج ارزشها، کیفیات و خصوصیات شخصیتی او را اتخاذ خواهید کرد و این خصوصیات کم کم جزء شخصیت شما خواهند شد.
اگر بتوانید هر روز و در همه ی موقعیت ها مثل آن فرد رفتار کنید، واکنشی زنجیره ای خواهد داشت. گرایشات و حالت هایتان تغییر خواهد کرد و مثبت تر خواهد شد. همین مسئله باعث ایجاد باورهایی نیرومندتر و مثبت تر خواهد شد. و این باورهایتان بعدها تاثیری مثبت بر روی ارزشهایتان خواهد گذارد.
شما هیچ محدودیتی در توانایی هایتان ندارید، مگر آنهایی که خودتان به آن اعتقاد دارید. افراد موفق افرادی غیرعادی و خاص نیستند. هیچ فرقی با شما ندارند، تنها تفاوت آنها این است که باور دارند که قادر به انجام هر کاری هستند. شما خوب هستید. و از امروز به بعد خود را به بهترین شکل ممکن بینید و هیچ محدودیتی برای امکانات و توانایی هایتان قائل نشوید. وقتی چنین باور و اعتمادی را در خود ایجاد کردید، و برطبق باورهایتان رفتار کردید، آینده تان نیز نامحدود خواهد بود.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 10:25  توسط بهنام  | 

ماهي آزاد درياي خزر ( كورا )

ماهي آزاد درياي خزر ( كورا )

ماهي آزاد درياي خزر ( كورا )
Salmo trutta caspius
(Kessler, 1870)
ترجمه : ابراهيم بيگتن
كارشناس شيلات ايران

آزادماهيان از با ارزش ترين گونه هاي آبزي مي باشند كه در اغلب نقاط جهان پراكندگي گسترده اي دارند، اين ماهيان اغلب متعلق به مناطق سردسيري و يا معتدله مي باشند، و به همين جهت به آنها ماهيان سرد آبي اطلاق مي گردد ، خانواده آزاد ماهيان داراي 7 جنس و حدود 30 گونه مي باشد يكي از اين 7 جنس salmo است كه salmo trutta يا قزل آلاي قهوه اي جزء مهمترين گونه ها ي آن مي باشد ، زير گونه اي از قزل آلاي قهوه اي به نام ماهي آزاد درياي خزر Salmo trutta caspius معروف است ، اكثر آزاد ماهيان گونه هاي با ارزش تجاري هستند ماهي آزاد درياي خزر بدليل گوشت خوشمزه و لذيذ داراي ارزش تجاري بالايي مي باشد ، اين گونه بزرگترين نمونه از قزل آلاي دريايي است كه در مواردي با وزن بيش از 45 كيلوگرم در زمان مهاجرت تخم ريزي در رودخانه منتهي به درياي خزر ( رودخانه كورا در كشور آذربايجان ) صيد شده است.( نفيسي ،م . 1385 )
معرفي ماهي آزاد درياي خزر
1– تاكسونومي
رده بندي سيستماتيك ماهي آزاد به شرح زيراست :
شاخه : Chordata
رده :Osteichthyes
راسته :Salmoniformes
خانواده : Salmonidae Rafinesque , 1815 جنس:Salmo Linnaeus, 1758
گونه : Salmo trutta Linnaeus, 1758
نام هاي متداول اين ماهي: اين ماهي را روس ها به نام kaspiiskiy loso در كشور قزاقستان به نام kaspiy albarty ، در تركمنستان Kaspi azatmahysy (kumja) ، در آذربايجان gyzyl balyg , azatmai,karagez,albat, ، در انگلستان ‍Caspian trout و در ايران , Azat-mae ناميده مي شود.
2- مشخصات عمومي
ماهي آزاد يك ماهي درشت كه داراي بدني كشيده و دوكي شكل وداراي پوزه اي تيزمي باشد رنگ بدن در دوطرف بدن روشن است و قسمت پشتي بدن ماهي و قسمت فوقاني سر ماهي به رنگ تيره خاكستري است ، مشخصات اصلي اين ماهي همانند ديگر آزادماهيان مي باشد ، لكه يا خالهاي تيره نامنظم به شكل ضربدر بر روي قسمت فوقاني و اطراف بدن ماهي مشاهده مي شود اين ماهي داراي دهان انتهاي بزرگ و دندان ها به سمت بالا رشد يافته است ، در خط جانبي داراي 170-133 عدد فلس مي باشد ،. به طور كلي 21 تا 24 آبشش( زائد هاي كمان برانشي ) آن روي اولين آبشش قرار دارد ، و زائده هاي پيلوري شكل آن 47 تا 57 عدد است . (مهره ها ي آن 54 تا 58 عدد است )
شكل هاي درون گونه اي : اشكال ذخاير بومي ماهي آزاد خزر محدود شده به برخي رودخانه محلي مانند ( كورا ، سمور ، يالاما و ديگر رودخانه ها ) كه اين ها از نظر مشخصات ظاهري ( ريخت شناسي )، سن بلوغ ، زمان توليد مثلي (تخم ريزي ) با همديگر متمايز و متفاوت هستند Derzhavin,1949;Kazancheev,1981) ).
Dorofeeva در سال 1967 مشخص كرد كه ماهي آزاد كورا ( Kumzha ) يك زير گونه جدا از ماهي آزاد درياي خزر ( كسلر ، Kessler ) بوده كه قرار گرفتن آزاد ماهي خزر در ميان ساير زير گونه هاي آزاد ماهيان با هم ملحق ويكسان شده اند (,1967 Dorofeeva ) .
نمونه هاي منسوبي : گونه اي كه جزء رده اين ماهي محسوب مي شود زير گونه S.trutta labrax (Pallas, 18134) و , S.trutta ezenami Berg , 1948 – Eizenam trout Blak Sea trout:است .
3-پراكنش زيرگونه ها در درياي خزر:
ماهي ازاد عموما در سواحل درياي خزر از رودخانه ترك ( Terek) گرفته تا سپيد رود و به ندرت در نواحي شمالي درياي خزر ، يافت مي شود ، اين ماهي در رودخانه هاي ترك ، كورا ، سپيد رود و ساير رودخانه هاي كوچك سواحل غربي و جنوبي درياي خزر مهاجرت و تخم ريزي مي كند.
وضعيت پراكنش اين ماهي بر اساس كتاب قرمز داده هاي بين المللي. "IUCN " توصيف نشده است ،وضعيت پراكنش اين ماهي در كتاب قرمز داده هاي ملي : در كتاب قرمز داده هاي كشور قزاقستان و تركمنستان آمده است .
نخستين گزارش براي درياي خزر : توسط پالاس و رايز در سال 1771 انجام گرفته است ، توصيف مجدد اين زير گونه در سال 1967 توسط آقاي دوروفيوا صورت پذيرفت .

Salmo trutta caspius


ويژگي عمومي زير گونه:
از نظر اكولوژي درگروه طبقه بندي نگتونها قرار دارد و جزء ماهيان مهاجر رود كوچ ( آنادروموس ) است.واز نظر مبدا زيستي آقاي برگ ( Berg ) در سال 1948 منشا قطبي بودن قزل آلاي خزر را مطرح كرد و آقاي درژاوين (Derzhavin ) در سال 1929 منشا زيستي اين ماهي را به عنوان گونه هاي آب شيرين مطرح نموده بود
پراكندگي : بومي درياي خزر
زيستگاه : اين گونه در نواحي ساحلي و در ا عماق 40تا 50 متر ازسطح آب يافت مي شود .
مهاجرت : از نظر مهاجرت جزء گونه هاي رودكوچ ( آنادرم ) محسوب مي شود كه از كرانه هاي ايران گرفته تا ساحل داغستان مهاجرت مي كنند ،ماهيان علامت گذاري شده در مصب رود هاي يالمه و كيرانچي يعني 300 كيلومتر دورتر از محل رهاسازي صيد شدند .
عوامل محيطي غير زنده
شوري :جزء گونه هاي لب شور دريايي مي باشد ، بچه ماهي هاي 6 ماهه قادر به تحمل شوري آب تا 6 درصد و ماهيان 14 تا 16 ماهه، شوري 12 درصد را تحمل مي كنند ، ماهيان بالغ در شوري حداكثر 13 درصد خزر نيز مشاهده شده اند.( قرار گرفته اند )
دما : جزء گونه ها ي سرد آبي مي باشد .
توزيع عمودي : در اين توزيع جزء زير گونه هاي stenobathic قرار مي گيرند به طوري كه در اعماق زير 40 تا 50 متري دريا مشاهده شده است .
ارتباط با شرايط اكسيژني : جزءزيرگونه هاي Oxyphilic قرار دارند.و در نواحي كه غلظت اكسيژن بالاست زندگي مي كنند .
تغذيه :
نوع تغذيه : جزء زيرگونه ها كه از شكار تغذيه مي كنند.( رفتار تغذيه اي : شكارچي )
رژيم غذايي : ماهي آزاد از ماهيان شكارچي و درنده است ، ماهيان در زمان جواني از سخت پوستان تغذيه مي كنند ، غذاي اصلي ماهيان بالغ شامل شگ ماهيان كوچك ، كيلكاو ماهيان پهلو نقره اي و شاه ماهيان جوان ( از خانواده شگ ماهيان ) مي باشد .
منبع غذايي : نامحدود
توليد مثل :
نوع توليد مثل : جنسي
مناطق توليد مثل : قبل از احداث سد بر روي رودخانه كورا ، مولدين به تعداد فراوان وارد رودخانه شده و به ‌مكان اصلي تخم ريزي طبيعي ماهي آزاد در مناطق بالا دست Aragvi ,Alazan ,Akera و نزديك به 1000 كيلومتردورتر ازمصب رودخانه مهاجرت كرده و تخم ريزي مي نمودند، اما امروزه ماهي آزاد ناحيه كورا به صورت محدود به نيروگاه آبي سد Varvrinskaya ( 600 كيلومتر دورتر ) مي رسند و در مناطق ...... Samur , Terek , Astarachai , Lenkoranchai تخم ريزي مي كنند . ، تخم ريزي در نواحي كم عمق وبستر هاي شني و ماسه اي ، سنگريزه اي صورت مي گيرد.
دوره توليد مثل : مهاجرت مولدين به سوي رودخانه كورا از اوايل نوامبر تا فوريه صورت مي گيرد دامنه دماي آب در زمان مهاجرت توليد مثلي نسبتا كسترد ه است گرچه عمده ماهيان مولد ( نزديك 75 درصد ماهيان بالغ نبوده و يا اندام تناسلي آنان كامل نشده است ) در ماه هاي نوامبر و دسامبر در دماي نسبتا پائين 2/8تا 8/12 سانتي گراد وارد رودخانه ها مي شوند ، تخم گذاري يك سال بعد در ماه اكتبر آغاز شده و در اوايل ژانويه به پايان مي رسد تخم ها در كف آب رها شده و در زير خاك دفن مي گردند ، دوره جنيني تخم ها حدود 30 تا 50 روز طول مي كشد پس ازتخم ريزي ، مولدين ميمرند ( در رودخانه كورا ) (آزاد ماهيان كه در ديگر رودخانه ها تخم ريزي مي كنند به دريا باز مي گردند ).
هم آوري : ميزان هم آوري اين ماهي محدود بوده و كمتر از ديگر خانواده آزاد ماهيان مي باشد به طوري كه هر ماهي مولد ماده از 1/2 تا 5/13 * 10 تخم در ميان جمعيت گونه هاي رودخانه كورا و 5/9 * 10 تخم در جمعيت يالاما و 1.7* 10 تخم در جمعيت لنكرون متغيير است .
فاكتورهاي محدود كننده :
1- كاهش توليد مثل طبيعي ( تعداد اندك مولدين ).
2- از بين رفتن و محدوديت مكان هاي تكثير طبيعي.
3- تهديد گل ولاي و شرايط آبي ناپايدار (نوسانات جريان آب و سرعت جريان آب منجر به كاهش وضعيت فيزيولوژي توليد مثل مي شود و برخي مواقع تخم ها در شن و گل و لاي مدفون مي شوند) .
تاريخچه زيستي و تكامل :
مراحل تاريخچه زيستي : به طور كلي سه دوره تكاملي بيان شده است : دوره جنيني ، دوره لاروي و دوره نوزادي .دوره نوزادي شامل دو مرحله است ، دوره مهاجرت به رودخانه و مرحله تغذيه در دريا .
تاثير عوامل محيطي :اين ماهي به تغييرات محيطي به ويژه به آلودگي آب حساس است آسيب پذير ترين مرحله زيستي ، مرحله رشد ونمو و تكامل جنيني است زيرا تخم ها در معرض عوامل مخرب غير زنده مانند ( آلودگي آب ، كاهش شديد دبي آب و .... ) و يا عوامل مخرب زنده( مانند صيد و شكار تخم ها توسط ماهيان و بي مهرگان ) قرار مي گيرند .
سن بلوغ : در شرايط طبيعي توليد مثل ، سن بلوغ ماهيان آزاد در رودخانه كورا 4 تا 9 سال ، در رودخانه Samur بين 3 تا 5 سال و به ندرت در 2 سالگي ( در ناحيه Yalama ) بالغ مي شوند ، ماهيان نرگاه درشرايط ساحل رودخانه ها در يك سالگي نيز بالغ مي شوند .

جدول مشخصات طول به سن ماهي آزاد درياي خزر د رزيستگاه هاي مختلف


شرايط دمايي:تخم ماهي آزاد در دماي 8/5 تا 8/12 درجه سانتي گراد هچ مي شود .
ويژكي كمي رشد :
ميزا ن رشد ماهيان در سال نخست زندگي زياد است ، بچه ماهيان آزاد دررودخانه كرانچي در فصل زمستان با طول 8/13 الي 7/22 سانتي متر و وزن 24 تا 102 گرم مشاهده شده اند، رشد اصلي در دريا اتفاق افتاده است ، وزن متوسط ماهي آزاد صيد شده دررودخانه كورا 13 كيلوگرم ، رودخانه ولگا 7/8 كيلو گرم ، رود ترك 2/7 كيلوگرم ، رود سمور 9/3 كيلو گرم ، رود كرانچي 6/2 كيلوگرم و رود يالمه 4/2 كيلوگرم گزارش شده است . حداكثر وزن ماهي آزاد كورا صيد شده 51 كيلوگرم بوده است .

ساختار جنسي ( نسبت جنسي ): ماهيان ماده حدود 90 درصد صيد هاي تجاري را شامل مي شود .
نسبت طول به وزن : در طي سال هاي 1940 تا 1950 اندازه ماهيان بين 40 تا 130 سانتي متر و به طور متوسط 6/92 سانتي متر بود و وزن آنها بين 4/9 تا 5/29 و ميانگين 7/17 كيلوگرم بوده است اما امروزه اندازه ماهيان به 70 تا 96 سانتي متر و وزن در حدود 8 تا 9 كيلوگرم كاهش يافته است و هيچ ماهي با سن بالاتر از 6 سال در سبد صيد مشاهده نمي شود امروزه جمعيت اصلي ماهيان بين سنين 3 تا 6 سال در نظر گرفته مي شود .
خصوصيات كمي : ماهي آزاد درياي خزر زير گونه هاي با جمعيت اندك هستند .
روند جمعيت :كاهش در تعداد جمعيت مشاهده شده است ، امروزه ذخايرارزشمند اين گونه بدليل صيد بي رويه و غير قانوني ( قاچاق) به شدت كاهش يافته است .
روابط بين گونه اي :ماهي آزاد اساسا از ماهيان دريايي كوچك تغذيه مي كند و تغذيه اين گونه روي اكوسيستم تاثير منفي نمي گذارد .
اهميت اقتصادي : ماهي آ‍زاد يك گونه تجاري و با ارزش اقتصادي بالاست .
وضعيت صيد و ذخاير ماهي آزاد :
ميزان صيد ماهي آزاد در طي سال هاي 1936 تا1939 بين 410 تا 620 تن سالانه مي رسيد امروزه ميزان صيد ثبت شده به چندين عدد( دو جين ) نمي رسد .
ابزار و ادوات و مناطق صيد : عمده صيد در زمان مهاجرت مولدين( فصل تخم ريزي ) در رودخانه ها و با تور هاي انتظاري دامگستر انجام مي گيرد.
عوامل مهم و تاثير گذار بركاهش جمعيت ماهي آزاد :
1- آلودگي هاي رودخانه و دريا بويژه آلودگي مخرب ناشي از مواد نفتي .
2- كاهش مكان هاي توليد مثلي ناشي از فعاليت هاي اقتصادي انساني .
3- صيد غير قانوني و قاچاق كه تاثير مهمي در روند كاهش ذخاير ماهي دارد .
روش ها و راه حل هاي حفاظت از ذخاير ماهي آزاد :
1-افزايش ميزان رهاسازي از توليد مراكز هچري ( تكثير مصنوعي )كه از راه هاي اساسي براي حفاظت گونه هاي است كه فاقد شرايط توليد مثل طبيعي مي باشند .
2- كنترل ورود آلودگي به دريا و همچنين كنترل صيد بي رويه و غير مجاز
منبع :
نفيسي، م – 1385 . راهنماي عملي تكثير و پرورش ماهي قزل آلاي رنگين كمان

References
Abdurakhmanov, Yu.A. 1962. Freshwater fish of Azerbaijan. Azerbaijan SSR AS Publishers
pp. 57-62
Berg L.S. 1923. On the origin of the northern elements in the Caspian fauna. Selected works.
Vol. 5, p.143
Berg, L.S. 1948. Freshwater fish of the USSR and adjacent states. Vol. 1. pp. 242-249.
Derzhavin, A.N. 1929. Kura fisheries and Mugani amelioration. News of Baku Ichthyological
Laboratory. Vol.2, 1.
Derzhavin, A.N. 1956. Kura fisheries. Azerbaijan SSR AS Publishers pp. 26-28
Dorofeeva, E.A. 1967. Comparative-morphological principles of the systematics of east
European salmons. J. Voprosy Ikhtiologii (Problems of Ichthyology). Vol. 1, 1:3-18.
Kavraiskii, F.F. 1897. Salmoniformes of the Caucasus and Transcaucasus. Caucasian Museum
Publishers. Issue 1. Tiflis.
Kazancheev, E.N. 1981. Fish of the Caspian Sea. Light Food Industry pp. 56-59
Tamarin E.N., I.B. Kyazimov and Z.M. Kuliev, 1989. Caspian salmon. In: Caspian Sea.
Ichthyofauna and commercial stocks. Nauka Press pp. 112-118
Compiled by:
Z.M.Kuliev (AzerNIRKh, Baku, Azerbaijan)
D.B.Ragimov (Institute of Zoology AS Azerbaijan, Baku)
http://www.caspianenvironment.org/biodb/eng/fishes/Salmo%20trutta%20caspius/main.htm (5 of 5)2005/12/05 11:04:55

www.shilat.com


+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387ساعت 15:17  توسط بهنام  | 

جیره های غذایی تیلاپیا

جیره های غذایی تیلاپیا

ترجمه : حسین رنجبر

کارشناس مسئول بهداشت و تغذیه شیلات کرمانشاه

 تيلاپيا از دیرباز مورد توجه كشت غير متراكم آبزيان در كشور هاي جهان سوم بوده است به دلیل این که تغذيه با كيفيت پايين غذا و کوددهی حيواني بر ميزان تقاضا ی مصرف تیلاپیا موثربوده است، نحوه كشت غیر متراکم تيلاپیا به سرعت در حال تغییر است و امروزه روش های کشت متراکم ،منجر به رشد و توسعه بازارهای جهانی شده است. این جابجایی در روش کشت، منجر به افزایش کیفیت غذا و متعادل نمودن جیره های غذایی در مراحل مختلف زندگی و شرایط گوناگون کشت تیلاپیا شده است.

مراحل نغذیه شامل پیش آغازین، آغازین و رشد( متراکم و نیمه متراکم) می باشد.

خوراک تیلاپیای پیش آغازین

قابلیت هضم بالای غذا در این مرحله به افزایش نرخ رشد کمک می کند. الک کردن غذاها باعث می شود علاوه برمصرف بیشتر غذا کیفیت آب نیز حفظ شده و خسارت های ناشی از رسوب خاکه غذا نیز کم شود. چرا که تصفیه آب پر هزینه است و به صرفه نمی باشد.

نیاز های تغذیه ای ماهی درمرحله پیش آغازین

پروتئین خام

حداقل 45درصد

چربی خام

حداقل8 درصد

فیبر خام

حداقل 4 درصد

کلسیم

حداقل3 درصد

فسفر

حداقل7/0 درصد

 

خوراک تیلاپیای آغازین

بعد از انتقال لارو ها به سیستم پرورشی باروری و قابلیت سیستم، تعیین کننده میزان و نحوه تغذیه است. در واقع سلامت و رشد بچه ماهیان انگشت قد بسیار وابسته به تغذیه در مرحله آغازین است.

نیاز های تغذیه ای ماهی درمرحله آغازین

پروتئین خام

حداقل 40درصد

چربی خام

حداقل8 درصد

فیبر خام

حداقل 4 درصد

کلسیم

حداقل3 درصد

فسفر

حداقل7/0 درصد

 

خوراک تیلاپیا در مرحله رشد

جهت حداکثر رشد تیلاپیا لازم است میزان و ترکیب اسیدهای آمینه موجود در خوراک متعادل گردد اگرچه ترکیب پروتئین در جیره غذایی ارزش بالایی دارد حد متعادل پروتئن جیره جهت اقتصادی بودن تیلاپیا ضروری است. حد مناسب کاربردی تغذیه تیلاپیا وابسته به سیستم کشت و تراکم تولید است که در دوبخش سیستم های متراکم و نیمه مترکم متفاوت است.

خوراک تیلاپیا در مرحله رشد با کشت متراکم

تولید اقتصادی تیلاپیا در سیستم متراکم وابسته به باروری آب و ضریب تبدیل غذاست چراکه در سیستم های تولید در قفس و در سیستم های مدار یبسته ،منابع طبیعی تغذیه ای در دسترس نیست و جیره غذایی باید دربرگیرنده تمام نیاز های غذایی باشد و جیره های غذایی در استخر های با تراکم بالای تولید تیلاپیا ( بیش از 10000 کیلوگرم در هکتار )کاربرد دارد.

تغذیه تیلاپیا با غذاهای تجاری با کیفیت خوب بیشتر با میزان چربی بدن تیلاپیا قابل ارزیابی است. بنابراین نسبت ME: P در یک جیره غذایی اقتصادی باید متعادل بااشد.(تعادل نسبت انرژی متابولیک به پروتئین)

 

نیاز های تغذیه ای ماهی درمرحله رشد با کشت متراکم

پروتئین خام

حداقل 32درصد

چربی خام

حداقل8 درصد

فیبر خام

حداقل 5 درصد

کلسیم

حداقل3 درصد

فسفر

حداقل7/0 درصد

 

خوراک تیلاپیا در مرحله رشد با کشت نیمه متراکم

وضعیت در این سیستم ها بسیار به غذای طبیعی استخر از نظر وجود پلانکتون ها و غنای جانوری و باروری استخر بستگی دارد. غذا در این مرحله در مقایسه با سیستم متراکم باید شامل انرژی بیشتری باشد به همین دلیل نیاز پروتئینی تا 25 درصد کاهش می یابد تا اقتصادی ترین جیره غذایی به دست آید.

نیاز های تغذیه ای ماهی درمرحله رشد با کشت نیمه متراکم

پروتئین خام

حداقل 25درصد

چربی خام

حداقل4 درصد

فیبر خام

حداقل 7 درصد

کلسیم

حداقل3 درصد

فسفر

حداقل7/0 درصد

 

اندازه پلیت های غذایی در مراحل مختلف رشد تیلاپیا

نوع خوراک

وزن ماهی (گرم)

اندازه پلیت(میلی متر)

دفعات غذادهی روزانه

پیش آغازین

کمتر از 60

کمتراز2*

8-6 ***

آغازین

200-60

2**

8-6

رشد( سیستم متراکم)

بیش از 200

4**

5-3

رشد( سیستم نیمه متراکم)

بیش از 200

4**

2-1

*اندازه های متفاوت خوراک کرامبل اکسترود(00،0،1،1،2،3،4،5)

** پلیت های اکسترود

*** در 28 درجه سانتی گراد دفعات غذادهی بیشتر بهتر است زیرا به صورت طبیعی رفتارهای تغذیه ای و ظرفیت معدی بیشتر است.

 

میزان تغذیه تیلاپیا جهت حداکثر بهره برداری( درصد غذادهی)*

وزن ماهی(گرم)

درصد غذادهی در سیستم متراکم

درصد غذادهی در سیستم نیمه متراکم

15-0

15

10

60-15

8

5

100-60

5

3

200-100

3

2

300-200

25/2

5/1

500-300

2

4/1

بیش از 500

6/1

3/1

* نرخ تغذیه به صورت روزانه درصد وزن بدن است

 

منبع : www.shilat.com

+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387ساعت 15:15  توسط بهنام  | 

پستانداران دریایی

 

پستانداران دریایی

خوک آبی، شیر آبی و گراز ماهی در فصل بهار یا تابستان جهت تولید مثل از آب بیرون می آیند و در محل مخصوص تجمع خوکهای آبی و دیگر پستانداران دریایی که حیوانات زیادی را در خود جا می دهد، جمع می شوند. با وجودیکه در آب به سرعت حرکت می کنند اما روی زمین به سختی حرکت می کنند. همیشه نرها از قلمرو دفاع می کنند، ماده ها بچه به دنیا می آورند و بعد از چند ماه به دریا باز می گردند.
img/daneshnameh_up/2/20/P_s_8.jpg


از نظرچگونگی تغذیه، پستانداران دریایی انواع مختلفی دارند. نهنگهای کوچک دریایی و نهنگهای علف خوار دریایی(که همگی به خانواده گاوهای دریا تعلق دارند) از علفهای دریایی تغذیه می کنند. خوکهای آبی، شیر ماهیها و گراز ماهی ها معمولا از ماهی ها سرپائیان و حلزونهای صدف دار تغذیه می کنند.

والها به دو دسته تقسیم می شوند:

1-والهای دنداندار مثل
دلفینها و عنبر ماهیها که ماهی و سرپائیان می خورند.
2-نهنگهای استخوان دار مثل نهنگ های آبی و نهنگهای مینک که از
پلانگتونها تغذیه می کنند.آنها پلانگتونها را بوسیله صفحه استخوانی که از آرواره بالایی آنها آویزان است تصفیه می کنند.

115 گونه پستاندار دریایی در همه اقیانوسهای جهان از
اقیانوس منجمد شمالی گرفته تا اقیانوسهای معتدل و استوایی، وجود دارد.

از انواع پستانداران دریایی:

فک خاکستری

img/daneshnameh_up/c/cc/P_s_6.jpg


این شناگر قهار و شیرجه زن ماهر می تواند بدون مراجعه به سطح آب و نفس کشیدن، حدود 20 دقیقه زیر آب باقی بماند. فک خاکستری تنهابرای مدت کوتاهی به خاطر تولید مثل به ساحل می آید و سپس با سختی بسیار، بوسیله باله هایش خود را به بالای ساحل می کشاند.

 

 ناروال


img/daneshnameh_up/9/99/P_s_2.jpg


این پستاندار دریایی متعلق به گروه والهای دنداان دار است. عضو دیگر این گروه وال بلوگا است . در آبهای سرد قطبی یافت می شود. عجیب ترین مشخصه ناروالها، عاج (دندان) پیچ خورده نیزه مانند بلند آنهاست که فقط در جنس نر مشاهده می گردد. این عاج، در حقیقت، دندان درازی است که از میان شکافی در لب بالایی رشد کرده است. 

 

 

 

نهنگ علفخوار
 
img/daneshnameh_up/1/14/P_s_7.jpg


این پستاندار بزرگ در آبهای کم عمق و لجنزارهای اقیانوس گرم، جایی که علفهای دریایی و پوشش های گیاهی دیگر دریایی فراوان است، زندگی می کند نهنگ علفخوار دارای دهانی خمیده به سمت پایین می باشد. آنها لبهای عضله ای دارند که برای چریدن روی گیاهان دریایی که در کف دریا رشد میکنند، بسیار سازگاری یافته است.آنها حیوانات تنهایی هستند که روی کف دریا می خوابند و هر دو دقیقه یک بار برای تنفس به سطح آب می آیند.

 
وال خلبان باله دراز

img/daneshnameh_up/b/b4/P_s_5.jpg


این پستانداران دریایی اجتماعی عظیم الجثه عضوی از خانواده دلفینهاست. وال خلبان نیز مانند دیگر دلفینها طعمه خود را بوسیله تعیین محل آن توسط پژواک صدای خود پیدا می کند.آنها صداهای بسیار دیگری نیز تولید میکنند، از جمله صدای سوت، جیرجیر، بمب بمب، و خرخر. والهای خلبان در گروههای اجتماعی کوچک زندگی می کنند که ممکن است به دیگر گروهها بپیوندند و دسته هایی بالغ بر 200 وال را تشکیل دهند. :

 

گراز دریایی

img/daneshnameh_up/a/a1/P_s_4.jpg

گراز هایی دریایی دومین عضو عظیم از گروه سیلها و شیر ماهی ها هستند. آنها حیواناتی اجتماعی هستند که در گروههای بزرگ گرد هم جمع می شوند و بر روی تکه های شناور یخ و یا سواحل صخره ای به استراحت می پردازند. آنها از عاجهای بلند خود برای بیرون آوردن صدفها جهت خوردن استفاده می کنند. عاجهای حیوان نر همچنین برای جذب و جلب جفت نقش مهمی دارد. هرچقدر عاجها بلندتر باشد، برای ماده ها جذاب تر خواهد بود.

منبع:

  • DK multi media


 

+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387ساعت 15:14  توسط بهنام  | 

تاريخچه زندگي ميگوي آب شيرين

زيست شناسي و تاريخچه زندگي ميگوي آب شيرين:


ليد اقتصادي ميگوي مالزيايي در ايالات متحده بطور دوره اي با هدف تحقيقاتي و كسب و كار تجارتي انجام مي گيرد. اگرچه ساير گونه هاي
Macrobrachium بومي ايالات متحده جنوبي هستند اما به سايزي كه مناسب بازارماهي هاي خوراكي باشد نمي رسند و بنابر اين از ارزش پاييني برخوردار هستند مگر براي استفاده بعنوان طعمه.
تكنيك اوليه توليد
Macrobrachium rosenbergii در سال 1950 در مالزي شكل گرفت و در هاوايي و اسرائيل در طي سه دهه گذشته توسعه يافت.
در دهه 1970 و اوايل دهه 1980 ايالات هاي كاروليناي جنوبي فلوريدا تگزاس و لوييزينا تحقيقات اوليه را در مورد تكنيك هاي توليد بازاريابي عمل آوري و شيوه هاي تفريخ اين جانور انجام دادند. در 1984 دانشگاه ايالت مي سي سي پي برنامه تحقيقاتي وسيعي را براي توسعه و اعمال مديريت پيشرفته آغاز كرد كه نهايتا موجب ايجاد تكنيك هاي توليد تجاري ميگوهاي آب شيرين گرديد.
قبل از 1989بنظر مي رسيد كه پرورش ميگوهاي آب شيرين در ايالات متحده جنوبي اگرچه از لحاظ بيولوكيكي امكان پذير است اما از لحاظ اقتصادي باوركردني نيست. با اين وجود طي 6 سال گذشته (1990-1996) اعمال مديريتي جديد بطور چشمگيري پتانسيل موفقيت پرورش اقتصادي ميگو در ايالات جنوبي را افزايش داد.
تحقيقات مكمل بوسيله پروكه هاي آزمايشي با زحمت فراواني انجام شد كه اين پروكه ها طوري طراحي شده بودند كه روش هاي پرورش در مقياس بزرگ و شرايط تجاري را توسعه دهند.ميگوهاي آب شيرين همچون تمام سختپوستان يك اسكلت خارجي سخت يا صدف دارند كه براي انجام عمل رشد لازم است اين پوسته بطور منظم عوض شود. مراحل درآوردن اين صدف
Molting يا پوست اندازي نام دارد و افزايش وزن و طول بلافاصله بعد از هر پوست اندازي انجام مي شود. بخاطر اين پوست اندازي هاي دوره اي رشد بطور يكسره و بي وقفه انجام نمي شود بلكه به ميزان مشخصي افزايش رشد داريم.
زادآوري:
ماده ها عموما قبل از 6 ماهگي به بلوغ مي رسند. جفتگيري تنها زماني مي تواند انجام شود كه نرها پوسته سخت و ماده ها پوسته نرم داشته باشند و ماده ها پيش از جفتگيري پوست اندازي مي كنند. نرها اسپرم را در يك توده كلاتيني قرار داده و در زير بدن ماده ها بين پنجمين جفت پاهاي حركتي قرار مي دهند. چند ساعت پس از جفتگيري تخمگذاري انجام مي شود و تخم ها بوسيله اسپرم درون توده كلاتيني كه در خارج بدن ماده قرار دارد بارور مي شوند.
سپس ميگوي ماده تخم هاي لقاح يافته را به قسمت پاييني ناحيه شكمي(دمي) انتقال مي دهد كه
Brood chamber يا محفظه تخمي نام دارد وتخم ها در آن بوسيله حركت ضمائم شناي شكمي يا Pleopod
ها تميز و هوادهي مي شوند و تا زمان تفريخ به ناحيه شكمي متصل مي مانند.
تعداد تخم هاي توليد شده در هر تخمريزي مستقيما متناسب با اندازه ماده است. تا زمانيكه حرارت آب متجاوز از
cº16 باشد هر ماده چندين بار در سال مي تواند تخمريزي كند.
ماده هايي كه تخم ها را حمل مي كنند را
ماده هاي دانه دار مي گويند. رنگ زرد روشن تا نارنجي روشن تخم هاي تازه گذاشته شده تدريجا تبديل به نارنجي و سپس قهوه اي وسرانجام 2 تا 3 روز قبل از تفريخ تبديل به خاكستري مي شود. در حرارت cº29 تخم ها تقريبا 20 تا 21 روز بعد از تخم گذاري تفريخ مي شوند. ميگوهاي آب شيرين تازه هچ شده وارد مرحله لاروي رشد و دگرديسي مي شوند.


+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387ساعت 15:7  توسط بهنام  | 

انکوباتور های ویژه انکوباسیون تخم ماهیان

  انکوباتور های ویژه انکوباسیون تخم ماهیان :

  انکوباتور به دستگاهها یا ابزاری اطلاق می شود که تخم های بارور شده ماهی پس از شستشو جهت طی مراحل رشد جنینی تا ظهور نوزاد در آنجا قرار می گیرد . سالنی که انکوباتورها در آن مستقر می شوند تحت عنوان انکوباسیون یا سالن تکثیر نامیده می شود .

 انکوباتورهای مورد استفاده به 2 دسته  اصلی تقسیم می شوند :

 الف :  انکوباتورهای مخصوص انکوباسیون تخم ماهی ها در شرایط صحرائی :

 ۱-     انکوباتور نوع سس گرین (ses . green  ) که برای انکوباسیون تخم بعضی از ماهیان در آبگیرهای طبیعی مثل : تخم ماهی سفید ، ماهی کلمه ، سور و غیره ....

 ۲-     انکوباتور نوع  چالیکو ( chalicov  ) که برای انکوبا سیون تخم بعضی ماهیان مثل ماهیان مهاجر و نیمه مهاجر از قبیل : ماهی سیم ، ماهی سفید ، کلمه و غیره .....

 ۳-     انکوباتور نوع ژوکوف .

 ب : انکوباتور مخصوص انکوباسیون تخم ماهیها در شرایط کارگاهی :

1-     انکوباتور نوع  کُست (   kost ) برای انکوباسیون تخم آزاد ماهیان .

2-     انکوباتور نوع شوستر ( shouster  ) برای انکوباسیون تخم آزاد ماهیان .

3-     انکوباتور نوع ویس  ( veisa  ) برای انکوباسیون تخم کپور ماهیان و ماهی سفید استفاده می شود .

4-     انکوباتور نوع زوک  ( zook  ) برای انکوباسیون تخم کپور ماهیان .

5-     انکوباتور نوع یوشنکو برای انکوباسیون تخم تاس ماهیان .

+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387ساعت 15:6  توسط بهنام  | 

دوست

 
انتظار !!!

واژه ی غريبی است ...
واژه ای است که روزها يا شايدم ماه هاست که با آن خو گرفته ام .
که چه سخت است انتظار .
هرصبح طلوعی ديگر است بر انتظار فرداهای من !
خواهم ماند تنها در انتظار تو .
چرا نوشتم در برگ تنهاييم برای تو ، نمی دانم؟

+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 22:0  توسط بهنام  | 

نفس بكشيد

 
نفس بكشيد ... آرزو كنيد ... نفس بكش .... بجنب پسر ... بجنب دختر ...
 
 
*************
 
” نفس بكش .... نفس بكش .... يالا نفس بكش... بكش.... بده تو اين هواهاي اطرافت رو.... بجنب ...“
 
 
*************
 
يالا .... پاشو .... ببين چي دوست داري برو دنبالش. هي نشين و بگو نميشه و اگه نشد چي؟!
 
*************
 
وقتي آرزوهات به شدت صدات مي زنه، ديگه مقاومت بي فايده است. ما وقتي براي خدمت به جهانيان صبحمان را شروع مي كنيم، خيلي چيزها در دنيا ما رو از خدا طلب مي كنن. شادي براي رسيدن به ما پيشِ خدا زار ميزنه. موفقيت، تسبيح بدست ميگيره و ذكر ميگه تا هرچه زودتر بما برسه. آرامش، به جنب و جوش مي افته تا خدا او رو به وصال ما برسونه.
خدا وقتي از ما راضيه، كه ما از خودمون راضي باشيم و شب كه مي خوابيم شـُكر خدا كنيم، اونم از تهِ دل.
ما نبايد بي انگيزه زندگي كنيم، به اميد روزي كه شايد انگيزه اي ما رو پيدا كنه. يك پيامبر كسي بوده كه انگيزه ي هدايت انسانها رو بيش از همه ي مردم داشته. حتا انشتين انگيزه ي ابداع نسبيت رو بيش از همه داشته.
يالا .... پاشو .... ببين چي دوست داري برو دنبالش. هي نشين و بگو نميشه و اگه نشد چي؟! ...
بدان كسي كه چيزي رو مي خواد، حتما استعدادش رو هم داره؛ وگرنه هرگز اون چيز رو نمي خواست. نمي خواد تجسم منفي و كج كني ... كار بزرگي نمي خواي بكني ... آسونترين كار دنيا دنبال آرزو افتادنه ... فقط مقاومت الكي نكن. يك شغل بيشتر تو دنيا نيست. عاشقي. عاشق باش و روحت رو به حركت بنداز.
به خدا قسم كه دنياي تحقق آرزوها، امنِ امنِ. از هيچي نترس. از هيچي. هيچي براي ترسيدن وجود نداره. تجسم كن كه به خواسته ات رسيدي. لذتش رو حس كن. ببين خودت رو كه شركت زدي، دكتر شدي، هنرمند شدي و ...
چند روز پيش، كنار ساحل پسري رو كه در دريا آب زيادي خورده بود رو داشتن تنفس مصنوعي مي دادن. هيچوقت يادم نميره. امدادرسان فرياد مي زد:
” نفس بكش .... نفس بكش .... يالا نفس بكش... بكش.... بده تو اين هواهاي اطرافت رو.... بجنب پسر ...“
ميدوني معنيش چيه؟! يعني: يالا هوا طلب كن. يالا نيازمند به هوا شو وگرنه مي ميري. يالا زندگي رو يه بار ديگه از ته دل بخواه و اين فرصت رو از دست نده. تنبل نشو. يالا.
 
 
قدم اول در عرفان ”طلبه“.
 
در ”طلب“ زن دائما تو هر دو دست ... چون ”طلب“ در راه نيكو رهبر است
 
اين ”طلب“ بر تو، گروگان خداست ....چونكه هر طالب به مطلوبي سزاست
 
 
اون پسر بالاخره نفس كشيد و زنده ماند و همه ي ما كِيف كرديم و شُكر كرديم.
همون موقع حس كردم كه روح به ”نــَفــَس“ نياز داره. يكي بايد بياد روي سرمون و بگه: ” نفس بكش ... آرزو كن ... كاري براي خدمت به خلق بكن...“ و اين كار رو آرزوهامون براي ما خوشبختانه انجام ميدن.
به خدا اكثر دردهاي ما بخاطر دور بودن از آرزوهامونه. اونقدر در نااميدي افراط مي كنيم كه كله ي آرزوهامون رو مي تپونيم تو برف و مي گيم: ” ما به مقام بي نيازي و استغنا رسيديم!“
 
ميدونيد كه خدا در قرآن چي ميگه؟ ” بگو، اگر دعاي شما نبود، آيا خدا هرگز به شما توجه و عنايتي داشت؟! “ (فرقان 77)
 
هيچكس نبايد بعد از محقق نشدن آرزوها به خدا برسد چون آن خدا مسلما خدا نخواهد بود و صفات بخشش و مهرباني را نخواهد داشت.
ما بايد به درد بخوريم. اگه به درد نخوريم، درد مي كشيم.
نفس بكشيد ... آرزو كنيد ... نفس بكش .... بجنب پسر ... بجنب دختر ...
 
+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 21:58  توسط بهنام  | 

خواص درماني و غذايي گوجه ‌فرنگى

خواص درماني و غذايي گوجه ‌فرنگى
 
گوجه ‌فرنگى ابتدا به ‌عنوان گياه زينتى در باغچه ‌ها مورد استفاده قرار گرفت و به نام سيب طلايى يا سيب عشق معروف شد. مصرف گوجه ‌فرنگى به‌ عنوان نوعى سبزى از قرن نوزدهم ميلادى به بعد شروع شد و بعد از جنگ جهانى اول به ‌تدريج بر مصرف آن اضافه شد، ‌طورى که امروزه به صورت خام و پخته يا به ‌صورت سس و رب موارد استعمال زيادى دارد.
 
تركيبات شيميايي
بررسي تركيبات و مواد موجود در گوجه فرنگي نشان مي دهد كه درميوه ي گوجه فرنگي رسيده، گلوكز، فروكتوز، ساكاروز و تقريبا تمام آمينواسيدهاي اصلي به استثناي ترپتوفان وجود دارد.
اسيد آلي اصلي و عمده ي موجود در گوجه فرنگي، اسيد سيتريك است. اسيديته ي ميوه به تدريج از مرحله ي سبزي به طرف قرمز شدن افزايش مي يابد و حداكثر آن، موقعي است كه قرمز شدن و رنگ عوض كردن آن آغاز مي گردد و پس از آن رو به كاهش مي گذارد. ماده ي رنگي اصلي و عمده ي گوجه فرنگي كاروتنوئيد، بتاكاروتن  و ليكوپن مي باشد. حداكثر مقدار كاروتنوئيدها در حالتي است كه گوجه فرنگي در زير تابش مستقيم نور رشد مي كند.
 
خواص و كاربرد :
ميوه ي نارس گوجه فرنگي سمي است و بايد از خوردن آن پرهيز كرد. به علاوه خوردن برگ آن که به عنوان دارو در مواردي تجويزمي شود، بايد در حد اعتدال و به مقدار مجاز و محدود، در حدي كه پزشك تعيين كرده مصرف شود، زيرا برگ آن هم سمي است.
- در چين از جوشانده ي ريشه، شاخه ها و برگ هاي مسن گوجه فرنگي براي رفع دندان درد  استفاده مي کنند و خود گياه نيز خاصيت حشره كش دارد .
ماده‌اي سمّي به نام سولانين در گوجه‌فرنگي سبز و نارس وجود دارد که خوردن آن موجب مسموميت مي‌شود و دل پيچه، اسهال و باز شدن مردمک چشم ايجاد را مي‌ کند.
- در هند و چين از ميوه ي گوجه فرنگي به عنوان ملين استفاده مي شود و براي تقويت مسلولين(مبتلايان به بيماري سل )، تب هاي حصبه اي، رفع ورم ملتحمه ي چشم، آماس گوش(اوتيت)  و دفع سنگ كليه  تجويز مي شود.
- در اندونزي از گرد برگ هاي خشك كوبيده ي گوجه فرنگي، براي رفع آفتاب سوختگي پوست  و صورت استفاده مي شود. از پاشيدن آب دم كرده ي برگ گوجه فرنگي، براي دفع آفت كلم  به نام كاترپيلار نتيجه خوبي گرفته شده است.
- مصرف گوجه ‌فرنگي براي مبتلايان به درد مفاصل  تجويز شده است و براي مبتلايان به نقرس  و روماتيسم  مفيد است.

- گوجه ‌فرنگي، خنک و اشتها ‌آور است و آب آن براي رشد و نمو بهتر طفل موثر مي ‌باشد.
- گوجه فرنگي به علّت دارا بودن ويتامين‌هاي A  ، B، C، K  و مواد معدني مانند کلسيم ، فسفر  و آهن در تأمين انرژي و تقويت بدن نقش موثري ايفاء مي ‌کند.
گوجه ‌فرنگي يکي از مهم ترين منابع ويتامين A مي ‌باشد. لذا در تقويت بينايي،  تقويت و سلامتي پوست و مخاط‌ ها (دهان و بيني) رشد و نمو استخوان‌ها ضروري است.
- گوجه ‌فرنگي سرشار از ويتامين‌هاي B1  و B2  مي ‌باشد؛ از اين جهت در تسکين دردهاي عصبي، رفع بي ‌اشتهايي، و درمان يبوست ، نقصان ترشح شير مادر و تورم‌ دهان تجويز مي ‌شود.
- گوجه ‌فرنگي، بدن را در برابر امراض و بيماري‌هاي عفوني  حفظ مي‌ کند.
- مصرف گوجه ‌فرنگي نيرو و نشاط مي ‌بخشد و پوست و دانه‌هاي آن به هضم غذا کمک مي ‌کند و روده‌ها را پاک مي ‌نمايد.
- آب گوجه ‌فرنگي ادرار‌آور مفيدي است.
- براي تميز کردن خون بايد از آب گوجه فرنگي و کرفس به نسبت مساوي و به مقدار 3 فنجان در روز، قبل از غذا و به مدت 3 هفته استفاده کرد.
- گوجه ‌فرنگي هضم مواد نشاسته‌اي را آسان مي ‌کند و به همين جهت از آن سس درست کرده و با حبوبات  پخته مصرف مي ‌کنند.
- مصرف گوجه ‌فرنگي براي اشخاصي که مبتلا به سنگ کليه و مثانه و کبد  هستند، تجويز شده است.
- گوجه ‌فرنگي بعد از ليموترش  بيش از ساير ميوه‌ها ويتامين C  دارد و مقدار زيادي فسفر، آهن، سيليس و کلسيم دارد.
- گوجه فرنگي گرچه داراي اسيد سيتريک است، اما بدن را قليايي مي‌‌کند.
- بوي برگ ‌هاي گوجه ‌فرنگي، زنبورهاي خرمايي را ناراحت مي‌ کند، لذا مي ‌توان بوته‌ ي گوجه ‌فرنگي را در باغ‌ها و بوستان‌ها کاشت تا از گزند زنبورها در امان باشند.
- اگر در محل مورچه ‌ها چند عدد برگ گوجه ‌فرنگي بگذاريد، بوي اين گياه مورچه ‌ها را فراري مي ‌دهد.
- براي تميز کردن لکه ي جوهر بر روي لباس، يک تکه پنبه را در آب گوجه فرنگي فرو برده و روي لکه ي جوهر بماليد. سپس آن را بشوييد.

- اگر پوست شما کک و مک  دارد، هر روز آن را با آب گوجه فرنگي تميز کنيد. کم کم کک و مک ‌ها را از بين مي ‌برد.
- براي جلوگيري از مزاحمت حشرات مي ‌توانيد برگ ‌هاي گوجه ‌فرنگي را به بند بکشيد و آن ‌را در اطاق خود بياويزيد، با اين کار حشرات فرار مي ‌کنند.
- سالاد کاهو و گوجه ‌فرنگي درمان کننده ي امراض عصبي هستند.
خوردن گوجه ‌فرنگي، براي بعضي بيماراني که دچار حساسيت يا آلرژي (خارش بدن،قرمز شدن پوست، آسم، کهير و...) هستند، ضرر دارد.
 
تذکرات:
1- گوجه ‌فرنگي نارس و کال هضمش سنگين است، لذا خوردن آن باعث دل درد مي ‌شود.
2- سرخ کردن زياد  گوجه فرنگي در روغن باعث سنگيني هضم آن مي ‌شود و روي آتش کباب کردن آن مناسب است.
3- ماده‌اي سمّي به نام سولانين در گوجه‌فرنگي سبز و نارس وجود دارد که خوردن آن موجب مسموميت مي‌شود و دل پيچه، اسهال و باز شدن مردمک چشم ايجاد را مي‌ کند.
4- خوردن گوجه ‌فرنگي، براي بعضي بيماراني که دچار حساسيت يا آلرژي  (خارش بدن،قرمز شدن پوست، آسم ، کهير و...) هستند، ضرر دارد.
 
منابع:
خواص سبزي ها،تاليف مرتضي نظري

+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 21:56  توسط بهنام  | 

پیشینه ساعت و زمان سنجی شبانه روز

پیشینه ساعت و زمان سنجی شبانه روز

   از یك پرسش كلی آغاز كنیم: زمان چیست؟ مردمان باستان چه تصوری از زمان و گذر آن داشتند؟
ماهیت "زمان" یكی بزرگترین رازها و پرسش‌های مردمان باستان بوده است. پرسشی كه هنوز هم پاسخی برای آن یافت نشده است. علیرغم دستاوردهای علمی بشر در سده‌های گذشته، هیچگونه پیشرفتی در زمینه درك مفهوم زمان و تعریفی از آن به دست نیامده است.  در متن كهن "روایات داراب هرمزد" آمده است: "زمان را آغاز پدید نیست، پایان پدید نیست، بن پدید نیست، پهنا پدید نیست، همیشه بوده است و همیشه باشد." از سوی دیگر "استیفان هاوكینگ" یكی از بزرگترین دانشمندان كیهان‌شناس در دوران معاصر می گوید: "از زمان هیچ ندانستم، از كجا آمده، به كجا می‌رود، چه هنگام آمده و چگونه می‌رود." می‌بینید كه شباهت شگفت این دو سخن، كه یكی بازگوكننده اندیشه ایرانیان كهن و دیگری دستاورد دانش امروزی است، نشانگر پیچیدگی و نادسترس بودن درك مفهوم زمان است.
اما از سوی دیگر، زمان برای مردمان باستان، پدیده‌ای رازآمیز و مقدس دانسته می‌شده و همواره با جهان مینوی در پیوند بوده است. در متون اوستایی از زمان با نام "زروان" یاد شده است و می‌دانیم كه زروان برای باورمندان به آن كه زروانیه (زروانیسم) خوانده می‌شده‌اند؛ به نوعی نام خدای بزرگ و سرچشمه آفرینش همه پدیده‌های گیتی و از جمله اهورامزدا بوده است. حركت‌های روزانه و سالانه خورشید و نیز وزش باد، نمادهایی از زروان و پدیده‌هایی برای درك گذر زمان بشمار می‌رفته‌اند و گرامی دانسته می‌شده‌اند. از همین باورهای كهن زروانی است كه در طول هزاران سال و در میان همگی اقوام و ادیان، نام‌های مرتبط با زمان‌سنجی و گاهشماری همواره از نام‌های مینویان و مقدسان الهام گرفته شده است و نام‌های در پیوند با زمان (مانند نام ماه‌ها و تقسیمات شبانروز) در نزد همگان، نام‌هایی مقدس دانسته می‌شوند. همچنین نوبت‌های چندگانه ادای نماز در ادیان گوناگون، همواره با جایگاه خورشید در آسمان مرتبط است
 آیا شبانروز، تعریف‌های و اشكال گوناگونی دارد؟
شبانروز، همانند دیگر پدید‌های تقسیم طبیعی یا قراردادی زمان، تعریف‌های گوناگونی دارد. شبانروز نجومی، از یك دوره كامل گردش زمین بدور خودش یا دوران ستارگان بر گرد قطب آسمانی بدست می‌آید. اگر نصف‌النهار ناظر را به عنوان نقطه محاسبه در چرخش كره آسمانی در نظر بگیریم؛ یك چرخش كامل هر نقطه ثابت كره آسمانی نسبت به این نصف‌النهار را می‌توان یك روز نجومی نامید. شبانروز نجومی از لحظه ظهر نجومی آغاز می‌شود و آن زمانی است كه نقطه اعتدال از نصف‌النهار محل مفروض عبور می‌كند. شبانروز نجومی نیز به ساعت، دقیقه و ثانیه تقسیم می‌شود، اما طول هر یك از آنها كمتر از همان اندازه‌ها در شبانروز خورشیدی است. دیگری، شبانروز خورشیدی ظاهری است  كه عبارت است از فاصله زمانی بین دو عبور متوالی از مركز قرص خورشید بر روی یك نصف‌النهار واحد. اما در زمان‌سنجی عمومی از شبانروز متوسط خورشیدی استفاده می‌شود كه در آن طول شبانروز 24 ساعت كامل فرض شده است. تفاوت مقادیر و داده‌های بین زمان ظاهری خورشیدی و زمان متوسط خورشیدی، معادله زمان خوانده می‌شود.
چون طول شب و روز در فصل‌های گوناگون تفاوت می‌كند، آیا در طول زمانی ساعات نیز تاثیر می‌گذاشته است؟
ساعت‌ها از دو نظام گوناگون پیروی می‌كرده‌اند. ساعت مستوی و ساعت معوج. ساعت مستوی همین نظام ساعت‌شماری متداول امروزی است كه طول شبانروز 24 ساعت كامل فرض می‌شود و از چند دقیقه خطای آن چشم‌پوشی می‌شود. اما در ساعت معوج، 12 ساعت به روز و 12 ساعت به شب تعلق دارد. در نتیجه طول هر یك ساعت، تنها در دو روز از سال با یكدیگر برابر هستند و در دیگر روزهای سال (گاه تا حدود دو برابر) نسبت به یكدیگر نامساوی هستند.
حق یارتان ..
+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 21:55  توسط بهنام  | 

ویندوز

 
چگونه ویندوز خود را همیشه سالم نگه داریم
 
حتما تا به حال اتفاق افتاده است که بعد از نصب يک نرم افزار به هر دليل سيستم عامل و برنامه هاي کاربردي شما آسيب ديده است حتي ممکن ويروسي شدن سيستم و يا پاک شدن چند فايل سيستمي علت بالا نيامدن ويندوز باشد.

در اين گونه شرايط معمولا گزينه اي جز عوض کردن ويندوز و تمام برنامه هاي آن پيش روي کاربران نمي باشد .

براي جلو گيري از وقوع اين حالت استفاده از (GO BACK)بسيار مفيد خواهد بود .همان طور که از نام اين برنامه برمي آيد اين نرم افزار هميشه تنظيمات صحيح ويندوز را به خاطر مي سپارد و در صورت نياز کاربر وارد عمل مي شود با استفاده از اين برنامه ديگر هرگز به فکر عوض کردن ويندوز نباشيد .

همچنين اين برنامه مي تواند تمامي فايلهاي پاک شده از سيستم را دوباره بازيابي کند براي استفاده کافيست در زمان بالا آمدن ويندوز کليد Space Bar را فشار دهيد با ظاهر شدن صفحه(GO BACK) شما قادر خواهيد بود سيستم را به حالتي صحيح در گذشته هدايت کنيد.

قابليتهاي برنامه و نکات کليدي در استفاده از آن بدين صورت مي باشد :


1)اين برنامه به طور معمول مقدار ده درصد از کل ظرفيت هارد ديسک را براي انجام فعاليتهاي خود اشغال مي کند.

2)اين برنامه داراي خاصيت( Auto-Revert ) مي باشد اين قابليت قادر به بازگرداني اطلاعات به صورت خود کار است .

3)قابليت بازگرداني کل هارد ديسک ( Revert Drive ) اين قابليت امکان بازيابي کل اطلاعات درايو را فراهم مي کند.

4)بوت شدن از فلاپي ديسک اين قابليت سبب بوت شدن کامپيوتر از روي فلاپي مي شود.

5)اين برنامه به صورت خود کار از تمامي درايوهاي سيستم محافظت مي کند و نمي توان در حالت عادي محافظت از سيستم را محدود به درايو خاصي از هارد ديسک کرد .
در اين جا به موارد و نکات اصلي در مورد نرم افزار اشاره گرديد لازم به ذکر است اين برنامه داراي جزييات فراواني است که کاربران حتما در زمان استفاده به وجود آن پي خواهند برد .
لینک دانلود NORTON GO BACK با حجم 3.66 مگا
بایت :

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 21:53  توسط بهنام  | 

ویلای دور افـتاده

اولین شب درآن ویلای دور افـتاده برای همه از جـمله ویرجینیاکه خـسته بودند,به راحتی گذشت.صبح, بعـد از صبـحانه,هـمه پخش شدند.عـده ای به منظـورآماده سازی مسابـقه راهی کلیـسا شدند و عـده ای به ماهیگیری و شنا و شکار رفتند.ویرجینیا ترجیح می دادکنار فیونا و بچه اش در خانه بماند اما چـون براین به بهانه ی درس خواندن در خانه می ماند او نمی توانست بمانـد.براین دیـگر با او حرف نمی زد و ویرجـینیا نمی دانست تاکی قرار است به این رفتارش ادامه بدهـد پس با دخـترهاکه اکثـریت را تشکیل می دادند بـه کلیسا رفت.زیاد دور نبود.ساختمانی کوچک و مخروب بود وسط درختان انـبوه وگورستان قدیمی.داخـل ساختـمان آنقدرکهـنه بودکه کف اش وقت راه رفتن جرجر می کرد و دیـوارها با دست زدن می ریـخت. همه جا خاکی بود.نیمکتها فرسوده,پنجره ها شکسته و سقف بلند از چند جا سوراخ شده وآسمان از داخل دیده می شد.خودگورستان بزرگ بود و سنگ قبرها یا افتاده یا شکسته بودند و یا میان بوته های خار غیب شده بودند و فضا را بیش از حد معمـول ترسناک می کرد بطـوری که نیازی نبود با تزئینات زشت هالوون ترسناکترش بکنند اماکردند!بچه ها اسکلتهای چوبی,کدوتنبلها وکله های پلاستیکی خـونی را بر شاخه هـا
آویختند ووسط گورها جایی را برای شب نشینی خالی و تمیزکردند و برای آتش شب,هیزم جمع کردند. وقت ناهار, غیر از پرنس و دیرمی,همه برگشتند.نبودآندو حس حسادت ویرجینیا را برانگیخت . برای شب به نوعی دلهره داشت که شاید از مسابقه نشات می گرفت.او حادثه ی سنگینی در زندگی گـذرانده بودکه باکابـوسـهای وحشتناک تجـدید خاطره می شـد و همینـقدر برای عذاب کـشیدنش کافی بود.نمی دانست چکارکند.دوست داشت پیش بقیه باشد اما از رفتن می ترسید.اگر پرنس در ویلاماندن را انتخاب می کـرد او می توانست به بهانه ای از رفتن سرباز زند و پیش پرنس بماند و اگر براین به بهـانه ی قبلی اش به مانـدن در ویلا ادامه می داد,او مجبور بود برود!
عصرکه شد،او با یک بلوز و دامن سفید و راحتی پایین رفت.غوغایی در پایین بود صد مرتبه بیشتر ازوقتی که می خواستند از شهر حرکت کنند.ساکها باز شده بود,لباسهای متنوع هالوون خارج شده بود و در بدنها امتـحان می شد.ویرجینیا باکنجکاوی نگاهش را چرخانـد.پرنس و دیرمی برگشـته بودند و همراه براین در
یک کاناپه,دور از جمع نشـسته بودند.در نگاه هر سه یک نوع حس خـوانده می شد.تـفریح از لوس بـازی یک مشت احمق!ویـرجـینیا نمی تـوانست بـاورکندآنهـا در عین حـال که کاملاًمـتضاد هم بـودند,در یک فرکانس فکری و عقیدتی بودند!آنهاکاملاًشبیه هم بودند,مرموز و مشخص و سخت!
تا وقت شام نیمی از بچه ها با تیپهای مختلف زامبی و جادوگر و فیردی کروکر و روح و خون آشـام و... حاضر شـدند.نیم دیگرکه شامـل نورا و براین و پـرنس و دیرمی و خـود ویرجینیـا بود,از تغـییر تیپ امتناع کردند و فقـط به شرکت در مسابقه اکتفـاکردند.البـته هیچکدام شکایتی نداشـتند فقط بـراین بودکه کسی
نتوانست نظرش را تغییر بدهد و بـاز هم در خانه ماندن را انـتخاب کرد و ویرجیـنیا را مجـبورکرد رفـتن را انتخاب کند.دیرمی هم به اصرار اروین به سرگروهی جمع,باید می رفت!
هـوا بر خلاف انتظـار و امیدواری همه,مهتـابی وآرام بود اما جنگل تاریک و سـرد بود و ایـن برای لرز و ترس کافی بود.سیزده نفر بـودند,نیکلاس و مارک جلوتر از هـمه راه را با چراغهای معـدن که بیست قـدم یکی بر زمین می انداختند,نشانه گذاری میکردند و پرنس و دیرمی در انتهای صف پچ پچ کنان می آمدند نزدیکی مشکوک و ناگهانی آندو به نوعی ویرجینـیا را عصبی می کرد.این رازی بودکه پرنس باید لااقـل
بـا یکی مثلاًمیبـل,در میان می گذاشت.راه نـیمه نشده,بچه ها شروع کردند به خواندن آوازهای وحشتناک وکم کم مسخـره بازی همه یشان گل کرد.یکی ناله سر می داد,یکی پشت سر هم داد می زد,یکی به بقـیه حـمله ور می شد.جمع پخش شـده بود.می دویـدند,همدیگر را دنبـال می کـردند و یک هیاهـویی بـه راه انداخته بودندکه ویرجینیارا ازآمدن پشیمان می کردند!طولی نکشیدکه ساختمان سیاه کلیسا ظاهر شد.بوی رطـوبت وکهنگی با هـوای سـرد به صورتشـان زد.داخل بـا وجود روشن بودن فـانوسها و شمع ها بـاز هـم تـاریک بود و سایه ها تـا نیمه ی دیوارهای فـرو ریخته دراز می شد.ورود به چـنین مکان رعب انگیزی به یکباره صداها را خواباند و باعث شد هر صدای کوچکی از جمله صدای قدمهایشان با اکوهای طـولانی و صداهای اضافی نـاشـناسی به گوش بـرسد.همه به راهـنمایی مارک از میـان نیمکتهای معـیوب گذشتنـد و جـلوی سکوی کشیش صف بستنـد.مارک بـر سکو درآمد و همـچون رهـبر دینی شروع به موعظـه کـرد: (شاید خنده تون بگیره اما من از شما یک خواهشی دارم...بیایید حیاط رو فراموش کنیـم!ما نمی دونیم این گورها مال کی ها هستند شاید این مسخره بازی ما اونها رو ناراحت و معذب بکنه!)
پرنس از عقب گفت:(مارک!نیومده می خواهی برنده بشی؟پسر خیلی احمق بودی و ما خبر نداشتیم!)
همه خندیدند ولی مارک از رو نمی رفت:(بچه هامن جدی ام!این کارمون گستاخی بزرگیه,مرگ شوخی بردار نیست!)
ماروین خندید:(خوب تو هم شوخی نکن!)
مارک غرید:(من جدی
ام!)
کارل گفت:(وای خیلی ترسیدیم!)و رو به بقیه کرد:(شما هم چند تا جیغ بزنید بلکه آقا راضی بشه!)
مارک مهلت خندیدن نداد:(من امشب احساس بدی دارم دیشب خواب دیدم که...)
بالاخره دیرمی غرید:(خفه می شی یا من بیام خفه ات کنم؟)
همه هوی کشیدند و خندان و بی توجه بـه مارک به سوی گـورستان راه افـتادند.ویرجینیا با قصد ایستـاد تا آخر صف با پرنس برود ولی حواس پرنس بر مارک بود:(پسر این چه مسخره بازی بود به راه انداختی؟)
مارک از سکو پایین آمد:(نمی دونم پرنس...شاید خیلی خرافاتی بنظر بیاد اما نگرانم!)
دیرمی هم جدی بود:(نگران چی؟)
مارک خوشحال از توجه آندوگفت:(احساس گناه می کنم...اگه اتفاقی بیفته تقصیر من و نیکلاس خواهد بودکه همه رو دعوت کردیم و...)
پرنس با تمسخر خندید:(من چند تا شمع برات روشن می کنم و دعا می کنم اتفاقی نیفته!)
و راهی حیاط شد.دیرمی هم راه افتاد:(تو نباید این حرفها رو می زدی مارک!)
مارک وحشت کرد و در پی اش راه افتاد:(منظورت چیه؟)
دیرمی در چهارچوب در ایستاد:(حالااگر هم اتفاقی بیفته سر تو می اندازند!)
(منم همین رو می گم دیگه...اگه...)
(نه این مساله فرق می کنه!ترس تو به نوعی اعتراف شد حالااگر هم چیزی بشه...که به احتمال زیاد بشه,تو از اول خودتو مقصر معرفی کردی!)
مارک وحشت کرد:(اوه خدای من!تو راست می گی!)
و هر دو خارج شدند اما ویرجینیا نمی توانست حرکت بکند.به احتمال زیاد بشه؟!
هـمه دورآتش بزرگی که درست وسط گـورستان روشن کـرده بودند,حلقه زده و نـشسته بودند. لباسها و آرایشهای زشتشان ویرجینیـا را ناراحت می کرد.فـضاکاملاًشبـیه کابوسهایش بود و او دیگـر نمی توانست فـرارکند!وقـتی آنها هم وارد حلقه شـده و نشستند,جسیکا پـرسید:(حالاچه کسی می خـواد اولیـن داستـان
ترسناک رو بگه؟)
دستـها بالارفت و حق بر اساس حروف الفـبا ازکارل شروع شد امـا داستان او بـجای تـرسناک بودن آنقدر خنده دار بودکه شب هالوون از یاد همه رفت بطوری که دروتـی که دومین نفـر بود چنـد جوک تعـریف کرد و خنده را دو چندان کرد.ویرجینیا سرگرم شده بود و اصلاً نمی ترسـید و بالاخره از بودن درآن جمع شاد و زیـبا,راضی شده بودکه نوبت به دیرمی رسید.اوکـه هـنوز جدیت صحبت با مارک را در چـهره اش
حفـظ کرده بود,شروع سخـتی کرد:(می خواهم ازکابوسهام بـراتون تعریف کنم...کابـوس در مورد پدر و مادرم...)
ویرجـینیا متعجب شد.یعـنی دیرمی مثـل او عـذاب می کشید؟یعـنی پدر و مادرش را به یاد داشت؟(همیشه یک مرد نیمه زنده توی خوابهام هست و می دونم پدرمه,چون به من پسرم می گه اما نـمی تـونم صورتش رو ببینم چون سیاه شده و هنوز هم داره می سوزه و درد می کشه...براش گریه می کنم و...و سعی می کنم
کمکش کنم اما نمی تونم...)
همه ساکت و ناباورانه گوش می کردند و دیـرمی به آتش خیـره مانده بود:(نمی تونم چـون اون نمی ذاره جـلو برم...ازم فـرار می کنه تا منم آتیش نگیرم و مادرم...با زخمهای عمیق روی سر و صورتش دنبالم میاد چون نگران منه و برام گریه می کنه...)
پرنس که کنارش نشسته بود دستش راگرفت:(بسه دیرمی...)
دیـرمی انگشتانش را از دست او بیرون کشید و ادامه داد:(بعد شیطان میاد...همیشه سعی می کنه قلبم رو در بیاره اما پدرم با اون وضعش سعی می کنه مانع بشه و شیطان چشمای پدرم روکور می کنه...)
اینبار پرنس غرید:(کافیه دیرمی...لطفاً!)
و دیرمی ساکت شد.اشک در چشمان آبی اش می لرزید اما نگاهش همچنان ساکت و سخت برشعله های رقصان آتش بود.دروتی برای بر هم زدن جو غمناک گفت:(حالانوبت کیـه؟ای...بی...سی...نوبت تـوست هلگا!)
هـلگا شروع نکرده,دیرمی همچـون هیپنوتـیزم شدگـان از جا بـلند شد و بی صدا راه برگـشت را در پـیش گرفت.پرنس هم در تعقیب او با عجله راه افتاد.ویرجینیا احساس دردی در قلبش کرد.اولین بار بود نسـبت به یک بیگانه اینقدر دلسوزی می کرد واینقدر خوب درکش می کرد.چطور ممکن بود سرگذشت دو نفر اینطور به هم شبیه باشد؟جمع خیلی زود به حال قبلی خـود برگشت بطوری که منتـظر پرنس نـشدند.نوبت جسیکا شـده بود.مهارتـش در ساخت و تعـریف داستانش آنـقدر زیاد بودکه هلگا چنـد بار جیـغ زد و این بهانه ای شد دست پسرهاکه شلوغ بازی راه بیندازند.یکی درکلیسا را نشان می داد:(روح...روح...)
یکی ورجه وورجه می کرد:(خاک داره بالامیاد...)
یکی همه را دعوت به سکوت می کرد:(گوش کنید...صدای ناله رو می شنوید؟)

ویرجینیـا به نورا چسـبیده بود و منـتظر تمام شدن مسخـره بازی ها بود و نگاهش بی صبرانه بر در خروجی کلیسا,منتظر پرنس که نیکلاس انگارکه اینقدر داد و هوارکافی نیست با یک سطل بزرگ آب وارد حـلقه شـد.اصلاًمعـلوم نبودکی رفتـه و سطل راآماده کرده بود!بـر بالای سر بلـندکرد و بر روی آتش خالی کرد.
برای لحظه ای صدای چس...س شنیده شد و همه جا در ظلمت فرو رفت.در یک آن انگارکه قیامت شده بود.همه چـیز بهم ریخت.فـریادها و شدت حرکات به اوج خـود رسید.ویرجیـنیا چیزی نـمی دید اماگـذر اشخاص را از اطراف خـود حس می کرد و صدای خنـده ها,فحشها و شوخـی ها و تـهدیدها را می شنید. چند بار به او تنه ی سختی زدند و او مجبور شد از جا بلند شود و به منظور سالم ماندن درکنار درخـتی پناه
بگیرد.ترسش دوباره داشت شروع می شد.چشمانش هنوز به تاریکی عادت نکرده بوداما می شنیدکه جمع پخش شده در اطراف به کیف و شادی و خنده و دویدن مشـغول است.چطور می تـوانستند از تـرس لذت ببـرند؟کاش دیرمی کنـارش بود.حتماً درکش می کـرد همانطـورکه او دیرمی را درک می کرد.کاش در ویلا می ماند پیش براین,کاش می توانست نترسد.لعنت بر نیکلاس!کمرش را به درخت فشرد وگوشهایش را با دست گرفت اما هنوز صداها را می شنید...(مرده ها زنده شدند...)
(منو نخورید...کمک...کمک...)
(این اسکلت زنده است!)
(نگاه کنید...کله ها دارند حرف می زنند!)
و شـروع به پـرتاب کردن چیـزهایی به هم کردنـد.چشـمان ویرجیـنیاکه کم کم داشت به تـاریکی عـادت می کـرد,متوجه قل خوردن کدوتنبل های خاموش وکله های مصنوعی در اطراف شد و ترسش چنـد صد بـرابـر شد بطوری که او هم بی اختـیار شروع به داد زدن و حـتی گریستن کـرد.نمی دانست چه می گفت.
التماس می کرد تمامش کنند و فحش می داد.بناگه تنـی به او چسبید,بـا یک حرکت به هوا بـلند شد و بر روی شکم بر روی چیزی افتاد و شروع به حرکت کرد.سرش رو به پایین بود و دستهایش پارچـه ی لباسی را لـمس می کرد.طولـی نکشـیدکـه بـازوی محکـمی را دور زانـوهایش حـس کـرد و صـدای بچـه هاکه ضعیف تر می شد...او بر شانه ی شخصی داشت ربـوده می شد!بـه پارچه چنگ انـداخت و سعی کـرد داد
بزند اما ترس بزرگتر و ناگهانی تر مانع می شـد و حتی اگر می تـوانست صدایی از خـود خارج کنـد,مگر کسی در ایـن جـیغ و داد می شنـید؟سعی کرد حرکـتی بکند,ضربـه بزند,تقلابکـند,اما تمام تنش از شدت تـرس سست شده بود و داشت یخ می زد.فـقـط صدای تاپ تاپ سریع قلبش و قدمهای دوانی که او را از
جمع دورتر و دورتر می کرد!:(کی هستی؟)
حتی خودش هم نشنید.بغض خفه اش می کرد:(توکی هستی؟)
و دستهایش کمر او را لمس کرد...(هیس...)
(منوکجا می بری؟)
و وارد یک محوطه ی بسته شدند.نوری ضعیف او را متوجه اطراف کرد.به زحمت سرش را بالانگه داشت و اطراف را نگاه کرد.یک فانوس روشن بر روی میزکهنه ای محل را روشن کـرده بود.یک مخروبه بـود, مثل کلیسا اما نه!خودکلیسا بود!و صدای بچـه ها از جهت دیگر می آمد.هنـوز دست از ادابازی بر نـداشته بودند!به پاها و باسن و بلوز شخصی که او را حالاهم داشت از پله های باریک بالا می برد,نگاه کرد.شلوار جین و تی شرت سیـاه!ورود به یک راهـروی ظلمانی قدرت تفکر را از اوگرفت.چه کسی امروز این لباس را بـه تـن داشت؟وارد یک دالان شدند.دری باز و بسته شد.صدا و سرما به کمترین حد خود رسید.پس در یک اتاق بودند...(منو چرا اینجاآوردی؟توکی هستی؟)
طول اتـاق به آرامی پیمـوده شد و او نفـس زنان ویرجینـیا را پایـین کشید.کف کفشهای ویرجینیا بر سطح نرمی فرو رفت اما توانست بعـد از اینهمه سرگیجه,سر پا بماند و غریبه او را رهاکرد و به گوشه ی نامعـلوم اتاق رفت.ویرجینیا می لرزید:(حرف بزن کی هستی؟چرا این کار روکردی؟)
غریبه چیزی برداشت و قدم زنان برگشت.ویرجیـنیا سایـه اش را به کمک نـور ضعـیف مهـتاب که از تک پنجره ی اتـاق که تـازه تـازه داشت روئـیت می شد,به داخل می افـتاد,دیدکه دارد از روبرو به او نـزدیک می شود.با وحشتی که رو به فزون بود,بی اختیار قدمی عقب گذاشت و نرمی زمین باعث شد بیفتـد.دشک
بود.زبر اما ضخیم,وکبریتی کشیده شد.برای لحظه ای ویرجینیا قـاطی کرد.دیرمی؟و فـانوسی که در دست او بود روشن شد.نه!پرنس بود!ویرجینیا ناباورانه راست نشست:(پرنس؟...تو!؟)
پـرنس خونسردانه و ساکت دشک را دور زد و فانوس را بر سکوی پنجره گذاشت.نورکم بود اما نه آنقدر که ویرجینیا نتواند رنگ نامعلوم و بـزرگی دشکی راکه برکف اتاق خالی از اشیـا انداخـته شده بود,نـبیند!
پرنس به سویش برگشت.چهره اش عاری و عادی بود.ویرجینیا پرسید:(چی شده؟چرا منو اینجاآوردی؟)
پـرنس بجای جـواب دادن با یک حرکت تی شرتش را درآورد و سویی پرت کرد.ویرجینیا فرصت نکرد فکـرکند.پرنس بر زانـوکنارش افتـاد و با چنان سرعتی او را میان بـازوهایش گرفت که مغز ویرجینیا ازکار ایستاد و پرنس او را به سینه ی لخت وگرم خود چسباند و بالاخره لب بر لبش گـذاشت!هـمین تماس با تن و لبی که آرزوی هر دختری بود,تمام عضلات او را شل کرد بطوری که کاملاًتحت تسلط پـرنس رفت و
پرنس او را بوسید و بوسید و بوسید...چنان نـرم و شیرین چنـان پـر هوس و وحشیـانه که ویرجینـیا احساس ضعف کرد و به گریه افتاد.سینه های لرزان از شوقش به سینه ی عرق کرده ی پـرنس چسبیده بود و زمـان و مکان از بین رفته بود.لبش توسط دندانهای او بدردآمد و تنش توسط آغوشش!چه خوب که پرنس ادامه می داد و هر لحظه بیشتر از قـبل بر فـشار بـازوهایش می افـزود بطوری که ویرجـینیا دیگـر نمی توانست به راحتی نفس بکشد اما زیبا بود...رنجی بسیار زیبا و دلچسب!حال همه جا را روشن می دید و سکوت بود و عطر وگرما...بالاخره سرش را عقب کشید و به او خیره شد.ویرجینیا تازه متوجه جذابیت واقعی و نامحدود او می شد.چشمان ظریفش بـرق خـاصی داشت و دهان لطـیفش طعم خاص.موهای زردش بر پیشـانی اش

چسبیده بود وگونه هایش سرخ شده بود اما حالت چهره اش ویرجینیا را متحیرکرد.نوعی دودلی و نگرانی در نگاهش موج می زد.دو دلی شکارچی که میان کشتن یاآزادکردن شـکار زخمی اش با خود در جـنگ و جدل است وسرانجام با یک تصمیم سریع و ناگهانی,پالتوی سبک ویرجینیا را از شانه هایش پایین کشید
و رهاکـرد بر دشک بیفـتد!ویرجیـنیا متعجبـانه لب بازکرد چیزی بـپرسدکه پرنس دوبـاره حمله کـرد,او را محکمتر از قبل گرفت و دست زیر دامنش فروکرد!قلب ویرجینیا فرو ریخت.با وحشت سعی کرد از لمس رانش جلوگیری کند:(دیونه شدی پرنس؟....نکن!)
پرنس سینه اش را به سینه ی او چسباند وگونه اش را به گـونه ی او:(متاسفم عـزیـزم...)و با وجـود ممانعت جدی ویرجینیا,دامنش را بالازد:(باید با من عشقبازی بکنی!)
ویرجینیا به لرز افتاد.او فقط هجده سال داشت و مطمعن بود هنوزآمادگی اش را نداشت:(لطفاً پرنس...نه!)
(چرا؟خوشت نمیاد؟)
و دست دیگرش از پشت به زیر بلوزش رفت و به بالاحرکت کرد:(نکنه می ترسی؟)و قلاب سینه بندش را گشود:(قول می دم اذیتت نکنم...)
صدای ضربات محکم قـلبش را از راه گـلویش می شنید.چیـزی ته مغزش می گفت دارد بدبخت می شود اما دلش چیز دیگری می گفت پس فقط نالید:(ما نباید این کار روبکنیم...)
صدای پچ پچ وار پرنس گوشش را قلقلک داد:(چرا؟مگه عاشقم نیستی؟)
اشک هیجان پلکهایش را سوزاند.یعنی واقعاً اگر عاشق بود باید راضی می شد؟با بیچارگی زمزمه کرد:(اما من باکره ام!)
و ازگفـته ی خودش وحشت کـرد.باورش نمی شـد!چـطور توانـسته بود غـیر از اعتراف دوباره به عشقش, دست نخورده بودنش را هم بی شرمانه یـادآوری کند؟این بود قـدرت فـریبندگی شـهوت و وجود زیـبای پرنس!(دوست نداری اولین نفر من باشم؟)
پلکهایش بی اختیار بر هم افتاد و تنش کرخت شد.پرنس به آرامی او را به پشت بر دشک خواباند وشروع به بازکردن دکمه های بلوزش کرد.ویرجینیا می دیدکه داردگرفـتار جذابیـت اسرارآمیـز پـرنس می شود. تمام سعیش راکرد و زیر لب گفت:(من می ترسم...)
لبهای وحشی پرنس را برگردنش حس کرد.نفس نفس می زد:(مطمعـن باش بهترین...لحظه ی...عمـرت... خواهد بود...)
و ازآنجا بر سینه اش خزید.رطوبت تنش را بر تن و زبری شلوارش را بر پاهایش حس کرد و ترسید.ترسی که شاید برای تمام دخترها درآن موقعیت امری طبیعی بود.پلک زد و صدای بچه ها را شنید.جیغ می زدند فحش می دادند و می خندیدند و اطراف را دید.تاریکی بـود و سـرما و دستهای قوی پرنس که گـستاخانه بـر تنش حرکت می کرد!سستی از لـرز جایش را به لرز از وحشت داد.تقلایی ناگهانی کرد تا رهایی یابد:
(نه ...من نمی تونم...)
اما بـلند نشده پرنـس با یک حرکت زیـرکانه او راگرفت و دوباره درازکرد و خـود را بر رویـش انداخت! همین حرکت زورگویانه آخرین تار شجاعت ویرجینیا را قطع کرد بطوری که به گریه افتاد:(ولم کن... تو رو خدا ولم کن!)
پـرنس سـر از سیـنه اش بلنـدکرد و از فاصله ی یک وجبی به او خیـره شد:(تـو چت شـده؟چـرا اینـطوری می کنی؟)
ویرجینیا چشمان مرطوبش را به چشمان سرد او دوخت:(لطفاً بسه!)
(چرا؟)
(من می ترسم!)
(اما...مگه عاشقم نیستی؟)
(همینقدرکافی نیست؟)
(برای چی کافیه؟)
قطرات اشکش رها شدند:(برای اثبات عشقم؟)
پـرنس ساکت مانـد اما حالت نگاهـش تغییـرکرد.ویرجیـنیا با صدای بغـض آلودی ادامه داد:(تو دیگه چی می خواهی؟)
(ما باید عشقبازی کنیم!)
(چرا؟)
بـاز پرنس سکوت کرد.ویرجینیا می دیدکه نیمه لخت است و در وضعیت نامناسبی قرار دارد اما درد قـلب شکسته اش تمام نیروی حرکتش را از اوگرفته بود.زمزمه کرد:(چرا پرنس؟برای اثبات عشق تو؟)
(توگفتی درکم کردی!)
درد قـلبش شدت گرفت گریه اش هم!:(تو نمی تونی برای اثبات اینکه عشقت هوس یک روزه نیست منو بدبخت کنی!)
(من خیال کرده بودم تو هم منو می خواهی!)
(یـا اگر تو بعـد از عشـقبازی منو نخـواستی چی؟برای تـو همیشه یک بـازی بوده اما بـرای من نه...من...من فاحشه نیستم پرنس
!)
و بغض گلویش دوباره ترکید.از جا جهید تا برای گریستن از اتـاق فـرارکندکه پرنـس به سرعت دست بـر سینه ی اوگذاشت و او را دوباره بر دشک خواباند:(اگه مال من نشی فاحشه ی همه می شی!)
ویـرجینیا نفهمید چه شنـید.با ناباوری به او زل زد و پـرنس ادامه داد:(من بهـترین شانست هسـتم ویرجینیا... توی لیست از من ظالم ترها هستند!)
ویرجینیا باگنگی گفت:(چه لیستی؟تو در مورد چی حرف می زنی؟)
پرنس رهایش کرد و نشست:(لیست کسانی که ثروت مادربزرگ رو می خواند!)
ویرجیـنیا هم نـشست.از حرفـهای پرنس اصلاسر در نـمی آورد:(ثـروت مادربزرگ؟ایـن چه ربـطی به من داره؟)
(ثروت اون مال توست...تو صاحب یک سوم ثروت پیرمرد هستی!)
ویرجینیا از اینکه پرنس او را احمق فرض کرده عصبانی شد:(تو انتظار داری باورکنم؟)
(ثروت مال مادرت بود و حالاکه اون مرده همش به تو می رسه!)
ویرجینیا با تسخر خندید:(مادرم یک زن دهاتی فقیر بود!)
(نـه...مادربزرگ قبـل از مرگش تمام سهم ثروت خودشـو به تک دخترش یعنـی مادر تـو داد درست یک سال بعد از فرار مادرت!)
با این حرف ویرجینیا به دروغگویی پرنس مطمعن شد:(تو چی داری میگی؟مادر من فرار نکرد پدربزرگ طردش کرد!از خونه اش بیرون کرد...)
پـرنس خستـه و بی حوصله گفـت:(نه تـو اشتباه می کنی,مادر تـو فـرارکرد چـون بـا وجود اونکه تـو توی شکمش بودی تا حد مرگ کتک خورده بود و توی سرداب همون خونه حبس شده بود!)
ویـرجینیا بی اختیار به گریه افتاد.اینها دروغ بودند باید می بودند...پدربزرگ آنقدر بد نبود!بی اختیار نالید: (تو داری دروغ می گی مگه نه؟مادر من کتک نخورده...فرار نکرده...)
و شروع به گریستن کرد.پرنس او را بغل کرد:(متاسفم دوست نداشتم اینها رو بدونی اما مجبورم کردی!)
ویرجینیاکم مانده بود دیوانه بشود.یعنی واقعاً مادرش اینقدر عذاب کشیده بود؟انگشتان پرنس لای موهای او فرو رفت:(لطفاً بس کن...ما وقت زیادی نداریم!)
وقت؟وقت برای چه؟ویرجینیـا فـقـط دوست داشت بگریدکه دستهای پـرنس بر شانه هایش قـرارگرفت و بلوزش تاآرنجهایش پایین کشیده شد.تماس تنهای لخـتشان ویرجینیا را متوجه شروع دوباره ی پرنس کرد و بـا وحشت خود را عـقب کشید.پرنس بـا خشم غرید:(لوس نشـو ویرجینیا!بهت گفـتم ما باید این کار رو بکنیم!)
اما ویرجینیا باز هم عقب تر رفت:(نه...راحتم بذار!)
پرنس به تلخی خندید:(تو یک احمقی!)و از جا بلنـد شد و شروع به قـدم زدن کرد:(تـو خیال می کنی من مـشتاق عشقبازی با تـو هستم؟کافیه یک اشاره بکنم,تمام دخترهای لوس آنجلس بغلم میاند همینطور تو... برای من بدست آوردن تنت کار راحتیه فقط کافیه بخوامت!)
اشک تازه و داغ پلکهای ویرجینیا را سوزاند.پرنس با بی رحمی ادامه می داد:(من فقط قـصدکمک کردن به تـو رو داشتم!تـو نمی دونی چون نـامحرم فـامیل هستی پاک موندنت غیـر ممکنه؟دیـر یا زود تک تک سراغت میاند تا صاحب تو و ثروتت بشند...به هـر حـقه ای در حالی که خواسته ی تـو من بودم و من ایـن فرصت رو بهت دادم و واقعاً برات متاسفم!)
و خم شد,تی شرتش را از زمین برداشت و پوشید.ویرجینیا سعی می کرد حرفهای او را باور نکندچون این حرفـهاآنقـدر زشت و ترسناک و غیرممکن بودندکه اگر حقیقت داشتند و او باور می کرد دیوانه می شد. پـرنس دوباره به او زل زد:(تـو تنها یک چاره داری و اون اینه که بـه همه بگی مال من شـدی!این تو رو از عواقب سختی که منتظرته حفظ می کنه!)
ویرجینیاگریان گفت:(تو انتظار داری من آبروی خودمو ببرم؟)
پرنس لبخند تحقیرکننده ای زد:(که من باعث آبروریزی ات میشم؟!واقعاًکه!من صلاحت رو می خواستم اما حالاکه خودت اینو خواستی دیگه با توکاری ندارم اما اینجا شرط می بندم طوری آبروت خواهد رفت و طوری صدمه خواهی دیدکه مجبور خواهی شد مثل مادرت فرارکنی اما دیگه روی من حسـاب نکـن,به من راه دیگه ای جز اینکه کناری بایستم و شاهد بدبخت شدنت باشم نذاشتی!)
و بـه سوی در رفت و به تندی خارج شد.به محض بسته شدن در بغض گلوی ویرجینیا دوباره و شدیدتر از قبل تـرکید.سر بـر زانوگذاشت و های های گریست.باز هم آرزویش به باد رفته بود و قلبش شکسته بود و ترسیده بود,تحقیر و تهدید شده بود وآواره و تنها رها شده بود.یعنی پرنس راست می گفت؟لیست؟ثروت مادرش؟یعنی واقعاً خطری او را تهدید می کرد؟یعنی سراغش خواهندآمد؟چه کسانی؟چطور؟چرا؟!یعـنی واقـعاً پرنس صلاحش را می خـواست؟یعنی واقعاً قصدکمک داشت؟یعنی واقعاً خواسته ی او پرنس بود؟ آیا باید با وجودآنکه اعتراف عشقی از سوی او نشنیده بود,با وجودآنکه خودش چنـد بار به اصرار پـرنس اعـتراف کرده بود,خـود راکورکورانه,فقط بخاطر اثبات عشق او تقدیمش می کرد؟آیا واقعاً چاره ای جز آبروریزی نداشت؟آیا واقعاً مثل مادرش به سوی بدبخت شدن می رفت؟یعنی مادرش بدبخت شده بود؟ نمی دانست چقدرگذشته و چقدرگریسته بود.دستی به شانه اش خورد:(ویرجینیا؟)
بـا وحشت سر بـرگرداند.دیرمی بـود:(تو اینجا بودی؟...همه نگرانت شدیم!)و تازه متوجه صورت خیس از اشک و بلوز نیمه بازش شد:(چی شده؟)
نگاه اعتماد برانگیز و صدای گرم و الهی اش,ویرجینیا را احساساتی کرد بطوری که بی اختیار به آغوشش پـناه برد و شدیدتر و بلندتر از قبل به گریه اش ادامه داد.دیرمی بر زانو نشست و او را به سیـنه فـشرد:(آروم باش...تموم شد,همه چی تموم شد...)
چقدر صدایش نوای غمخوار و دوستانه ای داشت!ویرجینیـا نیاز به حرف زدن داشت دلـش داشت سوراخ می شد.چه صلاح بود چه نبود,حال خود را نمی فهمید.نالان هر چه به لـبش می آمد می گفت:(منـو روی شـونه اش آورد اینجا...گفت اگه باهاش عشقبازی نکنم بدبخت می شم...گفت مادرم عذاب کشیده...فرار کرده...گفت بخاطر ثروت مادربزرگ سراغم میاند...)
هر چـه بود و نبود چـون دیرمی دلسوز و امیـن بود و تنهاکسـی بودکه می توانست ارضااش کند وکرد! در حالی که بسیار ملایم و پرمحبت نوازشـش می کرد,گفت:(نه ایـنها دروغـند...من در مورد مادرت اطلاعی ندارم اما ثروت دروغه,پرنس خواسته تو رو بترسونه و شاید می خواد با دستیابی به تو از توعلیه آقای میجر اسـتفاده بکنه و ناراحتش بکنه...بچه ها موضوع جشن رو به من گفتند,اون یکبار هم از تو بـرای آزارآقـای میجر استفاده کرده و حالامی خواد بازم این کار رو بکنه اگه واقعاً قصدکمک داره چرا بهـت درخـواست ازدواج نمی ده؟مگه نمی دونه تو عاشقشی؟)
بـله حق با دیرمی بود.ویرجیـنیا با ناباوری سر بلندکرد.چـهره ی دیرمی جدی اما نـرم بود:(بی آبـروکـردن نمی تونه حفظت کنه...بله تو نامحرم فامیل هستی,دست نخورده و زیبا هستی و باید خـیلی مواظب خودت باشی,این شهر,این خانواده ها,این جوونها,وحشی و بیرحم و عیاش هستند,ممکنه آواره ومسخره ات کنند
قـلبت رو بشکنند و اذیتت بکنند و پرنس هم یکی از اینهاست.اون عاشقت نیست,اگر بود با تو این کار رو نـمی کـرد,نمی ترسـوند,نمی گریـوند,قـلبت رو نمی شکسـت,نـه...اون هـوست روکـرده و بـرای بـدست آوردنت از هر امکانی استفاده می کنه حتی از رازهای فامیل!)
ویرجینیا شوکه مانده بود.چقدر حرفهای دیرمی منطقی بود!:(مادرم چی؟ثروت چی؟)
دیـرمی دست درازکرد و در حـالی که خونسردانه دکمه های بـلوز او را می بست گفت:(بله شایـد مادرت فـرارکرده باشه اما موضوع ثروت منطقی نیست!همیشه وصیت نامه بعد از مرگ صاحبش به اجرا در میاد... مادربزرگت یک سال بعد از رفتن مادرت مرده پس چـرا وصیت نامه بـاز نشده و اونهمه ثـروت به مادرت
انتقال پیدا نکرده؟)

بله این هم منطقی بود!ویرجینیا برای مطمعن شدن پرسید:(شاید پیدامون نکردند؟)
(وکیل وظیفه داره دنبالتون بگرده!مگه شما اونطرف دنیا بودید؟)
درست بود!آنها فقط یک ایالت فاصله داشتند!دیرمی دسـتش راگرفت و بلندش کرد:(نترس...تـو همه چی رو بسپار به من!من قول می دم مواظبت باشم و هر وقت خواستی کمکت کنم.)
ویرجینیا به چهره ی باوقار و قوی و مهربان دیرمی که در زیر نور ضعیف فانوس بسیار دلپذیر دیده می شد خیره شد و او اضافه کرد:(و می دونی که من از اینها نیستم...من درکت می کنم چون توهم مثل من هستی ویرجینیا...ما سختی کشیده و می کشیم...گذشته ی ما رفته وکس دلسوز نداریم,ما بایدخودمون سعی کنیم سر پا بایستیم...تنها...)
ویرجینیا در بحر حرفهای پرآرامش او رفته بود و بی خبر لبخند می زد.دیرمی هم لبخند زد:(تو هم عـاشـق اون نیستی اگه بودی از دستش ناراحت نمی شدی,در مورد حرفهاش دودل و مشکوک نمی شدی,باورش می کردی و خودتو فدا می کردی...نه تو هم مثل هر دختر دیگه ای ازش خوشت میاد چون اون زیباست, چون دلفریب و جذابه,ثروتمند و مشهوره...عشق بالاتر از اونه که تو انتظاری داشته باشی!)
یعنی ممکن بود عاشقش نباشد؟دیرمی پالـتوی او را بـرداشت وکمکش کرد بپـوشد.افکار ویرجینیا به هـم ریخته بود.حرفهای دیرمی کاملاًمنـطقی و درست بنظـر می آمد.پـرنس یک سـاحر دروغگو بودکه داشت پـاکی او را در مقابـل یک هوس زودگـذر از او می گرفت و اگر او مقابله نکرده بود حالا او هم گناهکار
بود!بله پرنس سرچشمه ی گناه بود.دیرمی ادامه داد:(تو باید خیلی مواظب خودت باشی,شاید پـرنس برای اثبات حرفهاش کسانی رو سراغت بفرسته تا تو رو بترسونه!)
ویرجینیا وحشت کرد:(یعنی ممکنه؟)
دیرمی به سوی در رفت:(می بینی که اینجا هیچ چیز غیرممکن نیست!)
کسی درکلیسا نبود.ویرجینیا متعجب شد:(پس بچه هاکجااند؟)
دیرمی می رفت و دست او را هم بدنبال خود می کشید:(رفتند دنبال لوسی و هلگا.)
(مگه چی شده؟)
(گم شدند!)
(چطور؟)
(ما هم نمی دونیم!)
وقـتی به ویلا رسیدند,همـه در سالن جمع شده بـودند و بحث می کـردند.اروین وکارل رسماً دیوانه شده بودند:(می دونستم اینطوری می شه!نباید اجازه می دادم این مسابقه ی مسخره اجرا بشه!)
نیکلاس غرید:(اونهاگم شدند به ما چه؟)
کارل به سوی او حمله ور شد:(همش تقصیر توست لعنتی!اگه آتیش رو خاموش نمی کردی...)
ماروین او راگرفت:(آروم باش کارل!این مساله به اون بازی مربوط نیست...یادت رفـته بعد از اون,همـه به کلیسا جمع شدیم و اونها بودند...)
کارل کم مانده بود بگرید:(پس بیایید بریم دنبالشون!)
(ازکجا معلوم ما رو دست نینداختند؟)
(یک ساعت شده و اونها هنوز توی جنگل قایم شدند تا ما رو بترسونند؟)
(آخه کجا ممکنه رفته باشند؟)
(کلیسا رو خوب گشتید؟)
کسی جواب نداد.نگاه اروین چرخید:(خیلی خوب...تقسیم بشیم,دخترها تـوی خونه بـمونند و ما هـم بریم دنبالشون تو و ماروین و مارک بریدکلیسا,براین و نیکلاس برید دریا و من پرنس و دیرمی می ریم جنگل)
ویرجـینیا با اشاره ی اروین تـازه متوجه پرنس شدکه پـای پله ها نشسته بود و انگارکه اصلاًویرجینیا وجود ندارد وقتی نگاهش را می چرخاند او را نمی دید!ویرجینیا با اینکه بعـد از شنیدن حرفهای دیرمی در عـشق خـود نامطمعـن شده بود اما بـاز از بی توجـهی او بسیار ناراحت و دلگیـر و نگران شد.اگـر این حسادت از عشق نبود پس از چه بود؟
هنوز یک ساعت از رفتن پسرها نمی گذشت که نیکلاس نفس زنان برگشت.براین راگم کرده بود.نگرانی دخترها چند برابر شد.تاآنها او را مورد بـازرسی و بازپرسی قـرار می دادند,ویرجینیـا بالابه اتاق خـود رفت اعصاب و فکـر و تنش خسته تـر ازآن بودکه دیگر بـتواند عکس العملی نـشان بدهد.آنروز وآن شب بقدر کافی بـرایش وحشتناک گـذشته بودکه دیگر قـدرت تحمل نـداشته بـاشد.به جهنم سـر بقـیه چه می آمد! بزرگترین بلاسر اوآمده بود.قـلبش شکسته بود.بر تخـتش درازکشـیده بود و باز فکر می کرد.چه اشتباهـی کرده بودکه مستحق چنین جزای سنگینی شده بود؟نباید عاشق می شد؟نباید اعتماد می کرد؟نباید میماند؟ نباید می آمد؟حالاچکار باید می کرد؟چکار می توانست بکند؟به چه کسی اعتماد می کرد؟صدای جرجر در او را متوجه ورود نیکلاس کرد.بر روی ساق دستش بلـند شد و چراغ خـوابش را روشن کـرد.نیکلاس
باوحشت سر جا ماند:(تو...بیداری؟!)
ویرجینیا متعجب نشست:(آره...چطور؟)
نیکلاس در را بست:(ببخش که بی اجازه اومدم!)
و به سوی تخت راه افتاد.ویرجینیاگیج شده بود:(برای چی اومدی؟چیزی شده؟)
(بخاطر تو اومدم!)
ویرجینیا نگران شد:(چرا؟)
نیکلاس بر تخت زانو زد:(امروز خیلی منو به هوس آوردی...)و لبخندگستاخانه ای به لب آورد:(من تو رو می خوام!)
ویـرجینیاآنچنان شوکه شده بودکه قـدرت حرکت کـردن نداشت.بله چـیزی که می تـرسید داشت سـرش می آمد.پرنس...لعنت بر او!نگاهـش بر چهره ی شهـوت آلود نیکلاس خیـره مانده بود:(همین الان گورتو گم می کنی وگرنه...)
نیکلاس مشغول بازکردن دکمه های بلوز شطنجی اش شد:(وگرنه چی عزیزم؟پسرها خونه نیستند, دخترها هم همگی توی ایوان اند و ایوان اونطرف خونه است!)
قلب ویرجینیا شروع به کوبیدن کرد.باید فرار می کرد.یعنی می توانست؟نیکلاس بلوزش را درآورد:(یک تجربه ی عالی برات می شه تو همه چیزو بسپار به من!)
و تا حرکتی کرد ویرجینیا چرخـی زد و طرف دیگـر تخـت رسید امـا پاهایش به زمیـن نرسیده نیکلاس از عقب موهای بافته شده او راگرفت وکشید!ویرجینیا بر تخت افتاد و نیکلاس بر رویش!ویرجینـیا دیوانه وار وارد جـدل شد تا از زیـر تن نیکلاس خارج شـود اما سنگینی و فـشار نیکلاس آنقـدر زیـاد بودکه او حتی نمی توانست هوای کافی برای تـنفس در ریه هـایش جمع کند چه بـرسد به داد زدن!دقایقی چند نـاامیدانه
تقلاکرد اما این تقلااو را خسته تر و نیکلاس را وحشی ترکرد بطوری که ویرجینیا قدرت درک و حرکت خود را از دست داد و به حالت اغما افتاد.نیکلاس فاتحانه او را لخت می کردکه چراغ اصلی اتـاق روشـن شد:(هیچ فکر نکردی ممکنه به جرم تجاوز به حبس بری؟)
بـراین بود!ویرجینیا چـشمان پراشکش را به سوی در چرخـاند و از دیدن چهـره ی نجات بخـش بـراین در آستانه ی در,به گریه افتاد.براین آرام آرام وارد اتاق می شد:(وقتی غیبت زد فهمیدم یک کلکی داری...)
نیکلاس از روی ویرجینیا بلند شد:(نه...من فکرکردم تو برگشتی خونه منم...)
براین لب تخت رسید:(چرا نمی ری وگورت روگم نمی کنی؟)
نیکلاس از تخت پایین رفت:(هی پسر اینقدر جوش نزن!می دونم تو هم اینو می خواهی...بیا با هم...)
لبخند ناخانای براین حرف او را نصفه گذاشت.ویرجینیا خشکید!یعنی براین هم؟!صدای وحـشتناک سیلی جواب او بود:(گفتم بروگم شو
!)
نیکلاس با خشم خارج شد و ویرجینیا غلت زد و صورتش را بر دشک فروکرد وگریست وگریسـت تاآن لحظه که فهمید باز هم تنهاست!

+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 21:52  توسط بهنام  | 

عجله نکن چون دیگه دیر شده

عجله نکن چون دیگه دیر شده
 
****************************** 
یه روزایی مثل امروز برای گفتن خیلی چیزها دیگه دیر شده
خوب که فکر می کنم برای همه چیز دیر شده
توی هر کاری عجله می کردم اما همیشه کندتر از زمان بودم
من جا موندم
من توی این بازی عمرم جا موندم
دیگه فرصتی نیست
چون برای بازی مجدد دیگه دیر شده
نه رقیبی هست نه وقت و انگیزه ای
همیشه همینطور بوده
آره از وقتی من یادم می یاد واسه هر کاری که کردم یه لحظه بعدش پشیمون شدم
بعد پشیمونی رو فراموش کردم بعد فراموشی رو رها کردم
بعد خودم رو گم کردم و به خودم اومدم که ای وای دختر چه کردی با خودت
وقت اضافه هم گذشت
 تو حتی نفهمیدی که کی سوت آخر بازی رو زدن
فقط وقتی فهمیدی که همه با حالت تعجب از شکست بهت زده نگات می کردن
و تو هیچ وقت نفهمیدی که چرا باختی
اما من بهت می گم تو همیشه از روزگار جا موندی
چون هیچ چی رو جدی نگرفتی
آره بابا زندگی چیزی جز یه شوخی بامزه نیست اینو بعدن می فهمی
هیچ چیز این زندگی جدی نیست
حتی اخم آدمها هم یه جورایی بامزه است
و من به همه چیز می خندم، حتی به گریه های خودم
مجبورم برای همه چیز
حتی برای خندیدن و گریستن
 چون چاره ای نیست
پس به روزگار و بازی های روزگارهم می خندم
اما یه لحظه صبر کن ببینم
نگام کن
خوب به من نگاه کن
واسه چی داری گریه می کنی
واسه چی داری ناله می کنی
شکایتت از کی ، از چی؟
اشک نریز گلکم، نازکم
آروم باش و به من خوب گوش بده
دیدی گفتم برای خیلی چیزها دیر شده
اما تو حرفم رو باور نکردی
آره جونم، وقتی واسه چیزی که تموم شده و از دست رفته گریه می کنی
معلوم می شه که تو نفهمیدی و قدر خیلی چیزها رو ندونستی شایدم اونا قدر تو رو ندونستن
اما دیگه بازی تموم شده حتی اگر همه تلاشت رو بکنی دیگه هیچی سر جای خودش بر نمی گرده
قصه غصه های آدمها هیچ وقت خدا تمومی نداره
اما خاطره ها می تونه مرهمای خوبی واسه زخم ما باشه
مثل من باش که خاطره هام شده فانوس روشن روزها و شبای سیاهم
البته اگه یه کم فکر کنی می فهمی که درد هم شیرینه، لذت داره
الان که توی رنج و دردم دارم اینا رو می گم
چون فهمیدم که رنج لذت داره
لذتش اینه که قدر روزهای خوب و شیرینت رو توی رنج و درده که  می فهمی
خیلی چیزهای دیگه هست که می خوام بگم
اما حرفم نمی یاد، باشه واسه بعد، وقتی که ....
تو بگو که کی تا واست خوب خوب تعریف کنم.
 
دوستدار همیشگی شما
+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 21:49  توسط بهنام  | 

آشنایی با لثه

آشنایی با لثه و بیماریهای آن
لثه سالم چه خصوصیاتی دارد
لثه سالم داراي قواي محكمي بوده و كاملاً بر روي استخوان چسبيده است. همچنين در محل تماس با دندان كاملاً صاف و داراي لبه تيز مي باشد. رنگ لثه سالم صورتي است،‌ولي در برخي افراد كه رنگ چهره تيره دارند،‌ روي لثه آنها هم لكه هاي قهوه اي رنگ ديده مي شود. اگر ساير علايم لثه سالم مشاهده مي گردد و فقط رنگ آن قهوه اي است اين لثه هم سالم مي باشد.

علت ایجاد بیماری لثه چیست
وقتي پلاك ميكروبي در كنار لثه باقي بماند با ترشح مواد سمي به لثه آسيب مي رساند. هرچه پلاك مدت طولاني تري بر روي دندانها بماند،‌ مواد سمي بيشتري ترشح شده و آسيب به لثه بيشتر خواهد شد. بتدريج با رسوب مواد معدني در پلاك، جنس پلاك سخت تر شده و به صورت لايه آهكي سختي به دندان مي چسبد. به اين لايه آهكي كه به رنگ سفيد، زرد يا قهوه اي رنگ مي باشد جرم گويند. جرم پس از تشكيل به دليل سطح خشن و ناصافي كه دارد باعث تجمع بيشتر پلاك بر روي دندانها شده و بيماري لثه را شديد تر مي كند.
نشانه های بیماری لثه
در آغاز بيماري، لثه قرمز رنگ و پرخون شده و همچنين لبه هاي تيز لثه حالت تورم پيدا كرده و برجسته مي شود. قوام لثه نيز شل مي گردد و در هنگام خوردن ميوه هاي سفت و يا مسواك زدن خونريزي ميكند. معمولاً در اين مواقع فرد از مسواك زدن خودداري مي كند،‌كه اين مسأله باعث شديدتر شدن بيماري لثه مي گردد. در اين حالت به بيماري لثه، التهاب لثه يا ژنژيويت مي گويند. وقتي بيماري ادامه پيدا كند،‌ لثه شروع به تحليل رفتن مي كند. منظور از تحليل رفتن لثه،‌اين است كه لثه به طرف ريشه دندان كشيده مي شود. به تدريج بيماري از لثه عبور كرده و به نواحي زيرين يعني استخوانهاي دور دندان سرايت مي كند و باعث تحليل رفتن استخوان نيز مي شود. با شروع تحليل استخوان، دندانها بتدريج لق شده تا زماني كه با كوچكترين فشاري دندان كنده مي شود.
پیشگری و درمان بیماری لثه
مسواك كردن مرتب و به روش صحيح،‌همانگونه كه باعث سلامت دندانها مي شود،‌سلامت لثه ها را نيز تأمين مي كند. برخلاف تصور برخي از مردم كه با شروع بيماري لثه و خون ريزي از آن در هنگام مسواك كردن،‌استفاده از مسواك را ترك مي كنند،‌بايد گفت در اين هنگام مسواك كردن را بايستي بادقت و توجه بيشتري انجام داد. حتي لازم است تعداد دفعات مسواك كردن را ببيشتر كرد. معمولا در خيلي ار موارد مسواك كردن صحيح باعث بهبود بيماري لثه مي شود همينطور استفاده از نخ دندان در سلامت لثه ها بسيار مفيد است زيرا پلاك ميكروبي در نواحي بين دنداني تجمع بيشتري دارد و برداشتن آنها توسط نخ دندان،‌به سالم ماندن لثه ها كمك مي كند. استفاده از دهان شويه آب نمك ( نصف قاشق چايخوري نمك در يك ليوان آب جوشيده سرد شده ) همراه با ماساژ لثه ها نيز مؤثر مي باشد، اگر بر روي دندانها جرم تشكيل شده باشد، لازم است حتماً دندانها جرم گيري شوند. برخي از مردم جرم گيري را براي ميناي دندان مضر مي دانند . ولي برخلاف تصور آنها،‌جرم گيري نه تنها براي دندان ضرري ندارد، بلكه با برداشتن مواد خشن و پلك ميكروبي از سطح دندان ، به سلامت لثه ها نيز كمك مي كند.
نقش تغذیه در سلامت دهان
آشامیدنى ها و تعداد وعده هاى غذایى با تاثیرى که بر روى میکروب هاى موجود در محیط دهان مى گذارند، نقش مهمى را درتکامل دندان و لثه و همین طور نسوج و ساختار استخوانى محیط دهان و همچنین پیشگیرى از انواع بیمارى هاى دهاندارند که عمدتاً این تاثیرات به شکل سیستمیک است.
کمبود ویتامین هاى B ،B12، C، ریبوفلاوین، فولات ها و مواد معدنى چون روى، آهن و در کاهش روند ترمیم نسوج دهانى موثرند. به همان نسبت که کمبود مواد یادشده در شکل گیرى و سلامت دهانموثر است متقابلاً شکل و سلامت حفره دهان نیز در دریافت مواد فوق و استفاده از آنها نقش دارند یا به عبارتى مى توان گفت این دو وضعیت به گونه اى به هم وابسته اند. بیمارى هاى دهان عمدتاً در پى پوسیدگى دندان ها ایجاد مى شود. فقدان یک یا چند دندان و یا بى دندانى کامل در بیماران بالاى ۶۵ سال رایج است که این خود تاثیر بسزایى در تغذیه این دسته از افراد دارد که علاوه برآن باعث اخلال در رشد، تکامل، بقا و ساختار حفره دهانى مى شود. جزئیات اشاره شده در ذیل بخشى از این مشکلات را مطرح مى سازد. بیمارى هاى پریودنتال به صورت یک بیمارى موضعى و سیستمیک محسوب مى شود. کمبود موادى مانند ویتامین هاى A ،C، E، فولات ها و بتاکاروتن و املاح معدنى چون کلسیم، فسفر و روى در ایجاد بیمارى یادشده نقش موثرى دارند. سرطان هاى دهان که اغلب در اثر استفاده بیش از حد در مصرف تنباکو و الکل رخ مى دهد با اینکه از سویى باعث افزایش نیاز به کسب انرژى و مصرف مواد غذایى در بیمار مى شود از طرف دیگر مشکل توانایى در خوردن و تغذیه را براى وى به ارمغان مى آورد که این عمدتاً مى تواند ناشى از روش هاى درمانى مانند جراحى ها، رادیوتراپى، شیمى درمانى و سایر موارد درمانى باشد. از بیمارى هاى حاد و مزمن دیگرى که مى توانند در توانایى خوردن تاثیر منفى داشته باشند مى توان به دیابت کنترل نشده اشاره کرد که توام با سندرم سوزش زبان، برفک و خشکى دهان است همچنین مشکلات دهانى ناشى از نقص سیستم ایمنى از قبیل سندرم اکتسابى نقص ایمنى (ایدز) است.

• نقش تغذیه در تکامل دندان

تکامل دندان هاى شیرى در ماه دوم و سوم جنینى آغاز مى شود و معدنى شدن آنها در ماه چهارم جنینى تا دهه اول زندگى فرد ادامه دارد. مواد غذایى که جنین از مادر دریافت مى نماید نقش موثرى در تشکیل و تکامل ساختار دندان ها در مرحله قبل از رویش آنها دارد. تشکیل دندان ها با معدنى شدن ماتریکس پروتئینى آنها همراه است. در عاج، پروتئین به صورت الیاف کلاژن هستند که براى ساخت آنها وجود ویتامین C ضرورى است و یتامین D جزء اساسى جهت تشکیل بلور هاى هیدروکسى آپاتیت از کلسیم و فسفر است، فلوراید نیز با اضافه شدن روى بلور هاى هیدروکسى آپاتیتیک لایه مقاوم به پوسیدگى را روى دندان ها ایجاد مى کند. تغذیه و رژیم غذایى در تمام مراحل تکامل، رویش و بقاى دندان موثر است. پس از رویش تغذیه نقش موثر و مداومى در تکامل و تقویت و معدنى شدن مینا و بقیه اجزاى دندان دارد. نقش موضعى مواد غذایى مصرفى به ویژه از طریق کربوهیدرات هاى تخمیرشدنى و تعداد دفعات مصرف غذا که در پى آن تولید اکسید هاى آلى توسط باکترى هاى دهان از این مواد موجب پوسیدگى مى شود را نباید فراموش کرد که در طول زندگى فرد رژیم غذایى نقش موثرى را در دندان ها، استخوان ها، پایدارى نسوج دهان و مقاومت در مقابل عفونت و افزایش عمر دندان ها دارد.

• پوسیدگى دندانى

پوسیدگى دندان یکى از رایج ترین بیمارى هاى عفونى است و براساس گزارشات پنج برابر رایج تر از آسم است. در نتیجه تقریباً ۲۰درصد تا ۵۰درصد بچه هاى ایالات متحده ۸۰درصد دندان هایشان پوسیده است. بررسى پوسیدگى دندان ها نشان مى دهد که بچه هایى که والدین آنها حداقل تا لیسانس تحصیل کرده اند کمتر از بچه هایى که والدین آنها کمتر از لیسانس هستند به پوسیدگى دندان ها مبتلا هستند. ایجاد پوسیدگى به عواملى چون ترکیبات مینا و عاج، محل قرارگیرى دندان ها، نوع و میزان بزاق، وجود شیارها و حفرات در تاج دندان بستگى دارد و ترکیبات بزاق را هم باید به آن اضافه کرد. بزاق هاى الکالوئیدى اثر پیشگیرانه دارند به همان میزان که بزاق اسیدى موجب افزایش خطر پوسیدگى مى شود روش زندگى نیز در این پدیده موثر است. اینکه نقش جداگانه اى براى عوامل تغذیه خانوادگى، الگوى تغذیه با عوامل ژنتیکى در عین مطرح بودن قائل باشیم کار دشوارى است. باکترى ها عامل اساسى در ایجاد پوسیدگى هستند.

• عوامل تغذیه اى موثر بر ایجاد پوسیدگى

تعداد دفعات مصرف کربوهیدرات هاى قابل تخمیر، نوع تغذیه، تعداد دفعات غذا خوردن، ترکیبات مواد غذایى و آشامیدنى، مدت زمان تماس دندان با مواد غذایى و آشامیدنى. کربوهیدرات هاى قابل تخمیر ماده ایده آل براى باکترى ها هستند و فرآورده هاى اسیدى ناشى از آنها موجب کاهش PH بزاق به پایین تر از ۵/۵ مى شوند که زمینه مناسب را براى تولید پوسیدگى فراهم مى آورند. مواد قندى تخمیر شونده در چهار گروه از شش گروه مواد غذایى موجود هستند. ۱- حبوبات۲- میوه ها۳ - فرآورده هاى لبنى۴ - مواد قندى. با وجود اینکه بعضى سبزیجات نیز شامل مواد قندى تخمیر شدنى هستند ولى گزارشى مبنى بر پوسیدگى زایى آنها ارائه نشده است. موادى چون نشاسته که بالقوه داراى قابلیت تخمیر هستند موجب کاهشPH بزاق به کمتر از ۵/۵ مى شود. بیسکویت، کراکر، چیپس، نان و انواع میوه ها (تازه، خشک و کمپوت) و همچنین آب میوه ها نیز پوسیدگى زا هستند.

تمایز بین مواد پوسیدگى زا، متوقف کننده پوسیدگى و ضدپوسیدگى بسیار بااهمیت است. نتایج مطالعات نشان داده است که میزان اسیدى که از تخمیر مواد غذایى توسط باکترى ها ایجاد مى شود به اندازه قندى که در آن ماده وجود دارد بستگى دارد. پوسیدگى زایى همچنین مى تواند تحت تاثیر عوامل دیگرى مانند حجم و میزان بزاق تولید شده در فرد، تعداد وعده هاى مصرف غذا، ترکیبات مواد غذایى مورد استفاده، میزان تشکیل پلاک میکروبى و میزان استعداد ژنتیکى فرد قرار گیرد. مواد غذایى متوقف کننده پوسیدگى یا آن دسته که توسط میکروب هاى پلاک قابل سوخت و ساز نیستند PH بزاق را به پایین تر از ۵/۵ کاهش نمى دهند این مواد شامل پروتئین هایى چون تخم مرغ، ماهى، گوشت، بعضى سبزیجات و آدامس هاى بدون قند هستند. شیرین کننده هاى غیرکربوهیدراتى از قبیل ساخارین، سیکلامات ها و اسپارتام نیز جزء این گروه هستند. بعضى از شواهد دال بر این است که گروه اخیر به علت اینکه مواد مورد نیاز را در اختیار استرپتوکوک قرار نمى دهند متوقف کننده پوسیدگى هستند.مواد غذایى ضدپوسیدگى، موادى هستند که هنگام استفاده از آنها جذب غذا هاى اسید و ژنتیک توسط باکترى ها مختل مى شود. الکل هاى پنج قندى جزء این دسته محسوب مى شوندزیرا توسط آمیلاز بزاق تجزیه نمى شوند. مکانیسم عمل آنها شامل فعالیت هاى ضدمیکروبى علیه استرپتوکوک موتان است. تاثیر آدامس از طریق ترشح بزاق است که منجر به افزایش فعالیت خنثى سازى بزاق و در پى آن افزایش زدودن کربوهیدرات هاى تخمیر شونده از سطح دندان مى شود. آدامس هاى بدون قند از طریق افزایش جریان بزاق در کاهش پوسیدگى موثر هستند. توصیه مى شود پس از غذا هاى حاضرى یا وعده هاى غذایى مورد استفاده قرار گیرند تا احتمال پوسیدگى را کاهش دهند در عین حال امکان معدنى شدن مجدد بخش هاى تخریب شده دندان نیز افزایش مى یابد. در واقع مکانیسم ضدپوسیدگى گزیلیتول موجود در آدامس جایگزین شدن آن به جاى کربو هیدرات هاى تخمیرشونده رژیم غذایى است. استرپتوکوک موتان قادر به متابولیزه کردن گزیلیتول نیست. از دیگر مواد ضدپوسیدگى پنیرها مى توان از پنیرچدار و سوئیسى نام برد.
در قسمت دوم مطالبي راجع به پوسيدگي و انواع آن برايتان ارسال خواهم كرد.

+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 21:48  توسط بهنام  | 

خوشگل

چرا مردها از زنهاي خوشگل بيشتر از زنهاي باهوش خوششون مياد؟
 
جواب خانمها: چون قدرت چشمهاشون بيشتر از قدرت مغزشونه!
جواب آقايان: چون زن خوشگل کميابه، اما زن باهوش اصولا نايابه.
 

فرق بين يك مرد باهوش و هيولاي لاك نس چيه؟
 
جواب خانمها: هيولاي لاك نس تا به حال چند بار ديده شده!
جواب آقايان: احتمالا به هيولاهه خبر داده بودن که خلاصه يه زن باهوش کشف شد! اومد تماشا کنه.
   
وقتي خدا حوا رو آفريد چي گفت؟
 
جواب خانمها: كار نيكو كردن از پر كردن است!
جواب آقايان: استثنائا موافقم، چون براي آفريدن يه زن درست حسابي خيلي ديگه بايد تمرين ميکرد.

وقتي يه زن ميبينه كه شوهرش داره زيكزاك تو حياط ميدوه بايد چيكار كنه؟
 
جواب خانمها: هيچي، بايد بهتر هدف بگيره و به شليك كردن ادامه بده!
جواب آقايان: و اين کاريه که تا ابد ادامه داره. چون هيچوقت نميتونه درست هدفگيري کنه.
 
چرا مردا هيچوقت از حرفهاي زنها سر در نمي‌آورند؟
 
جواب خانمها: چون مخ درست و حسابي ندارند!
جواب آقايان: براي اينکه هيچ رابطه منطقي بين 2 تا حرف پشت سرهم خانوما وجود نداره. واسه همين مردا سر در نميارن.
دشمن
 
هر زن باهوشي ميليونها دشمن داره: همه مردهاي احمق!
هر مرد باهوشي تنها يه دشمن داره: اونم زنشه که از حسودي داره ميترکه!
 
انتقام
 
بهترين انتقام از زني كه شوهرتون رو از چنگتون در آورده چيه؟ بذارين شوهرتون مال اون بمونه!
بهترين انتقام از مردي كه زنتون رو از چنگتون در آورده چيه؟ با اون مرده برين ....بیب!
 
دعوا
 
طلا و جواهر تنها چيزيه که زنها سرش دعوا دارن که مال کدومشون بيشتره.
تلفن همراه تنها چيزيه كه مردها سرش دعوا دارند كه مال كدومشون كوچيكتره.
 
 
 
تفاوت
 
فرق يه زن با گربه چيه؟ گربه‌ها از موش نميترسن اما زنها...!
فرق يك مرد با گربه چيه؟ يكيشون يه موجود بی خود است كه بي چشم و پروئه و براش مهم نيست كه كي بهش غذا ميده، اون يكي يه حيوان ملوس خانگيه!
 
روان درماني
 
چرا روان درماني زنها بيشتر از مردها طول ميكشه؟ به اين خاطر روان درماني زنها بيشتر طول ميکشه که روانشون پاکه و بايد از اول ساخته بشه!
چرا روان درماني مردها كمتر از زنها طول ميكشه؟ معمولا بايد در روان درماني به دوران كودكي بازگشت و مردها هميشه در همون دوران به سر ميبرند!
 
وقتي خدا
 
مرد رو آفريد: داشت تمرين ميكرد!
زن رو آفريد: فهميد فقط تمرين مهم نيست، شرايط آب و هوايي هم تو برد و باخت مؤثره.

+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 21:47  توسط بهنام  | 

آشنایی با دهان و دندان

آشنایی با دهان و دندان
دهان اولين قسمت دستگاه گوارش است كه از لب ها شروع و به حلق منتهی می گردد. در دهان دو فك وجود دارد.
فك بالا ثابت است و حركت نمی كند. ولي فك پایين حركت دارد و عمل باز و بسته شدن دهان را انجام می دهد. در داخل استخوان هر فك حفراتی وجود دارد كه ريشه دندانها در آن قرار می گيرد.
در اين حفرات دندانها بوسيله الياف دور دندان به استخوان فك متصل می شوند. روی آرواره ها و دور دندان را لثه می پوشاند.
به استخوان، لثه و الياف نگهدارنده دور دندان بافت نگهدارنده دندان گفته می شود.
دهان انسان در اعمال زيادی نظير حرف زدن خنديدن. چشيدن . گاز گرفتن. جويدن و بلعيدن غذا شركت دارد.
اولين قدم در راه گوارش غذا. خرد كرد و جويدن مواد غذایی است كه توسط دندانها صورت می گيرد . هركدام از دندانها با شكل خاص خود به عمل جويدن كمك می كنند.
دندان های پيشين برای بريدن . دندان های نيش براي پاره كردن و دندان های آسيا برای خرد كردن لقمه شكل گرفته اند.

دوره های دندانی
هر انسان در زندگی خود. دو سری دندان ( دندان های شيری و دندان های دايمی ) و سه دوره دندانی ( شيری. مخلوط و دايمی) ‌دارد. از حدود 6 ماهگی كه اولين دندان شيری در دهان نوزاد رويش می یابد . تا سن 6 سالگی كه اولين دندان دايمی در دهان می رويد را دوره دندانی شيری می گويند. در اين دوران فقط دندان های شيری در دهان وجود دارند.
از 6 تا 12 سالگی به تدريج دندان های شيری جای خود را به دندان های دايمی می دهند. اين زمان را دوره دندانی مخلوط می گويند.
در حدود 12 سالگی كه هيچ دندان شيری در دهان وجود ندارد و فقط دندان های دايمی در دهان هستند. تا پايان عمر را دوره دندانی دايمی می نامند.

دندان های شيری
دندان های شيری معمولا از شش ماهگي شروع به رويش می نمیند و تا سن دو و نيم سالگی تكمیل می شوند.
البته زودتر در آمدن و يا تاخير در رويش به مدت چند ماه طبيعی است. ولی اگر اين تاخير بيش از 9 ماه گردد بايد به دندان پزشك مراجعه نمود.
تعداد دندان های شیری 20 عدد است يعني كودك در هر فك ده دندان دارد و اين ده دندان در دو نيمه راست و چپ به صورت قرينه قرار دارد.
اسم اين پنج دندان از خط وسط به طرف عقب عبارتند از :‌دندان پيشین میانی. كه به طور قراردادی با حرف A نشان داده می شود.
دندان پيشین طرفی و يا B .
دندان نيش يا C‌.
دندان آسيای اول يا D.
دندان آسيای دوم يا E.

دندان ها چگونه نامگذاری می شوند

عداد و نوع دندانها در فك بالا و پایين يكسان است. در هر فك نيز تعداد و نوع دندان های نيمه راست و چپ مشابه هستند.
بنابراين در دهان 4 نيم فك داريم.
نيم فک چپ بالا نيمه فک راست بالا
نيم فک چپ پایين نيم فک راست پایين

آیا مراقبت از دندانهای شیری لازم است

دندان های شيری علاوه بر وظايف معمولي يك دندان ( جويدن، تكلم حفظ شكل و زيبایی چهره ) وظيفه ديگری نيز دارند. در واقع دندان های شيری نسبت به دندان های دايمی وظيفه و نقش مهمی را به عهده دارند. حفظ فضای لازم برای رويش دندان های دايمی، وظيفه دندان های شيری است.
رويش صحيح دندان های دايمی ارتباط نزديكی با حفظ دندان هاي شيری تا سن طبيعي افتادن آن ها دارد. به طوری كه هرگاه دندان های شيری زودتر از زمان طبيعی كشيده شوند، يا آن كه بيشتر از مدت زمان لازم در دهان باقی بمانند، ممكن است رويش دندان های دايمی زيرين دچار اشكال شود.
به عنوان مثال دندان های D و E بايستی تا سن 12-10 سالگی به طور سالم در دهان باقی بمانند. سپس با لق شدن آنها دندان های دايمی به جای آن ها رويش يابند . اگر اين دندان ها زودتر از موعد از دست بروند، دندان های مجاور به سمت محل خالی دندان كشيده شده (یا پوسیده) حركت كرده فضای موجود را تنگ تر می نمیند. لذا رويش دندان دايمی دچار مشكل می شود.
متاسفانه بسياری از پدر و مادرها فكر می كنند كه زود خراب شدن دندان های شيری و كشيدن آن ها مهم نيست ‌چرا كه دندان های دايمی به جای آن ها خواهند روييد. به اين ترتيب با عدم مراقبت كافی باعث پوسيدگی زود رس و از دست رفتن آن ها می شوند، كه نتيجه آن رويش نا به جا و يا عدم رويش دندان های دايمی زيرين است.

دوره های دندانی مخلوط
از حدود سن 6 سالگی به تدريج دندان های دايمی شروع به رويش می كنند. در داخل استخوان فك هر كودك در زير دندان های شيری جوانه دندان های دايمی وجود دارند.
با بزرگ شدن كودك . جوانه دندان های دايمی نيز رشد پيدا كرده و به تدريج شروع به حركت می كند. همراه با حركت جوانه دندان های دايمی وجود دارد .
با بزرگ شدن كودك . جوانه دندان های دايمی نيز رشد پيدا كرده و به تدريج شروع به حركت می كند. همراه با حركت جوانه دندان های دايمی ريشه دندان های شیری تحليل می رود . زماني كه ريشه دندان شیری از بين می رود . دندان لق شده و دندانه دايمی به جای آن در می آيد.
به دندان های دايمی كه جایگزين دندان های شیری می شوند دندان های دايمی جانشين گويند. يعني 20 عدد از دندان های دايمی كه به جای 20 عدد دندان شیری در می آيند. دندان های دايمی جانشين نام دارد ( دندان های 1 تا 5 دايمی). بقيه دندان های دايمی كه رويش آنها ارتباطی به افتادن دندان شیری ندارد را دندان دايمی غير جانشين می نامند.
دندان شش سالگی
معمولا اولين دندان دايمی كه رويش می كند، دندان آسيای بزرگ اول يا دندان شماره 6 است و چون اين دندان در حدود 6 سالگی در می آيد، دندان 6 سالگی نام دارد. محل اين دندان در پشت دندان آسيای دوم شیری است و بدون اين كه دندان شیری بيفتد، اين دندان رويش می كند. به عبارت ديگر اولين دندان دايمی غير جانشين كه در پشت دندان های شیری رويش می كند، دندان 6 سالگی است.
به دليل اينكه رويش اين دندان، با افتادن دندان شیری همراه نيست، بسياري از والدين فكر می كنند كه اين دندان هم شیری است و با اطمینان اين كه اگر دندان شیری بيفتد، دندان ديگری بجای آن می رويد، كوششی براي تمیز نگهداشتن آن نمی نمایند به اين تريتب دندان 6 سالگی بايد تا آخر عمر در دهان باقي بماند، خيلي زود پوسيده شده و ازبين می رود. در ابتدای رويش، دندانها استعداد بيشتری براي پوسيدگی دارند و بايستی در تمیز نگه داشتن آنها دقت بيشتری كرد. بی توجهی به دندان 6 سالگی باعث پوسيدگی شديد آن و در موارد زيادی منجر به از دست رفتن اين دندان می شود. دندان در 6 سالگی، الگوی رويش ساير دندان های دائمی است و رويش صحيح و مرتب بقيه دندانها به وجود دندان 6 سالگی بستگی دارد.

دندانهای دائمی
تعداد دندان های دايمی 32 عدد است. تعداد 28 عدد از آنها در سن 6 تا 12 سالگی رويش می كند. دندان های عقل معمولا از 17 سالگی به بعد در می آيند.
تعداد دندان های دايمی در هر نيمه فك 8 عدد است كه به ترتيب از خط وسط بطرف عقب عبارتست از :
دندان پيشین میانی. كه بطور قراردادی با شماره 1 نشان داده می شود.
دندان پيشین طرفی يا شماره 2.
دندان نيش يا شماره 3.
دندان آسيای كوچك اول يا شماره 4.
دندان آسيای كوچك دوم يا شماره 5.
دندان آسيای بزرگ اول يا شماره 6 يا دندان 6 سالگی.
دندان آسيای بزرگ يا شماره 7.
دندان آسيای بزرگ سوم يا شماره 8 يا دندان عقل.
براي نامگذاری اين دندانها همانند دندان های شیری علامت اختصاری به كار می رود ولي در اين حالت از شماره دندان ها استفاده می شود.
دندان های دايمی برای داشتن تغذيه سالم. تكلم صحيح و حفظ زيبايی چهره به كار می روند و همانند بقيه اعضای بدن برای تمام عمر پيش بينی شده اند. لذا مراقبت و نگه داری آن ها از ابتدای رويش ضروری است.


+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 21:42  توسط بهنام  | 

عشق دوروغی

عصرآن روز لوسی را از بیمارستان آوردند و جشن کوچکی برایش برگذارکردند. دخترهای استراگر هم بـودند.همینطور هلگا و ماروین و اروین و فیونا و چند نفر از دوستان لوسی هم آمده بودند.حال لوسی زیاد خـوب نبـود اصلاًحرف نـمی زد و عکس العمـلی نشـان نمی داد بـا این وجود بـاز همـه از بـدست آوردن سلامتی اش شاد بودند اما وجود هلگا و رفتار مالکانه اش برکارل,گرفـتگی کارل و نگاههای عـاشقانه اش بر ویرجینیا,او را رنج می داد.آواره و عصبانی بود!چه خوب که فردا یکشنبه بود.
صبح،ویرجینیا به بدرقـه ی آنها تا نیمه ی حیاط رفت.امیـدوار بود مورد تـرحم و الطاف پـدربزرگ قـرار گرفـته و دعوت شده باشد اما حواس همیشان بـر لوسی بود و جشنی که قـرار بود به افـتخار سلامتی او در خانـه ی پدربـزرگ گرفـته شـود.بعـد از غـیب شدن ماشینشان,ویرجینیا نـاامید بـه خانه بـرگشت و محـض سرگرمی سراغ ضبط بزرگ خانه رفت وآهنگی بازکرد اما باز فکرش منحرف کارل می شد.شاید بهتربود باکسی در این باره مشورت می کرد مثلاً با براین!اما نه هلگا خواهر او بود.یا پرنس؟مسلماً فقط مسخره اش می کرد و عشق کارل را دروغین قـلمداد می کرد.شاید هم واقـعاً اینطور بود!یـا دیرمی؟بله او قـول کمک داده بود و حتماً می توانست نجاتش دهد!به سوی ضبط دوید و خاموش کرد.گوشی بی سیم را برداشت تا به دیرمی تلفن کندکه یکی از خدمتکارها وارد اتاق شد:(خانم ما داریم می ریم,غذای شما توی فر...)
ویرجینیا وحشت کرد:(کجا دارید می رید؟)
(آقای کارل میجر به هممون مرخصی دادند.)
قلب ویرجینیاکوبید:(حالا؟)
(بله...تا فردا صبح!)
ویرجینیاکم مانده بود داد بزند:(پس من چی می شم؟منو تنها می ذارید؟)
(نه...آقا دارند برمی گردند...)
لعنت بر او!(با اجازه خانم!)
و چرخید و از اتاق خارج شد.کارل داشت بر می گشت!حتماً یک قصدی داشت که خانه را خالی میکرد!
باید مخفی می شد...نه!باید فرار می کرد!دوان دوان خود را به اتاقش رساندو دست به وسایلهایش انداخت کیف پول,دفتر خاطرات,برس...!قلبش انگارکه در دهانش بود.حالت تهوع پیداکرده بود.کجا می توانست برود؟نه,وقت برای فکرکردن نداشت,کیف را بر دوشش انداخت تا پایین برودکه صدای باز و بـسته شدن
در پایین را شنید.رسیده بود!ویرجینیا با عجله کیفش را زیر تخت فروکرد و رفت برکاناپه نشست و بمنظور ردگم کـنی,مجله ای برداشت و مشغـول ورق زدن شد.دستهایـش به وضوح می لـرزید.چه اتـفاقی خواهد افتاد؟حالاچکار می توانست بکند؟(سلام دختر عمه جون!)
به چهارچوب در رسیده بود.کت خاکستری اش را بر شانه انداخته بود ولبخند چندش آوری بر لب داشت ویرجینیا تمام سعیش راکرد خود را خونسرد نشان بدهد:(سلام...چرا برگشتید؟)
کارل داخل شد:(دلم برات تنگ شد!)
داشت شـروع می کرد!ویرجینیا به ورق زدن مجلـه ادامه داد وکارل آمد وکنارش نشست.مدتی بی صدا او را تـماشاکرد و بعـد با پررویی دست درازکرد وگـونه ی او را نوازش کرد.ویرجینیا سرش را عقب کشید: (لطفاًآقای میجر!)
(خـواهش می کـنم بـاهام رسمی حرف نـزن!)و بـه سویش خـم شد:(خدای من...امـروز خیلی خـوشگل و خواستنی هستی!)
ویرجینیا با خشونت مجله را بـر روی میز پرت کـرد و از جا بلند شـد اماکارل همانطورکه انتـظار می رفت دستش راگرفت:(کجا می ری عزیزم؟)
ویرجینیا دستش راکشید اماکارل رهایش نکرد:(چرا باهام حرف نمی زنی؟)
(حرفی ندارم...می شه ولم کنید؟)
وکارل رهایش کرد اما از جایش بلند شد:(تو یک ذره هم دلت به حالم نمی سوزه؟دارم از حسرت وعشق تو دیونه می شم بی رحم!)
ویرجینیا صدای بسته شدن در را شنید و فهمید تنها شدند پس بـاید با ملایمت بـرخورد می کرد.بـه او نگاه کرد.عاجزانه و نیازمند به او زل زده بود.پرسید:(ازم چه انتظاری دارید؟)
(قبولم کن...منو به آرزوم برسون!)
ویرجینیا راه افتاد.فقط باید با او در یک جا نمی ماند:(اما من عاشقتون نیستم!)
کارل هم در پی اش راهی شد:(عشق من اونقدر بزرگه که به هر دومون کافیه!)
به راهرو رسیدند:(شما باید فرصت بدید فکرکنم!)
(تاکی؟من تا حالابه سختی تونستم تحمل کنم دیگه یک روز هم طاقت ندارم!)
برای چه کاری طاقت نداشت؟(شما ازم انتظار زیادی دارید!)
(همینقدرکه فرصت می خواهی نشون می ده جوابت منفی!)
به راه پله رسیدند.ویرجینیا به در نگاه کرد.حرفی نداشت بگوید.باید میرفت اماکجا؟کارل از عقب می آمد :(تو دروغ گفتی نه؟تو هیچوقت عاشق نشدی اگه شده بودی درکم می کردی!)
به سالن رسیدند.ویرجینیا بناچار ایستاد و رو به اوکرد:(شما چی می خواهید؟)
کارل عاشقانه به او خیره شد:(جوابم رو..تو رو!)
(بخاطر چی؟پول؟غرور؟هوس؟...)
کارل تعجب نکرد:(بخاطر عشق!)
ویرجـینیا با خستگی خنـدید و دوباره راه افتاد.کارل غرید:(باور نمی کنی نه؟ازم انتظار داری چکار بکنم؟ خودم رو بکشم باور می کنی که دوستت دارم؟)
ویرجینیا به در می رسیدکه کارل جلویش دوید:(کجا می خواهی بری؟)
ویرجینیا ترسید:(می رم باغ قدم بزنم!)
کارل خواست بازویش را بگیرد:(کمی بشینیم حرف بزنیم!)
ویرجینیا عقب دوید:(حرفی نمونده آقای میجر!من فرصت خواستم اما شما دارید اذیتم می کنید!)
کارل گرفـته شد:(فرصت می خواهی؟باشه بهـت می دم اما یک شرطی داره!)و نگاهـش ملتمسانه به سوی دهان ویرجینیا چرخید:(یک بوسه بده!)
نه!آنها تنها بودند.اگر شروع می کرد...ویرجینیا عقب عقب راه افتاد:(شما خیلی بی شرم هستید!)
کارل خندان به سویش راه افتاد:(فقط یکی...کوچیک...)
پاهای ویرجینیا می لرزید:(نه...راحتم بذارید!)
و برگشت و پشت به او راه افـتاد.به درها نگاه می کرد و سعی می کرد راه فـراری پیداکندکه بناگـه کارل از عقب او راگرفت و چرخاند وکمرش را به دیوار اتاق نشیمن کوبید:(حوصله ام رو سر نبر ویرجینیا!)
و دست برگونه هایش چسباند و سر او را به زور بلندکرد,تن ویرجینیا را با تن خود به دیوار فشرد و سرخم کرد.ویرجینیا با وحشت شروع به تقلاکرد:(نه تو رو خدا...نه آقای کارل...)
کـارل مچ دستهای او راگرفت و سرسخـتانه برای یافـتن دهان او,لبهایش را به گونه و موهای او می کشید:(من بوسه می خوام...اگه ندی به زور ازت می گیرم!)
وآنچـنان حریصانه تنش را به تـن او مالیدکه ویرجیـنیا فهمید اگر هـمان لحظه خود راآزاد نکندکارل او را بـدبخت خواهدکرد پس با وجودآنکه دیگر توان مقابله نداشت به محض اینکه کارل موفق شد چانه ی او را بلندکند,ویرجینیا دستش را بلنـدکرد و با ناخونهایش به چشمان برافـروخته از شهوتش چـنگ زد!کارل فریادی کشید و عقب دوید و ویـرجینیاآزاد شد.بـدون لحظه ای وقـت تلف کردن به سوی پـنجره ی اتاق
دوید و بازکرد,خود را به ایوان انداخت و دوید و دوید تا به خیـابـان رسید.می لـرزید و نفـسش به شماره افتاده بود.ماشین زردی از جلویش رد شد.با عجله داد زد:(تاکسی!)
تکیه داده بود و بی صدا می گـریست.این نمی توانست عشـق بـاشد.کارل نمی توانست عاشق باشد!خدایا چقدر ترسیده بود!راننده پرسید:(کجا می رید؟)
کجا؟نفهمید چطور شد چهره ی میبل مقابل چشمانش آمد:(منزل آقای سویینی رو می شناسید؟)
(پرنس سویینی؟مگه کسی هست اونو نشناسه؟اونجا تشریف می برید؟)
(بله اما پول همراهم نیست,وقتی رسیدیم می دم.)
(اختیار دارید...ما از مهمون آقای وکیل پول نمی گیریم!)
وکیل؟!ویرجینیا ازآینه به چهره ی جوان راننده نگاه کرد.آدم شوخی بنظر نمی آمد!
خانه ی خاله اینها خلوت بود.چون ظهر بود خدمتکارها بـرای استراحت به اتـاقهایشان رفـته بودند و فـقط رئـالف و میـبل به پیـشوازآمدند و او چقـدر به آن محیط آرام وآن زن آرامش بخـش نـیاز داشت.میبـل از چشمان مرطوب و سرخ و سر و وضع نامرتب او به چیزهایی پی برد اما باز اجازه داد او درد دل کند وآرام شود و ویرجینیا درد دل کرد وآرام هم شد.میبل مادربزرگی بودکه او هیچوقت نـداشت اما هـمیشه احتیاج
داشت
!
***
شب دایی آنجاآمد.وقـتی ویرجینیا خبر را از خـدمتکار شنید بـند دلش پاره شد.چراآمده بود؟خود را با نگرانی و دودلی بالای پله هـا رساند.دایی در سالن پایین بـود و وحشیانه قـدم می زد.او عصبانی بـود!کاش خاله یا پرنس خانه بودند:(سلام دایی.)
دایی سر بلندکرد:(سلام و زهرمار!بیا پایین ببینم!)
زانوهای ویرجینیا به لرز افتاد اما به سرعت پایین رفت:(چیزی شده؟)
دایی تا یک قدمی اش نزدیک شد:(بله که شده!پسرم از عشق تو دیونه شده و تو می ذاری و می ری؟)
نفرت در وجود ویرجینیا پیچید:(بله دیونه شده!با وجود اینکه با هلگا نامزده به من درخواست می داد!)
دایی داد زد:(چون عاشقت شده بود!)
ویرجینیا هم صدایش را بالابرد:(چون عاشقم بود بهم حمله کرد؟)
(اگه عاشقت نبود دست به خودکشی نمی زد!)
(چی؟!خودکشی؟)صدا درگلویش حبس شد:(چطور؟چکارکرده؟)
(خودشو از بالکن به استخر خالی بابا اینها انداخته...هر دو پاش شکسته!)
ویرجینیا نمی توانست باورکند:(نه...این ممکن نیست!)
دایی با صدای بغض آلودی گفت:(اگه بـاور نمی کنی بیـا بریم خودت ببـین!ون داره بخاطر تـو با جـونش بازی می کنه اونوقت تو...)
وگریست!ویرجینیا احساس کرد قلبش را پاره کردند:(دایی لطفاً خودتونوکنترل کنید...من,من متاسفم...)
بناگه صدای تمسخرآمیزی در سالن طنین انداخت:(تو رو خدا بس کن مردک حقه باز!)
پرنس بود.درآستانه ی در پوشیده در بلوز شلوار سیاه ایستاده بود.بغض گلوی ویرجینیا را فشرد.چقدردلش بـرای چشمان آبی و چهره ی جذاب و شیرینش تنگ شده بود.دایی با ناباوری به سویش نگاه کـرد.پرنس می خندید:(هر جا بخواهی می تونی دروغهای کثیفتو بگی اما توی خونه ی من نمی تونی!)
ویرجینیاگیج شده بود.دایی هم!:(تو چی می خواهی بگی؟)
پرنس یک دستی در را بازکرد:(می گم گورتوگم کن!)
دایی غرید:(خیلی پست شدی!)
(مجبورم مثل تو باشم تا زبونم رو بفهمی!)
دایی بناچار رو به ویرجینیاکرد:(بیا بریم...توی راه حرف می زنیم!)
و خواست دستش را بگیردکه ویرجینیا قدمی عقب گذاشت.او نمی خواست موضوع ادامه پیداکند اوهنوز هم کارل را نمی خواست!این حرکتش دایی را شوکه کرد:(یعنی چی؟!)
پرنس بجای ویرجینیا جواب داد:(یعنی خداحافظ!)
دایـی دقـایقی ساکت و متعجب بـه ویـرجینیا نگـاه کرد و بـعد زمزمه کرد:(پس زنـدگی پسرم عین خیالت نیست!)
ویرجینیا ناراحت شد:(نه دایی فقط من...)
دایی بانفرت حرفش را برید:(فاحشه ی سرراهی!دیگه به چشمم دیده نشو!)
ویرجینیا احساس ضعف کرد!دایی برگشت و به سرعت خانه را ترک کرد.ویرجینیا دیگر نـتوانست جلوی اشکهایش را بگیرد.صورتش را با دو دست مخفی کرد و هق هق گریست.میبل به کمکش رفت چه خوب که شانه ی استوار او بود.در بـسته شد و قـدمهایی که مطمعناً متعـلق به پرنس بود نـزدیک شد:(می بینم که بازم حماقتت کار داده دستت!)
میبل ناراحت شد:(لطفاً پرنس...دخترک بیچاره از صبح...)
(می شه بری کنار میبل؟من می دونم چی می گم!)
میبل رهایش کرد و ویـرجینیا همچنـان سر بـه زیر ماند.پرنـس به او نزدیک نشد:(می دونستم خیلی ساده و زودباوری اما نه دیگه اینقدر!)
ویرجـینیا به پـاهای اوکه محکم و مطـمعن روبرویش ایـستاده بود,نگاه کـرد و پرنس ادامه داد:(به من بگو جداًعـشق کارل رو باورکردی؟)
ویرجینیا سر بلندکرد.لبخند تحقیرکننده ای بر لبهای زیبای پرنس نقش بسته بود:(یعنی واقعاً توخیال کردی عاشقت شده واز عشق تو دست به خودکشی زده؟)و شروع به قدم زدن به دور اوکرد:(تمام اون مزخرفات عاشقـانه که احتمالاًتـوی این مدت برات بازی کرده جزو نقشه هاش بوده برای راضی کردن تو...و ظاهراً داشته موفق می شده!)
بله چیزی که از پرنس انتظار می رفت این بود اما امکان داشت درست باشد؟(توکارل رونمی شناسی...اون هر هفته با یک دختر می خوابه!عاشق شدن یا به عبارت ساده تر عیاشی توی خـون اونه اما خـوب مساله ی تو فرق میکرد پدر و مادرش باید همه چیز رو درمورد ثروتت به اون گفته باشندکه اون اینطوربرای بدست آوردنت نقشه ی ماهرانه کشید و اجراکرد و می بینی که چقدر دایی راحت و خوب کمکش می کنه!)
احساس آرامشی ناگهانی ویرجینیا را در برگرفت.بله دیرمی هم به او تذکر داده بود باور نکند...براین هم... و حتی اگر واقعیت داشت اوکه کاری نمی توانست برایش بکند!(یعنی اون خودکشی نمی کرده؟)
پرنس قهقهه زد:(مسلمه که نه!)
و روبرویش رسید و ایستاد.جای زخم پیشانی اش بشکل یک حلال از فرق سر تا نزدیک ابروی راستش از زیر موهای طلایی کنار رفته,دیده می شد:(اون افتاد چون مثل سگ مست کـرده بود...)و همانطور خـندان دوباره راه افتاد:(خودکشی...خدای من
!)
***
ساعـت یازده شب بودکه براین دنبالش آمد.ویرجینیا تازه گل ساختن را تمام کرده بود.گلی که به اصرار میبل برای فـرار از ناراحتـی و فکر و به لج پـرنس درست کرده بود.پـرنس حـمام بود و او وقت برای صبر کردن و نشان دادن گل و یادآوری قرار قبلی او مبنی بر رقصیدن پرنس در عوض ساختن آنرا,نداشت.پس به اتاقش رفت تاگل راکه یک مینای سفید بود در اتاقش بگذارد و نامه ای کوتـاه برایش بـنویسد...دوباره
دیدن تخت او تن ویرجینیا را مورمورکرد.لبهای او...بوسه ی او...عشق او...زیباترین چیزهای عالم بود.
اتاقـش مرتب و تمیـز بود و روی میز تحـریرش تقـریباً خالی بود.گل را بر روی میزگذاشت و برای یافتن کاغذ و قلم یکی ازکشوهای میز را بازکرد.چندیـن کتاب ضخیـم کنار و روی هم چیده شده بود.با عـجله بست وآن یکی کشو را بازکرد.دسته ای ورق نوشتـه شده و یک جعبه ی فـلزی کوچک بـر رویشان بـود.
ورقـه ها را بـرداشت تـا بلکه کاغذ سفـیدی ازلایشان پـیداکندکه متوجـه زیـبایی پـسرانه ی خـطش شـد و بی اختیار سرمقاله را خواند"قاضی ویلسون چه می گوید؟"ویرجینیا متعجب شد.باکنجکاوی ادامه ی ورقه را نگـاه کرد.نـوعی مصاحبه ی رسمی بنظـر می آمد.کـشوی قـبلی را بـازکرد و تیـترکتـابها را خـواند"در
کـریدورهای تنگ دادگاه","قـوانین دولتی بند سـه","مجازات"اما اینهاکتابهای درسی بودند!مال دانشجو های حقوق!یعنی چه؟مگر پرنس دانشجوی هنر نبود؟یعنی پرنس دروغ گفته بود؟به همه؟!آن کشو رابست و متـوجه جعبه درکشـوی قبلی شد.یعـنی درآن چه می تـوانست باشد؟بـرداشت چیزهای سنگینی داخلش صـداکردند.گلـوله بود؟!بازکرد و ازآنچه دیـد متعجب سر جا ماند.یک مشت تیله ی کهنه!ناگهان صدایی
در اتاق پیچید:(بازرسی ات تموم شد؟)
پرنس بود!با حوله ای به دورکمر,نیمه لخت و خیس وارد اتاق می شد.ویرجینیا بناگه آنچـنان هـل کردکه جـعبه را از دستـش انداخت و تیله ها از داخلش به بیرون پرتاب شدند و اطراف قل خوردند!(میشه بگی تو توی اتاق من چه غلطی می کنی؟)
عرق شرم و ترس بر تن ویرجینیا نشست:(من...من فقط...کاغذ...)
پرنس روبرویش رسید.آنقدر عصبانی بنظر می آمدکه ویرجینیا از تـرس اینکه او را بزندکمی عـقب رفت! (کسی ازت خواسته جاسوسی منو بکنی؟)
ویرجینیا لکنت زبان گرفته بود:(نه...نه...گل درست کرده بودم و...)و با عجله برگشت وگل را از روی میز برداشت:(ایناها...و می خواستم برات بنویسم چون براین اومده و...)
(تو چیزی ندیدی!)
ویرجینیا نفهمید:(چی ؟!)
صدای پرنس از شدت خشم می لرزید:(تو چیزی ندیدی...می فهمی؟هیچی!)
تـن ویرجینیا سرد شد.پرنـس ازلای موهای خیسش که بـر پیشانی اش چسبیده بودآتشین نگاهش می کرد: (وای به حالت اگه به یکی بگی!)
ویرجینیاآنقدروحشت کرده بودکه نمی توانست حرف بزند.هیچوقت او را تـا این حد عصبانی ندیده بـود: (من...من متاسفم!)
پرنس دندان بر هم فشرد:(مطمعنم!)
ویرجینیا از زیر چشم میدیدکه دستهایش راهم مشت کرده!(اگه روزی بفهمم به یکی گفتی من دانشجوی حقوق هستم می کشمت,هم تو رو هم اونو!...می شنوی؟)
ویرجینیا احساس ضعف و بی هوشی کرد:(بله...بله...چشم!)
پرنس از سر راهش کنار رفت:(حالابروگم شو!)
ویرجینیا به زحمت خود را از افتادن حفظ کرد و هر طوری بود خود را به بیرون اتاق رساند
.

+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 21:40  توسط بهنام  |